"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
جمعه های کودکی
آرام می گذشت و شیرین
انگار یک غار امن میان طوفانها بود وقتی بعد از یک هفته درس و امتحان و صبح زود بیدار شدن به آن می رسیدی‌.
یک ساعت خواب بیشتری بود و برنامه ی کودکی بعد از صبحانه
بیخیالی مطلق و بوی آبگوشت روی بار مادر که با شتاب و بی توجه به اطراف قل می زد .
جمعه های کودکی هر ساعتش یک مزه ای داشت مزه ی طالبی های تابستانی یا خرمالوهای پاییزی شاید هم طعم گیلاس های اواخر بهار
جمعه های کودکی ترسی از غروب دلگیر نداشت همه چیز نقره ای بود و درخشان
نمیدانم سالها بعد چه چیزی فرق کرد .چه چیزی عوض شد که دنیا برای کودکی های شیرین دیگر وقتی نداشت .
جای چایی های خوش رنگ جمعه را قهوه های تلخ و جای غروب های نقره ای غروب های دلگیر توام با دود سیگار گرفت.
شاید بزرگ شدن بهای سنگینی داشت
بهایی به قیمت از دست دادن جمعه های خوش آب و رنگ
#عادله_زمانی
@adelehz
: از بچگی شعرها و ضرب‌المثل‌ ها رو جابه‌جا می‌گفتم یا در جای نامناسبی استفاده می‌کردم. یه بار معلم کلاس دوم راهنمایی، حمید عباسی رو آورد پای تخته و اون هم مسئله‌ای که من نمی‌تونستم حلش کنم رو به کمک خودِ معلم حل کرد. بعد معلم برگشت سمت من و گفت: کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن.

گفتم: آقا به ما گفتید بز؟!

گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست.

گفتم: اره آقا، حمید عباسی واقعا مرد کهنه.

با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟

گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.

گفت: حیف که اون تَرکه‌های قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت می‌کردم.

گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد.

با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟

گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.

گفت:به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسه‌ام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده.

گفتم: آب زیاد یه جا بمونه می‌گَنده.

با عصبانیت گفت: من دیگه نمی‌تونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد.

گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.

گفت: بذار آقای ناظم بیاد، می‌گم اخراجت کنه.

گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد.

معلم داشت از عصبانیت خفه می‌شد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم.

آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟

یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟

ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم.

معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال می‌شه.

ناظم گفت: به من گفتی شغال؟

معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست.

ماجرای دادگاه

خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن.

داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم.

گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیل‌کرده هستید. خودتون می‌دونید در مثل جای مناقشه نیست.

اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده این‌قدر ناراحت بشه که.

یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو می‌گفتم.

اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن.

بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد.

آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی می‌کنه؟ سگ زرد برادر شغاله.

یهو آقای مسئول و مرد بغل‌دستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟

بعد آقای مسئول به مرد بغل‌دستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد.

اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول . سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول می‌شم.

آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبه‌دانه.

اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟

مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست.

یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سن‌تون خجالت بکشید.

دو تا حقوق‌دان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوون‌های این مملکت باشید.

اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمی‌دونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟

آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچه‌ی باهوش.

گفتم: چه فایده؟ هرچی می‌گم انگار یاسین تو گوش خر می‌خونم.

خلاصه

الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست حالی می‌کنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالی‌ها، مَثَل گفتم.

در مثل هم جای مناقشه نیست.

اما حالیش نمیشه که. یقه‌م رو گرفته و می‌گه: به من گفتی باقالی😂


@adelehz
😁3
میدانی
پیر شدن به پایت سهم من خواهد بود
من اما از پیر شدن به دستت میترسم...
#عادله_زمانی

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا همه رفته بودن هاشون و میذارن واسه پاییز؟
چرا پاییز هیشکی برنمیگرده

@adelehz
هر صبح دو گزینه پیش رو داری
میتوانی بگویی
خداروشکر صبح شد.
یا بگویی خدا بخیر کنه دوباره صبح شد !
انتخاب با توست ‌
اما بیاد داشته باش که آنچه انتخاب خواهی کرد تمام روزت را می سازد .
روزت را خوب شروع کن
#عادله_زمانی
@adelehz
به تو فکر میکنم
به بوی خوب نارنگی های کال
به خنکای باد پاییزی صبح زود در یک شهر بین راهی
به اولین برگ‌قشنگ پاییزی
به صدایت که مثل موج دریاست.
به تو فکر میکنم .

#عادله_زمانی
عکس :ساناز جان گرجیان
۴ روز تا پاییز🍂

@adelehz
سخت ترین عنصری که در طبیعت میشد پیدا کرد؛
قلبِ گرم و تپینده ی زنی بود که از دوست داشته شدنِ آدمهای دوست داشتنیِ زندگی اش ؛
به بی رحمانه ترین شکلِ ممکن ؛
منصرف شده است.
فرگل مشتاقی

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشتار:عادله زمانی
صدا:نیکو آقاحسنی

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم میخواست چیزی بنویسم
ولی ترجیح میدم سکوت کنم و گوش بدم ...
@adelehz
ما اینجاییم❤️

برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .

Instagram.com/adeleh.z7
مرسی که اینقدر خوبید
قدردان تک تک مهربونی هاتونم😍
#شما_فرستادین
@adelehz
مادر خطاب به کودک خردسالش :

هیچ می‌دونستی وقتی که اون شیرینی رو یواشکی برمیداشتی در تمام مدت خدا داشت تو رو نگاه می‌کرد ؟

کودک : آره مامان جونم !

مادر : و فکر می‌کنی به تو چی می‌گفت ؟

کودک : می‌گفت غیر از ما دو نفر کسی نیست، پس می‌تونی دو تا برداری !

خداوند امید شجاعان است ، نه بهانه ترسوها !

نورمن وینست پیل

@adelehz
کمتر پیش میاید که زندگی فرصت دوباره ای برای جبران خنده ای که از دست دادی به تو بدهد.اما درعوض زندگی همیشه فرصت برای افسوس و حسرت دارد که به بقیه بدهد .
پس اگر یک روز زندگی آنقدر سخاوت مند شد که به تو خنده بدهد ابدا دستش را رد نکن‌.
بخند
فرصت را از دست نده.
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این حال خوبمون بود وقتی شب قبل اردو هی کوله ای که مامان چیده بود و چک میکردیم 😊
@adelehz
و شهریور
عاشقی بود
مردد بین ماندن و رفتن...

مسافری که
با یک چمدان می آید
و با یک چتر می رود...

ناشناس
@adelehz
Dokhtaraaneh
Mehdi Yarrahi
🎧@adelehz
آروم بگیر ای دختر دریا...
شباهنگام چطور سوی تو پرواز کنم برای دزدیدنِ خوابت؟
چطور جنگل شوم یا درختانِ پنجره‌ات را محاصره کنم
و بگویم دوستت دارم؟

غادة‌ السمان

@adelehz