"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
مزخرف ترین چیزی هست که تو عمرم دیدم .چرا بشر فکر میکنه با بهم زدن روندی که سالها طبیعت به خودش دیده داره کار شاهکاری میکنه ؟؟؟
@adelehz
نویسنده‌ای مشهور، در اطاقش نشسته بود تک و تنها. دلش مالامال از اندوه قلم در دست گرفت و چنین نوشت:

"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند.
مدّتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.
در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقه‌م از دستم رفت.
سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.
در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان پزشکی‌اش محروم شد.
مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. از دست رفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد." و در پایان نوشت، "خدایا، چه سال بدی بود پارسال!"

در این هنگام همسر نویسنده، بدون آن که او متوجّه شود، وارد اطاق شد و همسرش را غرق افکار و چهره‌اش را اندوه‌زده یافت. از پشت سر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش بسته بود خواند.
بی آن که واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، اطاق را ترک کرد. اندکی گذشت که دیگربار وارد شد و کاغذی را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.

نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ روی کاغذ نوشته شده بود:

"سال گذشته از شرّ کیسۀ صفرا، که سالها مرا قرین درد و رنج ساخته بود، رهایی یافتم.

سال گذشته در سلامت کامل به سن شصت رسیدم و از شغلم بازنشسته شدم.

حالا می‌توانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش افزون‌تر صرف نوشتن کنم. در همین سال بود که پدرم، در نود و پنج سالگی، بدون آن که زمین‌گیر شود یا متّکی به کسی گردد، بی آن که در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت.

در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید.

اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بی آن که معلول شود زنده ماند.

" و در پایان نوشته بود، "سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار بودیم و چقدر به خوبی و خوشی به پایان رسید!"

نویسنده از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرم کننده از رویدادهای زندگی در سال گذشته بسیار شادمان و خرسند و در عین حال متحیّر شد.

🔹در زندگی روزمرّه باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را شاکر و سپاسگزار می‌کند بلکه امتنان و شاکر بودن است که ما را مسرور می‌سازد.
@adelehz
قشنگ ترین آهنگی که شنیدید و برام بفرستید
سه تاش و امشب میذارم😊
@aydel7
بیشترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
از معبر فریادها و حماسه ها
چرا که هیچ چیز در کنار من
از تو عظیم تر نبوده است
که قلبت چون پروانه ای،
ظریف و کوچک و عاشق است.

👤 شاملو
@adelehz
Forwarded from L.mardi
"زنی که‌گم کردم "
Voice message
سلام عزیزم ،شبت بخیر
این قشنگ ترین آهنگی که من شنیدم تا حالا

پ‌ن: خیلی قشنگ بود 😊❤️

@adelehz
یه عالمه آهنگ اومد
آهنگ‌هاتون خیلی قشنگه
هر کدوم و میشنوم رسما میرم تو خلسه
پس امشب بیشتر از سه تاش و میذارم 😊❤️
مرررسی
@adelehz
معمولا خواب هایم رنگی نیستند اکثرا سیاه و سفید خواب میبینم ..
بجز دیشب
دیشب خوابم تمام رنگی بود آن هم سراسر رنگهای شاد و خوش ...
به گمانم دیشب تو به خوابم آمده بودی...
#عادله_زمانی
@adelehz
يا من هواه اعزه واذلنى
عبد الرحمن محمد
@adelehz
يا من هواه أعزه وأذلني
كيف السبيل الى وصالك دلني
انت الذي حلّفتني وحلفت لي
وحلفت أنك لا تخون فخنتني
وحلفت أنك لا تميل مع الهوى
أين اليمين وأين ما عاهدتني
تركتني حيرانَ صبًا هائمًا
أرعى النجوم وأنت في عيشٍ هني
لأقعدنّ على الطريق وأشتكي
وأقول مظلوم وأنت ظلمتني
ولأدعونّ عليك في غسق الدجى
يبليك ربي مثلما أبليتني
_☁️🥀
ای کسی که دوست داشتنش او را گرامی و من را خوار گرداند...
راه وصال به تو کجاست؟! نشانم بده!
تو کسی هستی که قسمم دادی و خود نیز قسم خوردی...
و قسم خوردی که خیانت نورزی؛
اما مرا خیانت کردی!
و قسم خوردی که به هوایی میل نکنی...
سوگند کجا و عهد تو با من کجاست؟!
مرا متحیر و سرگردان رها کردی...
در حالی که من شبانه ستارگان را تیمار میکنم؛ تو زندگی شادی را میگذرانی!
بر سر راه مینشینم و شکایت ها میکنم...
و می‌گویم مظلومی هستم که تو به من ظلم کردی!
و من در غروب های تاریک برایت دعا می کنم!
که خداوند تو را به آنچه مرا بدان مبتلا ساختی، مبتلا کند...
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست

حافظ
عکس:ساناز گرجیان
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دهه هشتادیا یادشون نمیاد ولی ما یه زمانی همینقدر خجسته و خوشحال و بی غصه بودیم.😄

@adelehz
داره میاد. صدای پاشو می‌شنوم. تو هم گوش کن. داره میاد. پاییز رو میگم. بازم نارنگیا میان. باز میریم بوت میخریم و روسری پشمی. باز میشینیم برای اون مردی که کنارش حالمون خوشه شال می‌بافیم. باز پتو مبلیا رو میاریم تو دست. باز انار دون می‌کنیم. بعد ناهار یه چرتکی می‌زنیم و پا میشیم می‌بینیم شب شده و هیچ کاری نکردیم. باز چای ماسالا و دم‌نوش عسل و زنجفیل علم می‌کنیم. باز ژاکت و کت رو می‌گیریم سر دست که غروبی برمی‌گردیم خونه نچاییم. باز می‌گیم حیف، امسال تابستونم تموم شد و من دریا نرفتم. باز عدسی و سوپ جو و شله می‌پزیم عوض شام آبدوغ‌خیار.

بازم نارنگیا میاد. نارنگیِ مهربونِ شریکی بخورِ راحت بخورِ به بغل‌دستی‌ت هم بده.

دووم بیاریم. دووم بیاریم. پاییز میرسه و ما باز دلمون می‌گیره و فکر می‌کنیم پاییز وقت رفتن نیست. بازم چهرازی گوش می‌کنیم. بازم جمشید... پاییز میاد و ما از کویر وحشت رد شدیم. زنده‌ایم. ما زنده می‌مونیم. بخاطر نارنگیا. حتی اگه امسال پاییزه نارنگی بشه کیلویی هشتاد تومن. ما می‌مونیم. دووم میاریم. نبینم یه خال مو از سرتون کم بشه‌ها... نارنگیا دارن می‌رسن. انارها، خرمالوها... ما زنده می‌مونیم.

الهام فلاح

@adelehz
چشمان عاشق هم میشوند
قلب ها به هم متمایل میشوند
اما داستان دستان فرق دارد .
دستان همدیگر را کشف میکنند .
یکدیگر را می پذیرند و باهم یکی میشوند .
من دلم میخواهد مثل دو دوست عاشق هم باشیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
آنقدر بلند بخند که دنیا دلش نیاید خنده ات را خاموش کند.خنده ات را بگذار نور خورشید باشد جهان را روشن کند جهان خودت را جهان اطرافیانت را بگذار هیچ خاموشی راه خنده ات را پیدا نکند..
#عادله_زمانی
@adelehz