دیشب آخر شب پارچ سفالی پدرم رو از توی یخچال برداشتم تا بشورم و دوباره بذارمش سرجاش
پارچ و شستم گذاشتم تو یخچال و رفتم خوابیدم .
صبح هرچقدر دنبال اسکاچ گشتم پیدا نکردم و با غر به اعضای خانواده گفتم باز یکی تون اسکاچ و فرستاده تو سطل اشغال 😠
بابام از صبح داره از خودش می پرسه چرا آب توی پارچ بوی مایع ظرفشویی گرفته ؟؟؟؟
آب و خالی کرده و اسکاچ و پیدا کرده
و فهمیده دختر هنرمندش اسکاچ و تو پارچ جا گذاشته 😐😡
بنظرم دغدغه ها و مشغولیت های ذهنیم این روزها دیگه بی اندازه زیاد شده🤦♀😐
خدایا خودت رحم کن
@adelehz
پارچ و شستم گذاشتم تو یخچال و رفتم خوابیدم .
صبح هرچقدر دنبال اسکاچ گشتم پیدا نکردم و با غر به اعضای خانواده گفتم باز یکی تون اسکاچ و فرستاده تو سطل اشغال 😠
بابام از صبح داره از خودش می پرسه چرا آب توی پارچ بوی مایع ظرفشویی گرفته ؟؟؟؟
آب و خالی کرده و اسکاچ و پیدا کرده
و فهمیده دختر هنرمندش اسکاچ و تو پارچ جا گذاشته 😐😡
بنظرم دغدغه ها و مشغولیت های ذهنیم این روزها دیگه بی اندازه زیاد شده🤦♀😐
خدایا خودت رحم کن
@adelehz
اگر همه ی زنان عالم
دختری داشتند .
چه چیزها که به او یاد نمی دادند .
من نمیدانم که آنها آشپزی و خیاطی به دخترشان می آموختند یا کتاب خواندن و قوی بودن را
من فقط میدانم
تمام زنان عالم
به دخترانشان می آموختند
که در برابر مردان مراقب دل هایشان باشند .
چون هیچ دختری در دنیا وجود ندارد که حداقل یک بار مردی دلش را نشکسته باشد.
#عادله_زمانی
@adelehz
دختری داشتند .
چه چیزها که به او یاد نمی دادند .
من نمیدانم که آنها آشپزی و خیاطی به دخترشان می آموختند یا کتاب خواندن و قوی بودن را
من فقط میدانم
تمام زنان عالم
به دخترانشان می آموختند
که در برابر مردان مراقب دل هایشان باشند .
چون هیچ دختری در دنیا وجود ندارد که حداقل یک بار مردی دلش را نشکسته باشد.
#عادله_زمانی
@adelehz
ای روزهای خوب که در راهید
ای جاده های گمشده در مه
ای روزهای سخت ادامه
از پشت لحظه ها به در آیید
قیصر امین پور
صبح بخیر❤
@adelehz
ای جاده های گمشده در مه
ای روزهای سخت ادامه
از پشت لحظه ها به در آیید
قیصر امین پور
صبح بخیر❤
@adelehz
غلبه دو خواهر صد ساله مینابی بر کرونا
🔹 این دو خواهر ۱۱۳ و ۱۰۱ ساله مینابی، هنگام بستری بعلت کهولت سن و کاهش سطح اکسیژن خون در شرایط مناسبی نبودند.
🔹یکی از این دو خواهر حتی ۴۲ درصد درگیری ریه داشت و اکسیژن خون بیمار به ۸۵ درصد کاهش یافته بود.
🔹این دو بیمار درپی تلاش پزشکان و و بعد از یک هفته بستری، با اکسیژن خون بالای ۹۶ درصد و حال عمومی خوب از بیمارستان مرخص شدند./صداوسیما
اگر خدا بخواهد...
@adelehz
🔹 این دو خواهر ۱۱۳ و ۱۰۱ ساله مینابی، هنگام بستری بعلت کهولت سن و کاهش سطح اکسیژن خون در شرایط مناسبی نبودند.
🔹یکی از این دو خواهر حتی ۴۲ درصد درگیری ریه داشت و اکسیژن خون بیمار به ۸۵ درصد کاهش یافته بود.
