دوست داشتنت
جمعه و شنبه سرش نمی شود.
هر لحظه و هر روز اگر تکرار شود
باز هم خواستنی ست .
دوست داشتنت لذت خواب عمیق کودکی ست
حتی اگر بخواهی نمی توانی از آن دست بکشی .
#عادله_زمانی
@adelehz
جمعه و شنبه سرش نمی شود.
هر لحظه و هر روز اگر تکرار شود
باز هم خواستنی ست .
دوست داشتنت لذت خواب عمیق کودکی ست
حتی اگر بخواهی نمی توانی از آن دست بکشی .
#عادله_زمانی
@adelehz
خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
😢1
چاییخور واقعی رو وسط دمای 50درجه میشه شناخت که بازم لیوان چایی رو ریخته و لیوانو چسبونده گوشهی لبش و داره باهاش عشق بازی میکنه، وگرنه تو هوای خنک و دمای منفی دو سه درجه که حتی خود قهوهخورام هوس چایی میکنن
@adelehz
@adelehz
بگذار به تو بگویم که خدا هر روز میآید و بر درهایت میکوبد.
گاهی همچون باد میآید و بر درهایت میکوبد، اما تو درها را باز نمیکنی.
گاهی با باران میآید اما تو به زیر باران نمیروی و از او سیراب نمیشوی.
تو پنهان میشوی، چترهایت را باز میکنی.
تو چترهای روانی داری و وقتی او میآید دوری میکنی.
وقتی میخواهد با تو روبرو شود فرار میکنی.
او مدام میآید.
او در هر لحظه از زندگیت میآید و در جستجوی توست، اما تو مدام دوری میکنی.
او را دریاب و خوشآمد بگو و در آغوشش بگیر.
وقتی خدا میآید آمادهی تسلیم باش.
در او ناپدید شو.
نیایشوار و رقصان و خندان و با عشق در او ناپدید شو.
با شاد بودن در او ناپدید شو
اوشو
@adelehz
گاهی همچون باد میآید و بر درهایت میکوبد، اما تو درها را باز نمیکنی.
گاهی با باران میآید اما تو به زیر باران نمیروی و از او سیراب نمیشوی.
تو پنهان میشوی، چترهایت را باز میکنی.
تو چترهای روانی داری و وقتی او میآید دوری میکنی.
وقتی میخواهد با تو روبرو شود فرار میکنی.
او مدام میآید.
او در هر لحظه از زندگیت میآید و در جستجوی توست، اما تو مدام دوری میکنی.
او را دریاب و خوشآمد بگو و در آغوشش بگیر.
وقتی خدا میآید آمادهی تسلیم باش.
در او ناپدید شو.
نیایشوار و رقصان و خندان و با عشق در او ناپدید شو.
با شاد بودن در او ناپدید شو
اوشو
@adelehz
آرامش وزیبایی
خداوند هر آدمی را می آفریند درحالی که این دو موهبت را برآن ضمیمه می کند.
چه می شود که آدمی میتواند بدون تعلقات گرانبهایش به زندگی ادامه می دهد؟
#عادله_زمانی
@adelehz
خداوند هر آدمی را می آفریند درحالی که این دو موهبت را برآن ضمیمه می کند.
چه می شود که آدمی میتواند بدون تعلقات گرانبهایش به زندگی ادامه می دهد؟
#عادله_زمانی
@adelehz
دیده ای وقتی کاغذ دست آدم را میبرد چه درد عمیقی بین جان آدم می پیچد ؟
یک ورق کاغذ ست
چرا اینقدر درد دارد ؟
حرف،حرفِ توقع است جانم
آدم از شیشه ی شکسته و چاقو توقع بریدن دارد.ذاتش تیز است اگر نبرد پس چه کند؟؟
اما کاغذ برای بریدن نیست .
حکایت آدمها هم همین است .
از بعضی ها توقع تیز بودن ، توقع بریده شدن نداری .وقتی تیز میشوند ..درد است که چنگ می زند میان جانت
شیشه بریده و چاقو که تکلیفش مشخص است
اما کاغذِ تیز زندگی کسی نباشیم ..
#عادله_زمانی
@adeleh
یک ورق کاغذ ست
چرا اینقدر درد دارد ؟
حرف،حرفِ توقع است جانم
آدم از شیشه ی شکسته و چاقو توقع بریدن دارد.ذاتش تیز است اگر نبرد پس چه کند؟؟
اما کاغذ برای بریدن نیست .
