چیزی وجود دارد که من گاهی بی اراده به آن فکر میکنم.هیچ قصد و تصمیمی برای اندیشیدن به آن ندارم.دلیلش قصور جهان بینی من نیست درست است که این چند سال اخیر نتوانستم چیزهای زیادی را تجربه کنم ولی عمیق شدن روحم همچنان بی وقفه به پیشرفت ادامه داد.
ناخودآگاه میان یک کار روزانه میان نوشیدن یک لیوان چای میان حرف زدن با مادرم سر برمیگردانم و یاد خاطراتی می افتم که مثل فیلمی صامت در برابرم رژه می روند .
خاطرات دختر دبیرستانی کوچه ی درختهای توت قدیمی ..با فرم سرمه ای و یک عکس سه در چهار ناشناس بین کتابش ...ناگهان نسیم کمی سرد اوایل تابستان می وزد .عطر یاس می پیچد و کتاب ادبیات سال سوم انسانی با تمام اشعارش باز میشود .ناگهان همه چیز برمیگردد به آن سالها به جز من..
منی که دیگر نه دبیرستانی هستم نه عکسی ناشناس بین کتابم دارم و نه حتی دلم یاس می خواهد .
در تمام این سالها روح من با من بزرگ شده است .قد کشیده است پخته شده است ولی هنوز نمیدانم چرا گاهی ناخودآگاه مغزم مرا به همان دختر دبیرستانی آن سالها تبدیل میکند و باعث میشود عمیقا ترین آه ممکن را از انتهای سینه ام بیرون بدهم.
زندگی ،زندگی این جادوگر گاهی مهربان و گاهی بی رحم دیگر چه جادوهایی برای غافلگیر کردن ما خواهد داشت .
کسی چه می داند.
#عادله_زمانی
@adelehz
ناخودآگاه میان یک کار روزانه میان نوشیدن یک لیوان چای میان حرف زدن با مادرم سر برمیگردانم و یاد خاطراتی می افتم که مثل فیلمی صامت در برابرم رژه می روند .
خاطرات دختر دبیرستانی کوچه ی درختهای توت قدیمی ..با فرم سرمه ای و یک عکس سه در چهار ناشناس بین کتابش ...ناگهان نسیم کمی سرد اوایل تابستان می وزد .عطر یاس می پیچد و کتاب ادبیات سال سوم انسانی با تمام اشعارش باز میشود .ناگهان همه چیز برمیگردد به آن سالها به جز من..
منی که دیگر نه دبیرستانی هستم نه عکسی ناشناس بین کتابم دارم و نه حتی دلم یاس می خواهد .
در تمام این سالها روح من با من بزرگ شده است .قد کشیده است پخته شده است ولی هنوز نمیدانم چرا گاهی ناخودآگاه مغزم مرا به همان دختر دبیرستانی آن سالها تبدیل میکند و باعث میشود عمیقا ترین آه ممکن را از انتهای سینه ام بیرون بدهم.
زندگی ،زندگی این جادوگر گاهی مهربان و گاهی بی رحم دیگر چه جادوهایی برای غافلگیر کردن ما خواهد داشت .
کسی چه می داند.
#عادله_زمانی
@adelehz
شما فکر کردین به همین راحتیه؟
جای قلب دوتا ایموجی گل بفرستید؛ما از خیر شما بگذریم؟نخیر جانم ما تالار رزرو کردیم،مهمون دعوت کردیم،از عاقد وقت گرفتیم😒😒😒
@adelehz
جای قلب دوتا ایموجی گل بفرستید؛ما از خیر شما بگذریم؟نخیر جانم ما تالار رزرو کردیم،مهمون دعوت کردیم،از عاقد وقت گرفتیم😒😒😒
@adelehz
خلبانها یه کدی دارن به اسم کد ۷۶۰۰
یعنی برج مراقبت من نمیتونم حرف بزنم ولی تو حواست بهم باشه .
بعضی شبها قبل خواب دلم میخواد بگم.
