آنجاییکه باد نمیوزد
آدمها دو دسته میشوند:
آنهایی که بادبادکشان را جمع میکنند
و آنهایی که میدوند
تا بادبادكشان بالا بماند.
صبح به خیر ❤️
@adelehz
آدمها دو دسته میشوند:
آنهایی که بادبادکشان را جمع میکنند
و آنهایی که میدوند
تا بادبادكشان بالا بماند.
صبح به خیر ❤️
@adelehz
هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کوچه ای بن بست که انتهایش،یک درب قدیمی و بزرگ و رنگ پریده قرار داشت.
آسمان که تاریک روشن میشد از کافه میزدیم بیرون و میرفتیم به انتهای آن کوچه ی بن بست و زیرِ تیرِچراغ برقی که همیشه خاموش بود مینشستیم.
پشت این درب بزرگ باغی بود پر از درختان خشکیده.
همیشه آواز کلاغ های پریشان در فضا میپیچید.
ساعت هفت و نیم که میشد صدای پیانو از داخل باغ به گوش میرسید
چند باری قلاب گرفتم و داخل باغ را سرک کشید.. .
میگفت سایه ی پیرزنی رامیبیندکه پشت پنجره ایستاده و سیگار میکشداما هیچوقت کسی که پیانو میزد را نمی دید!
آن قدر چهره ی متعجب اش هنگام تعریف کردن را دوست داشتم که هیچ وقت دلم نمیخواست خودم سرک بکشم !
مینشستیم زیر تیر چراغ برقی خاموش و
زل میزد به چشمانم و میگفت "فکرمو بخون"
این کار جزو دیوانگی های شیرینمان بود.
وَهم چشمان راز آلودش تنم را میلرزاند
نزدیک تر می آمد.. .
عطر سرد صورتش در صورتم میریخت و نفس هایم به شماره می افتاد
نزدیکتر می آمد و میگفت "بگو دارم به چی فکر میکنم؟"
گرمای نفس هایش به لب هایم میخورد و
آب دهانم مسیر هر روزه اش را گم میکرد!
هر بار شگفت زده میشد که چطور میتوانم فکرش را بخوانم؟
اما مگر میشد در نگاهش زل بزنم و نفهمم دارد به چه چیزی فکر میکند.؟!
صدای پیانو بالا میگرفت
صدای کلاغ ها بالا میگرفت
باد لای موهایش میپیچید و بوسه هایمان آغاز میشد..!
همیشه میگفت لب های تو نوعی مواد مخدر است و من معتاد به مصرف هر روزه اش
که ضربان قلبم را تند کند
که خون رگ هایم رقیق شود
که بی رمق بیفتم در آغوش ات... .
با تمام شدن صدای پیانو در تاریکیِ کوچه قدم زنان دور میشدیم!
در آن روزها جنون عشق مان بالا گرفت.
و آن شب پاییزی تصمیمان را گرفتیم و راهی آن کوچه ی بن بست شدیم
نشستیم جای همیشگی مان
آواز کلاغ ها دلهره آور بود
صدای پیانو بلندشد!
زل زد به چشمانم
اشک زیر چشمانش میغلتید
ماه روی گونه های آهاری اش میرقصید. .
زل زد به چشمانم
جرأت نداشتم فکرش رابخوانم!
داشت به نبودنم فکر میکرد...
راستش آن شب
تصمیم گرفتیم همه چیز در اوج تمام شود!
باید همدیگر را ترک میکردیم
باید عشقمان جاودانه میشد!
رفت
بدون هیچ نامه ای
بدون هیچ حرفی
آنگونه رفت که انگارهیچ وقت نبوده..
چند ماه بعد از رفتن اش
سرِ همان ساعت
راهیِ کوچه ی بن بست شدم
روی درب پارچه ی سیاهی آویزان بود..
ازصدای پیانو خبری نبود
کلاغ ها رفته بودند
باغ را سرک کشیدم
پیرزنی پشت پنجره ایستاده بودو سیگار میکشید
نشستم جای همیشگی مان
زل زدم به نبودن اش
زل زدم به نبودن اش.. .
👤 علی سلطانی ....
