"زنی که‌گم کردم "
4.43K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
زندگی چیزی نیست،
که لب طاقچه‌ی عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است که می‌چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه
در دهان گس تابستان است....
سهراب

@adelehz
دقیقا از آن لحظه ای که یاد می گیری
جهان را به حال خودش رها کنی .خوشبختی آغاز می شود
وقتی بچه تر بودم مادرم به من آموخته بود که اگر کسی دوست نداشت با تو بازی کند به او اصرار نکن . فقط برو و با لذت به تنهایی بازی کن بعد ببین چه می شود .و من چنین کردم.جالب این بود که آن کودک بعد از مدتی جذب بازی من می شد و خودش برای هم بازی شدن با من پیش قدم می شد.
به نظرم زندگی در جهان بشدت شبیه همان بازی کودکانه است . دست از اصرار به جهان بردار فقط بر خودت متمرکز شو و به بازی و ساختن شادی برای خودت بپرداز خودت خواهی دید که به زودی جهان برای همراهی تو پیش قدم خواهد شد .
#عادله_زمانی
@adelehz
عکس دو پسرش را برایم از آن سوی دریاها فرستاده است .یکی یکساله است و دیگری پنج ساله
هر دو بطرز عجیبی خواستنی و شیرینند .
فیلم کوتاهی از پسرک یک ساله اش هم فرستاده است سفید، چشم رنگی، بند دست هایش به خاطر تپلی بودن خط انداخته
پستانکش با زنجیر به گردنش آویخته
و بگذارید اعتراف کنم من عاشق این صحنه هستم .
بطرز عجیبی شیرین
در فیلم به صدای سوت زدن پدرش واکنش نشان میدهد و از ته ته ته دل میخندد .
خدای من خنده ی یک کودک یک ساله چقدر شیرین ست .
پسرک پنج ساله اش آرام تر است .چشمان درشت سبز دارد و در عکسها کنار تپلیِ خوش خنده ایستاده است. میگوید تازگی ها وارد مهد شده و استعداد زیادی نشان داده.
عجیب ست اما دل من برای این دو کودک ضعف می رود.
کودکانی که روزی قرار بود مادرشان من باشم اما هرگز اتفاق نیفتاد .
برایش چند استیکر میفرستم می داند که قلبا از این سوی دریاها پسرهایش را دوست دارم .
برایش نوشتم این کپلی با آن پستانکش را صد بار ببوس
با حسرتی که حتی در نوشتن هم صادق ست می نویسد قرار بود مادر پسرم باشی .
می نویسم حالا که نیستم قدر مادرشان را بدان

سکوت میکند
سکوت میکنم ..
زندگی همین اندازه بی رحم ست همین اندازه بی توجه به خواسته های ماست.
گاهی همین اندازه که میبینی آزار دهنده است .
اما زندگی همین‌ست . اگر ترکش کنی اگر با او قهر کنی خودت بازی را باخته ای ..

برایش مینویسم پسرانت را دوست دارم
می داند آدم بچه دوستی نیستم
چیزی نمی نویسد
اما شاید بداند؛ چشمان پسرانش را بخاطر اینکه مرا بیاد کسی می اندازد دوست دارم .
کسی که سالها قبل روزی از آغوشم کم شد ...
همین


#عادله_زمانی

@adelehz
چه داستان واقعی غم انگیزی
اینکه با شکوه ترین عشق ها
عشق های بی سرانجام ست .و اگر سرانجام یابد چنان به قصه ی خاکستری عادت غرقت کند .بنابراین هرگز باور نکنی روزی عاشق این آدمی بودی که امروز کنارت ست ...
چه تلخ اما تاحدی واقعی.
#عادله_زمانی
@adelehz
چرا نوید محمد زاده فکر کرده از جواد عزتی بهتره ؟
من هر نقشی از این بشر دیدم با نقش قبلی زمین تا آسمون فرق میکرد
واقعا با استعدادِ
@adelehz
تابستان که می شود
دلم شور می زند
نکند طعم گیلاس های بازار
مرا از یاد تو ببرد...🍃

عباس معروفی

@adelehz
تلگرام تون و همین الان آپدیت کنید و از انتهای سرعت یه پیام رسان لذت ببرید .
و بفهمید چرا من عاشق تلگرامم❤️😍
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@adelehz

و قتی خدا بخواهد بیامرزدت ، عاشقت می کند .