حکایت آدمها هم همین است .
از بعضی ها توقع تیز بودن ، توقع بریده شدن نداری .وقتی تیز میشوند ..درد است که چنگ می زند میان جانت
شیشه بریده و چاقو که تکلیفش مشخص است
اما کاغذِ تیز زندگی کسی نباشیم ..
#عادله_زمانی
@adeleh
تاب آوردم شبِ دلتنگی ام را تا سحر
تا تو را از نو بببنم، صبح زیبایت بخیر...
شهرادمیدری
عکس:پریسا جان راغیان
صبح بخیر ❤️😊
@adelehz
تا تو را از نو بببنم، صبح زیبایت بخیر...
شهرادمیدری
عکس:پریسا جان راغیان
صبح بخیر ❤️😊
@adelehz
چیدمان کن زنــدگی را روی میز
عاشقی را لقمه کــــن گاهی لذیذ
یک شــکردان پرکن از ابیات ناب
فکر فردا را نــــــکن ، چایی بریز
احسان حق شناس
@adelehz
عاشقی را لقمه کــــن گاهی لذیذ
یک شــکردان پرکن از ابیات ناب
فکر فردا را نــــــکن ، چایی بریز
احسان حق شناس
@adelehz
یک بار در یک انبار سیب زمینی قایم شده بودم که اس اس ها آمدند.در با لایه ی نازکی از کاه پوشانده شده بود.قدم هایشان نزدیک شد؛حرف زدنشان را طوری می شنیدم که انگار توی گوشم است.دو نفر بودند.و یکی کفت:زنم با مرد دیگری رابطه دارد؛آن یکی گفت:از کجا می دانی؟
اولی:شک دارم ؛نمی دانم
دومی:چرا شک داری؟
اولی:دلم به من می گوید ؛و من گلوله ای که قرار بود وارد مغزم شود تصور کردم.
او گفت فکرم درست کار نمی کند .
به مدد زنی که از منتظر ماندن برای سربازش خسته شده بود ،زنده ماندم.
کافی بود سیخی در علوفه ها فرو کند تا بفهمد ؛اگر فکرش آنقدر مشغول نبود؛پیدایم می کرد.گاهی از خودم می پرسم سر آن زن چه آمد؟
دوست دارم اولین بار که خم شد تا غریبه را ببوسد تجسم کنم،به طرف دلباخته؟یا خواسته از تنهایی فرار کند؟و چطور تصادفا با آن لطف بی نیت جان مرا نجات داده و هر گز این را نفهمید،و چطور این هم بخشی از تاریخ عشق است.
تاریخ عشق
نیکول کراوس
@adelehz
اولی:شک دارم ؛نمی دانم
دومی:چرا شک داری؟
اولی:دلم به من می گوید ؛و من گلوله ای که قرار بود وارد مغزم شود تصور کردم.
او گفت فکرم درست کار نمی کند .
به مدد زنی که از منتظر ماندن برای سربازش خسته شده بود ،زنده ماندم.
کافی بود سیخی در علوفه ها فرو کند تا بفهمد ؛اگر فکرش آنقدر مشغول نبود؛پیدایم می کرد.گاهی از خودم می پرسم سر آن زن چه آمد؟
دوست دارم اولین بار که خم شد تا غریبه را ببوسد تجسم کنم،به طرف دلباخته؟یا خواسته از تنهایی فرار کند؟و چطور تصادفا با آن لطف بی نیت جان مرا نجات داده و هر گز این را نفهمید،و چطور این هم بخشی از تاریخ عشق است.
تاریخ عشق
نیکول کراوس
@adelehz
خانه ای خواهم داشت ...
سراسر نقش ونگار
شبیه یک بهشت سرد کوچک میان انبوه جهنم های داغ
هربار که دلم گرفت ارسی هایش را بالا بزنم..
و کنار پنجره اش به آبی میان حوض حیاطش خیره می مانم ..
زیرسقف منقشش خواب قصه های شهرزاد را می ببینم ..
از اتاقهای زمستانی اش در گرمای تموز به اتاقهای تابستانی اش پناه می برم
خانه ای خواهم داشت.
