آن قدیم ترها
قبل از اینکه اسیر این چهار دیواری های قوطی کبریتی بشویم
خانه هایمان روی اصول ساخته میشد
اتاق های تابستانی و زمستانی را جدا می ساختند .
بادگیرها به راه بودند و در دل گرمای جان سوز تابستان در آن اتاق های تابستانی نسیم سردی می پیچید و روح آدم را زنده می کرد
نسیمی که در دل گرمای جهنمی تابستان بهشت را معنا می کرد ...
راستی به تو گفته بودم که در تابستان جهنمی تو نسیم سرد اتاق های تابستانی بودی ؟؟
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
قبل از اینکه اسیر این چهار دیواری های قوطی کبریتی بشویم
خانه هایمان روی اصول ساخته میشد
اتاق های تابستانی و زمستانی را جدا می ساختند .
بادگیرها به راه بودند و در دل گرمای جان سوز تابستان در آن اتاق های تابستانی نسیم سردی می پیچید و روح آدم را زنده می کرد
نسیمی که در دل گرمای جهنمی تابستان بهشت را معنا می کرد ...
راستی به تو گفته بودم که در تابستان جهنمی تو نسیم سرد اتاق های تابستانی بودی ؟؟
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
There's no deference between being a lover or being in love...
father or mother...
child or spouse...
We should get the sentence "I love you" serious.
It will cause a melee...
فرقی نمی کند معشوق باشی یا عاشق...
پدر یا مادر...
فرزند یا همسر...
عبارت "دوستت دارم" را جدی بگیریم.
غوغایی به پا می کند...
@adelehz
father or mother...
child or spouse...
We should get the sentence "I love you" serious.
It will cause a melee...
فرقی نمی کند معشوق باشی یا عاشق...
پدر یا مادر...
فرزند یا همسر...
عبارت "دوستت دارم" را جدی بگیریم.
غوغایی به پا می کند...
@adelehz
بايزيد بسطامی را پرسيدند : اگر در روز رستاخيز خداوند بگويد چه آورده ای؛
چه خواهی گفت؟
بايزيد گفت : وقتی فقيری بر کريمی وارد ميشود
به او نميگويند چه آورده ای
بلکه ميگويند چه ميخواهی
@adelehz
چه خواهی گفت؟
بايزيد گفت : وقتی فقيری بر کريمی وارد ميشود
به او نميگويند چه آورده ای
بلکه ميگويند چه ميخواهی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کیلومترها رانندگی کردند که باهمسرش ماهی عید و توحیاط امامزاده رها کنه
وخوب ماهی های حیاط امامزده هم خیلی مهمان نواز نبودندگویا🙁😳
@adelehz
وخوب ماهی های حیاط امامزده هم خیلی مهمان نواز نبودندگویا🙁😳
@adelehz
سکوت نیست
هیچ جا هم ارامنیست
ولی من بین تمام صداها دلتنگ صدای خنده هایت شده ام ...
دایی جان احمد
آیا در جهان های دیگر باصدای بلند خواهی خندید؟
خوش به حال دوستان جدیدت در آن جهان ها که باز از صدای خنده ات ذوق میکنند و به خنده می افتند ...
من همیشه به عکس خندانت خیره میشوم
اما راستش تصویر بی صدا دل آدم را آب می کند..
دایی جان احمد در خواب گفته بودی شب های جمعه میایی و به ما سر میزنی ..
به چای عصر که نمی رسی
حداقل در راه کمی بلندتر بخند
پنجره را باز میکنم و پای پنجره گوش به زنگ می نشینم
شاید صدای خنده هایت به خواهرزاده ی دلتنگت رسید ...
سفر کرده ی خوش قلب من
#عادله_زمانی
بیاد تمام عزیزان رفته در خاک
لطفا عزیزان سفرکرده ی مان را از فاتحه و دعای خیر بی نصیب نگذارید 🖤
@adelehz
هیچ جا هم ارامنیست
ولی من بین تمام صداها دلتنگ صدای خنده هایت شده ام ...
دایی جان احمد
آیا در جهان های دیگر باصدای بلند خواهی خندید؟
خوش به حال دوستان جدیدت در آن جهان ها که باز از صدای خنده ات ذوق میکنند و به خنده می افتند ...
من همیشه به عکس خندانت خیره میشوم
اما راستش تصویر بی صدا دل آدم را آب می کند..
دایی جان احمد در خواب گفته بودی شب های جمعه میایی و به ما سر میزنی ..
به چای عصر که نمی رسی
حداقل در راه کمی بلندتر بخند
پنجره را باز میکنم و پای پنجره گوش به زنگ می نشینم
شاید صدای خنده هایت به خواهرزاده ی دلتنگت رسید ...
سفر کرده ی خوش قلب من
#عادله_زمانی
بیاد تمام عزیزان رفته در خاک
لطفا عزیزان سفرکرده ی مان را از فاتحه و دعای خیر بی نصیب نگذارید 🖤
@adelehz
محبوب من...
هر چیزی مزهای دارد
و خوشمزهترین چیزها با هم بودن است.
آن را مقایسه کنید با مزهی تنهایی،
با مزهی تشنگی، گرسنگی،
با مزهی تنگدستی، بیقراری و بی کسی
محمد صالح اعلا
@adelehz
هر چیزی مزهای دارد
و خوشمزهترین چیزها با هم بودن است.
آن را مقایسه کنید با مزهی تنهایی،
با مزهی تشنگی، گرسنگی،
با مزهی تنگدستی، بیقراری و بی کسی
محمد صالح اعلا
@adelehz
من همیشه به تو فکر میکنم
در بیداری و در خواب
وقت چیدن یک دسته یاس در کوچه
وقت رسیدن عطری مردانه به مشامم
هنگامی که تورا در یک پیراهن چهارخانه ی جذاب تصور میکنم
من بتو همیشه فکر میکنم
در هنگام خنده و هنگامه ی گریه
کم کم و آهسته آهسته تبدیل شده ای به بخشی از روح من
میترسم از روزی که دیگر نباشی چه خواهد شد اگر بخشی از روح من بریده شود؟؟
#عادله_زمانی
@adelehz
در بیداری و در خواب
وقت چیدن یک دسته یاس در کوچه
وقت رسیدن عطری مردانه به مشامم
هنگامی که تورا در یک پیراهن چهارخانه ی جذاب تصور میکنم
من بتو همیشه فکر میکنم
در هنگام خنده و هنگامه ی گریه
کم کم و آهسته آهسته تبدیل شده ای به بخشی از روح من
میترسم از روزی که دیگر نباشی چه خواهد شد اگر بخشی از روح من بریده شود؟؟
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در دنیای امروز سه نوع آدم وجود دارد
مسموم کننده ها
یعنی کسانی که دلسردتان میکنند
و خلاقیتتان را زیر پا میگذارند
و میگویند که نمیتوانید کاری بکنید....
سر به راهها
یعنی کسانیکه خوش قلبند
اما سرشان به کار خودشان است.
آنها بفکر نیازهای خودشان هستند.
کار خودشان را میکنند و هرگز
برای کمک به دیگران پا پیش نمیگذارن.
الهام بخش ها
یعنی کسانی که پیش قدم میشوند
تا زندگی دیگران را غنی کنند،
روحیه آنهارا بالا ببرند
و به آنها الهام ببخشند...
شما جز کدام دسته اید؟
@adelehz
مسموم کننده ها
یعنی کسانی که دلسردتان میکنند
و خلاقیتتان را زیر پا میگذارند
و میگویند که نمیتوانید کاری بکنید....
سر به راهها
یعنی کسانیکه خوش قلبند
اما سرشان به کار خودشان است.
آنها بفکر نیازهای خودشان هستند.
کار خودشان را میکنند و هرگز
برای کمک به دیگران پا پیش نمیگذارن.
الهام بخش ها
یعنی کسانی که پیش قدم میشوند
تا زندگی دیگران را غنی کنند،
روحیه آنهارا بالا ببرند
و به آنها الهام ببخشند...
شما جز کدام دسته اید؟
@adelehz
دوست داشتنت
جمعه و شنبه سرش نمی شود.
هر لحظه و هر روز اگر تکرار شود
باز هم خواستنی ست .
دوست داشتنت لذت خواب عمیق کودکی ست
حتی اگر بخواهی نمی توانی از آن دست بکشی .
#عادله_زمانی
@adelehz
جمعه و شنبه سرش نمی شود.
هر لحظه و هر روز اگر تکرار شود
باز هم خواستنی ست .
