یه سندرومی هم هست به اسم جمعه پنداری
به این صورت که عصر هر تعطیلی بین هفته ای فکر میکنی فرداش شنبه ست 😐
@adelehz
به این صورت که عصر هر تعطیلی بین هفته ای فکر میکنی فرداش شنبه ست 😐
@adelehz
گریه کردم .
از آن گریه های اساسی
راستش را بگویم مدتهاست گریه نمیکنم من همان دختری که سال سوم دبستان در نمازخانه ی مدرسه بخاطر دیدن فیلم طوطیا ساعتها زار زد
مدتهاست اشک نریخته ام ...
من همان دختری که برای رفتنش روزها اشک ریختم روی بالش خیسم خوابم برد مدتهاست گریه نکرده بودم .
من همان دختری که شبها با گریه به خاطر خواب دایی احمد بیدار میشدم مدتهاست گریه نکرده بودم.
بعد از گم شدن چتر رنگی رنگی،بعد از دعوا با اکبری در دانشگاه بعد از اینکه قرارداد امضا شده ام را رد کردند بعد از آن روز برفی که با چکمه های بلندم در بیست سانت برف راه رفتم و گریه کردم .
بعد از اینکه تنگ ماهی شکست ماهی مرد و دستم را شیشه برید ..
گریه نکرده بودم ..
مدتها بود یادم رفته بود اشک بریزم ..
شاید بقول یک نفر بی رحم و ظالم بودم
اما امشب تا توانستم اشک ریختم ...
مثل همان دخترکی که دفتر قشنگ قرمزش را پنجشنبه توی جامیزی جاگذاشت و شنبه هرچی گشت پیدایش نکرد .
مثل همان دختر کنکوری که کتاب عربی سال آخرش را دوهفته مانده به امتحان نهایی از توی کیفش دزدیدند..
مثل همان دختری که یکسال کار بی وقفه اش را ارزانی یک غریبه ی پارتی دار کردند .گریه کردم...
مثل تمام آن روزها مثل تمام لحظه ها گریه کردم چون نمیدانستم گناهم چیست که مستحق این بودم .
به خاطر اینکه گناهم را نمیدانستم گریه کردم ..
اشکهایم را اگر میتوانستم جمع میکردم میگذاشتمش در یک شیشه کوچک و درش را میبستم و می انداختمش گردنم ..
هرجا که می رفتم با خودم میبردمش تا یادم بماند که شبهایی به حد مرگ زار زدم ..تا از چشمانم مروارید بریزد ..
آن سالهای کودکی وقتی کسی آزارم می داد وقتی فیلمهای غم انگیز هندی که درونش بچه فیلی مادرش را از دست می داد میدیدیم آنقدر گریه میکردم که خوابم می گرفت ..
آن خواب،شیرین ترین خوابی بود که میتوانستم داشته باشم ..
چشمان سنگینم گرم شده از شدت اشکها روی هم می رفت و هر چه باعث آن اشکها شده بود در مه ناپدید می شد و آنچه باقی می ماند فضای بی انتهایی شبیه یک نت آرام موسیقی بود و منی که در آن آرام بی انتها غرق میشدم و پیش می رفتم سبک و بی اندوه...
خسته ام،باید دوباره چشمانم گرم شود ..
غصه های بزرگسالی شبیه کودکی الکی نیست .
وقتی بزرگسالی و گریه میکنی یعنی حتما اتفاق مهمی افتاده ست یعنی قلبت واقعا شکاف برداشته ست ...
میخواهم بخوابم...
شکاف قلبم را به آن مه آلود نت مانند ببرم شاید وقتی در عالم خوابم دستی آن را پر کند ...
خسته ام
چه کسی می داند انتهای کدام بازار دکان ترمیم قلبهای شکسته کار می کند ؟
کدام بازار
از کدام جاده ی خواب راهی اش شوم ؟
کسی چه می داند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
از آن گریه های اساسی
راستش را بگویم مدتهاست گریه نمیکنم من همان دختری که سال سوم دبستان در نمازخانه ی مدرسه بخاطر دیدن فیلم طوطیا ساعتها زار زد
مدتهاست اشک نریخته ام ...
