از یه سنی به بعد تازه میفهمی چرا راننده تاکسیا دلشون میخواد با مسافرایی که نمیشناسن و حتی شاید دیگه هیچوقت هم نبیننشون، درد دل کنن.
@adelehz
@adelehz
این زمین ماست .
زمینکوچک و خسته ی ما
از آن بالاترها نه نژاد نه مذهب نه کشورمان دیده نمیشود.
تنها وتنها زمین ست و زمین
اینزمین ماست ..
جایی که در زیرخاکش میلیاردها آدم به خواب رفته اند و بروی خاکش میلیاردها انسان با امید ها و آرزوها غصه ها و شادی ، هر شب به خواب می روند و صبح روز بعد بیدار می شوند .
این زمین ماست ...
جایی که ناخواسته به آنامده ایم و ناخواسته آن را ترک میکنیم بی آنکه بدانیم آیا دوباره برخواهیم گشت یا نه ..
این زمین ماست ..
جایی که مارا در هر حالتی در آغوش میگیرد..آنجا که هیچ چیز ابدی نیست ولی ما دلبسته ی آن لحظات موقتی هستیم .
این زمین ماست..
از دورترها
آرام و بیصدا به نظر می رسد .
گویی در حال آرام کردن فرزندانش است .
#عادله_زمانی
@adelehz
زمینکوچک و خسته ی ما
از آن بالاترها نه نژاد نه مذهب نه کشورمان دیده نمیشود.
تنها وتنها زمین ست و زمین
اینزمین ماست ..
جایی که در زیرخاکش میلیاردها آدم به خواب رفته اند و بروی خاکش میلیاردها انسان با امید ها و آرزوها غصه ها و شادی ، هر شب به خواب می روند و صبح روز بعد بیدار می شوند .
این زمین ماست ...
جایی که ناخواسته به آنامده ایم و ناخواسته آن را ترک میکنیم بی آنکه بدانیم آیا دوباره برخواهیم گشت یا نه ..
این زمین ماست ..
جایی که مارا در هر حالتی در آغوش میگیرد..آنجا که هیچ چیز ابدی نیست ولی ما دلبسته ی آن لحظات موقتی هستیم .
این زمین ماست..
از دورترها
آرام و بیصدا به نظر می رسد .
گویی در حال آرام کردن فرزندانش است .
#عادله_زمانی
@adelehz
عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی
عجب حلوای قندی تو، امیر بیگزندی تو
عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی
مولانای جان
شب زیبا❤️
عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی
عجب حلوای قندی تو، امیر بیگزندی تو
عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی
مولانای جان
شب زیبا❤️
چیزی به عنوان خوشبخت ترین آدم زمین عملا وجود ندارد.هرکس در آن حال که چیزی فزون تر دارد چیزی هم کمتر دارد ، این نگاه توست که بتو اجازه میدهد خوشبختی را بیابی خواه در قطره ای شبنم صبحگاهی،خواه در روزنه ای از نور که بر فرش تابیده خواه در لبخند شیرین کودکی معصوم
خوشبختی خیلی دور نیست .
#عادله_زمانی
📷پریسا جان راغیان
#دلبرانه_های_پاییز
صبح بخیر❤️
@adelehz
خوشبختی خیلی دور نیست .
#عادله_زمانی
📷پریسا جان راغیان
#دلبرانه_های_پاییز
صبح بخیر❤️
@adelehz
آهنگ کرمانجی "له یاره ،گلناره"
با صدای: "محسن میرزا زاده و یلدا عباسی"
آهنگ “لێ یارێ (Lê Yarê)” که امروز به عنوان برگی تاریخی بر ادبیات کرمانجی خراسان خودنمایی می کند و جایی برای خود باز کرده است و از آن زمان تاکنون در مجالس و محافل وسیله ی بخشی ها کرد خوانده می شود و مردم را غرق در تاثر و ماتم می سازد، از سینه ی پر داغ یک جوان کرمانج برخاسته که معشوق و نامزد عزیزش را در این شبیخون به اسارت برده و در بازارهای بخارا و خیوه فروخته اند.
