روزهاى خوب و بدى باهم داشتيم كه بيشترشان خوب بود؛
من تمامِ آن روز ها را مى بوسم ...
جمال ثريا
@adelehz
روزهاى خوب و بدى باهم داشتيم كه بيشترشان خوب بود؛
من تمامِ آن روز ها را مى بوسم ...
جمال ثريا
@adelehz
روباه گفت: سلام صبح بخیر.
شازده کوچولو مؤدبانه پاسخ داد: «سلام، صبح بخیر.» ولی هر چقدر اطراف را نگاه کرد، چیزی ندید.
صدا گفت: من اینجام، زیر درخت سیب...
شازده کوچولو گفت: تو کی هستی؟ چقدر خوشگلی!
روباه گفت: من یک روباه هستم.
شازده کوچولو به او گفت: بیا با من بازی کن. من خیلی دلم گرفته و غمگینم.
روباه گفت: من نمیتوانم با تو بازی کنم. آخه اهلی نیستم.
شازده کوچولو آهی کشید و گفت: «مرا ببخش.» بعد کمی فکر کرد و پرسید: «اهلی یعنی چی؟»
روباه گفت: اهلی کردن چیزی است که مدتهاست فراموش شده. اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن.
شازده کوچولو پرسید: ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت: درسته. مثلاً در حال حاضر تو برای من فقط یک پسر بچه هستی مانند هزاران پسر بچه دیگر و من هیچ احتیاجی به تو ندارم و تو هم هیچ احتیاجی به من نداری. من هم برای تو فقط یک روباه هستم، مانند هزاران روباه دیگر، اما اگر تو من را اهلی کنی ما به یکدیگر نیازمند خواهیم شد. آن وقت تو برای من منحصر به فرد و یگانه میشوی و من برای تو منحصر به فرد و یگانه.
شازده کوچولو
@adelehz
شازده کوچولو مؤدبانه پاسخ داد: «سلام، صبح بخیر.» ولی هر چقدر اطراف را نگاه کرد، چیزی ندید.
صدا گفت: من اینجام، زیر درخت سیب...
شازده کوچولو گفت: تو کی هستی؟ چقدر خوشگلی!
روباه گفت: من یک روباه هستم.
شازده کوچولو به او گفت: بیا با من بازی کن. من خیلی دلم گرفته و غمگینم.
روباه گفت: من نمیتوانم با تو بازی کنم. آخه اهلی نیستم.
شازده کوچولو آهی کشید و گفت: «مرا ببخش.» بعد کمی فکر کرد و پرسید: «اهلی یعنی چی؟»
روباه گفت: اهلی کردن چیزی است که مدتهاست فراموش شده. اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن.
شازده کوچولو پرسید: ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت: درسته. مثلاً در حال حاضر تو برای من فقط یک پسر بچه هستی مانند هزاران پسر بچه دیگر و من هیچ احتیاجی به تو ندارم و تو هم هیچ احتیاجی به من نداری. من هم برای تو فقط یک روباه هستم، مانند هزاران روباه دیگر، اما اگر تو من را اهلی کنی ما به یکدیگر نیازمند خواهیم شد. آن وقت تو برای من منحصر به فرد و یگانه میشوی و من برای تو منحصر به فرد و یگانه.
شازده کوچولو
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
دلتنگی برای برگشتن به روزهایی که هرگز تصور نمی کردیم دلتنگ شان بشویم .
ما آدمهای ناسپاسی بودیم که خیال میکردیم آن همه خوشبختی حق مسلم مان ست و حالا که کوچکترین دلخوشی هایمان را هم از دست داده ایم سخت دستپاچه و لرزان شده ایم.
به روزهای خوب برخواهیم گشت ولی یادمان نرود سپاسگزار هرچه باشیم که داریم
#عادله_زمانی
@adelehz
ما آدمهای ناسپاسی بودیم که خیال میکردیم آن همه خوشبختی حق مسلم مان ست و حالا که کوچکترین دلخوشی هایمان را هم از دست داده ایم سخت دستپاچه و لرزان شده ایم.
به روزهای خوب برخواهیم گشت ولی یادمان نرود سپاسگزار هرچه باشیم که داریم
#عادله_زمانی
@adelehz
ساعت حدود ۱۰ یک شب گرم مردادی از خانه بیرون رفتم .وارد خیابانی شدم که هرگز دو نفره در آن قدم نزده بودیم عطر چمن های پارک کوچک وسط میدان به دماغم خورد باد بوی نمش را بی صدا و هیاهو در هر کوچه و خیابان آن اطراف پخش کرده بود .سایه ام همراهم گام برمی داشت اطراف خیابان را کاج های بلند احاطه کرده بودند دلم میخواست زیر کاج ها قدم بزنم .جایی که هرگز دو نفری آنجا ایستاده نبودیم ..