من همان دختری که برای رفتنش روزها اشک ریختم روی بالش خیسم خوابم برد مدتهاست گریه نکرده بودم .
من همان دختری که شبها با گریه به خاطر خواب دایی احمد بیدار میشدم مدتهاست گریه نکرده بودم.
بعد از گم شدن چتر رنگی رنگی،بعد از دعوا با اکبری در دانشگاه بعد از اینکه قرارداد امضا شده ام را رد کردند بعد از آن روز برفی که با چکمه های بلندم در بیست سانت برف راه رفتم و گریه کردم .
بعد از اینکه تنگ ماهی شکست ماهی مرد و دستم را شیشه برید ..
گریه نکرده بودم ..
مدتها بود یادم رفته بود اشک بریزم ..
شاید بقول یک نفر بی رحم و ظالم بودم
اما امشب تا توانستم اشک ریختم ...
مثل همان دخترکی که دفتر قشنگ قرمزش را پنجشنبه توی جامیزی جاگذاشت و شنبه هرچی گشت پیدایش نکرد .
مثل همان دختر کنکوری که کتاب عربی سال آخرش را دوهفته مانده به امتحان نهایی از توی کیفش دزدیدند..
مثل همان دختری که یکسال کار بی وقفه اش را ارزانی یک غریبه ی پارتی دار کردند .گریه کردم...
مثل تمام آن روزها مثل تمام لحظه ها گریه کردم چون نمیدانستم گناهم چیست که مستحق این بودم .
به خاطر اینکه گناهم را نمیدانستم گریه کردم ..
اشکهایم را اگر میتوانستم جمع میکردم میگذاشتمش در یک شیشه کوچک و درش را میبستم و می انداختمش گردنم ..
هرجا که می رفتم با خودم میبردمش تا یادم بماند که شبهایی به حد مرگ زار زدم ..تا از چشمانم مروارید بریزد ..
آن سالهای کودکی وقتی کسی آزارم می داد وقتی فیلمهای غم انگیز هندی که درونش بچه فیلی مادرش را از دست می داد میدیدیم آنقدر گریه میکردم که خوابم می گرفت ..
آن خواب،شیرین ترین خوابی بود که میتوانستم داشته باشم ..
چشمان سنگینم گرم شده از شدت اشکها روی هم می رفت و هر چه باعث آن اشکها شده بود در مه ناپدید می شد و آنچه باقی می ماند فضای بی انتهایی شبیه یک نت آرام موسیقی بود و منی که در آن آرام بی انتها غرق میشدم و پیش می رفتم سبک و بی اندوه...
خسته ام،باید دوباره چشمانم گرم شود ..
غصه های بزرگسالی شبیه کودکی الکی نیست .
وقتی بزرگسالی و گریه میکنی یعنی حتما اتفاق مهمی افتاده ست یعنی قلبت واقعا شکاف برداشته ست ...
میخواهم بخوابم...
شکاف قلبم را به آن مه آلود نت مانند ببرم شاید وقتی در عالم خوابم دستی آن را پر کند ...
خسته ام
چه کسی می داند انتهای کدام بازار دکان ترمیم قلبهای شکسته کار می کند ؟
کدام بازار
از کدام جاده ی خواب راهی اش شوم ؟
کسی چه می داند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤1
این چنین ست که
تو مرا به امید خلق کردی
پس هر طوفان پس از هر مشکل پس از هرشب من بازهم به امید تو برمیخیزم.
به امید اینکه تویی که هستی و حضورت مفهوم هر نور ست.
و مگر خودت نگفته ای که این درگه ما
درگه ناامیدی نیست ...
#عادله_زمانی
صبح تون پر برکت
@adelehz
تو مرا به امید خلق کردی
پس هر طوفان پس از هر مشکل پس از هرشب من بازهم به امید تو برمیخیزم.