زهره رضوانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برو جلوی آینه
به خودت خیره شو
نه گلایه کن نه اخم
راهت را به سمت اشپزخانه کج کن
یک استکان چای برای خودت بریز
بگو نوش جان
خسته ی این روزهای سخت نباشی حضرتِ خود😍
#عادله_زمانی
@adelehz
دوستت دارم و میدانم که کامل نیستی
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنین‌چیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
دوست بدارید..
و بگذارید ڪه
دوست داشته شوید!

آدم بدون این بساط‌ها
زندگی از گلویش
پایین نمی‌رود..

مریم قهرمانلو

شب زیبا ❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پر تپش باشه دلی که خون به رگهای تنم داد...

شب زیبا ❤️
@adelehz
صبح شده ست برخیز
برخیز و شروعی تازه را آغاز کن
به روزهای خوب کودکی مان فکر کن
یادت می آید صبح های خواب آلودی که در راه مدرسه شعر حفظ میکردیم و به سوی مدرسه می رفتیم؟
آن بیت سعدی یادت می آید؟مرغ تسبیح گوی و تو خاموش ؟
پس خاموش نباش از یک گنجشک کمتر نیستی شوق زندگی و زنده ماندن را فریاد بزن
#عادله_زمانی
@adelehz
برای هم دعا کنیم تا خدا کمکمون کنه❤️
@adeleh
داوطلب کنکور هنر امسال 👻
@adelehz
دوباره جمعه رسیده ست .
خلائی نامرئی میان اتاق نشسته ست .انگار چیزی و یا شاید هم کسی کم آمده ست .عکسهای قدیمی در ظاهر میخندند ولی در درونشان طوفان ست .
و ظرفهای چینی خیلی قدیمی دیگر برای ناهار جمعه از گنجه ها بیرون نمی آیند. به آن دلیل که توهم میدانی به دلیل اینکه بسیاری از مهمانان آن سالها حالا دیگر نیستند...یا برای همیشه رفته اند یا آنچنان در زمانه گم شده اند که به این اسانی ها پیدا نخواهند شد...
بازهم جمعه رسید...
#عادله_زمانی
@adelehz
‏و لنا في الخيال حياة..
و ما در خیال بافی هایمان عالمی داریم..

@adelehz
اگر من یک دختر اندرون نشین دوره ی قاجار بودم.روزها در آفتاب کنج شرقی سرای دیوار خشتی مان گیسوان خرمایی بلندم را با شانه ی چوبی معطر که از زیر گذر بازارچه با خانوم جان خریده بودم شانه می زدم .
خانوم جان حتما نامی بود که مادرم را با آن خطاب میکردم چنان که پدرم را آقا جان صدا می زدم .
شانه ی معطر چوبی را به آرامی روی گیسوان خرمایی که زیر نور آفتاب می درخشید حرکت میدادم و از بوی خوب روغنی که قرار بود به آنها بزنم زنده می شدم .
اگر من یک دختر آن دوره بودم
احتمالا هنگام شانه زدن موهایم آرام آرام زیر لب شعری از حافظ را بیاد کسی که نیم نگاهی دیده بودمش زمزمه میکردم و هوای عاشقی را نفس می کشیدم.
شاید یک اینه با خودم به حیاط می بردم و از دیدن پیوند بین ابروهایم حسرت میخوردم .دلم میخواست آن‌پیوند را بگشایم اما تا ازدواج نکرده ام کو جرات ...
اگر آن دختر دوران دور تاریخ بودم حتما فکرهای خوش عطری را شبها در میان پشه بند گوشه ی حیاط دوره میکردم ..
اگر آن دختر راه دورِ پیچ و تاب تاریخ می بودم من شادی را می یافتم چون میدانستم که آن خشت ها روزی فرو می ریزد و آیندگان حتی مرا بیاد نخواهند آورد .پس تا زنده ام باید گیسوان خرمایی را در آفتاب کم رمق گوشه ی شرقی سرای پدری رها کنم‌ و از عطر خوشش کیفور گردم ...

#عادله_زمانی

@adelehz