دوستت دارم و میدانم که کامل نیستی
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنینچیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنینچیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
چقدر تو را دوست دارم دختر
دستان آرامت که روی هم رها شده
گلهای پیراهنت
و نگاه ساکنت
خودت خبر نداری
اما دختر
همین عکست هزار چراغ را در دل ما روشن کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
دستان آرامت که روی هم رها شده
گلهای پیراهنت
و نگاه ساکنت
خودت خبر نداری
اما دختر
همین عکست هزار چراغ را در دل ما روشن کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
.
بی هیچ نام می آیی
اما تمام نام های جهان باتوست
وقت غروب ،
نامَت دلتنگی ست
وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی
نام تو وسوسه است
زیر درخت سیب ،
نامت حَوّاست
و چون به ناگزیر
با اولین نفس، که سحر می زند
میگریزی
نام گریزناکت
رویاست . . .
حسین منزوی
عکس : پریسا جان راغیان ❤️
@adelehz
بی هیچ نام می آیی
اما تمام نام های جهان باتوست
وقت غروب ،
نامَت دلتنگی ست
وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی
نام تو وسوسه است
زیر درخت سیب ،
نامت حَوّاست
و چون به ناگزیر
با اولین نفس، که سحر می زند
میگریزی
نام گریزناکت
رویاست . . .
حسین منزوی
عکس : پریسا جان راغیان ❤️
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما اینجاییم❤️
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
منتظر روزهای خوب نباش
هیچ روز مطلقا خوبی هرگز وجود ندارد
چشمانت را بگشا در روزهای معمولی بدنبال چیزهای خوب بگرد
#عادله_زمانی
@adelehz
هیچ روز مطلقا خوبی هرگز وجود ندارد
چشمانت را بگشا در روزهای معمولی بدنبال چیزهای خوب بگرد
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اشتباه نکن
عشق مثل برگهای زرد خزان نیست که از بین برود و در بهار بعد دوباره جوانه زده، سبز گردد.
عشق چیزی شبیه گلی کوچک ست که وقتی به آن بی توجهی میشود
میشکند و دوباره هرگز زیبا نمیشود..
آیا حواست به گل کوچکت هست ؟
#عادله_زمانی
۷ روز تا پاییز
@adelehz
عشق مثل برگهای زرد خزان نیست که از بین برود و در بهار بعد دوباره جوانه زده، سبز گردد.
عشق چیزی شبیه گلی کوچک ست که وقتی به آن بی توجهی میشود
میشکند و دوباره هرگز زیبا نمیشود..
آیا حواست به گل کوچکت هست ؟
#عادله_زمانی
۷ روز تا پاییز
@adelehz
تمام مردان این شهر شاعرند
باور کن
حالا یکی شعر می نویسد
یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند
یکی از سر کار زنگ می زند
و یکی هم
لابلای خرید های روزانه
یک کرم مرطوب کننده دست می خرد
تمام مردان این شهر شاعرند
و می دانند
زیباترین شعری که تاکنون
یک مرد سروده است
خنده یک زن است ...
مرتضی شالی
@adelehz
باور کن
حالا یکی شعر می نویسد
یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند
یکی از سر کار زنگ می زند
و یکی هم
لابلای خرید های روزانه
یک کرم مرطوب کننده دست می خرد
تمام مردان این شهر شاعرند
و می دانند
زیباترین شعری که تاکنون
یک مرد سروده است
خنده یک زن است ...
مرتضی شالی
@adelehz
چطور شد که از نسل مادرهای عفیف گذشته همچین دخترهایی تربیت شدن😔
@adelehz
@adelehz
جمعه های کودکی
آرام می گذشت و شیرین
انگار یک غار امن میان طوفانها بود وقتی بعد از یک هفته درس و امتحان و صبح زود بیدار شدن به آن می رسیدی.
یک ساعت خواب بیشتری بود و برنامه ی کودکی بعد از صبحانه
بیخیالی مطلق و بوی آبگوشت روی بار مادر که با شتاب و بی توجه به اطراف قل می زد .
جمعه های کودکی هر ساعتش یک مزه ای داشت مزه ی طالبی های تابستانی یا خرمالوهای پاییزی شاید هم طعم گیلاس های اواخر بهار
جمعه های کودکی ترسی از غروب دلگیر نداشت همه چیز نقره ای بود و درخشان
نمیدانم سالها بعد چه چیزی فرق کرد .چه چیزی عوض شد که دنیا برای کودکی های شیرین دیگر وقتی نداشت .
جای چایی های خوش رنگ جمعه را قهوه های تلخ و جای غروب های نقره ای غروب های دلگیر توام با دود سیگار گرفت.
شاید بزرگ شدن بهای سنگینی داشت
بهایی به قیمت از دست دادن جمعه های خوش آب و رنگ
#عادله_زمانی
@adelehz
آرام می گذشت و شیرین
انگار یک غار امن میان طوفانها بود وقتی بعد از یک هفته درس و امتحان و صبح زود بیدار شدن به آن می رسیدی.
یک ساعت خواب بیشتری بود و برنامه ی کودکی بعد از صبحانه
بیخیالی مطلق و بوی آبگوشت روی بار مادر که با شتاب و بی توجه به اطراف قل می زد .