به امید اینکه تویی که هستی و حضورت مفهوم هر نور ست.
و مگر خودت نگفته ای که این درگه ما
درگه ناامیدی نیست ...
#عادله_زمانی
صبح تون پر برکت
@adelehz
روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم، من روی سیارهی مسکونی جدید، عطر فروشی میزنم و از دلتنگی آدما کاسبی میکنم.
عطر خاک بارون خورده میفروشم
عطر چمن کوتاه شده
عطر زعفرون و برنج
عطر بازار خشکبار و ادویه
بوی اقاقیا توی کوچهها، توو فصل بهار
و من فكر كردم كه حالا كه اين عطرها به دفعات به طور رايگان در دسترسم هستند، زندگى رو آسون تر بگيرم و ازشون استفاده كنم...
مخصوصا عطر آدمهايى كه نمیدونيم تا كى مجال بودن در كنارشون رو داريم...
@adelehz
عطر خاک بارون خورده میفروشم
عطر چمن کوتاه شده
عطر زعفرون و برنج
عطر بازار خشکبار و ادویه
بوی اقاقیا توی کوچهها، توو فصل بهار
و من فكر كردم كه حالا كه اين عطرها به دفعات به طور رايگان در دسترسم هستند، زندگى رو آسون تر بگيرم و ازشون استفاده كنم...
مخصوصا عطر آدمهايى كه نمیدونيم تا كى مجال بودن در كنارشون رو داريم...
@adelehz
عکس را برایم فرستاد
چشمم به چراغ جادو افتاد
گفتم میدانی رفیق کاش یک چراغ جادو داشتم
خندید و گفت اما جادو خودمان هستیم رفیق..
دوست داشتم آن لحظه در آغوشش بکشم و بگویم گل گفتی دختر ..
جادو خود ما هستیم.
چه عمرها که هدر کردیم به امید اینکه غول چراغ جادویی داشته باشیم تا همه چیز را بهتر کند.هرکس در زندگی مان را مثل یک غول مهربان دوست داشتیم و فکر کردیم قرارست با او همه چیز برای همیشه خوب باشد اما ..اما غول های مهربان که میتوانند همه چیز را برآورده کنند فقط درون شهر قصه ها خوابیده اند.
راست گفتی رفیق جادو خود ما هستیم
هیچکس به اندازه خودمان بدرد خودمان نمی رسد
هیچکس نه اشک مان را میفهمد نه اندازه ی قلب مان را
جادو خود ما هستیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
چشمم به چراغ جادو افتاد
گفتم میدانی رفیق کاش یک چراغ جادو داشتم
خندید و گفت اما جادو خودمان هستیم رفیق..
دوست داشتم آن لحظه در آغوشش بکشم و بگویم گل گفتی دختر ..
جادو خود ما هستیم.
چه عمرها که هدر کردیم به امید اینکه غول چراغ جادویی داشته باشیم تا همه چیز را بهتر کند.هرکس در زندگی مان را مثل یک غول مهربان دوست داشتیم و فکر کردیم قرارست با او همه چیز برای همیشه خوب باشد اما ..اما غول های مهربان که میتوانند همه چیز را برآورده کنند فقط درون شهر قصه ها خوابیده اند.
راست گفتی رفیق جادو خود ما هستیم
هیچکس به اندازه خودمان بدرد خودمان نمی رسد
هیچکس نه اشک مان را میفهمد نه اندازه ی قلب مان را
جادو خود ما هستیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
👍1
من همیشه از مهربونی های دوستانی گفتم که توی این چهارچوب مجازی پیدا کردم ..
اما گاهی صحبت از تشکر هم فراتر میره
من چقدر باید خوش شانس باشم که صبحم با همچین مهربونی شروع بشه .