بهمن جوان عاشق پیشه کرمانج که چوپانی یکی ازگله های گوسفندان باچیانلوی قوچان را بر عهده داشت
روز دوم بعد از ماجرا بود که این خبر شوم و از همه بدتر اسارت گلنار در کوهستان شمالی جنگاه به بهمن رسید.او نمی توانست باور کند. اونمی توانست گلنارش رادراسارت دشمن ببیند. بهمن گله ی گوسفندان را در کوهستان رها کرد و به محل چادرها برگشت. اما غیر از تلی خاکستر چیزی بر جا ندید. همه چیز بر باد رفته بود. همه چیز به غارت و چپاول دزدان و عمال استبداد رفته بود. گلنار او با دست و کتف بسته فرسنگ ها از او دور شده بود و او در حالیکه می گریست و گریبان می درید و نفرین می فرستاد، از تیغه کوه بالا رفت تا افق دور دست را بنگرد شاید که در انتهای افق آنجا که آسمان به زمین رسیده بود گلنار خود را مشاهده کند. اما افسوس که افق نیز با او سر ناسازگاری داشت و از نشان دادن گلنار مضایقه می نمود.
سپس خسته و کوفته بر روی تخته سنگی نشست و در حالیکه نی هفت بند خویش را از کمربند می گشود بر این فاجعه نفرین فرستاد و آنگاه لبهای لرزانش را با نی آشنا کرد و آهنگ جدایی که بعدا در میان کرمانج های خراسان به لێ یارێمعروف شد، و از اعماق قلب خونینش بر خاست بر نی بی زبان دمید و آنرا به فریاد در آورد. گویی از نی هفت بند آن رفیق دیرینش می خواست این بار نیز به فریادش رسیده، ناله ی جگرسوز او را از فرسنگ ها دور و دراز کوهستانی در آن سوی افق بیکران در آنجا که جلگه خرتوت بجنورد به ترکمن صحرا متصل می گردد به گوش گلنار عزیزش برساند. انگشتان بهمن با استادی تمام بر روی سوراخهای نی هفت بند می لغزید و همراه با فریاد و فغان نی، قطرات اشک بر رخسار مردانه بهمن روانه می شد.
بهمن لحظه ای بعد نی را روی زانو گذاشت و به نسیم شبانگاهی التماس نمود که پیام او را به عزیز از دست رفته اش در دیار رنج و غربت برساند و آنگاه دست بر بناگوش نهاد و برخروشید و آهنگ لێ یارێ (Lê Yarê) را این چنین در فغان کوهستان سرداد.
#شما_فرستادین
@adelehz
با صدای: "محسن میرزا زاده و یلدا عباسی"
آهنگ “لێ یارێ (Lê Yarê)” که امروز به عنوان برگی تاریخی بر ادبیات کرمانجی خراسان خودنمایی می کند و جایی برای خود باز کرده است و از آن زمان تاکنون در مجالس و محافل وسیله ی بخشی ها کرد خوانده می شود و مردم را غرق در تاثر و ماتم می سازد، از سینه ی پر داغ یک جوان کرمانج برخاسته که معشوق و نامزد عزیزش را در این شبیخون به اسارت برده و در بازارهای بخارا و خیوه فروخته اند.
بهمن جوان عاشق پیشه کرمانج که چوپانی یکی ازگله های گوسفندان باچیانلوی قوچان را بر عهده داشت
روز دوم بعد از ماجرا بود که این خبر شوم و از همه بدتر اسارت گلنار در کوهستان شمالی جنگاه به بهمن رسید.او نمی توانست باور کند. اونمی توانست گلنارش رادراسارت دشمن ببیند. بهمن گله ی گوسفندان را در کوهستان رها کرد و به محل چادرها برگشت. اما غیر از تلی خاکستر چیزی بر جا ندید. همه چیز بر باد رفته بود. همه چیز به غارت و چپاول دزدان و عمال استبداد رفته بود. گلنار او با دست و کتف بسته فرسنگ ها از او دور شده بود و او در حالیکه می گریست و گریبان می درید و نفرین می فرستاد، از تیغه کوه بالا رفت تا افق دور دست را بنگرد شاید که در انتهای افق آنجا که آسمان به زمین رسیده بود گلنار خود را مشاهده کند. اما افسوس که افق نیز با او سر ناسازگاری داشت و از نشان دادن گلنار مضایقه می نمود.
