"زنی که‌گم کردم "
4.4K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
🔴#فوری / اسکای‌نیوز از بازگشت خدمات فیس‌بوک و زیرمجموعه‌های این شرکت خبر داد.



@adelehz
حتی در غم انگیزترین زندگی ها نیز به لحظاتی درخشان برمیخوریم
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید.

✍🏻 هرمان هسه
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این خیلی قشنگه ❤️🚈

با تقدیم احترام و عشق به همه ی لرها و بختیاری های عزیز❤️

@adelehz
جهان پر از اتفاقات جدید ست .پر از آدمهایی که ندیده ای شان پر از روزهایی که منتظرشانی و بالاخره به تو خواهند رسید .
جهان همین چند روز تلخ و گریه های نیمه شبی ات نیست .خلاصه شده در چهار نفر آدم بدی که دیدی نیست .
شبهای دنیا نورانی تر از شبهای تاریکی ست که بسر آوردی
میخواهم بدانی هیچ گریه ای ماندنی نیست هیچ بغضی همیشه لای گلویت رسوب کرده باقی نمی ماند.هیچ فریادی تا ابد در گلویت نمی شکند‌.
میخواهم بدانی روز گلهای مریم خوشبو هم در زندگیت خواهد دمید.
روزهایی که از صبح تا شبش گوشه ی قلبت یک نوازنده ی دوره گرد سنتور و دوتار بزند.و کسی در قله ی قلبت برقصد و برقصد و برقصد ..
جانِ من منتظر باش
روز عطر گل مریم دیر یا زود در زندگیت خواهد دمید .
هیچ کدام از گریه هایت ابدی نخواهد ماند...

#عادله_زمانی
@adelehz
یه سندرومی هم هست به اسم جمعه پنداری
به این صورت که عصر هر تعطیلی بین هفته ای فکر میکنی فرداش شنبه ست 😐
@adelehz
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی؟؟؟

سعدی

@adelehz
گریه کردم .
از آن گریه های اساسی
راستش را بگویم مدت‌هاست گریه نمیکنم من همان دختری که سال سوم دبستان در نمازخانه ی مدرسه بخاطر دیدن فیلم طوطیا ساعتها زار زد
مدتهاست اشک نریخته ام ...
من همان دختری که برای رفتنش روزها اشک ریختم روی بالش خیسم خوابم برد مدت‌هاست گریه نکرده بودم .
من همان دختری که شبها با گریه به خاطر خواب دایی احمد بیدار میشدم مدت‌هاست گریه نکرده بودم.
بعد از گم شدن چتر رنگی رنگی،بعد از دعوا با اکبری در دانشگاه بعد از اینکه قرارداد امضا شده ام را رد کردند بعد از آن روز برفی که با چکمه های بلندم در بیست سانت برف راه رفتم و گریه کردم .
بعد از اینکه تنگ ماهی شکست ماهی مرد و دستم را شیشه برید ..
گریه نکرده بودم ..
مدتها بود یادم رفته بود اشک بریزم ..
شاید بقول یک نفر بی رحم و ظالم بودم
اما امشب تا توانستم اشک ریختم ...
مثل همان دخترکی که دفتر قشنگ قرمزش را پنجشنبه توی جامیزی جاگذاشت و شنبه هرچی گشت پیدایش نکرد .
مثل همان دختر کنکوری که کتاب عربی سال آخرش را دوهفته مانده به امتحان نهایی از توی کیفش دزدیدند..
مثل همان دختری که یکسال کار بی وقفه اش را ارزانی یک غریبه ی پارتی دار کردند .گریه کردم...

مثل تمام آن روزها مثل تمام لحظه ها گریه کردم چون نمیدانستم گناهم چیست که مستحق این بودم .
به خاطر اینکه گناهم را نمیدانستم گریه کردم ..

اشکهایم را اگر می‌توانستم جمع میکردم میگذاشتمش در یک شیشه کوچک و درش را می‌بستم و می انداختمش گردنم ..
هرجا که می رفتم با خودم میبردمش تا یادم بماند که شبهایی به حد مرگ زار زدم ..تا از چشمانم مروارید بریزد ..


آن سال‌های کودکی وقتی کسی آزارم می داد وقتی فیلم‌های غم انگیز هندی که درونش بچه فیلی مادرش را از دست می داد می‌دیدیم آنقدر گریه میکردم که خوابم می گرفت ..
آن خواب،شیرین ترین خوابی بود که می‌توانستم داشته باشم ..
چشمان سنگینم گرم شده از شدت اشکها روی هم می رفت و هر چه باعث آن اشکها شده بود در مه ناپدید می شد و آنچه باقی می ماند فضای بی انتهایی شبیه یک نت آرام موسیقی بود و منی که در آن آرام بی انتها غرق میشدم و پیش می رفتم سبک و بی اندوه...