خدایا
کد ۷۶۰۰
همین
@adelehz
شب زیبا ❤️
یعنی برج مراقبت من نمیتونم حرف بزنم ولی تو حواست بهم باشه .
بعضی شبها قبل خواب دلم میخواد بگم.
خدایا
کد ۷۶۰۰
همین
@adelehz
شب زیبا ❤️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مگه من غیر از تو
تو غیر از من کی رو داریم؟
مگه ما غیر هم چی داریم؟؟؟
اره میدونم جهان پر از چیزهای گرانبهاست
ولی خودتم میدونی که هرچیزی رو برای کسی آفریدند .
همه ی چیزهای گران بهای دنیا که نصیب من و تو نیست .
اما ما رو هم برای شادی هم افریدند .
بیا هوای همو داشته باشیم.
بیا هم و کامل کنیم
ما جز همدیگه چی داریم مگه؟
#عادله_زمانی
@adelehz
تو غیر از من کی رو داریم؟
مگه ما غیر هم چی داریم؟؟؟
اره میدونم جهان پر از چیزهای گرانبهاست
ولی خودتم میدونی که هرچیزی رو برای کسی آفریدند .
همه ی چیزهای گران بهای دنیا که نصیب من و تو نیست .
اما ما رو هم برای شادی هم افریدند .
بیا هوای همو داشته باشیم.
بیا هم و کامل کنیم
ما جز همدیگه چی داریم مگه؟
#عادله_زمانی
@adelehz
من به وجود تک تک شما
که موجب انرژی های قشنگ هستین افتخار میکنم .
مرسی که من اینقدر از شما پیامهای قشنگ میگیرم .
جاتون تو قلبمه❤️
#شما_فرستادین
@adelehz
که موجب انرژی های قشنگ هستین افتخار میکنم .
مرسی که من اینقدر از شما پیامهای قشنگ میگیرم .
جاتون تو قلبمه❤️
#شما_فرستادین
@adelehz
از دنیای خاکستری اطرافت نترس
تو همیشه رنگی باش
حتی اگر تمام شهر را غبار غم گرفت
تو لبخندی گوشه لبت به ذخیره نگه دار ..
#عادله_زمانی
@adelehz
تو همیشه رنگی باش
حتی اگر تمام شهر را غبار غم گرفت
تو لبخندی گوشه لبت به ذخیره نگه دار ..
#عادله_زمانی
@adelehz
دو چیز با تو فراموشم نخواهد شد
حرفهایی که با تو زدم
و چای هایی که با تو نوشیدم .
#عادله_زمانی
@adelehz
حرفهایی که با تو زدم
و چای هایی که با تو نوشیدم .
#عادله_زمانی
@adelehz
دستانم
بوی عشق می دهند.
بوی انار و خرمالو...
آنقدر که کوچه های پاییز را
دست در دست خیالت
قدم زدم!
سارا قبادی
#دلبرانه_های_پاییز
@adelehz
بوی عشق می دهند.
بوی انار و خرمالو...
آنقدر که کوچه های پاییز را
دست در دست خیالت
قدم زدم!
سارا قبادی
#دلبرانه_های_پاییز
@adelehz
دایی احمد،عاشق سیب بود.
آدم کیف میکرد اگر یک بشقاب میوه پوست میکند و میداد دستش،اینقدر که تشکر میکرد و به به گویان جان آدم را از انرژی قشنگ پر می کرد .
دیروز دایی کوچکترم که سالها با دایی احمد همراه و هم قدم بود .همان کسی که صبح فوت دایی احمد خوابش را دیده بود که برای تشکر از زحماتش در دوران بیماری دایی دسته گلی برایش آورده بود و بعد لبخند زنان از او دور شده بود و به آن سمت خیابان رفته بود.این عکسها را برایم فرستاد .
گفتم این ها چیست ؟چرا زنبور روی دستت نشسته نترسیدی نیش بزند؟
گفت رفتم سیب بخورم دیدم از یک جایی که نمیدانم کجا بود پیدایش شد،دور و برم گشت و گشت و عجیب اینکه من از او نترسیدم .بعد آمد نشست روی سیب پوست کنده و شروع کرد به خوردن...
