"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
بهلول وار فارغ از اندوهِ روزگار
خندیده‌‌‌ایم! ما به جهان یا جهان به ما...
فاضل نظری
@adelehz
مرا ببخش اگر اینقدر دوستت دارم که گاهی منطق فراموشم میشود .
مثل اینکه کسی دنبال نوبرانه های بهار در پاییز بگردد
ولی عشق مگر همین دیوانگی ها نیست ؟

#عادله_زمانی
@adelehz
دوستت دارم و میدانم که کامل نیستی
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنین‌چیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
چای دم کن دلبر ، خستم از تلخی قهوه ها...


@adelehz
چقدر تو را دوست دارم دختر
دستان آرامت که روی هم رها شده
گلهای پیراهنت
و نگاه ساکنت
خودت خبر نداری
اما دختر
همین عکست هزار چراغ را در دل ما روشن کرد.
#عادله_زمانی

@adelehz
بوی تو را میدهد، هَر نَخِ پیراهنم ...

غلامرضا طریقی

@adelehz
.
بی هیچ نام می آیی
اما تمام نام های جهان باتوست

وقت غروب ،
نامَت دلتنگی ست

وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی
نام تو وسوسه است

زیر درخت سیب ،
نامت حَوّاست

و چون به ناگزیر
با اولین نفس، که سحر می زند
میگریزی
نام گریزناکت
رویاست . . .

حسین منزوی


عکس : پریسا جان راغیان ❤️
@adelehz
من كه هرشب با خيالت گرمِ صحبت مى شوم
هر كجااهستى بخواب آرامِ جانم شب بخير

مهدی خداپرست

@adelehz
ما اینجاییم❤️

برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .

Instagram.com/adeleh.z7
منتظر روزهای خوب نباش
هیچ روز مطلقا خوبی هرگز وجود ندارد
چشمانت را بگشا در روزهای معمولی بدنبال چیزهای خوب بگرد
#عادله_زمانی

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اشتباه نکن‌
عشق مثل برگهای زرد خزان نیست که از بین برود و در بهار بعد دوباره جوانه زده، سبز گردد.
عشق چیزی شبیه گلی کوچک‌ ست که وقتی به آن بی توجهی میشود
میشکند و دوباره هرگز زیبا نمیشود..
آیا حواست به گل کوچکت هست ؟
#عادله_زمانی
۷ روز تا پاییز
@adelehz
تمام مردان این شهر شاعرند
باور کن
حالا یکی شعر می نویسد
یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند
یکی از سر کار زنگ می زند
و یکی هم
لابلای خرید های روزانه
یک کرم مرطوب کننده دست می خرد
تمام مردان این شهر شاعرند
و می دانند
زیباترین شعری که تاکنون
یک مرد سروده است
خنده یک زن است ...
مرتضی شالی

@adelehz
چطور شد که از نسل مادرهای عفیف گذشته همچین دخترهایی تربیت شدن😔
@adelehz
جای مهتاب به تاریکیِ شب ها تو بتاب ...

فریدون مشیری

شب زیبا
@adelehz
جمعه های کودکی
آرام می گذشت و شیرین
انگار یک غار امن میان طوفانها بود وقتی بعد از یک هفته درس و امتحان و صبح زود بیدار شدن به آن می رسیدی‌.
یک ساعت خواب بیشتری بود و برنامه ی کودکی بعد از صبحانه
بیخیالی مطلق و بوی آبگوشت روی بار مادر که با شتاب و بی توجه به اطراف قل می زد .
جمعه های کودکی هر ساعتش یک مزه ای داشت مزه ی طالبی های تابستانی یا خرمالوهای پاییزی شاید هم طعم گیلاس های اواخر بهار
جمعه های کودکی ترسی از غروب دلگیر نداشت همه چیز نقره ای بود و درخشان
نمیدانم سالها بعد چه چیزی فرق کرد .چه چیزی عوض شد که دنیا برای کودکی های شیرین دیگر وقتی نداشت .
جای چایی های خوش رنگ جمعه را قهوه های تلخ و جای غروب های نقره ای غروب های دلگیر توام با دود سیگار گرفت.
شاید بزرگ شدن بهای سنگینی داشت
بهایی به قیمت از دست دادن جمعه های خوش آب و رنگ
#عادله_زمانی
@adelehz
: از بچگی شعرها و ضرب‌المثل‌ ها رو جابه‌جا می‌گفتم یا در جای نامناسبی استفاده می‌کردم. یه بار معلم کلاس دوم راهنمایی، حمید عباسی رو آورد پای تخته و اون هم مسئله‌ای که من نمی‌تونستم حلش کنم رو به کمک خودِ معلم حل کرد. بعد معلم برگشت سمت من و گفت: کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن.

گفتم: آقا به ما گفتید بز؟!

گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست.

گفتم: اره آقا، حمید عباسی واقعا مرد کهنه.

با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟

گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.

گفت: حیف که اون تَرکه‌های قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت می‌کردم.

گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد.

با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟

گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.

گفت:به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسه‌ام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده.

گفتم: آب زیاد یه جا بمونه می‌گَنده.

با عصبانیت گفت: من دیگه نمی‌تونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد.

گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.

گفت: بذار آقای ناظم بیاد، می‌گم اخراجت کنه.

گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد.

معلم داشت از عصبانیت خفه می‌شد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم.

آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟

یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟

ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم.

معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال می‌شه.

ناظم گفت: به من گفتی شغال؟

معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست.

ماجرای دادگاه

خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن.

داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم.

گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیل‌کرده هستید. خودتون می‌دونید در مثل جای مناقشه نیست.

اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده این‌قدر ناراحت بشه که.

یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو می‌گفتم.

اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن.

بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد.

آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی می‌کنه؟ سگ زرد برادر شغاله.

یهو آقای مسئول و مرد بغل‌دستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟

بعد آقای مسئول به مرد بغل‌دستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد.

اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول . سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول می‌شم.

آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبه‌دانه.

اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟

مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست.

یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سن‌تون خجالت بکشید.

دو تا حقوق‌دان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوون‌های این مملکت باشید.

اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمی‌دونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟

آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچه‌ی باهوش.

گفتم: چه فایده؟ هرچی می‌گم انگار یاسین تو گوش خر می‌خونم.

خلاصه

الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست حالی می‌کنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالی‌ها، مَثَل گفتم.

در مثل هم جای مناقشه نیست.

اما حالیش نمیشه که. یقه‌م رو گرفته و می‌گه: به من گفتی باقالی😂


@adelehz
😁3
میدانی
پیر شدن به پایت سهم من خواهد بود
من اما از پیر شدن به دستت میترسم...
#عادله_زمانی

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا همه رفته بودن هاشون و میذارن واسه پاییز؟
چرا پاییز هیشکی برنمیگرده

@adelehz