مرسی که هستید
مرسی که اینقدر خاصید و قلبتون قشنگه❤️
#شما_فرستادین
@adelehz
اما گاهی صحبت از تشکر هم فراتر میره
من چقدر باید خوش شانس باشم که صبحم با همچین مهربونی شروع بشه .
مرسی که هستید
مرسی که اینقدر خاصید و قلبتون قشنگه❤️
#شما_فرستادین
@adelehz
انار بودم خندان، بر آن عقیق لبت
کنون چو شعلهٔ نارم، تو نیز میدانی
انار عشق تو بودست شمس تبریزی
که برد بر سردارم، تو نیز میدانی...
مولانای جان
@adelehz
کنون چو شعلهٔ نارم، تو نیز میدانی
انار عشق تو بودست شمس تبریزی
که برد بر سردارم، تو نیز میدانی...
مولانای جان
@adelehz
نمیشود.
چیزی که گسسته، وصله نمیشود.
بشود هم جای کوکهای درشت روی تنش میماند.
گُلِ از ریشهدرآمده، ترس برش میدارد، بکاری هم شبها کابوس بیریشگی میبیند.
ماهی از آب بیرون افتاده، به حوض که برگردد، فریاد بیصدای خودش توی گوشش میماند و میپیچد.
گسسته، وصله نمیشود!
اخلاقِ رابطه، یعنی بدانی که بندهای دل یکی را اگر پاره کردی، رها اگر کردی، تنها اگر گذاشتی، تجربهی معلق شدن را اگر تحمیل کردی
در نبودت گیجگیجی اگر زد، به درودیوار اگر خورد، بیخواب و خوراک اگر شد؛ برگشتنت، فقط آمدن است، نه ترمیم. فقط رسیدن است، نه بازسازی.
جای یک بتونهی بزرگِ بد رنگ روی دیوار دلش میماند و هراس دوباره دستوپا زدن در زمین و هوا در لحظههایش.
اگر میخواهی برگردی، نرو.
اخلاق رابطه، قطع (کات) یک طرفه را، یکباره رفتن را تایید نمیکند. دلی را معطل خود کردن، از بیدلیست.
رابطه، جنسِ توی مغازه نیست که بروی، دورهایت را بزنی و برگردی.
دل کندی؟ مجال بده دل ببُرد، نه؟! مجال بده فاصله را تمرین کند.
سودابه فرضی پور
از ژوان❤️
@adelehz
چیزی که گسسته، وصله نمیشود.
بشود هم جای کوکهای درشت روی تنش میماند.
گُلِ از ریشهدرآمده، ترس برش میدارد، بکاری هم شبها کابوس بیریشگی میبیند.
ماهی از آب بیرون افتاده، به حوض که برگردد، فریاد بیصدای خودش توی گوشش میماند و میپیچد.
گسسته، وصله نمیشود!
اخلاقِ رابطه، یعنی بدانی که بندهای دل یکی را اگر پاره کردی، رها اگر کردی، تنها اگر گذاشتی، تجربهی معلق شدن را اگر تحمیل کردی
در نبودت گیجگیجی اگر زد، به درودیوار اگر خورد، بیخواب و خوراک اگر شد؛ برگشتنت، فقط آمدن است، نه ترمیم. فقط رسیدن است، نه بازسازی.
جای یک بتونهی بزرگِ بد رنگ روی دیوار دلش میماند و هراس دوباره دستوپا زدن در زمین و هوا در لحظههایش.
اگر میخواهی برگردی، نرو.
اخلاق رابطه، قطع (کات) یک طرفه را، یکباره رفتن را تایید نمیکند. دلی را معطل خود کردن، از بیدلیست.
رابطه، جنسِ توی مغازه نیست که بروی، دورهایت را بزنی و برگردی.
دل کندی؟ مجال بده دل ببُرد، نه؟! مجال بده فاصله را تمرین کند.
سودابه فرضی پور
از ژوان❤️
@adelehz
مثل آینه ای هزار تکه شده
در "من" گویی هزار آدم زندگی می کنند .
