هر روز از زندگی رنگی دارد و بافتی
هنرمند آن ست که هزار روز را کنار هم بچیند و پازلی هزار رنگ و زیبا بسازد.
بعضی روزها سیاه بعضی روزها رنگی
اما کی دیده است پازل بدونتمامرنگها زیبا باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
هنرمند آن ست که هزار روز را کنار هم بچیند و پازلی هزار رنگ و زیبا بسازد.
بعضی روزها سیاه بعضی روزها رنگی
اما کی دیده است پازل بدونتمامرنگها زیبا باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
دلم میخواهد به زمستان سال ۱۳۷۷ برگردم
ساعت ۹شب کنار بخاری روی دفتر مشقم خوابم برده باشد .
مادرم پتویی نرم رویم بیندازد
در حالی که رویا می بینم بوی نارنگی و صدای تلوزیون در خانه پیچیده باشد .
همه چیز آرام باشد و امن
و دنیا در همان نقطه متوقف گردد
چه بود این رویای بزرگ شدن
اگر بزرگ شدن این چیزی بود که ما امروز درونش غرق شدیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
ساعت ۹شب کنار بخاری روی دفتر مشقم خوابم برده باشد .
مادرم پتویی نرم رویم بیندازد
در حالی که رویا می بینم بوی نارنگی و صدای تلوزیون در خانه پیچیده باشد .
همه چیز آرام باشد و امن
و دنیا در همان نقطه متوقف گردد
چه بود این رویای بزرگ شدن
اگر بزرگ شدن این چیزی بود که ما امروز درونش غرق شدیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
حواست هست؟ زندگی، حتی وقتی انكارش میکنی، حتی وقتی به آن بیاعتنايی، حتی وقتی از قبولش سر باز میزنی، از تو قويتر است.
از همهچيز قویتر است.
آدمها از اردوگاههای كار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد كردند.
مردان و زنانی كه شكنجه شدهبودند، مرگ نزديكان و خاكستر شدن خان و مانشان را ديده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دويدند، دوباره دربارهی هوا حرف زدند و دخترهايشان را شوهر دادند.
باور كردنی نيست، اما همين است ديگر. زندگی از هر چيزی نيرومندتر است.
📕 من او را دوست داشتم
✍🏻 آنا گاوالدا
@adelehz
از همهچيز قویتر است.
آدمها از اردوگاههای كار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد كردند.
مردان و زنانی كه شكنجه شدهبودند، مرگ نزديكان و خاكستر شدن خان و مانشان را ديده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دويدند، دوباره دربارهی هوا حرف زدند و دخترهايشان را شوهر دادند.
باور كردنی نيست، اما همين است ديگر. زندگی از هر چيزی نيرومندتر است.
📕 من او را دوست داشتم
✍🏻 آنا گاوالدا
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکم زیبایی مطلق ببینید دلتون باز بشه ❤️
Bahaneh
Leila Forouhar
یه زمانی هم ما یه سری دختر نوجوان سرخوش بودیم که با آهنگهای لیلا فروهر جلوی آینه قر میدادیم و به این فکر میکردیم که اگر مامان بذاره موهامو و رنگ کنم چه قدر خوشگل میشم....
روزهای قشنگی که گذشت
#عادله_زمانی
روزهای قشنگی که گذشت
#عادله_زمانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آسید علی میرزا اهل طبس در ایام جوانیاش عاشق دختری به نام مریم میشود. اما خانواده سید علی میرزا با وصلت وی با مریم شدیدا مخالفت میکنند و زندگی را برای میرزا، پوچ و بی معنی میکنند.
مریم نیز که از میرزا ناامید میشود بر حسب اجبار با مرد دیگری ازدواج میکند و زندگی میرزا را به یاس مطلق مبدل میکند. ادامه زندگی بدون مریم به حدی برای میرزا دردآور و غیر قابل تصور میشود که چاره ای جز جنون نمییابد.
آسیدعلی میرزا که فیلم مستند «پ مثل پلیکان» اثر پرویز کیمیاوی بر مبنای زندگی او ساخته شده است، در زلزلهی سال ۵۷ طبس، جان خود را از دست داد.
به دنبال خاکبرداری و بازسازی ارگ طبس، جسد نسبتا سالم «آسیدعلی میرزا» یکی از قربانیان زلزلهی طبس، بعد از بیستوسهسال کشف شد و در یکی از راهروهای ارگ به خاک سپرده شد.❤️
از کانال ژوان
@adelehz
مریم نیز که از میرزا ناامید میشود بر حسب اجبار با مرد دیگری ازدواج میکند و زندگی میرزا را به یاس مطلق مبدل میکند. ادامه زندگی بدون مریم به حدی برای میرزا دردآور و غیر قابل تصور میشود که چاره ای جز جنون نمییابد.
