"زنی که‌گم کردم "
4.39K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
اختلال واتساپ اینستاگرام ،فیس بوک و حتی گوگل جهانیه نترسید😬

تلگرام همین لحظه😎

@adelehz
کلا چینی ها قسم خوردن یه روز خوش واسه جهان نذارن😐

@adelehz
دلتنگی برای برگشتن به روزهایی که هرگز تصور نمی کردیم دلتنگ شان بشویم .
ما آدمهای ناسپاسی بودیم که خیال میکردیم آن همه خوشبختی حق مسلم مان ست و حالا که کوچکترین دلخوشی هایمان را هم از دست داده ایم سخت دستپاچه و لرزان شده ایم.
به روزهای خوب برخواهیم گشت ولی یادمان نرود سپاسگزار هرچه باشیم که داریم
#عادله_زمانی
@adelehz
ای یار کجایی که در آغوش نه‌ای؟ ♥️

سعدی
@adelehz
ساعت حدود ۱۰ یک شب گرم مردادی از خانه بیرون رفتم .وارد خیابانی شدم که هرگز دو نفره در آن قدم نزده بودیم عطر چمن های پارک کوچک وسط میدان به دماغم خورد باد بوی نمش را بی صدا و هیاهو در هر کوچه و خیابان آن اطراف پخش کرده بود .سایه ام همراهم گام برمی داشت اطراف خیابان را کاج های بلند احاطه کرده بودند دلم میخواست زیر کاج ها قدم بزنم .جایی که هرگز دو نفری آنجا ایستاده نبودیم ..
زیر چراغ برق ایستادم سایه ی یک نفر کم بود من او را او مرا زیر آخرین چراغ برق کوچه نبوسیده بودم، نبوسیده بود.
من در آن خیابان خلوت و ساکت در آن شب گرم خاطراتی را با او قدم می زدم که هرگز رخ نداده بود ...این چیز عجیبی ست .
دوست داشتن آدمی که کنارت حضور ندارد و فکر کردن به خاطراتی که هرگز رخ نداده ست .
به خانه برمی گردم در آخرین لحظه بوی قهوه در کوچه می پیچد گویا کسی دیگر هم در این کوچه مشغول مرور خاطرات رخ نداده ست ..

#عادله_زمانی
@adelehz
تلگرام اگه دختر می شد از اینایی میشد که تا عقد میکنن دیگه به مجردا تیکه میندازن 😂

@adelehz
چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر
که دانه دانه نشیند به لاله ی گوشت...
حسین منزوی

@adelehz
فیلم سینمایی *Mine* داستان سربازی است که حین بازگشت از مأموریت در بیابانی برهوت ، یکی از پاهایش روی مین می رود اما او بلافاصله متوجه می شود و پای خود را از روی مین برنمی دارد ، به همین دلیل مین عمل نمی کند.

بنا به دلایلی خودش نمی تواند مین را خنثی کند پس مجبور می شود چندین روز در انتظار نیروی کمکی باقی بماند.
اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر می شود و مرگ او حتمی خواهد بود.
در عین حال خستگی بیش از حد ، گرمای روز ، سرمای شب ، بی خوابی و ایستادنِ مدام ، تشنگی و گرسنگی او را از پا درآورده است .

در این حال و روز ؛ او به حالتی نیمه هوشیار فرو می رود و مدام خاطرات گذشته اش را مرور می کند.

در طی مرور این خاطرات ؛ بیننده متوجه می شود که قبل از این اتفاق ، این سرباز بارها و بارها بر روی مین های دیگری رفته و آنها را منهدم کرده است.

مینِ رابطه عاطفی با همسرش ، مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش ، مینِ درگیری در کافه با غریبه ها و . . .

در طول همه حوادث گذشته ، زمانی که پایش روی مین می رفته بلافاصله انفجار رخ می داده و همه چیز نابود می شده اما این مین در این بیابان او را وادار می کند تا کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمی داده است ، *مکث کردن* .

او چندین روز مکث می کند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند .

مکثی طاقت فرسا و بسیار دشوار .

مین در بیابان ؛ استعاره ای است از مین هایی که او در روابط عاطفی ، خانوادگی ، اجتماعی و شغلی خودش منهدم کرده است.

این مکثِ چندین روزه در آن بیابان به او می آموزد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات ؛ واکنشی که پیشتر آموخته است را نشان نمی داد ، زندگی بهتری را تجربه می کرد .

و به ما می آموزد که این *مکث آگاهانه*، چیزی است که ما در این زیستن شتابزده ، به شدت به آن نیاز داریم .

*واکنش های تند و سریع و اتوماتیک به شرایط و اتفاقات ؛ واکنشی ناآگاهانه از سوی فعالیت تله ها ، عقده ها و سایه های شخصیتی است .*

ما به رویدادهای امروزِ زندگیمان همان واکنشی را نشان می دهیم که در گذشته داشته ایم.
ما به ناشناخته های امروز بر اساس شناخته های دیروز عکس العمل نشان می دهیم .


@adelehz
🔴#فوری / اسکای‌نیوز از بازگشت خدمات فیس‌بوک و زیرمجموعه‌های این شرکت خبر داد.



@adelehz
حتی در غم انگیزترین زندگی ها نیز به لحظاتی درخشان برمیخوریم
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید.

