"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
از کجا پیدایت شد ؟
که خنده ات در گوشم پیچید و باعث شد ناخودآگاه بخندم .
و نامت ...نامت مرا در هر لحظه از شب یا روز که شنیدمش در جا میخکوب کرد .. خبر داری چند بار با خواندن نامی شبیه نام تو در خیابانها یا روزنامه بند دلم کشیده شد؟
و عطر چهارخانه ی پیراهنت به خانه ام رسید بی آنکه بدانی .
و آن روزهای عجیبی که گذراندیم.
تو نه نسیم بهاری نه اولین صبح سرد زمستان
تو حس خوب شبهای پاییزی
تو هوای ناب آبان و مهری ..
تو یک دنیا خنده پشت آن چهره ی جدی هستی .
نمیدانم از کجا آمدی
نمیدانم چطور پیدایت شد
ولی بگذار صادقانه بگویم
ممنونم که پیدایت شد ممنونم که آمدی
ممنون که نور ملایم شبهای ساکتم شدی
که بودنت خود بودن ست .
ای تکرار ِ عمیق ِ دوست داشتنم

#عادله_زمانی
@adelehz
در این جادو شب پوشیده از برگِ گل کوکب
دلم دیوانه بودن با تو را می‌خواست...

مهدی‌اخوان‌ثالث

شب زیبا ❤️
@adelehz
یکی از روزهای ۱۷ سالگی خودم بود که عاشق شده بودم و دیوان شهریار را قرض گرفتم از کتابخانه. همان جا در کتابخانه، کتاب را باز کردم و مطلع غزل‌هایش را خواندم. خیلی به دلم نمی‌چسبید. خراب بودم ولی یک چیزی می‌خواستم که ویرانم کند.

رسیدم به یک غزل و فوقع ما وقع. همانی بود که می‌خواستم. «نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده، که بلکه رام غزل گردی ای غزال رمیده». به بیت دوم نرسید. اشک آمد و چکید روی صفحه کتاب.

شهریار آن غزل را برای «ثریا» نامی گفته که نامزدش بوده ولی در نهایت زن یک سرهنگ می‌شود. شهریار هم دیوانه می‌شود و طبابت را رها می‌کند و غزل می‌گوید. «آمدی جانم به قربانت» یکی دیگر از آن غزل‌هاست.

ولی می‌دانستم مدتی بعد شهریار با دختر دیگری ازدواج می‌کند و هر سه فرزندش از آن ازدواج است. پیش خودم به این فکر می‌کردم که عشقی آن چنانی با ازدواجی این چنینی چه نسبتی دارد؟ با خودم می‌گفنم تو که گفتی «ندیده خیر جوانی غم تو کرد مرا پیر» چطور توانستی دوباره جوانی کنی؟
آن وقت‌ها بچه بودم البته. نمی‌فهمیدم که عشق یک چیز است و ازدواج یک چیز دیگر. نمی‌فهمیدم که عشق حس فردی است‌ و ازدواج قرارداد اجتماعی.

ولی حالا دلم با شهریار صاف شده است. عشق ثریا برایش غزل آفرید، ازدواج با عزیزه، همسرش، برایش یک زندگی نزدیک به پنجاه ساله و البته سه فرزند. عیبی دارد؟ نه.

بیایید ولی قصه را همینجا تمام کنیم. بیایید بیشتر از این به زندگی‌اش فکر نکنیم. بیایید نپرسیم که آیا وقت زندگی با عزیزه «هنوز» ثریا را دوست داشت یا نه. اصلا بیایید به این فکر نکنیم که لابلای برگه‌های عقدنامه آدم‌ها، چند عشق مرده وجود دارد. بیایید زندگی‌مان را کنیم و به این کارها، کار نداشته باشیم.

مصطفی آرانی

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روباه پرسید چطور از زندگی لذت ببرم ؟
موش کوچولو جواب داد از هرچی داری راضی باش
روباه باز پرسید مگه میشه؟
موش خندید و گفت خوشبختی راز کوچکی ست که در دست خودت قرار دارد.
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی با ذوق وارد فروشگاه لوازم التحریر شدم و به بچه‌ها گفتم چیزهایی که دوست دارید برای اول مهرتان بخرید، با بی‌تفاوت بودنشان تعجب کردم... وقتی که به جای جامدادی و پاک‌کن و تراش فانتزی رفتند سمت اسباب‌بازی‌ها و پیکسل‌ها فهمیدم شروع سال تحصیلی آنقدرها برایشان جذاب نیست که برای من و هم‌سن و سال‌هایم بود... برای ما مدرسه جور دیگری بود...
مدرسه، حیاطش و مسیرش تنها شبکه‌ی اجتماعی ما بودند... اینستاگرام و فیس‌بوک و تیک تاک‌مان همانجا بود... کلوز فرندهایمان بغل دستی‌مان بودند یا میز عقبی و جلویی نشسته‌بودند... پلی‌استیشن و ایکس‌باک مان خلاصه میشد در همان زنگ‌ ورزشِ هفته‌ای یکبار...‌ با یک اتود جدید تکالیف ریاضی شیرین‌تر میشد... و طرح روی دفترمان تعیین کننده‌ی میزان علاقه‌مان به آن درس بود... دفتر قشنگ‌ها برای درسهای عزیزتر بودند... نوشت افزارِ نو، جلد کردن کتابها و کلا مهرماه حال و هوایش لذت‌بخش بود...
حالا توقع داریم بچه‌ها از دنیای جدیدشان که لبریز از سرگرم‌کننده‌هاست با دیدن یک جامدادی مثل ما بخندند و شب بگذارند کنار بالششان... توقع داریم از بین رنگارنگ ترین انیمیشن‌ها و بازی‌ها، با طرح روی دفتر فانتزی خوشحال شوند... بچه‌هایی که کلیپ‌های با کیفیت و شاد و شنگولی را در یوتیوب دیده‌‌اند، حالا باید با فضای بی‌روح شبکه‌ی آموزش یا کلاس آنلاینشان ارتباط برقرار کنند... مدرسه حالا فقط یک بخش معمولی و غیرهیجان انگیز از زندگی بچه‌هاست... کرونا هم که آمد و قوز بالای قوز شد...