🔹این دو بیمار درپی تلاش پزشکان و و بعد از یک هفته بستری، با اکسیژن خون بالای ۹۶ درصد و حال عمومی خوب از بیمارستان مرخص شدند./صداوسیما
اگر خدا بخواهد...
@adelehz
مزخرف ترین چیزی هست که تو عمرم دیدم .چرا بشر فکر میکنه با بهم زدن روندی که سالها طبیعت به خودش دیده داره کار شاهکاری میکنه ؟؟؟
@adelehz
@adelehz
نویسندهای مشهور، در اطاقش نشسته بود تک و تنها. دلش مالامال از اندوه قلم در دست گرفت و چنین نوشت:
"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند.
مدّتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.
در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقهم از دستم رفت.
سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.
در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان پزشکیاش محروم شد.
مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. از دست رفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد." و در پایان نوشت، "خدایا، چه سال بدی بود پارسال!"
در این هنگام همسر نویسنده، بدون آن که او متوجّه شود، وارد اطاق شد و همسرش را غرق افکار و چهرهاش را اندوهزده یافت. از پشت سر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش بسته بود خواند.
بی آن که واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، اطاق را ترک کرد. اندکی گذشت که دیگربار وارد شد و کاغذی را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.
نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ روی کاغذ نوشته شده بود:
"سال گذشته از شرّ کیسۀ صفرا، که سالها مرا قرین درد و رنج ساخته بود، رهایی یافتم.
سال گذشته در سلامت کامل به سن شصت رسیدم و از شغلم بازنشسته شدم.
حالا میتوانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش افزونتر صرف نوشتن کنم. در همین سال بود که پدرم، در نود و پنج سالگی، بدون آن که زمینگیر شود یا متّکی به کسی گردد، بی آن که در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت.
در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید.
اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بی آن که معلول شود زنده ماند.
" و در پایان نوشته بود، "سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار بودیم و چقدر به خوبی و خوشی به پایان رسید!"
نویسنده از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرم کننده از رویدادهای زندگی در سال گذشته بسیار شادمان و خرسند و در عین حال متحیّر شد.
🔹در زندگی روزمرّه باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را شاکر و سپاسگزار میکند بلکه امتنان و شاکر بودن است که ما را مسرور میسازد.
@adelehz
"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند.
مدّتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.
در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقهم از دستم رفت.
سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.
در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان پزشکیاش محروم شد.
مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. از دست رفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد." و در پایان نوشت، "خدایا، چه سال بدی بود پارسال!"
در این هنگام همسر نویسنده، بدون آن که او متوجّه شود، وارد اطاق شد و همسرش را غرق افکار و چهرهاش را اندوهزده یافت. از پشت سر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش بسته بود خواند.
بی آن که واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، اطاق را ترک کرد. اندکی گذشت که دیگربار وارد شد و کاغذی را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.
نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ روی کاغذ نوشته شده بود:
"سال گذشته از شرّ کیسۀ صفرا، که سالها مرا قرین درد و رنج ساخته بود، رهایی یافتم.
سال گذشته در سلامت کامل به سن شصت رسیدم و از شغلم بازنشسته شدم.
حالا میتوانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش افزونتر صرف نوشتن کنم. در همین سال بود که پدرم، در نود و پنج سالگی، بدون آن که زمینگیر شود یا متّکی به کسی گردد، بی آن که در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت.
در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید.
اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بی آن که معلول شود زنده ماند.
" و در پایان نوشته بود، "سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار بودیم و چقدر به خوبی و خوشی به پایان رسید!"
نویسنده از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرم کننده از رویدادهای زندگی در سال گذشته بسیار شادمان و خرسند و در عین حال متحیّر شد.
🔹در زندگی روزمرّه باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را شاکر و سپاسگزار میکند بلکه امتنان و شاکر بودن است که ما را مسرور میسازد.
@adelehz
بیشترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
از معبر فریادها و حماسه ها
چرا که هیچ چیز در کنار من
از تو عظیم تر نبوده است
که قلبت چون پروانه ای،
ظریف و کوچک و عاشق است.
👤 شاملو
@adelehz
از معبر فریادها و حماسه ها
چرا که هیچ چیز در کنار من
از تو عظیم تر نبوده است
که قلبت چون پروانه ای،
ظریف و کوچک و عاشق است.
