"زنی که‌گم کردم "
4.46K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
وقتی میرم رژ لب میخرم دلم میخواد صورتی ترین یا قرمز ترین یا بنفش ترین رژ لبو بزنم اما معمولن میرم سمت یه رژ مات که بشه تو مهمونی خانوادگی و دانشگاهم زد!
وقتی میخوام آرایش کنم دلم میخواد پشت پلکم سایه ی سبز بزنم اما مث همه فقط یه خط سیاه پشت مژه هام میکشم و ریمل میزنم!
دلم میخواد موهامو یه رنگ هیجان انگیز کنم اما وقتی میرم رنگ مو بخرم قهوه ای رو برمیدارم!
انقد دوس دارم با مانتوی سفید با گلای قرمز که دامنش چین دار باشه برم تو خیابون اما همه مانتوهام ساده ن با رنگای معمولن سرد!
به خود من باشه هوس دارم وسط خیابون بدوم و آواز بخونم و بلند بلند بخندم یا حتا تو خیابون گریه کنم!
اما نمیشه! میدونی؟
من اگه شکل خودم باشم شکل بقیه نیستم! بهم گفتن اونجوری درست نیست! قشنگ نیست!
مامان بزرگم بهم گفته دختر باید سنگین رنگین باشه!
مامانم بهم گفته دختر باید شیک و قشنگ باشه!
بابامم هروقت مث خودم بودم بهم چشم غره رفته!
این روزا هممون همینیم! قانونای نانوشته دارن سمت اهداف موهوم زندگی هلمون میدن
هرروز بیشتر شکل الگوهای نادیده ی ذهنیمون میشیم!
اینکه موی بنفش با شال زردم به قشنگی موی بلوند با شال زرشکیه یه چیزی تو مایه های اینه که گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد!
میدونی؟ ما داریم بخاطر نگاه بقیه خودمونو عوض میکنیم!
بهتر نیست نگاهامونو عوض کنیم تا خودمون انقد عوض نشیم
من خیلی دلم میخواد شکل خودم باشم
شما دلتون نمیخواد؟

مانگ‌ میرزایی
@adelehz
نفس بکش!
عمیق، آرام، شادمان ..
بگو غم رد شود که قلبت؛ آرامگاه اندوه نیست.


نزار قبانی

@adelehz
آنجایی‌که باد نمی‌وزد
آدم‌ها دو دسته می‌شوند:

آن‌هایی که بادبادکشان را جمع می‌کنند
و آن‌هایی که می‌دوند
تا بادبادكشان بالا بماند.

صبح به خیر ❤️

@adelehz
هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کوچه ای بن بست که انتهایش،یک درب قدیمی و بزرگ و رنگ پریده قرار داشت.
آسمان که تاریک روشن میشد از کافه میزدیم بیرون و میرفتیم به انتهای آن کوچه ی بن بست و زیرِ تیرِچراغ برقی که همیشه خاموش بود مینشستیم.
پشت این درب بزرگ باغی بود پر از درختان خشکیده.
همیشه آواز کلاغ های پریشان در فضا میپیچید.
ساعت هفت و نیم که میشد صدای پیانو از داخل باغ به گوش میرسید
چند باری قلاب گرفتم و داخل باغ را سرک کشید.. .
میگفت سایه ی پیرزنی رامیبیندکه پشت پنجره ایستاده و سیگار میکشداما هیچوقت کسی که پیانو میزد را نمی دید!
آن قدر چهره ی متعجب اش هنگام تعریف کردن را دوست داشتم که هیچ وقت دلم نمیخواست خودم سرک بکشم !
مینشستیم زیر تیر چراغ برقی خاموش و
زل میزد به چشمانم و میگفت "فکرمو بخون"
این کار جزو دیوانگی های شیرینمان بود.
وَهم چشمان راز آلودش تنم را میلرزاند
نزدیک تر می آمد.. .
عطر سرد صورتش در صورتم میریخت و نفس هایم به شماره می افتاد
نزدیکتر می آمد و میگفت "بگو دارم به چی فکر میکنم؟"
گرمای نفس هایش به لب هایم میخورد و
آب دهانم مسیر هر روزه اش را گم میکرد!
هر بار شگفت زده میشد که چطور میتوانم فکرش را بخوانم؟
اما مگر میشد در نگاهش زل بزنم و نفهمم دارد به چه چیزی فکر میکند.؟!
صدای پیانو بالا میگرفت
صدای کلاغ ها بالا میگرفت
باد لای موهایش میپیچید و بوسه هایمان آغاز میشد..!
همیشه میگفت لب های تو نوعی مواد مخدر است و من معتاد به مصرف هر روزه اش
که ضربان قلبم را تند کند
که خون رگ هایم رقیق شود
که بی رمق بیفتم در آغوش ات... .
با تمام شدن صدای پیانو در تاریکیِ کوچه قدم زنان دور میشدیم!
در آن روزها جنون عشق مان بالا گرفت.
و آن شب پاییزی تصمیمان را گرفتیم و راهی آن کوچه ی بن بست شدیم