نه او ترسید نه من انگار سالها با هم سیب خورده ایم بعد هم سهمش را گذاشتم روی زمین و رفتم ..
گفتم بنظرت آشنا نیست؟
گفت :خیلی
گفتم: شاید دایی احمد آمده بوده ،خودت گفتی عاشق سیب بوده است .
سکوت کرد...
میخواهم بگویم من فلسفه دان تناسخ و این چیزها نیستم اصلا هم بحثم این نیست ولی حسی در قلبم به من میگوید آن زنبورک که عاشق سیب بود غریبه نبود.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
آدم کیف میکرد اگر یک بشقاب میوه پوست میکند و میداد دستش،اینقدر که تشکر میکرد و به به گویان جان آدم را از انرژی قشنگ پر می کرد .
دیروز دایی کوچکترم که سالها با دایی احمد همراه و هم قدم بود .همان کسی که صبح فوت دایی احمد خوابش را دیده بود که برای تشکر از زحماتش در دوران بیماری دایی دسته گلی برایش آورده بود و بعد لبخند زنان از او دور شده بود و به آن سمت خیابان رفته بود.این عکسها را برایم فرستاد .
گفتم این ها چیست ؟چرا زنبور روی دستت نشسته نترسیدی نیش بزند؟
گفت رفتم سیب بخورم دیدم از یک جایی که نمیدانم کجا بود پیدایش شد،دور و برم گشت و گشت و عجیب اینکه من از او نترسیدم .بعد آمد نشست روی سیب پوست کنده و شروع کرد به خوردن...
نه او ترسید نه من انگار سالها با هم سیب خورده ایم بعد هم سهمش را گذاشتم روی زمین و رفتم ..
گفتم بنظرت آشنا نیست؟
گفت :خیلی
گفتم: شاید دایی احمد آمده بوده ،خودت گفتی عاشق سیب بوده است .
سکوت کرد...
میخواهم بگویم من فلسفه دان تناسخ و این چیزها نیستم اصلا هم بحثم این نیست ولی حسی در قلبم به من میگوید آن زنبورک که عاشق سیب بود غریبه نبود.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤1
یک زن قادر است خیلی چیزها را با دستهایش بیان کند یا اینکه با آن ها تظاهر به انجام کاری کند. در حالی که وقتی به دست های یک مرد فکر میکنم. همچون کنده ی درخت بی حرکت و خشک به نظرم می رسند. دست های مردان فقط به درد دست دادن، کتک زدن و یا تیراندازی و چکاندن ماشه ی تفنگ و امضاء کردن میخورند. اما به دستان زنان در مقایسه با دست های مردان باید به گونه ای دیگر نگاه کرد؛ چه موقعی که کره روی نان می مالند و چه موقعی که موها را از پیشانی کنار میزنند.
📕 عقاید یک دلقک
هاینریش بل
@adelehz
📕 عقاید یک دلقک
هاینریش بل
@adelehz
به من بگو که جهان به قدر سیاهی هایش روزهای نقره ای هم دارد .
بگو که صدای عود و تار و رباب از کوچه ها باز هم به گوش می رسد .
به من بگو که عطر چای و بوی قهوه در سر سرای خانه ها مردم را به خوش خلق بودن فرا میخواند .
به من از گلهای مریم از بارانهای بهاری از بوی کاهگل آب زده بگو...
و چنین کن تا ایمان بیاورم که تو پیام آور خوشی ها هستی.
می دانم که جهان تاریک ست ولی تو از روشنی ها بگو
من میخواهم از تو بشنوم دوباره و هزار باره
#عادله_زمانی
📷هنگامه جان❤️
@adelehz
بگو که صدای عود و تار و رباب از کوچه ها باز هم به گوش می رسد .
به من بگو که عطر چای و بوی قهوه در سر سرای خانه ها مردم را به خوش خلق بودن فرا میخواند .