@adelehz
آسمان که تاریک روشن میشد از کافه میزدیم بیرون و میرفتیم به انتهای آن کوچه ی بن بست و زیرِ تیرِچراغ برقی که همیشه خاموش بود مینشستیم.
پشت این درب بزرگ باغی بود پر از درختان خشکیده.
همیشه آواز کلاغ های پریشان در فضا میپیچید.
ساعت هفت و نیم که میشد صدای پیانو از داخل باغ به گوش میرسید
چند باری قلاب گرفتم و داخل باغ را سرک کشید.. .
میگفت سایه ی پیرزنی رامیبیندکه پشت پنجره ایستاده و سیگار میکشداما هیچوقت کسی که پیانو میزد را نمی دید!
آن قدر چهره ی متعجب اش هنگام تعریف کردن را دوست داشتم که هیچ وقت دلم نمیخواست خودم سرک بکشم !
مینشستیم زیر تیر چراغ برقی خاموش و
زل میزد به چشمانم و میگفت "فکرمو بخون"
این کار جزو دیوانگی های شیرینمان بود.
وَهم چشمان راز آلودش تنم را میلرزاند
نزدیک تر می آمد.. .
عطر سرد صورتش در صورتم میریخت و نفس هایم به شماره می افتاد
نزدیکتر می آمد و میگفت "بگو دارم به چی فکر میکنم؟"
گرمای نفس هایش به لب هایم میخورد و
آب دهانم مسیر هر روزه اش را گم میکرد!
هر بار شگفت زده میشد که چطور میتوانم فکرش را بخوانم؟
اما مگر میشد در نگاهش زل بزنم و نفهمم دارد به چه چیزی فکر میکند.؟!
صدای پیانو بالا میگرفت
صدای کلاغ ها بالا میگرفت
باد لای موهایش میپیچید و بوسه هایمان آغاز میشد..!
همیشه میگفت لب های تو نوعی مواد مخدر است و من معتاد به مصرف هر روزه اش
که ضربان قلبم را تند کند
که خون رگ هایم رقیق شود
که بی رمق بیفتم در آغوش ات... .
با تمام شدن صدای پیانو در تاریکیِ کوچه قدم زنان دور میشدیم!
در آن روزها جنون عشق مان بالا گرفت.
و آن شب پاییزی تصمیمان را گرفتیم و راهی آن کوچه ی بن بست شدیم
نشستیم جای همیشگی مان
آواز کلاغ ها دلهره آور بود
صدای پیانو بلندشد!
زل زد به چشمانم
اشک زیر چشمانش میغلتید
ماه روی گونه های آهاری اش میرقصید. .
زل زد به چشمانم
جرأت نداشتم فکرش رابخوانم!
داشت به نبودنم فکر میکرد...
راستش آن شب
تصمیم گرفتیم همه چیز در اوج تمام شود!
باید همدیگر را ترک میکردیم
باید عشقمان جاودانه میشد!
رفت
بدون هیچ نامه ای
بدون هیچ حرفی
آنگونه رفت که انگارهیچ وقت نبوده..
چند ماه بعد از رفتن اش
سرِ همان ساعت
راهیِ کوچه ی بن بست شدم
روی درب پارچه ی سیاهی آویزان بود..
ازصدای پیانو خبری نبود
کلاغ ها رفته بودند
باغ را سرک کشیدم
پیرزنی پشت پنجره ایستاده بودو سیگار میکشید
نشستم جای همیشگی مان
زل زدم به نبودن اش
زل زدم به نبودن اش.. .
👤 علی سلطانی ....
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی از رژلب های خوش رنگ تون اینطوری بدست میاد 😃
@adelehz
@adelehz
امیدوارم همه ی مهربونها گره از کارتون برداشته بشه لطفا برای ایشون هم دعا کنید .
دعا انرژی قشنگی هست که به سوی خودتون هم بر میگرده ❤️
@adelehz
دعا انرژی قشنگی هست که به سوی خودتون هم بر میگرده ❤️
@adelehz
من تورا دوست دارم .
جمله ی ساده ای ست ولی
آنقدر تاثیر گذارست که باید یک لحظه قلبت را از طپش باز دارد و اگر این چنین نشد من باید بفهمم که به آدم اشتباهی رازم را گفته ام.