زیر چراغ برق ایستادم سایه ی یک نفر کم بود من او را او مرا زیر آخرین چراغ برق کوچه نبوسیده بودم، نبوسیده بود.
من در آن خیابان خلوت و ساکت در آن شب گرم خاطراتی را با او قدم می زدم که هرگز رخ نداده بود ...این چیز عجیبی ست .
دوست داشتن آدمی که کنارت حضور ندارد و فکر کردن به خاطراتی که هرگز رخ نداده ست .
به خانه برمی گردم در آخرین لحظه بوی قهوه در کوچه می پیچد گویا کسی دیگر هم در این کوچه مشغول مرور خاطرات رخ نداده ست ..
#عادله_زمانی
@adelehz
زیر چراغ برق ایستادم سایه ی یک نفر کم بود من او را او مرا زیر آخرین چراغ برق کوچه نبوسیده بودم، نبوسیده بود.
من در آن خیابان خلوت و ساکت در آن شب گرم خاطراتی را با او قدم می زدم که هرگز رخ نداده بود ...این چیز عجیبی ست .
دوست داشتن آدمی که کنارت حضور ندارد و فکر کردن به خاطراتی که هرگز رخ نداده ست .
به خانه برمی گردم در آخرین لحظه بوی قهوه در کوچه می پیچد گویا کسی دیگر هم در این کوچه مشغول مرور خاطرات رخ نداده ست ..
#عادله_زمانی
@adelehz
فیلم سینمایی *Mine* داستان سربازی است که حین بازگشت از مأموریت در بیابانی برهوت ، یکی از پاهایش روی مین می رود اما او بلافاصله متوجه می شود و پای خود را از روی مین برنمی دارد ، به همین دلیل مین عمل نمی کند.
بنا به دلایلی خودش نمی تواند مین را خنثی کند پس مجبور می شود چندین روز در انتظار نیروی کمکی باقی بماند.
اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر می شود و مرگ او حتمی خواهد بود.
در عین حال خستگی بیش از حد ، گرمای روز ، سرمای شب ، بی خوابی و ایستادنِ مدام ، تشنگی و گرسنگی او را از پا درآورده است .
در این حال و روز ؛ او به حالتی نیمه هوشیار فرو می رود و مدام خاطرات گذشته اش را مرور می کند.
در طی مرور این خاطرات ؛ بیننده متوجه می شود که قبل از این اتفاق ، این سرباز بارها و بارها بر روی مین های دیگری رفته و آنها را منهدم کرده است.
مینِ رابطه عاطفی با همسرش ، مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش ، مینِ درگیری در کافه با غریبه ها و . . .
در طول همه حوادث گذشته ، زمانی که پایش روی مین می رفته بلافاصله انفجار رخ می داده و همه چیز نابود می شده اما این مین در این بیابان او را وادار می کند تا کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمی داده است ، *مکث کردن* .
او چندین روز مکث می کند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند .
مکثی طاقت فرسا و بسیار دشوار .
مین در بیابان ؛ استعاره ای است از مین هایی که او در روابط عاطفی ، خانوادگی ، اجتماعی و شغلی خودش منهدم کرده است.
این مکثِ چندین روزه در آن بیابان به او می آموزد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات ؛ واکنشی که پیشتر آموخته است را نشان نمی داد ، زندگی بهتری را تجربه می کرد .
و به ما می آموزد که این *مکث آگاهانه*، چیزی است که ما در این زیستن شتابزده ، به شدت به آن نیاز داریم .
*واکنش های تند و سریع و اتوماتیک به شرایط و اتفاقات ؛ واکنشی ناآگاهانه از سوی فعالیت تله ها ، عقده ها و سایه های شخصیتی است .*
ما به رویدادهای امروزِ زندگیمان همان واکنشی را نشان می دهیم که در گذشته داشته ایم.
ما به ناشناخته های امروز بر اساس شناخته های دیروز عکس العمل نشان می دهیم .
@adelehz
بنا به دلایلی خودش نمی تواند مین را خنثی کند پس مجبور می شود چندین روز در انتظار نیروی کمکی باقی بماند.
اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر می شود و مرگ او حتمی خواهد بود.
در عین حال خستگی بیش از حد ، گرمای روز ، سرمای شب ، بی خوابی و ایستادنِ مدام ، تشنگی و گرسنگی او را از پا درآورده است .
در این حال و روز ؛ او به حالتی نیمه هوشیار فرو می رود و مدام خاطرات گذشته اش را مرور می کند.
در طی مرور این خاطرات ؛ بیننده متوجه می شود که قبل از این اتفاق ، این سرباز بارها و بارها بر روی مین های دیگری رفته و آنها را منهدم کرده است.
مینِ رابطه عاطفی با همسرش ، مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش ، مینِ درگیری در کافه با غریبه ها و . . .
در طول همه حوادث گذشته ، زمانی که پایش روی مین می رفته بلافاصله انفجار رخ می داده و همه چیز نابود می شده اما این مین در این بیابان او را وادار می کند تا کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمی داده است ، *مکث کردن* .
او چندین روز مکث می کند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند .
مکثی طاقت فرسا و بسیار دشوار .
مین در بیابان ؛ استعاره ای است از مین هایی که او در روابط عاطفی ، خانوادگی ، اجتماعی و شغلی خودش منهدم کرده است.
این مکثِ چندین روزه در آن بیابان به او می آموزد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات ؛ واکنشی که پیشتر آموخته است را نشان نمی داد ، زندگی بهتری را تجربه می کرد .
و به ما می آموزد که این *مکث آگاهانه*، چیزی است که ما در این زیستن شتابزده ، به شدت به آن نیاز داریم .
*واکنش های تند و سریع و اتوماتیک به شرایط و اتفاقات ؛ واکنشی ناآگاهانه از سوی فعالیت تله ها ، عقده ها و سایه های شخصیتی است .*
ما به رویدادهای امروزِ زندگیمان همان واکنشی را نشان می دهیم که در گذشته داشته ایم.
ما به ناشناخته های امروز بر اساس شناخته های دیروز عکس العمل نشان می دهیم .
@adelehz
حتی در غم انگیزترین زندگی ها نیز به لحظاتی درخشان برمیخوریم
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید.
✍🏻 هرمان هسه
@adelehz
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید.
✍🏻 هرمان هسه
@adelehz
جهان پر از اتفاقات جدید ست .پر از آدمهایی که ندیده ای شان پر از روزهایی که منتظرشانی و بالاخره به تو خواهند رسید .
جهان همین چند روز تلخ و گریه های نیمه شبی ات نیست .خلاصه شده در چهار نفر آدم بدی که دیدی نیست .
شبهای دنیا نورانی تر از شبهای تاریکی ست که بسر آوردی
میخواهم بدانی هیچ گریه ای ماندنی نیست هیچ بغضی همیشه لای گلویت رسوب کرده باقی نمی ماند.هیچ فریادی تا ابد در گلویت نمی شکند.
میخواهم بدانی روز گلهای مریم خوشبو هم در زندگیت خواهد دمید.
روزهایی که از صبح تا شبش گوشه ی قلبت یک نوازنده ی دوره گرد سنتور و دوتار بزند.و کسی در قله ی قلبت برقصد و برقصد و برقصد ..
جانِ من منتظر باش
روز عطر گل مریم دیر یا زود در زندگیت خواهد دمید .
هیچ کدام از گریه هایت ابدی نخواهد ماند...
#عادله_زمانی
@adelehz
جهان همین چند روز تلخ و گریه های نیمه شبی ات نیست .خلاصه شده در چهار نفر آدم بدی که دیدی نیست .
شبهای دنیا نورانی تر از شبهای تاریکی ست که بسر آوردی
میخواهم بدانی هیچ گریه ای ماندنی نیست هیچ بغضی همیشه لای گلویت رسوب کرده باقی نمی ماند.هیچ فریادی تا ابد در گلویت نمی شکند.
میخواهم بدانی روز گلهای مریم خوشبو هم در زندگیت خواهد دمید.
روزهایی که از صبح تا شبش گوشه ی قلبت یک نوازنده ی دوره گرد سنتور و دوتار بزند.و کسی در قله ی قلبت برقصد و برقصد و برقصد ..
جانِ من منتظر باش
روز عطر گل مریم دیر یا زود در زندگیت خواهد دمید .
هیچ کدام از گریه هایت ابدی نخواهد ماند...
#عادله_زمانی
@adelehz