به من از گلهای مریم از بارانهای بهاری از بوی کاهگل آب زده بگو...
و چنین کن تا ایمان بیاورم که تو پیام آور خوشی ها هستی.
می دانم که جهان تاریک ست ولی تو از روشنی ها بگو
من میخواهم از تو بشنوم دوباره و هزار باره
#عادله_زمانی
📷هنگامه جان❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
هرچه عاشق پیرتر، عشقش جوانتر، ای عجب!
دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری
شهریار
@adelehz
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
هرچه عاشق پیرتر، عشقش جوانتر، ای عجب!
دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری
شهریار
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوای خنک صبح جمعه ی وسط آبان
عطر نان سنگک پیچیده شده در ترمه
صدای رادیو و صبح جمعه با شما
مادرم که جلوی آینه رژلب قرمز مکه ای اش را پررنگ می کرد
چای که روی سماور قل قل زنان، به بهترین حالت ممکن دم می کشید
و من که کودکی ۷ ساله بودم.
من در جهانی دیگر بازهم بدنبال آن روزها خواهم گشت ..
روزهای گرم ، شیرین و خوش عطر کودکی در آن خانه های تکرار ناپذیر
#عادله_زمانی
جمعه مبارک ❤️
@adelehz
عطر نان سنگک پیچیده شده در ترمه
صدای رادیو و صبح جمعه با شما
مادرم که جلوی آینه رژلب قرمز مکه ای اش را پررنگ می کرد
چای که روی سماور قل قل زنان، به بهترین حالت ممکن دم می کشید
و من که کودکی ۷ ساله بودم.
من در جهانی دیگر بازهم بدنبال آن روزها خواهم گشت ..
روزهای گرم ، شیرین و خوش عطر کودکی در آن خانه های تکرار ناپذیر
#عادله_زمانی
جمعه مبارک ❤️
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
هوای خنک صبح جمعه ی وسط آبان عطر نان سنگک پیچیده شده در ترمه صدای رادیو و صبح جمعه با شما مادرم که جلوی آینه رژلب قرمز مکه ای اش را پررنگ می کرد چای که روی سماور قل قل زنان، به بهترین حالت ممکن دم می کشید و من که کودکی ۷ ساله بودم. من در جهانی دیگر بازهم…
خاطرات بچگی مون یه طوریه انگار همه مون تو یه خونه بزرگ شدیم 😊
@adelehz
@adelehz
تابحال کسی نشنیده که رژلب سرخ زنی کسی را کشته باشد ولی تاریخ تا دلت بخواهد پر است از مردانی که با دیدن لبان سرخ عاشق شده اند .
موی بلند و مژه ی برگشته و چشم های خمار را که نگو ...
راستش زنها انگار خلق شده اند که زیبایی با خودشان بیاورند ،حالا اینکه چرا بعضی آدمها این زیبایی را برنمی تابند حکایت دیگری ست .
من اگر پادشاه سیاره ای مثل سیاره ی شازده کوچلو بودم
دستور میدادم همه ی زنها حتما یک رژلب قرمز داشته باشند تا هر وقت بدبختی همه جا را سیاه کرد رژشان را به لب بکشند و آنوقت اماده شوند برای قشنگ تر کردن دنیا ..
#عادله_زمانی
کابل،۲۰۰۲
@adelehz
موی بلند و مژه ی برگشته و چشم های خمار را که نگو ...
راستش زنها انگار خلق شده اند که زیبایی با خودشان بیاورند ،حالا اینکه چرا بعضی آدمها این زیبایی را برنمی تابند حکایت دیگری ست .
من اگر پادشاه سیاره ای مثل سیاره ی شازده کوچلو بودم
دستور میدادم همه ی زنها حتما یک رژلب قرمز داشته باشند تا هر وقت بدبختی همه جا را سیاه کرد رژشان را به لب بکشند و آنوقت اماده شوند برای قشنگ تر کردن دنیا ..
#عادله_زمانی
کابل،۲۰۰۲
@adelehz