نشستیم جای همیشگی مان
آواز کلاغ ها دلهره آور بود
صدای پیانو بلندشد!
زل زد به چشمانم
اشک زیر چشمانش میغلتید
ماه روی گونه های آهاری اش میرقصید. .
زل زد به چشمانم
جرأت نداشتم فکرش رابخوانم!
داشت به نبودنم فکر میکرد...

راستش آن شب
تصمیم گرفتیم همه چیز در اوج تمام شود!
باید همدیگر را ترک میکردیم
باید عشقمان جاودانه میشد!
رفت
بدون هیچ نامه ای
بدون هیچ حرفی
آنگونه رفت که انگارهیچ وقت نبوده..
چند ماه بعد از رفتن اش
سرِ همان ساعت
راهیِ کوچه ی بن بست شدم
روی درب پارچه ی سیاهی آویزان بود..
ازصدای پیانو خبری نبود
کلاغ ها رفته بودند
باغ را سرک کشیدم
پیرزنی پشت پنجره ایستاده بودو سیگار میکشید
نشستم جای همیشگی مان
زل زدم به نبودن اش
زل زدم به نبودن اش.. .

👤 علی سلطانی ....

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی از رژلب های خوش رنگ تون اینطوری بدست میاد 😃
@adelehz
امیدوارم همه ی مهربونها گره از کارتون برداشته بشه لطفا برای ایشون هم دعا کنید .
دعا انرژی قشنگی هست که به سوی خودتون هم بر میگرده ❤️
@adelehz
نزار قبانی

شب زیبا ❤️
@adelehz
من تورا دوست دارم .
جمله ی ساده ای ست ولی
آنقدر تاثیر گذارست که باید یک لحظه قلبت را از طپش باز دارد و اگر این چنین نشد من باید بفهمم که به آدم اشتباهی رازم را گفته ام‌.
#عادله_زمانی
@adelehz
مدّتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن ...

شاهرخ مسکوب

@adelehz
#چای_تایم
میدانی جان جانان
می گویند پستچی پیری در این شهرساکن ست که کیفی پر از نامه های نرسیده دارد نامه هایی که هیچکس تحویلشان نگرفت. وراستش من میترسم که کیفش پرباشد ازنامه های من به تو
#عادله_زمانی
@adelehz
در کتاب کیمیاگر نوشته «آنچه قسمتِ توست، از کنارت نخواهد گذشت».
برای چیزهای از دست رفته غصه نخورید،
یا برمیگردد یا برایتان مایه عذاب بوده ست‌.