سپس خسته و کوفته بر روی تخته سنگی نشست و در حالیکه نی هفت بند خویش را از کمربند می گشود بر این فاجعه نفرین فرستاد و آنگاه لبهای لرزانش را با نی آشنا کرد و آهنگ جدایی که بعدا در میان کرمانج های خراسان به لێ یارێمعروف شد، و از اعماق قلب خونینش بر خاست بر نی بی زبان دمید و آنرا به فریاد در آورد. گویی از نی هفت بند آن رفیق دیرینش می خواست این بار نیز به فریادش رسیده، ناله ی جگرسوز او را از فرسنگ ها دور و دراز کوهستانی در آن سوی افق بیکران در آنجا که جلگه خرتوت بجنورد به ترکمن صحرا متصل می گردد به گوش گلنار عزیزش برساند. انگشتان بهمن با استادی تمام بر روی سوراخهای نی هفت بند می لغزید و همراه با فریاد و فغان نی، قطرات اشک بر رخسار مردانه بهمن روانه می شد.
بهمن لحظه ای بعد نی را روی زانو گذاشت و به نسیم شبانگاهی التماس نمود که پیام او را به عزیز از دست رفته اش در دیار رنج و غربت برساند و آنگاه دست بر بناگوش نهاد و برخروشید و آهنگ لێ یارێ (Lê Yarê) را این چنین در فغان کوهستان سرداد.
#شما_فرستادین
@adelehz
Track 1
Mohsen Mizazade va Yalda Abbasi
گلنار
از کو ایرو پر غمگینم له یاره له یاره گلناره
چاو له بینان دگرینم له یاره له یاره هواله
نیشان ژه ته از ناوینم گلناره
نیشان ژه ته از ناوینم گلنار
*************************
من که امروز خیلی غمگینم
ای یار من گلنار من
چشم به چادرها می دوزم
ای یار من دوست من
نشانی از تو نمی بینم گلنار من
نشانی از تو نمی بینم گلنار من
*************************
درد دل من کاریه له یاره له یاره گلناره
قصان جان من خاریه له یاره له یاره هواله
دیدار مایه قیامته گلناره
دیدار مایه قیامته گلناره
***********************
درد دل من کاریه ای یار من گلنار من
غصه ها جانم رو خورده ای یار من دوست من
دیدار مانده به قیامت گلنار من
دیدار مانده به قیامت گلنار من
************************
جایلان کشتن ژنان برن له یاره له یاره گلناره
گلنار من هیسیر کرن له یاره له یاره هواله
وان فریتن له کوچه و بازاره
وان فریتن له کوچه و بازاره
*************************
جوانان رو کشتن زنان رو بردن
ای یار من گلنار من
گلنار منو اسیر کردن ای یار من
دوست من
اونا رو تو کوچه و بازار فروختن
اونا رو تو کوچه و بازار فروختن
@adelehz
از کو ایرو پر غمگینم له یاره له یاره گلناره
چاو له بینان دگرینم له یاره له یاره هواله
نیشان ژه ته از ناوینم گلناره
نیشان ژه ته از ناوینم گلنار
*************************
من که امروز خیلی غمگینم
ای یار من گلنار من
چشم به چادرها می دوزم
ای یار من دوست من
نشانی از تو نمی بینم گلنار من
نشانی از تو نمی بینم گلنار من
*************************
درد دل من کاریه له یاره له یاره گلناره
قصان جان من خاریه له یاره له یاره هواله
دیدار مایه قیامته گلناره
دیدار مایه قیامته گلناره
***********************
درد دل من کاریه ای یار من گلنار من
غصه ها جانم رو خورده ای یار من دوست من
دیدار مانده به قیامت گلنار من
دیدار مانده به قیامت گلنار من
************************
جایلان کشتن ژنان برن له یاره له یاره گلناره
گلنار من هیسیر کرن له یاره له یاره هواله
وان فریتن له کوچه و بازاره
وان فریتن له کوچه و بازاره
*************************
جوانان رو کشتن زنان رو بردن
ای یار من گلنار من
گلنار منو اسیر کردن ای یار من
دوست من
اونا رو تو کوچه و بازار فروختن
اونا رو تو کوچه و بازار فروختن
@adelehz
«وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ»
وخداست که کار ساز هر چیز است.