جمعه های کودکی هر ساعتش یک مزه ای داشت مزه ی طالبی های تابستانی یا خرمالوهای پاییزی شاید هم طعم گیلاس های اواخر بهار
جمعه های کودکی ترسی از غروب دلگیر نداشت همه چیز نقره ای بود و درخشان
نمیدانم سالها بعد چه چیزی فرق کرد .چه چیزی عوض شد که دنیا برای کودکی های شیرین دیگر وقتی نداشت .
جای چایی های خوش رنگ جمعه را قهوه های تلخ و جای غروب های نقره ای غروب های دلگیر توام با دود سیگار گرفت.
شاید بزرگ شدن بهای سنگینی داشت
بهایی به قیمت از دست دادن جمعه های خوش آب و رنگ
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاشکی من دایناسورت بودم😔
@adelehz
@adelehz
: از بچگی شعرها و ضربالمثل ها رو جابهجا میگفتم یا در جای نامناسبی استفاده میکردم. یه بار معلم کلاس دوم راهنمایی، حمید عباسی رو آورد پای تخته و اون هم مسئلهای که من نمیتونستم حلش کنم رو به کمک خودِ معلم حل کرد. بعد معلم برگشت سمت من و گفت: کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر میخواهد و مرد کهن.
گفتم: آقا به ما گفتید بز؟!
گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست.
گفتم: اره آقا، حمید عباسی واقعا مرد کهنه.
با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت: حیف که اون تَرکههای قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت میکردم.
گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد.
با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت:به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسهام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده.
گفتم: آب زیاد یه جا بمونه میگَنده.
با عصبانیت گفت: من دیگه نمیتونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد.
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت: بذار آقای ناظم بیاد، میگم اخراجت کنه.
گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد.
معلم داشت از عصبانیت خفه میشد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم.
آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟
یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟
ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم.
معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال میشه.
ناظم گفت: به من گفتی شغال؟
معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست.
ماجرای دادگاه
خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن.
داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم.
گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیلکرده هستید. خودتون میدونید در مثل جای مناقشه نیست.
اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده اینقدر ناراحت بشه که.
یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو میگفتم.
اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن.
بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد.
آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی میکنه؟ سگ زرد برادر شغاله.
یهو آقای مسئول و مرد بغلدستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟
بعد آقای مسئول به مرد بغلدستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد.
اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول . سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول میشم.
آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبهدانه.
اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟
مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست.
یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سنتون خجالت بکشید.
دو تا حقوقدان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوونهای این مملکت باشید.
اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمیدونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟
آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچهی باهوش.
گفتم: چه فایده؟ هرچی میگم انگار یاسین تو گوش خر میخونم.
خلاصه
الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست حالی میکنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالیها، مَثَل گفتم.
در مثل هم جای مناقشه نیست.
اما حالیش نمیشه که. یقهم رو گرفته و میگه: به من گفتی باقالی😂
@adelehz
گفتم: آقا به ما گفتید بز؟!
گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست.
گفتم: اره آقا، حمید عباسی واقعا مرد کهنه.
با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت: حیف که اون تَرکههای قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت میکردم.
گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد.
با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت:به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسهام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده.
گفتم: آب زیاد یه جا بمونه میگَنده.
با عصبانیت گفت: من دیگه نمیتونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد.
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت: بذار آقای ناظم بیاد، میگم اخراجت کنه.
گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد.
معلم داشت از عصبانیت خفه میشد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم.
آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟
یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟
ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم.
معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال میشه.
ناظم گفت: به من گفتی شغال؟
معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست.
ماجرای دادگاه
خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن.
داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم.
گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیلکرده هستید. خودتون میدونید در مثل جای مناقشه نیست.
اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده اینقدر ناراحت بشه که.
یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو میگفتم.
اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن.
بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد.
آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی میکنه؟ سگ زرد برادر شغاله.
یهو آقای مسئول و مرد بغلدستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟
بعد آقای مسئول به مرد بغلدستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد.
اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول . سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول میشم.
آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبهدانه.
اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟
مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست.
یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سنتون خجالت بکشید.
دو تا حقوقدان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوونهای این مملکت باشید.
اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمیدونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟
آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچهی باهوش.
گفتم: چه فایده؟ هرچی میگم انگار یاسین تو گوش خر میخونم.
خلاصه
الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست حالی میکنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالیها، مَثَل گفتم.
در مثل هم جای مناقشه نیست.
اما حالیش نمیشه که. یقهم رو گرفته و میگه: به من گفتی باقالی😂
@adelehz
😁3
هر صبح دو گزینه پیش رو داری
میتوانی بگویی
خداروشکر صبح شد.
یا بگویی خدا بخیر کنه دوباره صبح شد !
انتخاب با توست
اما بیاد داشته باش که آنچه انتخاب خواهی کرد تمام روزت را می سازد .
روزت را خوب شروع کن
#عادله_زمانی
@adelehz
میتوانی بگویی
خداروشکر صبح شد.
یا بگویی خدا بخیر کنه دوباره صبح شد !
انتخاب با توست
اما بیاد داشته باش که آنچه انتخاب خواهی کرد تمام روزت را می سازد .
روزت را خوب شروع کن
#عادله_زمانی
@adelehz