آسیدعلی میرزا که فیلم مستند «پ مثل پلیکان» اثر پرویز کیمیاوی بر مبنای زندگی او ساخته شده است، در زلزلهی سال ۵۷ طبس، جان خود را از دست داد.
به دنبال خاکبرداری و بازسازی ارگ طبس، جسد نسبتا سالم «آسیدعلی میرزا» یکی از قربانیان زلزلهی طبس، بعد از بیستوسهسال کشف شد و در یکی از راهروهای ارگ به خاک سپرده شد.❤️
از کانال ژوان
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
آسید علی میرزا اهل طبس در ایام جوانیاش عاشق دختری به نام مریم میشود. اما خانواده سید علی میرزا با وصلت وی با مریم شدیدا مخالفت میکنند و زندگی را برای میرزا، پوچ و بی معنی میکنند. مریم نیز که از میرزا ناامید میشود بر حسب اجبار با مرد دیگری ازدواج میکند…
اگه به مریم می رسید بازم همینقدر عاشقش می موند؟
@adelehz
@adelehz
عبور از طوفانها و سنگلاخهای زندگی سخت است، اما خیلی زیباست. درخت با تحمل سوز و سرمای زمستان، زیبایی بهار را تجربه میکند. تسلیم نشو! به تغییر باور داشته باش …
❤️صبح بخیر
@adelehz
❤️صبح بخیر
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشق خنده هاش شدم😂
@adelehz
@adelehz
دخترکی ۸ ساله بودم.در اوج کودکی و شادی های بی دلیل...
ناگهان برای شادی و غصه هایم دلیلی یافتم..
پسرکی سبزه گون با چشمانی عسلی و ابروانی چون البرز پیوسته ، هنوز تحدب زیبای مژه هایش در خاطرم هست.
نقاشی بهترین تفریح من بود و با زیرکی و کنجکاوی به هر نقشی نگاه میکردم. امان از نقش نقاش هستی!!
دخترک رنگ پریده ای بودم که بدون آنکه بدانم چرا ناگهان در حضورش گلگون میشدم دهانم خشک و صدای تپش قلبم چون پتک بر سرم میکوبید.
عصرها کنار پله جلوی درب خانه پدری مینشستم ، می آمد، بیصدا بی حرف نگاهمان بافته میشد ، دستانش میان گیسوانم میدوید ، جمله همیشگیش را میگفت و می رفت!
((موهات چرا این رنگیه؟ انگار نخ طلاست)) ...
۳۱ سال گذشت! نخ طلای موهایم به سپیدی نخ ابریشم بدل شد و خاطرات آن تپشهای ویرانگر قلبم از لوح وجود پاک نشد!
کاش امیدی به دیدار بود . کاش ...
ناشناس
#شما_فرستادین
@adelehz
ناگهان برای شادی و غصه هایم دلیلی یافتم..
پسرکی سبزه گون با چشمانی عسلی و ابروانی چون البرز پیوسته ، هنوز تحدب زیبای مژه هایش در خاطرم هست.
نقاشی بهترین تفریح من بود و با زیرکی و کنجکاوی به هر نقشی نگاه میکردم. امان از نقش نقاش هستی!!
دخترک رنگ پریده ای بودم که بدون آنکه بدانم چرا ناگهان در حضورش گلگون میشدم دهانم خشک و صدای تپش قلبم چون پتک بر سرم میکوبید.
عصرها کنار پله جلوی درب خانه پدری مینشستم ، می آمد، بیصدا بی حرف نگاهمان بافته میشد ، دستانش میان گیسوانم میدوید ، جمله همیشگیش را میگفت و می رفت!
((موهات چرا این رنگیه؟ انگار نخ طلاست)) ...
۳۱ سال گذشت! نخ طلای موهایم به سپیدی نخ ابریشم بدل شد و خاطرات آن تپشهای ویرانگر قلبم از لوح وجود پاک نشد!
کاش امیدی به دیدار بود . کاش ...
ناشناس
#شما_فرستادین
@adelehz
شهریور عاشق انار بود،
اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد...
آخر انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا !
انار اما فهمیده بود
میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است،
اما هر بار تا می رسید فرصت شهریور تمام میشد...
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند؛
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سالهاست انار سرخ است،
سرخ از داغی و تندی عشق...
و
قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد !
#ناشناس
@adelehz
اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد...
آخر انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا !
انار اما فهمیده بود
میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است،
اما هر بار تا می رسید فرصت شهریور تمام میشد...
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند؛
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سالهاست انار سرخ است،
سرخ از داغی و تندی عشق...
و
قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد !
#ناشناس
@adelehz
در دنیای درختان ،غمگین ترین شان درختی ست که پنجره میشود ...نه پای رفتن در جاده دارد و نه توان ماندن در دیوار...سرنوشتش انتظار است وانتظار..
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz