"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم میخواست چیزی بنویسم
ولی ترجیح میدم سکوت کنم و گوش بدم ...
@adelehz
ما اینجاییم❤️

برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .

Instagram.com/adeleh.z7
مرسی که اینقدر خوبید
قدردان تک تک مهربونی هاتونم😍
#شما_فرستادین
@adelehz
مادر خطاب به کودک خردسالش :

هیچ می‌دونستی وقتی که اون شیرینی رو یواشکی برمیداشتی در تمام مدت خدا داشت تو رو نگاه می‌کرد ؟

کودک : آره مامان جونم !

مادر : و فکر می‌کنی به تو چی می‌گفت ؟

کودک : می‌گفت غیر از ما دو نفر کسی نیست، پس می‌تونی دو تا برداری !

خداوند امید شجاعان است ، نه بهانه ترسوها !

نورمن وینست پیل

@adelehz
کمتر پیش میاید که زندگی فرصت دوباره ای برای جبران خنده ای که از دست دادی به تو بدهد.اما درعوض زندگی همیشه فرصت برای افسوس و حسرت دارد که به بقیه بدهد .
پس اگر یک روز زندگی آنقدر سخاوت مند شد که به تو خنده بدهد ابدا دستش را رد نکن‌.
بخند
فرصت را از دست نده.
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این حال خوبمون بود وقتی شب قبل اردو هی کوله ای که مامان چیده بود و چک میکردیم 😊
@adelehz
و شهریور
عاشقی بود
مردد بین ماندن و رفتن...

مسافری که
با یک چمدان می آید
و با یک چتر می رود...

ناشناس
@adelehz
Dokhtaraaneh
Mehdi Yarrahi
🎧@adelehz
آروم بگیر ای دختر دریا...
شباهنگام چطور سوی تو پرواز کنم برای دزدیدنِ خوابت؟
چطور جنگل شوم یا درختانِ پنجره‌ات را محاصره کنم
و بگویم دوستت دارم؟

غادة‌ السمان

@adelehz
بار دیگر هم شبم، با نور چشمت صبح شد
ای یگانه آفتاب شهر دل، صبحت بخیر

محمود احمدوند

@adelehz
امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید
به کسانی فکر کنید که قادر به تکلّم نیستند.

قبل از اینکه بخواهید از مزّه ی غذای تان شکایت کنید،
به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.

امروز پیش از آنکه از زندگی تان شکایت کنید،
به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام، از دنیا رفته

قبل از آنکه از فرزندان تان شکایت کنی،
به کسی فکر کنید که آرزوی بچّه دار شدن دارد

پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید،
به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.

و پیش از آنکه از شغل تان خسته شوید
و از آن شکایت کنید
به افراد بیکار و ناتوان
و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند
فکر کنید.
زندگی،یک نعمت است با غر زدن و نالیدن به کام خودتان و اطرافیان تلخش نکنید.


#شما_فرستادین
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز که میاد کاش دلبر بیاد ...❤️🍂

@adelehz
از کجا پیدایت شد ؟
که خنده ات در گوشم پیچید و باعث شد ناخودآگاه بخندم .
و نامت ...نامت مرا در هر لحظه از شب یا روز که شنیدمش در جا میخکوب کرد .. خبر داری چند بار با خواندن نامی شبیه نام تو در خیابانها یا روزنامه بند دلم کشیده شد؟
و عطر چهارخانه ی پیراهنت به خانه ام رسید بی آنکه بدانی .
و آن روزهای عجیبی که گذراندیم.
تو نه نسیم بهاری نه اولین صبح سرد زمستان
تو حس خوب شبهای پاییزی
تو هوای ناب آبان و مهری ..
تو یک دنیا خنده پشت آن چهره ی جدی هستی .
نمیدانم از کجا آمدی
نمیدانم چطور پیدایت شد
ولی بگذار صادقانه بگویم
ممنونم که پیدایت شد ممنونم که آمدی
ممنون که نور ملایم شبهای ساکتم شدی
که بودنت خود بودن ست .
ای تکرار ِ عمیق ِ دوست داشتنم

#عادله_زمانی
@adelehz
در این جادو شب پوشیده از برگِ گل کوکب
دلم دیوانه بودن با تو را می‌خواست...

مهدی‌اخوان‌ثالث

شب زیبا ❤️
@adelehz
یکی از روزهای ۱۷ سالگی خودم بود که عاشق شده بودم و دیوان شهریار را قرض گرفتم از کتابخانه. همان جا در کتابخانه، کتاب را باز کردم و مطلع غزل‌هایش را خواندم. خیلی به دلم نمی‌چسبید. خراب بودم ولی یک چیزی می‌خواستم که ویرانم کند.

رسیدم به یک غزل و فوقع ما وقع. همانی بود که می‌خواستم. «نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده، که بلکه رام غزل گردی ای غزال رمیده». به بیت دوم نرسید. اشک آمد و چکید روی صفحه کتاب.

شهریار آن غزل را برای «ثریا» نامی گفته که نامزدش بوده ولی در نهایت زن یک سرهنگ می‌شود. شهریار هم دیوانه می‌شود و طبابت را رها می‌کند و غزل می‌گوید. «آمدی جانم به قربانت» یکی دیگر از آن غزل‌هاست.

ولی می‌دانستم مدتی بعد شهریار با دختر دیگری ازدواج می‌کند و هر سه فرزندش از آن ازدواج است. پیش خودم به این فکر می‌کردم که عشقی آن چنانی با ازدواجی این چنینی چه نسبتی دارد؟ با خودم می‌گفنم تو که گفتی «ندیده خیر جوانی غم تو کرد مرا پیر» چطور توانستی دوباره جوانی کنی؟
آن وقت‌ها بچه بودم البته. نمی‌فهمیدم که عشق یک چیز است و ازدواج یک چیز دیگر. نمی‌فهمیدم که عشق حس فردی است‌ و ازدواج قرارداد اجتماعی.

ولی حالا دلم با شهریار صاف شده است. عشق ثریا برایش غزل آفرید، ازدواج با عزیزه، همسرش، برایش یک زندگی نزدیک به پنجاه ساله و البته سه فرزند. عیبی دارد؟ نه.

بیایید ولی قصه را همینجا تمام کنیم. بیایید بیشتر از این به زندگی‌اش فکر نکنیم. بیایید نپرسیم که آیا وقت زندگی با عزیزه «هنوز» ثریا را دوست داشت یا نه. اصلا بیایید به این فکر نکنیم که لابلای برگه‌های عقدنامه آدم‌ها، چند عشق مرده وجود دارد. بیایید زندگی‌مان را کنیم و به این کارها، کار نداشته باشیم.

مصطفی آرانی

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روباه پرسید چطور از زندگی لذت ببرم ؟
موش کوچولو جواب داد از هرچی داری راضی باش
روباه باز پرسید مگه میشه؟
موش خندید و گفت خوشبختی راز کوچکی ست که در دست خودت قرار دارد.
#عادله_زمانی
@adelehz