#عادله_زمانی
@adelehz
جمله ی ساده ای ست ولی
آنقدر تاثیر گذارست که باید یک لحظه قلبت را از طپش باز دارد و اگر این چنین نشد من باید بفهمم که به آدم اشتباهی رازم را گفته ام.
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
میدانی جان جانان
می گویند پستچی پیری در این شهرساکن ست که کیفی پر از نامه های نرسیده دارد نامه هایی که هیچکس تحویلشان نگرفت. وراستش من میترسم که کیفش پرباشد ازنامه های من به تو
#عادله_زمانی
@adelehz
می گویند پستچی پیری در این شهرساکن ست که کیفی پر از نامه های نرسیده دارد نامه هایی که هیچکس تحویلشان نگرفت. وراستش من میترسم که کیفش پرباشد ازنامه های من به تو
#عادله_زمانی
@adelehz
در کتاب کیمیاگر نوشته «آنچه قسمتِ توست، از کنارت نخواهد گذشت».
برای چیزهای از دست رفته غصه نخورید،
یا برمیگردد یا برایتان مایه عذاب بوده ست.
@adelehz
برای چیزهای از دست رفته غصه نخورید،
یا برمیگردد یا برایتان مایه عذاب بوده ست.
@adelehz
حتی اگر خودتان را قطعه قطعه کنید و برای آرامش و رفاه کسی در چرخ گوشت بیندازید و رشته رشته شوید، یک روز از راه می رسد که همان کس، توی چشمتان خیره شود و می گوید:
تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!
وقتی این "هیچ" را می گوید دلت می خواهد زندگی دنده عقب داشت و مثل خرسی که تمام یک زمستان سرد را در دل غاری گرم می خوابد، برمی گشتی به بطن مادرت، کز می کردی، همانجا می ماندی و هرگز به این دنیا نمی آمدی.
اگر می خواهید در این دنیا زنده بمانید تمرین کنید از "هیچ کس هیچ چیز" توقع نداشته باشید، حتی از پدر و مادرتان. حتی از آنها که هم خون تان هستند چه رسد به دیگران.
اینطور هیچ چیز غافلگیرتان نمی کند حتی وقتی همان یک نفر برمی گردد، توی چشم تان خیره می شود و می گوید:
تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!
اگر این جمله را نشنیده اید هنوز روزش فرا نرسیده. می رسد!
بی توقع بودن تمرین سختی است. خیلی سخت. مثل رنجِ زنده زنده، رشته رشته شدن در چرخ گوشت!
احسان محمدی
@adelehz
تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!
وقتی این "هیچ" را می گوید دلت می خواهد زندگی دنده عقب داشت و مثل خرسی که تمام یک زمستان سرد را در دل غاری گرم می خوابد، برمی گشتی به بطن مادرت، کز می کردی، همانجا می ماندی و هرگز به این دنیا نمی آمدی.
اگر می خواهید در این دنیا زنده بمانید تمرین کنید از "هیچ کس هیچ چیز" توقع نداشته باشید، حتی از پدر و مادرتان. حتی از آنها که هم خون تان هستند چه رسد به دیگران.
اینطور هیچ چیز غافلگیرتان نمی کند حتی وقتی همان یک نفر برمی گردد، توی چشم تان خیره می شود و می گوید:
تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!
اگر این جمله را نشنیده اید هنوز روزش فرا نرسیده. می رسد!
بی توقع بودن تمرین سختی است. خیلی سخت. مثل رنجِ زنده زنده، رشته رشته شدن در چرخ گوشت!
احسان محمدی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روباه گاهی میخواهد اهلی شود❤️🦊
@adelehz
@adelehz
من هرگز به شاغلین مشاغل حسادت نکردم به جز سه پیشه.
عطرفروش ها، گل فروش ها و شیرینی فروش ها
یعنی اصلا مگر میشود آدم بوی خوب ، گل زیبا و طعم خوبِ شیرین بفروشد و خوشحال نباشد؟
البته که همه ی عطرفروش ها،قنادها و گل فروشان خوشحال نیستند ولی من فکر میکنم این بی انصافی در حق خودشان است.
من اگر عطر فروش بودم هر صبح که بسم الله گویان کرکره ی مغازه را بالا میبردم عمیق نفس می کشیدم و ریه هایم را پر از هوای خوب میکردم.