آنکه تورا دارد چه ندارد ؟
و آنکه تورا ندارد چه دارد؟
خداوندا
تو ستاری
همه خوابند
توبیداری
شب بخیر ❤️
@adelehz
وخداست که کار ساز هر چیز است.
آنکه تورا دارد چه ندارد ؟
و آنکه تورا ندارد چه دارد؟
خداوندا
تو ستاری
همه خوابند
توبیداری
شب بخیر ❤️
@adelehz
کسی چه می داند؟
شاید راز زیبایی زندگی در تکرار نشدنی و غیرقابل منتظره بودنش است .
وگرنه چه کسی از دیدن یک فیلم تکراری که آخرش را می داند لذت خواهد برد ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
شاید راز زیبایی زندگی در تکرار نشدنی و غیرقابل منتظره بودنش است .
وگرنه چه کسی از دیدن یک فیلم تکراری که آخرش را می داند لذت خواهد برد ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
عزیز من!
"زندگی بدون روزهای بد نمیشود"
بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم
اما روزهای بد، همچون برگ های پاییزی، باور کن که شتابان فرو میریزند
و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان میشکنند!
و درخت استوار و مقاوم برجای میماند.
عزیز من!
برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...
✍🏻 نادر ابراهیمی
#دلبرانه_های_پاییز
📷عادله زمانی
@adelehz
"زندگی بدون روزهای بد نمیشود"
بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم
اما روزهای بد، همچون برگ های پاییزی، باور کن که شتابان فرو میریزند
و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان میشکنند!
و درخت استوار و مقاوم برجای میماند.
عزیز من!
برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...
✍🏻 نادر ابراهیمی
#دلبرانه_های_پاییز
📷عادله زمانی
@adelehz
یاد چهار سال پیش افتادم که رفتم مشهد. رضا و زیبا هم از نیمکرهی جنوبی آمده بودند و بعد از دوازده سال همدیگر را دیدیم. اینها را قبلا تعریف کردم؟ حتما. من تکرار مکرراتم. یک روز دم غروب رفتیم کافهی روزبه. فهیمه هم آنجا بود. کافهی روزبه قدِ کف دست بود، با یک میز چوبی و به زحمت شش تا صندلی. آشپزخانهاش پله میخورد و با شیب هزار درصد میرفت پائین. آن روز عصر داخل و بیرون کافه پر بود از پسر و دخترهای مو بلند که مثل کورههای آجرپزی ورامین سیگار دود میکردند. روزبه بهمان گفت که همیشه کمی پول نقد توی جیباش میگذارد بابت خوشحال کردن ماموران اماکن که به سیگار کشیدن این جوانهای متکی به دود گیر ندهند. «متکی به دود» را روزبه گفت. ترکیب قشنگی بود.
ساعت ده شب مشتریها رفتند. ما ماندیم و آن شش تا صندلی. روزبه در کافه را از داخل قفل کرد و آهنگ گذاشت. یادم نیست باب دیلن بود یا هوشمند عقیلی اما هر کسی بود درستترین آهنگ برای آن ساعت بود. روزبه از شیب آشپزخانه سر خورد پائین و کمی بعد با یک بشقاب پر از سوسیس بندری آمد بالا. آنجا و آن لحظه جان میداد برای اینکه سقف شکاف بخورد و نور بتابد به کف کافه و یکی از ما شش نفر به نبوت برسد. آنقدر ملکوتی و روحانی. در کافهای که از داخل قفل شده بود. آهنگی که به راحتی روی دیوارهای کافه مینشست. یک بشقاب پر از سوسیس بندری که با سخاوت فلفل هندی روی آن ریخته شده بود. و البته تابلوی نئون قرمزی که بیرون کافه روی در آویزان بود و جار میزد که: «تعطیل». این ترکیب دقیقا همان «جهان شخصی» بود که محبوب میگفت. چند روز پیش با هم حرف میزدیم و افسارِ مکالمهمان رسید به چیزها و اتفاقات زیبایی که شخصیاند و درونی. «جهان شخصی». انگار که این ترکیب را برای اینخاطرهی من ساختهاند.
آن شب و آن کافه، جهان شخصی ما بود. در قفل شده و تابلوی «تعطیل» قرمز. نه مامور اماکن بود نه سیگاریهای متکی به دود. صدای بوق ماشینهای لوکس بلوار سجاد هم نمیآمد. گدا هم نمیتوانست بیاید داخل. به هر حال جهان خودمان بود. مثل ساحلهایی که صاحبان ویلا آنها را برای خودشان خصوصی میکنند. صاحبان پولدار ویلا. که بتوانند لخت و پتی بروند توی آب. ما هم آن شب خیلی پولدار بودیم. آنقدر که یک جهان برای خودمان به طور خصوصی خریده بودیم تا در هوای آن لخت و پتی نفس بکشیم. یک قاچِ کوچک و قرمز از هندوانهی زندگی.
باید پولهایم را جمع کنم و یک جهان برای خودم بخرم. یک جهان شخصی که هر وقت بخواهم بتوانم درش را از داخل قفل کنم. یک تابلوی بزرگ نئون هم میزنم پشت درش که داد بزند «تعطیل». باب دیلن یا عقیلی یا حتی چاووشی پخش کنم. تندترین سوسیس بندری ممکن را بار بگذارم. این جهان شخصی اولویت زندگیام است. همان دودی است که سیگاریها به آن متکیاند. سندش هم شش دانگ به نام خودم باشد. درست مثل همان ساحلهای خصوصی.
فهیم عطار
@adelehz
ساعت ده شب مشتریها رفتند. ما ماندیم و آن شش تا صندلی. روزبه در کافه را از داخل قفل کرد و آهنگ گذاشت. یادم نیست باب دیلن بود یا هوشمند عقیلی اما هر کسی بود درستترین آهنگ برای آن ساعت بود. روزبه از شیب آشپزخانه سر خورد پائین و کمی بعد با یک بشقاب پر از سوسیس بندری آمد بالا. آنجا و آن لحظه جان میداد برای اینکه سقف شکاف بخورد و نور بتابد به کف کافه و یکی از ما شش نفر به نبوت برسد. آنقدر ملکوتی و روحانی. در کافهای که از داخل قفل شده بود. آهنگی که به راحتی روی دیوارهای کافه مینشست. یک بشقاب پر از سوسیس بندری که با سخاوت فلفل هندی روی آن ریخته شده بود. و البته تابلوی نئون قرمزی که بیرون کافه روی در آویزان بود و جار میزد که: «تعطیل». این ترکیب دقیقا همان «جهان شخصی» بود که محبوب میگفت. چند روز پیش با هم حرف میزدیم و افسارِ مکالمهمان رسید به چیزها و اتفاقات زیبایی که شخصیاند و درونی. «جهان شخصی». انگار که این ترکیب را برای اینخاطرهی من ساختهاند.
آن شب و آن کافه، جهان شخصی ما بود. در قفل شده و تابلوی «تعطیل» قرمز. نه مامور اماکن بود نه سیگاریهای متکی به دود. صدای بوق ماشینهای لوکس بلوار سجاد هم نمیآمد. گدا هم نمیتوانست بیاید داخل. به هر حال جهان خودمان بود. مثل ساحلهایی که صاحبان ویلا آنها را برای خودشان خصوصی میکنند. صاحبان پولدار ویلا. که بتوانند لخت و پتی بروند توی آب. ما هم آن شب خیلی پولدار بودیم. آنقدر که یک جهان برای خودمان به طور خصوصی خریده بودیم تا در هوای آن لخت و پتی نفس بکشیم. یک قاچِ کوچک و قرمز از هندوانهی زندگی.
باید پولهایم را جمع کنم و یک جهان برای خودم بخرم. یک جهان شخصی که هر وقت بخواهم بتوانم درش را از داخل قفل کنم. یک تابلوی بزرگ نئون هم میزنم پشت درش که داد بزند «تعطیل». باب دیلن یا عقیلی یا حتی چاووشی پخش کنم. تندترین سوسیس بندری ممکن را بار بگذارم. این جهان شخصی اولویت زندگیام است. همان دودی است که سیگاریها به آن متکیاند. سندش هم شش دانگ به نام خودم باشد. درست مثل همان ساحلهای خصوصی.