من کتابها را جلد کردم... به سلیقه‌ی خودم دفتر و جامدادی و نوشت‌افزار خریدم... یک قفسه از کتابخانه را برای کلاس اولی‌ام خالی کردم... میز و صندلی تحریر را برای مشق نوشتن‌شان آماده کردم... تلاش بیشتری برای ایجاد ذوق و هیجان از دستم برنمی‌آید... به جز اینکه تاکید کنم یادگرفتن لذت بخش است و قول بدهم با هم انجامش می‌دهیم... و بگویم لذت یادگرفتن را تو ببر... لذت کنارت وقت گذراندن و تماشایت را من می‌برم...

فاطمه شاهبگلو
@adelehz
پاییز پیش رو مبارک .😘🍂

@adelehz
عشق کیفیت میخواهد و دوام .
ایده ال ترین ادم دنیا هم که باشد اگر نتوانی با او پیر شوی
نمی ارزد...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به من از روزهای خوب بگو از رویاهای آبی از فرداهای درخشان
به من از شیرینی یک آبنبات چوبی ارزان بگو از یک بادکنک قرمز رها شده در باد
به من از گلهای یاس توی کوچه بگو از قاصدک های خودرو درمیان جاده ها
به من از هرچیز زیبایی که میبینی بگو ولو که کوچک باشد و ناقابل..
بگذار دنیایم را اینگونه ببینم و تو مگر منجی حالهای خوب نیستی؟
#عادله_زمانی

📷پریسا جان راغیان

@adelehz
با من خسته مهربان تر باش
من همانم که دوستت دارد

غلامرضا رنجبری

شب زیبا ❤️

@adelehz
پایان رسمی ۶ ماهه اول سال
به پاییز خوش اومدید❤️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهر را پشت سرت عاشق کرده ای
باور نداری ؟
بنگر
که بعد از رفتنت
پاییز شد ..
#عادله_زمانی

پاییز مبارک❤️🍂🍁
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز جان سلام
خوش آمدی خوش رنگ سال...
راستش را بگویم بخواهم با تو صادق باشم ...هوایت که به تنم می زند دلم هری می ریزد پایین نمیدانم ترس شروع شدن مدرسه هاست که سالها با من باقی مانده ست .یا چون فصل عاشقی هستی و من هم از عشق همیشه شانسم کم بوده ست....
حالا هرچه که باشد دلم با بادخنکت می لرزد...
میخواهم بگویم بااینکه ته دلم همیشه از امدنت خالی میشود ولی تو خوش امدی حتی با بارانهای سردت که مثل بهار گاه و بیگاه ست اما مثل بهار دل ادم را گرم نمیکند.
حتی با نسیم سرد صبحگاهی ات که تن و بدن و روح آدم را می لرزاند ..
حتی با غروبهای گنگت که صدای کلاغها را از دور دستها به خانه ها و خیابانها می اورد..
با تمام ویژگی های منحصر به فردت خوش آمدی ...
بخیر بگذر پاییز جان به خیر و به ارامش
نمیخواهم بگویم کاش در تو اتفاق خیلی خیلی خاصی بیفتد منتظر معجزه پاییزی هم نیستم ولی میخواهم که به خیر بگذری و دلها در طول گذرات از تن شهر به غصه و غم مبتلا نشوند ..
پاییز جان چمدان تابستان را که دم در گذاشته به دستش بده و وارد شو
تابستان از دروازه های شهر خروج میکند و تنها خدا میداند سال بعد که بازگردد ایا هنوز برای باز کردن آغوش به سویش زنده خواهیم بود یا نه
پاییز جان با اولین باد خنکت وارد شو
قدمت بر شهرهایمان مبارک و پر برکت....
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بنظرم مادر هدیه ی بزرگ خدا به بندگانش بود .نمیدانم اگر مادر نبود چه کسی حرفها را میشنید،چه کسی غصه ها را میخورد چه کسی همیشه دل نگران می ماند.
میدانی مادر مفهوم خاصی ست من نمیتوانم تصور کنم که با تمام بدی های احمقانه ام هنوز کسی مرا اینچنین دوست داشته باشد و میفهمم که همه ی مادرها احمق های کوچولوی گاهی غیرقابل تحملشان را همین قدر دوست دارند .
وقتی بچه بودم همیشه از دور شدن از مادرم می ترسیدم حالا که بزرگم هنوز هم همینطور ست .طبیعی ست که بخواهم همیشه نزدیک کسی باشم که نه ماه با یک بند خونی به وجودش،قلبش و حیاتش وصل بودم‌.
اگر مادرها هرگز خلق نمیشدند خداوند چه چیزی داشت تا با آن عشق عمیقش را به بندگانش نشان دهد؟
نمیدانم.
#عادله_زمانی
از فیلم مادر اثر مرحوم علی حاتمی
@adelehz