عطر های آمیخته از چوب صندل، رایحه ی یاس وحشی نت های شیرین پرتغال و هرچیزی شبیه آن را عمیق نفس می کشیدم.
اگر شیرینی فروش بودم مثلا عطر کیک های گردویی تازه یا پای سیب ها یا حتی رولت های خامه ای را با تمام وجود می بلعیدم.
شکلات های قلبی شکل را با شادی برای مشتری های صبور بسته بندی میکردم و گاهی هم چند نون خامه ای کاملا تازه توی پاکت کاغذی از پشت پیشخوان به دست پسرک فال فروش که داخل مغازه شده بود می دادم.
یا اگر گل فروش بودم هر صبح اول مریم ها را بو می کشیدم. دسته گل های سفارشی را با حوصله و آرامش بیشتری آماده می کردم چون آنها قرار بود پیام آور عشق باشند.
و وقتی تاج گل های مراسم ترحیم را می بستم آرام آرام زیر لب فاتحه میخواندم.
میخواهم بگویم چیزهایی در دنیا وجود دارد که ابدا گران نیست ولی زیباست .نه جز زیبایی ها بلکه خود زیبایی هاست .مثل همین لذت بردن از چیزهایی که خوش عطر و خوش رنگ و خوش طعم هستند.
میدانم که تمام قنادها،گل فروش ها و عطر فروش خوشبخت نیستند اما بنظرم همه ی گلفروشی ها شیرینی فروشی ها و عطر فروشی ها جز زیباترین مکان های دنیا هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
عطرفروش ها، گل فروش ها و شیرینی فروش ها
یعنی اصلا مگر میشود آدم بوی خوب ، گل زیبا و طعم خوبِ شیرین بفروشد و خوشحال نباشد؟
البته که همه ی عطرفروش ها،قنادها و گل فروشان خوشحال نیستند ولی من فکر میکنم این بی انصافی در حق خودشان است.
من اگر عطر فروش بودم هر صبح که بسم الله گویان کرکره ی مغازه را بالا میبردم عمیق نفس می کشیدم و ریه هایم را پر از هوای خوب میکردم.
عطر های آمیخته از چوب صندل، رایحه ی یاس وحشی نت های شیرین پرتغال و هرچیزی شبیه آن را عمیق نفس می کشیدم.
اگر شیرینی فروش بودم مثلا عطر کیک های گردویی تازه یا پای سیب ها یا حتی رولت های خامه ای را با تمام وجود می بلعیدم.
شکلات های قلبی شکل را با شادی برای مشتری های صبور بسته بندی میکردم و گاهی هم چند نون خامه ای کاملا تازه توی پاکت کاغذی از پشت پیشخوان به دست پسرک فال فروش که داخل مغازه شده بود می دادم.
یا اگر گل فروش بودم هر صبح اول مریم ها را بو می کشیدم. دسته گل های سفارشی را با حوصله و آرامش بیشتری آماده می کردم چون آنها قرار بود پیام آور عشق باشند.
و وقتی تاج گل های مراسم ترحیم را می بستم آرام آرام زیر لب فاتحه میخواندم.
میخواهم بگویم چیزهایی در دنیا وجود دارد که ابدا گران نیست ولی زیباست .نه جز زیبایی ها بلکه خود زیبایی هاست .مثل همین لذت بردن از چیزهایی که خوش عطر و خوش رنگ و خوش طعم هستند.
میدانم که تمام قنادها،گل فروش ها و عطر فروش خوشبخت نیستند اما بنظرم همه ی گلفروشی ها شیرینی فروشی ها و عطر فروشی ها جز زیباترین مکان های دنیا هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
نمی توانست باور کند که طبق گفته های کتاب مقدس در بهشت شب وجود نداشته باشد. مگر می شود نبودن شب را تحمل کرد؟ نداشتن غروب های دل انگیز مزین به نور ستاره ها؟ نداشتن هیچ نشانه ای از مهتاب؟ نداشتن رمز و راز تاریکی ها و سایه های مخملی؟ و حتی نداشتن لحظه ی معجزه آسای طلوع خورشید و آغاز سپیده دم؟ فکر می کرد شب به اندازه ی روز زیباست و بهشت بدون آن چیزی کم دارد.