پر از آدمهایی که دوستشان دارم
و خالی از آنها که مرا نمیخواهند .
خانه ای خواهم داشت با حیاطی پر از درخت
شاید یک کاج
شاید یک سرو
شاید یک درخت سیب پر ثمر
کسی نمیداند کدام یک
خانه ای خواهم داشت ...
#عادله_زمانی
@adelehz
سراسر نقش ونگار
شبیه یک بهشت سرد کوچک میان انبوه جهنم های داغ
هربار که دلم گرفت ارسی هایش را بالا بزنم..
و کنار پنجره اش به آبی میان حوض حیاطش خیره می مانم ..
زیرسقف منقشش خواب قصه های شهرزاد را می ببینم ..
از اتاقهای زمستانی اش در گرمای تموز به اتاقهای تابستانی اش پناه می برم
خانه ای خواهم داشت.
پر از آدمهایی که دوستشان دارم
و خالی از آنها که مرا نمیخواهند .
خانه ای خواهم داشت با حیاطی پر از درخت
شاید یک کاج
شاید یک سرو
شاید یک درخت سیب پر ثمر
کسی نمیداند کدام یک
خانه ای خواهم داشت ...
#عادله_زمانی
@adelehz
هر اندازه آدمی بهتر بتواند به وقت شادمانی بخندد، به وقت اندوه بگرید،
برای تعیین حد و مرزها ابراز خشم کند،
با شور و اشتیاق به معاشقه بپردازد و محبت را با گشودگی و بیقید و شرط ببخشد و بپذیرد، به همان اندازه از رنج به دور خواهد بود
و هر چه آدمی بیشتر با لذت هستی درآمیزد، نسبت به خود و دیگران بخشندهتر خواهد شد.
هیجانها به ما کمک میکنند تا رفتارمان را تنظیم کنیم؛ حالات درونی و وضعیت روابطمان را زیر نظر بگیریم؛ یادگیریمان را بهتر کنیم؛ تصمیمگیریهایمان را آسانتر کنیم و به زندگیمان معنا بخشیم!
✍🏻 دیویدمالان
#شما_فرستادین
@adelehz
برای تعیین حد و مرزها ابراز خشم کند،
با شور و اشتیاق به معاشقه بپردازد و محبت را با گشودگی و بیقید و شرط ببخشد و بپذیرد، به همان اندازه از رنج به دور خواهد بود
و هر چه آدمی بیشتر با لذت هستی درآمیزد، نسبت به خود و دیگران بخشندهتر خواهد شد.
هیجانها به ما کمک میکنند تا رفتارمان را تنظیم کنیم؛ حالات درونی و وضعیت روابطمان را زیر نظر بگیریم؛ یادگیریمان را بهتر کنیم؛ تصمیمگیریهایمان را آسانتر کنیم و به زندگیمان معنا بخشیم!
✍🏻 دیویدمالان
#شما_فرستادین
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زودتر بیا
حرفهایم را با چای یکجا دم کرده ام .
هردو به رنگ امده اند و عطر هر دو تمام خانه را پرکرده ست .
زودتر برس تا چایم تا حرفهایم از دهن نیفتد.
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
حرفهایم را با چای یکجا دم کرده ام .
هردو به رنگ امده اند و عطر هر دو تمام خانه را پرکرده ست .
زودتر برس تا چایم تا حرفهایم از دهن نیفتد.
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
👍1
من به رنگ صورتی باور دارم.
باور دارم كه خنده بهترين سوزانندهی كالری است.
من به بوسيدن باور دارم.
بوسيدن بسيار!
من باور دارم آنگاه که همهچيز غلط از آب درآمد، قوی باشم.
باور دارم كه دختران شاد، زيباترين دختران هستند.
بر اين باورم كه فردا روز ديگریست و به معجزه يقين دارم.
آدری هپبورن
شب زیبا❤️
@adelehz
باور دارم كه خنده بهترين سوزانندهی كالری است.
من به بوسيدن باور دارم.
بوسيدن بسيار!
من باور دارم آنگاه که همهچيز غلط از آب درآمد، قوی باشم.
باور دارم كه دختران شاد، زيباترين دختران هستند.
بر اين باورم كه فردا روز ديگریست و به معجزه يقين دارم.
آدری هپبورن
شب زیبا❤️
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما اینجاییم❤️
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7