دقیقا از آن لحظه ای که یاد می گیری
جهان را به حال خودش رها کنی .خوشبختی آغاز می شود
وقتی بچه تر بودم مادرم به من آموخته بود که اگر کسی دوست نداشت با تو بازی کند به او اصرار نکن . فقط برو و با لذت به تنهایی بازی کن بعد ببین چه می شود .و من چنین کردم.جالب این بود که آن کودک بعد از مدتی جذب بازی من می شد و خودش برای هم بازی شدن با من پیش قدم می شد.
به نظرم زندگی در جهان بشدت شبیه همان بازی کودکانه است . دست از اصرار به جهان بردار فقط بر خودت متمرکز شو و به بازی و ساختن شادی برای خودت بپرداز خودت خواهی دید که به زودی جهان برای همراهی تو پیش قدم خواهد شد .
#عادله_زمانی
عکس:آی سودا
@adelehz
جهان را به حال خودش رها کنی .خوشبختی آغاز می شود
وقتی بچه تر بودم مادرم به من آموخته بود که اگر کسی دوست نداشت با تو بازی کند به او اصرار نکن . فقط برو و با لذت به تنهایی بازی کن بعد ببین چه می شود .و من چنین کردم.جالب این بود که آن کودک بعد از مدتی جذب بازی من می شد و خودش برای هم بازی شدن با من پیش قدم می شد.
به نظرم زندگی در جهان بشدت شبیه همان بازی کودکانه است . دست از اصرار به جهان بردار فقط بر خودت متمرکز شو و به بازی و ساختن شادی برای خودت بپرداز خودت خواهی دید که به زودی جهان برای همراهی تو پیش قدم خواهد شد .
#عادله_زمانی
عکس:آی سودا
@adelehz
مرا ببخش اگر اینقدر دوستت دارم که گاهی منطق فراموشم میشود .
مثل اینکه کسی دنبال نوبرانه های بهار در پاییز بگردد
ولی عشق مگر همین دیوانگی ها نیست ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
مثل اینکه کسی دنبال نوبرانه های بهار در پاییز بگردد
ولی عشق مگر همین دیوانگی ها نیست ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
دوستت دارم و میدانم که کامل نیستی
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنینچیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنینچیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
چقدر تو را دوست دارم دختر
دستان آرامت که روی هم رها شده
گلهای پیراهنت
و نگاه ساکنت
خودت خبر نداری
اما دختر
همین عکست هزار چراغ را در دل ما روشن کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
دستان آرامت که روی هم رها شده
گلهای پیراهنت
و نگاه ساکنت
خودت خبر نداری
اما دختر
همین عکست هزار چراغ را در دل ما روشن کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
.
بی هیچ نام می آیی
اما تمام نام های جهان باتوست
وقت غروب ،
نامَت دلتنگی ست
وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی
نام تو وسوسه است
زیر درخت سیب ،
نامت حَوّاست
و چون به ناگزیر
با اولین نفس، که سحر می زند
میگریزی
نام گریزناکت
رویاست . . .
حسین منزوی
عکس : پریسا جان راغیان ❤️
@adelehz
بی هیچ نام می آیی
اما تمام نام های جهان باتوست
وقت غروب ،
نامَت دلتنگی ست
وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی
نام تو وسوسه است
زیر درخت سیب ،
نامت حَوّاست
و چون به ناگزیر
با اولین نفس، که سحر می زند
میگریزی
نام گریزناکت
رویاست . . .
حسین منزوی
عکس : پریسا جان راغیان ❤️
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما اینجاییم❤️
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
منتظر روزهای خوب نباش
هیچ روز مطلقا خوبی هرگز وجود ندارد
چشمانت را بگشا در روزهای معمولی بدنبال چیزهای خوب بگرد
#عادله_زمانی
@adelehz
هیچ روز مطلقا خوبی هرگز وجود ندارد
چشمانت را بگشا در روزهای معمولی بدنبال چیزهای خوب بگرد
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اشتباه نکن
عشق مثل برگهای زرد خزان نیست که از بین برود و در بهار بعد دوباره جوانه زده، سبز گردد.