ال ام مونتگمری
@adelehz
ال ام مونتگمری
@adelehz
هر صبح که آغاز میشود
شروعی ست که در دستان ماست
و هر دیروزی که گذشته پرنده ای ست که از قفس پریده ست ..
برای خاطر پرنده ای که نمی دانیم کجا پر زده
نباید امروز را از دست بدهیم.
به امروز بیندیش نه به دیروز ونه حتی به فردا
#عادله_زمانی
صبح به خیر و برکت
@adelehz
شروعی ست که در دستان ماست
و هر دیروزی که گذشته پرنده ای ست که از قفس پریده ست ..
برای خاطر پرنده ای که نمی دانیم کجا پر زده
نباید امروز را از دست بدهیم.
به امروز بیندیش نه به دیروز ونه حتی به فردا
#عادله_زمانی
صبح به خیر و برکت
@adelehz
ما نسلی بودیم که با لقمه های پر و پیمون نون و پنیر و گردوی سر صبح مادرمان که می چپاند توی کیف مان و راهی مدرسه مان میکرد بزرگ شدیم .
حقیقتش یک راز دسته جمعی بین همه ی ما هم نسلی ها حالا چندسال جلوتر و عقبتر توفیری ندارد،وجود دارد.
رازی که خودمان خوب میدانیم.
بزرگ شدیم اما مزه ی نون و پنیر و چای شیرین صبحی که مادرمان برایم آماده میکرد را دیگر هیچ کجای دنیا نتوانستیم پیدا کنیم .
هیچ کجا...
#عادله_زمانی
@adelehz
حقیقتش یک راز دسته جمعی بین همه ی ما هم نسلی ها حالا چندسال جلوتر و عقبتر توفیری ندارد،وجود دارد.
رازی که خودمان خوب میدانیم.
بزرگ شدیم اما مزه ی نون و پنیر و چای شیرین صبحی که مادرمان برایم آماده میکرد را دیگر هیچ کجای دنیا نتوانستیم پیدا کنیم .
هیچ کجا...
#عادله_زمانی
@adelehz
زن ها معروف هستند به موجودات ناشناخته . از بس كه كشف نشدنى هستند اين موجودات ظريف . اما كشف آنها آنچنان هم كار سخت و پيچيده اى نيست ! كافيست عاشق باشند ! با بى پولى هاى طرف ميسازند ، در يك خانه نقلى كه هيچ ، در بيابان هم با طرف شان زندگى ميكنند . طرف شان كنسرو بدى و كاستى است ، اما همين كنسرو بدى را ، بهترين مرد دنيا مينامند و تا پاى جان كنارش ميمانند . زن ها اگر عاشق باشند ، جان ميدهند براى يار . اما كافيست عاشق نباشند ! ميشوند بى رحم ترين مخلوق خداوند . مثلا يك عاشق دارند ، فرد عاشق براى شان رسما ميميرد ، اما آنها عين خيال شان نيست و اگر خيلى لطف كنند ميگويند : ( آخى ! مرسى كه عاشق منى ، اما فرد دلخواه من نيستى ، اگر ميخواى بميرى بمير ، من توى تصميمات تو دخالت نميكنم ! )
زن ها يا صفر هستند يا صد . هيچ حد وسطى را در نظر نميگيرند . يا عاشق هستند ، يا عاشق كُش . هرگز نميتوانند ميان اين دو قرار بگيرند . من بعنوان يك مرد ، براى تمام مردان زمين اين آرزو را دارم : خدا كند ، روزى ، زنى عاشق تان شود به معناى حقيقى . آن زمان تقريبا بهشت را روى زمين و قبل از مرگ تجربه خواهيد كرد ... آمين
سهيل شهابى
@adelehz
زن ها يا صفر هستند يا صد . هيچ حد وسطى را در نظر نميگيرند . يا عاشق هستند ، يا عاشق كُش . هرگز نميتوانند ميان اين دو قرار بگيرند . من بعنوان يك مرد ، براى تمام مردان زمين اين آرزو را دارم : خدا كند ، روزى ، زنى عاشق تان شود به معناى حقيقى . آن زمان تقريبا بهشت را روى زمين و قبل از مرگ تجربه خواهيد كرد ... آمين
سهيل شهابى
@adelehz