👤 شاملو
@adelehz
یه عالمه آهنگ اومد
آهنگهاتون خیلی قشنگه
هر کدوم و میشنوم رسما میرم تو خلسه
پس امشب بیشتر از سه تاش و میذارم 😊❤️
مرررسی
@adelehz
آهنگهاتون خیلی قشنگه
هر کدوم و میشنوم رسما میرم تو خلسه
پس امشب بیشتر از سه تاش و میذارم 😊❤️
مرررسی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
معمولا خواب هایم رنگی نیستند اکثرا سیاه و سفید خواب میبینم ..
بجز دیشب
دیشب خوابم تمام رنگی بود آن هم سراسر رنگهای شاد و خوش ...
به گمانم دیشب تو به خوابم آمده بودی...
#عادله_زمانی
@adelehz
بجز دیشب
دیشب خوابم تمام رنگی بود آن هم سراسر رنگهای شاد و خوش ...
به گمانم دیشب تو به خوابم آمده بودی...
#عادله_زمانی
@adelehz
يا من هواه اعزه واذلنى
عبد الرحمن محمد
@adelehz
يا من هواه أعزه وأذلني
كيف السبيل الى وصالك دلني
انت الذي حلّفتني وحلفت لي
وحلفت أنك لا تخون فخنتني
وحلفت أنك لا تميل مع الهوى
أين اليمين وأين ما عاهدتني
تركتني حيرانَ صبًا هائمًا
أرعى النجوم وأنت في عيشٍ هني
لأقعدنّ على الطريق وأشتكي
وأقول مظلوم وأنت ظلمتني
ولأدعونّ عليك في غسق الدجى
يبليك ربي مثلما أبليتني
_☁️🥀
ای کسی که دوست داشتنش او را گرامی و من را خوار گرداند...
راه وصال به تو کجاست؟! نشانم بده!
تو کسی هستی که قسمم دادی و خود نیز قسم خوردی...
و قسم خوردی که خیانت نورزی؛
اما مرا خیانت کردی!
و قسم خوردی که به هوایی میل نکنی...
سوگند کجا و عهد تو با من کجاست؟!
مرا متحیر و سرگردان رها کردی...
در حالی که من شبانه ستارگان را تیمار میکنم؛ تو زندگی شادی را میگذرانی!
بر سر راه مینشینم و شکایت ها میکنم...
و میگویم مظلومی هستم که تو به من ظلم کردی!
و من در غروب های تاریک برایت دعا می کنم!
که خداوند تو را به آنچه مرا بدان مبتلا ساختی، مبتلا کند...
يا من هواه أعزه وأذلني
كيف السبيل الى وصالك دلني
انت الذي حلّفتني وحلفت لي
وحلفت أنك لا تخون فخنتني
وحلفت أنك لا تميل مع الهوى
أين اليمين وأين ما عاهدتني
تركتني حيرانَ صبًا هائمًا
أرعى النجوم وأنت في عيشٍ هني
لأقعدنّ على الطريق وأشتكي
وأقول مظلوم وأنت ظلمتني
ولأدعونّ عليك في غسق الدجى
يبليك ربي مثلما أبليتني
_☁️🥀
ای کسی که دوست داشتنش او را گرامی و من را خوار گرداند...
راه وصال به تو کجاست؟! نشانم بده!
تو کسی هستی که قسمم دادی و خود نیز قسم خوردی...
و قسم خوردی که خیانت نورزی؛
اما مرا خیانت کردی!
و قسم خوردی که به هوایی میل نکنی...
سوگند کجا و عهد تو با من کجاست؟!
مرا متحیر و سرگردان رها کردی...
در حالی که من شبانه ستارگان را تیمار میکنم؛ تو زندگی شادی را میگذرانی!
بر سر راه مینشینم و شکایت ها میکنم...
و میگویم مظلومی هستم که تو به من ظلم کردی!
و من در غروب های تاریک برایت دعا می کنم!
که خداوند تو را به آنچه مرا بدان مبتلا ساختی، مبتلا کند...
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
حافظ
عکس:ساناز گرجیان
@adelehz
بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
حافظ
عکس:ساناز گرجیان
@adelehz