عشق چیزی شبیه گلی کوچک ست که وقتی به آن بی توجهی میشود
میشکند و دوباره هرگز زیبا نمیشود..
آیا حواست به گل کوچکت هست ؟
#عادله_زمانی
۷ روز تا پاییز
@adelehz
عشق مثل برگهای زرد خزان نیست که از بین برود و در بهار بعد دوباره جوانه زده، سبز گردد.
عشق چیزی شبیه گلی کوچک ست که وقتی به آن بی توجهی میشود
میشکند و دوباره هرگز زیبا نمیشود..
آیا حواست به گل کوچکت هست ؟
#عادله_زمانی
۷ روز تا پاییز
@adelehz
تمام مردان این شهر شاعرند
باور کن
حالا یکی شعر می نویسد
یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند
یکی از سر کار زنگ می زند
و یکی هم
لابلای خرید های روزانه
یک کرم مرطوب کننده دست می خرد
تمام مردان این شهر شاعرند
و می دانند
زیباترین شعری که تاکنون
یک مرد سروده است
خنده یک زن است ...
مرتضی شالی
@adelehz
باور کن
حالا یکی شعر می نویسد
یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند
یکی از سر کار زنگ می زند
و یکی هم
لابلای خرید های روزانه
یک کرم مرطوب کننده دست می خرد
تمام مردان این شهر شاعرند
و می دانند
زیباترین شعری که تاکنون
یک مرد سروده است
خنده یک زن است ...
مرتضی شالی
@adelehz
چطور شد که از نسل مادرهای عفیف گذشته همچین دخترهایی تربیت شدن😔
@adelehz
@adelehz
جمعه های کودکی
آرام می گذشت و شیرین
انگار یک غار امن میان طوفانها بود وقتی بعد از یک هفته درس و امتحان و صبح زود بیدار شدن به آن می رسیدی.
یک ساعت خواب بیشتری بود و برنامه ی کودکی بعد از صبحانه
بیخیالی مطلق و بوی آبگوشت روی بار مادر که با شتاب و بی توجه به اطراف قل می زد .
جمعه های کودکی هر ساعتش یک مزه ای داشت مزه ی طالبی های تابستانی یا خرمالوهای پاییزی شاید هم طعم گیلاس های اواخر بهار
جمعه های کودکی ترسی از غروب دلگیر نداشت همه چیز نقره ای بود و درخشان
نمیدانم سالها بعد چه چیزی فرق کرد .چه چیزی عوض شد که دنیا برای کودکی های شیرین دیگر وقتی نداشت .
جای چایی های خوش رنگ جمعه را قهوه های تلخ و جای غروب های نقره ای غروب های دلگیر توام با دود سیگار گرفت.
شاید بزرگ شدن بهای سنگینی داشت
بهایی به قیمت از دست دادن جمعه های خوش آب و رنگ
#عادله_زمانی
@adelehz
آرام می گذشت و شیرین
انگار یک غار امن میان طوفانها بود وقتی بعد از یک هفته درس و امتحان و صبح زود بیدار شدن به آن می رسیدی.
یک ساعت خواب بیشتری بود و برنامه ی کودکی بعد از صبحانه
بیخیالی مطلق و بوی آبگوشت روی بار مادر که با شتاب و بی توجه به اطراف قل می زد .
جمعه های کودکی هر ساعتش یک مزه ای داشت مزه ی طالبی های تابستانی یا خرمالوهای پاییزی شاید هم طعم گیلاس های اواخر بهار
جمعه های کودکی ترسی از غروب دلگیر نداشت همه چیز نقره ای بود و درخشان
نمیدانم سالها بعد چه چیزی فرق کرد .چه چیزی عوض شد که دنیا برای کودکی های شیرین دیگر وقتی نداشت .
جای چایی های خوش رنگ جمعه را قهوه های تلخ و جای غروب های نقره ای غروب های دلگیر توام با دود سیگار گرفت.