دوست داشتنت لذت خواب عمیق کودکی ست
حتی اگر بخواهی نمی توانی از آن دست بکشی .
#عادله_زمانی
@adelehz
خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
😢1
چاییخور واقعی رو وسط دمای 50درجه میشه شناخت که بازم لیوان چایی رو ریخته و لیوانو چسبونده گوشهی لبش و داره باهاش عشق بازی میکنه، وگرنه تو هوای خنک و دمای منفی دو سه درجه که حتی خود قهوهخورام هوس چایی میکنن
@adelehz
@adelehz
بگذار به تو بگویم که خدا هر روز میآید و بر درهایت میکوبد.
گاهی همچون باد میآید و بر درهایت میکوبد، اما تو درها را باز نمیکنی.
گاهی با باران میآید اما تو به زیر باران نمیروی و از او سیراب نمیشوی.
تو پنهان میشوی، چترهایت را باز میکنی.
تو چترهای روانی داری و وقتی او میآید دوری میکنی.
وقتی میخواهد با تو روبرو شود فرار میکنی.
او مدام میآید.
او در هر لحظه از زندگیت میآید و در جستجوی توست، اما تو مدام دوری میکنی.
او را دریاب و خوشآمد بگو و در آغوشش بگیر.
وقتی خدا میآید آمادهی تسلیم باش.
در او ناپدید شو.
نیایشوار و رقصان و خندان و با عشق در او ناپدید شو.
با شاد بودن در او ناپدید شو
اوشو
@adelehz
گاهی همچون باد میآید و بر درهایت میکوبد، اما تو درها را باز نمیکنی.
گاهی با باران میآید اما تو به زیر باران نمیروی و از او سیراب نمیشوی.
تو پنهان میشوی، چترهایت را باز میکنی.
تو چترهای روانی داری و وقتی او میآید دوری میکنی.
وقتی میخواهد با تو روبرو شود فرار میکنی.
او مدام میآید.
او در هر لحظه از زندگیت میآید و در جستجوی توست، اما تو مدام دوری میکنی.
او را دریاب و خوشآمد بگو و در آغوشش بگیر.
وقتی خدا میآید آمادهی تسلیم باش.
در او ناپدید شو.
نیایشوار و رقصان و خندان و با عشق در او ناپدید شو.
با شاد بودن در او ناپدید شو
اوشو
@adelehz
آرامش وزیبایی
خداوند هر آدمی را می آفریند درحالی که این دو موهبت را برآن ضمیمه می کند.
چه می شود که آدمی میتواند بدون تعلقات گرانبهایش به زندگی ادامه می دهد؟
#عادله_زمانی
@adelehz
خداوند هر آدمی را می آفریند درحالی که این دو موهبت را برآن ضمیمه می کند.
چه می شود که آدمی میتواند بدون تعلقات گرانبهایش به زندگی ادامه می دهد؟
#عادله_زمانی
@adelehz
دیده ای وقتی کاغذ دست آدم را میبرد چه درد عمیقی بین جان آدم می پیچد ؟
یک ورق کاغذ ست
چرا اینقدر درد دارد ؟
حرف،حرفِ توقع است جانم
آدم از شیشه ی شکسته و چاقو توقع بریدن دارد.ذاتش تیز است اگر نبرد پس چه کند؟؟
اما کاغذ برای بریدن نیست .
حکایت آدمها هم همین است .
از بعضی ها توقع تیز بودن ، توقع بریده شدن نداری .وقتی تیز میشوند ..درد است که چنگ می زند میان جانت
شیشه بریده و چاقو که تکلیفش مشخص است
اما کاغذِ تیز زندگی کسی نباشیم ..
#عادله_زمانی
@adeleh
یک ورق کاغذ ست
چرا اینقدر درد دارد ؟
حرف،حرفِ توقع است جانم
آدم از شیشه ی شکسته و چاقو توقع بریدن دارد.ذاتش تیز است اگر نبرد پس چه کند؟؟
اما کاغذ برای بریدن نیست .
حکایت آدمها هم همین است .
از بعضی ها توقع تیز بودن ، توقع بریده شدن نداری .وقتی تیز میشوند ..درد است که چنگ می زند میان جانت
شیشه بریده و چاقو که تکلیفش مشخص است
اما کاغذِ تیز زندگی کسی نباشیم ..
#عادله_زمانی
@adeleh