اما عجیب تر آنکه همه آن هزار آدم
عاشق "تو" اند.
#عادله_زمانی
@adelehz
در "من" گویی هزار آدم زندگی می کنند .
اما عجیب تر آنکه همه آن هزار آدم
عاشق "تو" اند.
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
روز جهانی کودک مبارک
وقتی ما بچه بودیم تلویزیون در این روز از صبح تا شب کارتون و برنامه ی کودک پخش میکرد. فقط خدا میدانست چقدر لذت می بردیم که هر لحظه میتوانستیم کارتون ببینیم و محدود به ساعت نبودیم .
ان روزها مثل امروز موبایل های هوشمند و اینترنت آنلاین وجود نداشت تا مادر و پدرمان گوشی را به دست مان بدهند و برای مان آخرین کارتون ساخت والت دیزنی را بگذارند و تمام ...
کارتون های ما هفته به هفته پخش می شد ما یک هفته منتظر رسیدن پای سوباسا به توپ ، یا گردش علمی رفتن آن شرلی یا نامه ی جدید جودی ابوت به بابا لنگ دراز می ماندیم .
ما نسل سر صبر چشیدن و مزه کردن لذت ها بودیم. مثل خوردن یک آبنبات لیمویی سر حوصله و رسیدن به مغزش
کودکان دیروز روزتان مبارک .
شما که مهربان ترین ها بودید ،صبورترین ها نجیب ترین ها
شهر از مهربانی و سادگی و خوبی شما زیبا می شد .
شما که دل تان به همان کارتون های هفته ای یک بار آنچنان خوش بود که میتوانستید با خوشی اش یک جهان را نورانی کنید .
شما که همیشه دلبر بودید مثل دلبرانه های پاییز مایه ی شادی خانه می شدید .
حامی خواهر ها و برادران کوچکتر
و با تمام کوچکی تان سنگ صبور مادرها در آشپزخانه ها و کمک ِدست های پر توان پدر بودید.
جهان از زیبایی کودکانه ی شما همیشه زیبا بود.
روز کودک بر کودکان صبور دیروز
مبارک .❤️❤️
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی ما بچه بودیم تلویزیون در این روز از صبح تا شب کارتون و برنامه ی کودک پخش میکرد. فقط خدا میدانست چقدر لذت می بردیم که هر لحظه میتوانستیم کارتون ببینیم و محدود به ساعت نبودیم .
ان روزها مثل امروز موبایل های هوشمند و اینترنت آنلاین وجود نداشت تا مادر و پدرمان گوشی را به دست مان بدهند و برای مان آخرین کارتون ساخت والت دیزنی را بگذارند و تمام ...
کارتون های ما هفته به هفته پخش می شد ما یک هفته منتظر رسیدن پای سوباسا به توپ ، یا گردش علمی رفتن آن شرلی یا نامه ی جدید جودی ابوت به بابا لنگ دراز می ماندیم .
ما نسل سر صبر چشیدن و مزه کردن لذت ها بودیم. مثل خوردن یک آبنبات لیمویی سر حوصله و رسیدن به مغزش
کودکان دیروز روزتان مبارک .
شما که مهربان ترین ها بودید ،صبورترین ها نجیب ترین ها
شهر از مهربانی و سادگی و خوبی شما زیبا می شد .
شما که دل تان به همان کارتون های هفته ای یک بار آنچنان خوش بود که میتوانستید با خوشی اش یک جهان را نورانی کنید .
شما که همیشه دلبر بودید مثل دلبرانه های پاییز مایه ی شادی خانه می شدید .
حامی خواهر ها و برادران کوچکتر
و با تمام کوچکی تان سنگ صبور مادرها در آشپزخانه ها و کمک ِدست های پر توان پدر بودید.
جهان از زیبایی کودکانه ی شما همیشه زیبا بود.
روز کودک بر کودکان صبور دیروز
مبارک .❤️❤️
#عادله_زمانی
@adelehz