شاید بزرگ شدن بهای سنگینی داشت
بهایی به قیمت از دست دادن جمعه های خوش آب و رنگ
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاشکی من دایناسورت بودم😔
@adelehz
@adelehz
: از بچگی شعرها و ضربالمثل ها رو جابهجا میگفتم یا در جای نامناسبی استفاده میکردم. یه بار معلم کلاس دوم راهنمایی، حمید عباسی رو آورد پای تخته و اون هم مسئلهای که من نمیتونستم حلش کنم رو به کمک خودِ معلم حل کرد. بعد معلم برگشت سمت من و گفت: کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر میخواهد و مرد کهن.
گفتم: آقا به ما گفتید بز؟!
گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست.
گفتم: اره آقا، حمید عباسی واقعا مرد کهنه.
با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت: حیف که اون تَرکههای قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت میکردم.
گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد.
با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت:به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسهام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده.
گفتم: آب زیاد یه جا بمونه میگَنده.
با عصبانیت گفت: من دیگه نمیتونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد.
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت: بذار آقای ناظم بیاد، میگم اخراجت کنه.
گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد.
معلم داشت از عصبانیت خفه میشد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم.
آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟
یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟
ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم.
معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال میشه.
ناظم گفت: به من گفتی شغال؟
معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست.
ماجرای دادگاه
خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن.
داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم.
گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیلکرده هستید. خودتون میدونید در مثل جای مناقشه نیست.
اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده اینقدر ناراحت بشه که.
یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو میگفتم.
اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن.
بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد.
آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی میکنه؟ سگ زرد برادر شغاله.
یهو آقای مسئول و مرد بغلدستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟
بعد آقای مسئول به مرد بغلدستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد.
اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول . سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول میشم.
آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبهدانه.
اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟
مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست.
یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سنتون خجالت بکشید.
دو تا حقوقدان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوونهای این مملکت باشید.
اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمیدونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟
آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچهی باهوش.
گفتم: چه فایده؟ هرچی میگم انگار یاسین تو گوش خر میخونم.
خلاصه
الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست حالی میکنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالیها، مَثَل گفتم.
در مثل هم جای مناقشه نیست.
اما حالیش نمیشه که. یقهم رو گرفته و میگه: به من گفتی باقالی😂
@adelehz
گفتم: آقا به ما گفتید بز؟!
گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست.
گفتم: اره آقا، حمید عباسی واقعا مرد کهنه.
با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت: حیف که اون تَرکههای قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت میکردم.
گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد.
با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت:به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسهام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده.
گفتم: آب زیاد یه جا بمونه میگَنده.
با عصبانیت گفت: من دیگه نمیتونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد.
گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
گفت: بذار آقای ناظم بیاد، میگم اخراجت کنه.
گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد.
معلم داشت از عصبانیت خفه میشد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم.
آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟
یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟
ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم.
معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال میشه.
ناظم گفت: به من گفتی شغال؟
معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست.
ماجرای دادگاه
خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن.
داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم.
گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیلکرده هستید. خودتون میدونید در مثل جای مناقشه نیست.
اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده اینقدر ناراحت بشه که.
یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو میگفتم.
اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن.
بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد.
آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی میکنه؟ سگ زرد برادر شغاله.
یهو آقای مسئول و مرد بغلدستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟
بعد آقای مسئول به مرد بغلدستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد.
اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول . سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول میشم.
آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبهدانه.
اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟
مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست.
یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سنتون خجالت بکشید.
دو تا حقوقدان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوونهای این مملکت باشید.
اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمیدونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟
آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچهی باهوش.
گفتم: چه فایده؟ هرچی میگم انگار یاسین تو گوش خر میخونم.
خلاصه
الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست حالی میکنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالیها، مَثَل گفتم.
در مثل هم جای مناقشه نیست.
اما حالیش نمیشه که. یقهم رو گرفته و میگه: به من گفتی باقالی😂
@adelehz
😁3