✍🏻 هرمان هسه
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این خیلی قشنگه ❤️🚈

با تقدیم احترام و عشق به همه ی لرها و بختیاری های عزیز❤️

@adelehz
جهان پر از اتفاقات جدید ست .پر از آدمهایی که ندیده ای شان پر از روزهایی که منتظرشانی و بالاخره به تو خواهند رسید .
جهان همین چند روز تلخ و گریه های نیمه شبی ات نیست .خلاصه شده در چهار نفر آدم بدی که دیدی نیست .
شبهای دنیا نورانی تر از شبهای تاریکی ست که بسر آوردی
میخواهم بدانی هیچ گریه ای ماندنی نیست هیچ بغضی همیشه لای گلویت رسوب کرده باقی نمی ماند.هیچ فریادی تا ابد در گلویت نمی شکند‌.
میخواهم بدانی روز گلهای مریم خوشبو هم در زندگیت خواهد دمید.
روزهایی که از صبح تا شبش گوشه ی قلبت یک نوازنده ی دوره گرد سنتور و دوتار بزند.و کسی در قله ی قلبت برقصد و برقصد و برقصد ..
جانِ من منتظر باش
روز عطر گل مریم دیر یا زود در زندگیت خواهد دمید .
هیچ کدام از گریه هایت ابدی نخواهد ماند...

#عادله_زمانی
@adelehz
یه سندرومی هم هست به اسم جمعه پنداری
به این صورت که عصر هر تعطیلی بین هفته ای فکر میکنی فرداش شنبه ست 😐
@adelehz
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی؟؟؟

سعدی

@adelehz
گریه کردم .
از آن گریه های اساسی
راستش را بگویم مدت‌هاست گریه نمیکنم من همان دختری که سال سوم دبستان در نمازخانه ی مدرسه بخاطر دیدن فیلم طوطیا ساعتها زار زد
مدتهاست اشک نریخته ام ...
من همان دختری که برای رفتنش روزها اشک ریختم روی بالش خیسم خوابم برد مدت‌هاست گریه نکرده بودم .
من همان دختری که شبها با گریه به خاطر خواب دایی احمد بیدار میشدم مدت‌هاست گریه نکرده بودم.
بعد از گم شدن چتر رنگی رنگی،بعد از دعوا با اکبری در دانشگاه بعد از اینکه قرارداد امضا شده ام را رد کردند بعد از آن روز برفی که با چکمه های بلندم در بیست سانت برف راه رفتم و گریه کردم .
بعد از اینکه تنگ ماهی شکست ماهی مرد و دستم را شیشه برید ..
گریه نکرده بودم ..
مدتها بود یادم رفته بود اشک بریزم ..
شاید بقول یک نفر بی رحم و ظالم بودم
اما امشب تا توانستم اشک ریختم ...
مثل همان دخترکی که دفتر قشنگ قرمزش را پنجشنبه توی جامیزی جاگذاشت و شنبه هرچی گشت پیدایش نکرد .
مثل همان دختر کنکوری که کتاب عربی سال آخرش را دوهفته مانده به امتحان نهایی از توی کیفش دزدیدند..
مثل همان دختری که یکسال کار بی وقفه اش را ارزانی یک غریبه ی پارتی دار کردند .گریه کردم...

مثل تمام آن روزها مثل تمام لحظه ها گریه کردم چون نمیدانستم گناهم چیست که مستحق این بودم .
به خاطر اینکه گناهم را نمیدانستم گریه کردم ..

اشکهایم را اگر می‌توانستم جمع میکردم میگذاشتمش در یک شیشه کوچک و درش را می‌بستم و می انداختمش گردنم ..
هرجا که می رفتم با خودم میبردمش تا یادم بماند که شبهایی به حد مرگ زار زدم ..تا از چشمانم مروارید بریزد ..


آن سال‌های کودکی وقتی کسی آزارم می داد وقتی فیلم‌های غم انگیز هندی که درونش بچه فیلی مادرش را از دست می داد می‌دیدیم آنقدر گریه میکردم که خوابم می گرفت ..
آن خواب،شیرین ترین خوابی بود که می‌توانستم داشته باشم ..
چشمان سنگینم گرم شده از شدت اشکها روی هم می رفت و هر چه باعث آن اشکها شده بود در مه ناپدید می شد و آنچه باقی می ماند فضای بی انتهایی شبیه یک نت آرام موسیقی بود و منی که در آن آرام بی انتها غرق میشدم و پیش می رفتم سبک و بی اندوه...

خسته ام،باید دوباره چشمانم گرم شود ..
غصه های بزرگسالی شبیه کودکی الکی نیست .
وقتی بزرگسالی و گریه میکنی یعنی حتما اتفاق مهمی افتاده ست یعنی قلبت واقعا شکاف برداشته ست ...
میخواهم بخوابم...
شکاف قلبم را به آن مه آلود نت مانند ببرم شاید وقتی در عالم خوابم دستی آن را پر کند ...
خسته ام
چه کسی می داند انتهای کدام بازار دکان ترمیم قلبهای شکسته کار می کند ؟
کدام بازار
از کدام جاده ی خواب راهی اش شوم ؟
کسی چه می داند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
1