خسته ام،باید دوباره چشمانم گرم شود ..
غصه های بزرگسالی شبیه کودکی الکی نیست .
وقتی بزرگسالی و گریه میکنی یعنی حتما اتفاق مهمی افتاده ست یعنی قلبت واقعا شکاف برداشته ست ...
میخواهم بخوابم...
شکاف قلبم را به آن مه آلود نت مانند ببرم شاید وقتی در عالم خوابم دستی آن را پر کند ...
خسته ام
چه کسی می داند انتهای کدام بازار دکان ترمیم قلبهای شکسته کار می کند ؟
کدام بازار
از کدام جاده ی خواب راهی اش شوم ؟
کسی چه می داند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
1
این چنین ست که
تو مرا به امید خلق کردی
پس هر طوفان پس از هر مشکل پس از هرشب من بازهم به امید تو برمیخیزم.
به امید اینکه تویی که هستی و حضورت مفهوم هر نور ست.
و مگر خودت نگفته ای که این درگه ما
درگه ناامیدی نیست ...
#عادله_زمانی

صبح تون پر برکت
@adelehz
روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم، من روی سیاره‌ی مسکونی جدید، عطر فروشی ‌میزنم و از دلتنگی آدما کاسبی میکنم.

عطر خاک بارون‌ خورده می‌فروشم
عطر چمن کوتاه‌ شده
عطر زعفرون و برنج
عطر بازار خشکبار و ادویه
بوی اقاقیا توی کوچه‌ها، توو فصل بهار

و من فكر كردم كه حالا كه اين عطرها به دفعات به طور رايگان در دسترسم هستند، زندگى رو آسون تر بگيرم و ازشون استفاده كنم...

مخصوصا عطر آدمهايى كه نمیدونيم تا كى مجال بودن در كنارشون رو داريم...


@adelehz
چند گويي قصه ايوب و صبـر او بس است
بيـش از اين ما صبر نتوانيم آن ايوب بود...


وحشی بافقی
@adelehz
عکس را برایم فرستاد
چشمم به چراغ جادو افتاد
گفتم میدانی رفیق کاش یک چراغ جادو داشتم‌
خندید و گفت اما جادو خودمان هستیم رفیق..
دوست داشتم آن لحظه در آغوشش بکشم و بگویم گل گفتی دختر ..
جادو خود ما هستیم‌.
چه عمرها که هدر کردیم به امید اینکه غول چراغ جادویی داشته باشیم تا همه چیز را بهتر کند.هرکس در زندگی مان را مثل یک غول مهربان دوست داشتیم و فکر کردیم قرارست با او همه چیز برای همیشه خوب باشد اما ..اما غول های مهربان که می‌توانند همه چیز را برآورده کنند فقط درون شهر قصه ها خوابیده اند.
راست گفتی رفیق جادو خود ما هستیم
هیچکس به اندازه خودمان بدرد خودمان نمی رسد
هیچکس نه اشک مان را می‌فهمد نه اندازه ی قلب مان را
جادو خود ما هستیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
👍1
من همیشه از مهربونی های دوستانی گفتم که توی این چهارچوب مجازی پیدا کردم ..
اما گاهی صحبت از تشکر هم فراتر میره
من چقدر باید خوش شانس باشم که صبحم با همچین مهربونی شروع بشه .
مرسی که هستید
مرسی که اینقدر خاصید و قلبتون قشنگه❤️
#شما_فرستادین

@adelehz
خدانگهدار
گروه ایهام
@adelehz

دلیل گریه های کودکانه ی من ..
انار بودم خندان، بر آن عقیق لبت
کنون چو شعلهٔ نارم، تو نیز می‌دانی
انار عشق تو بودست شمس تبریزی
که برد بر سردارم، تو نیز می‌دانی...



مولانای جان

@adelehz
نمیشود.
چیزی که گسسته، وصله نمیشود.
بشود هم جای کوک‌های درشت روی تنش می‌ماند.

گُلِ از ریشه‌درآمده، ترس برش می‌دارد، بکاری هم شب‌ها کابوس بی‌ریشگی می‌بیند.

ماهی از آب بیرون افتاده، به حوض که برگردد، فریاد بی‌صدای خودش توی گوشش می‌ماند و می‌پیچد.

گسسته، وصله نمی‌شود!
اخلاقِ رابطه، یعنی بدانی که بندهای دل یکی را اگر پاره کردی، رها اگر کردی، تنها اگر گذاشتی، تجربه‌ی معلق شدن را اگر تحمیل کردی
در نبودت گیج‌گیجی اگر زد، به درودیوار اگر خورد، بی‌خواب و خوراک اگر شد؛ برگشتنت، فقط آمدن است، نه ترمیم. فقط رسیدن است، نه بازسازی.

جای یک بتونه‌ی بزرگِ بد رنگ روی دیوار دلش می‌ماند و هراس دوباره دست‌وپا زدن در زمین و هوا در لحظه‌هایش.

اگر میخواهی برگردی، نرو.
اخلاق رابطه، قطع (کات) یک طرفه را، یکباره رفتن را تایید نمی‌کند. دلی را معطل خود کردن، از بی‌دلی‌ست.

رابطه، جنسِ توی مغازه نیست که بروی، دورهایت را بزنی و برگردی.
دل کندی؟ مجال بده دل ببُرد، نه؟! مجال بده فاصله را تمرین کند.

سودابه فرضی پور
از ژوان❤️

@adelehz
همین 🥲🥲
@adelehz