فهیم عطار
@adelehz
دلم دوست می خواهد
از آن دوست واقعی ها نه آنها که فقط اسم شان دوست ست .
از آن ها که میتوانی ساعتها سر یک موضوع احمقانه همراهش بخندی و اشکهایت از خنده جاری شود .
از آنها که میتوانی کنارش خودت باشی و لازم نیست ادا در بیاوری ، نه ظاهرا نه باطنت
از آنها که در جواب درد دلهایت نمی گوید هرچه خودت صلاح میدانی یا من که بهت گفته بودم!!
اصلا از آنهایی که بتوانی بی ترس از قضاوت شدن روبرویش بنشینی و درد دل کنی .
از آنها که نوشیدن یک استکان چای یا یک فنجان قهوه کنارش میتواند برای ساعتها آرامت کند.
دلم یک دوست میخواهد
که فقط دوست باشد .
باور کن در روزهایی از زندگی نیاز به عاشق ، معشوق، راهنما یا عزیز نداری تو فقط یک دوست میخواهی .
که وقتی گفتی فلانی بیا برویم ..
فقط در جواب بگوئید ساعت چند کجا باشم ؟
همین
#عادله_زمانی
📷ساناز جان گرجیان
@adelehz
از آن دوست واقعی ها نه آنها که فقط اسم شان دوست ست .
از آن ها که میتوانی ساعتها سر یک موضوع احمقانه همراهش بخندی و اشکهایت از خنده جاری شود .
از آنها که میتوانی کنارش خودت باشی و لازم نیست ادا در بیاوری ، نه ظاهرا نه باطنت
از آنها که در جواب درد دلهایت نمی گوید هرچه خودت صلاح میدانی یا من که بهت گفته بودم!!
اصلا از آنهایی که بتوانی بی ترس از قضاوت شدن روبرویش بنشینی و درد دل کنی .
از آنها که نوشیدن یک استکان چای یا یک فنجان قهوه کنارش میتواند برای ساعتها آرامت کند.
دلم یک دوست میخواهد
که فقط دوست باشد .
باور کن در روزهایی از زندگی نیاز به عاشق ، معشوق، راهنما یا عزیز نداری تو فقط یک دوست میخواهی .
که وقتی گفتی فلانی بیا برویم ..
فقط در جواب بگوئید ساعت چند کجا باشم ؟
همین
#عادله_زمانی
📷ساناز جان گرجیان
@adelehz
فرزندم
جانکم
بیاموز که به راحتی به کسی دل نبندی
شاید فکر کنی من اگر ظالم نباشم تورا از عشق منع نمیکنم.
اما تو هنوز آنقدر خامی که نمیدانی
دردِ دل کندن بسیار جان خراش تر از
حذر از عشق است .
جان خراش در واقع تعبیر بی نهایت مناسبی ست .درد عشق نادرست جانت را می خراشد
چنان خراشهایی که ردش هرگز از جانت گم نمی شود...
چنین ست که حذر از عشق عاقلانه ترست.
#عادله_زمانی
@adelehz
جانکم
بیاموز که به راحتی به کسی دل نبندی
شاید فکر کنی من اگر ظالم نباشم تورا از عشق منع نمیکنم.
اما تو هنوز آنقدر خامی که نمیدانی
دردِ دل کندن بسیار جان خراش تر از
حذر از عشق است .
جان خراش در واقع تعبیر بی نهایت مناسبی ست .درد عشق نادرست جانت را می خراشد
چنان خراشهایی که ردش هرگز از جانت گم نمی شود...
چنین ست که حذر از عشق عاقلانه ترست.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤1
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✨
رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
پروردگارا؛ رحمتی از نزد خود به ما عطا کن، و برای ما در کارمان زمینه هدایتی فراهم آور.
[کهف |آیه ۱۰]
شب خوش❤️
@adelehz
رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
پروردگارا؛ رحمتی از نزد خود به ما عطا کن، و برای ما در کارمان زمینه هدایتی فراهم آور.
[کهف |آیه ۱۰]
شب خوش❤️
@adelehz