@adelehz
حتی اگر خودتان را قطعه قطعه کنید و برای آرامش و رفاه کسی در چرخ گوشت بیندازید و رشته رشته شوید، یک روز از راه می رسد که همان کس، توی چشمتان خیره شود و می گوید:
تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!
وقتی این "هیچ" را می گوید دلت می خواهد زندگی دنده عقب داشت و مثل خرسی که تمام یک زمستان سرد را در دل غاری گرم می خوابد، برمی گشتی به بطن مادرت، کز می کردی، همانجا می ماندی و هرگز به این دنیا نمی آمدی.
اگر می خواهید در این دنیا زنده بمانید تمرین کنید از "هیچ کس هیچ چیز" توقع نداشته باشید، حتی از پدر و مادرتان. حتی از آنها که هم خون تان هستند چه رسد به دیگران.
اینطور هیچ چیز غافلگیرتان نمی کند حتی وقتی همان یک نفر برمی گردد، توی چشم تان خیره می شود و می گوید:
تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!
اگر این جمله را نشنیده اید هنوز روزش فرا نرسیده. می رسد!
بی توقع بودن تمرین سختی است. خیلی سخت. مثل رنجِ زنده زنده، رشته رشته شدن در چرخ گوشت!

احسان محمدی
@adelehz
شهر و قشنگ‌کردن😍
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روباه گاهی میخواهد اهلی شود❤️🦊
@adelehz
من هرگز به شاغلین مشاغل حسادت نکردم به جز سه پیشه.

عطرفروش ها، گل فروش ها و شیرینی فروش ها
یعنی اصلا مگر میشود آدم بوی خوب ، گل زیبا و طعم خوبِ شیرین بفروشد و خوشحال نباشد؟

البته که همه ی عطرفروش ها،قنادها و گل فروشان خوشحال نیستند ولی من فکر میکنم این بی انصافی در حق خودشان است.

من اگر عطر فروش بودم هر صبح که بسم الله گویان کرکره ی مغازه را بالا میبردم عمیق نفس می کشیدم و ریه هایم را پر از هوای خوب میکردم.

عطر های آمیخته از چوب صندل، رایحه ی یاس وحشی نت های شیرین پرتغال و هرچیزی شبیه آن را عمیق نفس می کشیدم.

اگر شیرینی فروش بودم مثلا عطر کیک های گردویی تازه یا پای سیب ها یا حتی رولت های خامه ای را با تمام وجود می بلعیدم.

شکلات های قلبی شکل را با شادی برای مشتری های صبور بسته بندی میکردم و گاهی هم چند نون خامه ای کاملا تازه توی پاکت کاغذی از پشت پیشخوان به دست پسرک فال فروش که داخل مغازه شده بود می دادم.

یا اگر گل فروش بودم هر صبح اول مریم ها را بو می کشیدم. دسته گل های سفارشی را با حوصله و آرامش بیشتری آماده می کردم چون آنها قرار بود پیام آور عشق باشند.

و وقتی تاج گل های مراسم ترحیم را می بستم آرام آرام زیر لب فاتحه میخواندم.

میخواهم بگویم چیزهایی در دنیا وجود دارد که ابدا گران نیست ولی زیباست .نه جز زیبایی ها بلکه خود زیبایی هاست .مثل همین لذت بردن از چیزهایی که خوش عطر و خوش رنگ و خوش طعم هستند.

میدانم که تمام قنادها،گل فروش ها و عطر فروش خوشبخت نیستند اما بنظرم همه ی گلفروشی ها شیرینی فروشی ها و عطر فروشی ها جز زیباترین مکان های دنیا هستند.

#عادله_زمانی

@adelehz
نمی توانست باور کند که طبق گفته های کتاب مقدس در بهشت شب وجود نداشته باشد. مگر می شود نبودن شب را تحمل کرد؟ نداشتن غروب های دل انگیز مزین به نور ستاره ها؟ نداشتن هیچ نشانه ای از مهتاب؟ نداشتن رمز و راز تاریکی ها و سایه های مخملی؟ و حتی نداشتن لحظه ی معجزه آسای طلوع خورشید و آغاز سپیده دم؟ فکر می کرد شب به اندازه ی روز زیباست و بهشت بدون آن چیزی کم دارد.

ال ام مونتگمری

@adelehz
هر صبح که آغاز میشود
شروعی ست که در دستان ماست
و هر دیروزی که گذشته پرنده ای ست که از قفس پریده ست ..
برای خاطر پرنده ای که نمی دانیم کجا پر زده
نباید امروز را از دست بدهیم‌.
به امروز بیندیش نه به دیروز ونه حتی به فردا
#عادله_زمانی
صبح به خیر و برکت
@adelehz