"زنی که‌گم کردم "
4.45K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
توأم خراب کنی
هم تو باشی‌ام معمار

مولانای جان

@adelehz
چند روز پیش از کنار کوچه ی آخرین مدرسه ای که در آن مقطع پیش دانشگاهی را گذراندم گذشتم .
از شما چه پنهان چندسالی ست هوس برگشتن به آن کوچه و عبور از کنار مغازه های آن خیابان بزرگ و درب مدرسه ی سابقم را دارم .
چیزی که تا امروز نتوانستم عملی اش کنم.
مادرم در طول سالهای تحصیلم اجازه نمی داد بدون سرویس به مدرسه بروم گاهی هم که ان‌اطراف کار داشت خودش به دنبالم می آمد اینچنین بود که من تجربه ای از پیاده روی در طول مسیر مدرسه تا خانه الی سال آخر دبیرستانم را نداشتم‌.
سال آخر
سرویس ها چند هفته ای دیرتر دسته بندی شده بودند و به دانش آموزانی که سرویس داشتند اعلام شده بود که تا دو هفته باید خودشان رفت و آمد کنند .
و این اولین اعلام رسمی من به مادرم در مورد بزرگ شدن بود!
گفتم این دو هفته را خودم میروم و می آیم و به محض آمادگی سرویس دوباره روال به حالت عادی برمیگردد.
واضح ست که اول مادرم یک نه ی بزرگ کف دستم گذاشت اما رفته رفته آماده ی پذیرفتن واقعیت در مورد بزرگ شدن دخترش شد و اجازه داد بشرط بردن تلفن همراه آن مسیر را تنها بروم و بیایم.

آن سالها
آن‌سالهای طلایی ِ امید و آرزو
با آغاز دو هفته با طعم بزرگ شدن زیباترین سالهای زندگی من بود .
صبح زود با لباس فرم در حالی که از تمام بچه مدرسه ای های شهر بزرگتر محسوب میشدم و در جایگاهی قرار داشتم که سالها با دیدن دختران سال آخر، حسرتش را می خوردم.
با کتانی های سفید براق و دستبند اسپرت جین
با خرس کوچلوی زرد آویخته به کوله ام به مدرسه می رفتم و هوای خوب اوایل پاییز را نفس می کشیدم و ظهر ها در حالی به خانه برمی گشتم که آهنگهای مرتضی پاشایی در گوشم‌تکرار میشد و به رویای فرداها فکر میکردم .

لذت ان‌سالها بی انتها بودن رویاهایم بود .
من از پایان راه نمیترسیدم چون اصولا معنی پایان و فقدان و شکست و نرسیدن را نمی دانستم.
تنها باور داشتم که اگر تلاش کنم و زمان‌بگذرد هرچه بخواهم بدست خواهم آورد...چه خیال کودکانه ای ..
آن دو هفته
آن‌سالها
آن روزهای طلایی بسرعت برق و باد گذشت .
حین عبور از آن سالها فهمیدم که ان‌رویاهای بچگانه بزودی تمام میشود .
آن زمان بی انتهای پیش رو همراه روبرو شدن با واقعیات گاهی تلخ زندگی روز به روز محدودتر می شد.
راستش را بخواهی
حالا من از برگشتن به آن خیابان ابا دارم . از روبرو شدن با دختر نوجوان خوشحال و امیدواری که او را در آن کوچه ها جا گذاشتم.
از روبرو شدن با رویاهایی که بعضی هایشان را حتی بیاد ندارم .
از روبرو شدن با آن‌حجم از امید و ناآگاهی از جهان پیش رو میترسم .
حالا آن دخترک را آنجا رها کرده ام و به خانه برگشتم
فقط گاهی وقتها
اوایل پاییزها
اواخر تابستانها
صبح ها که از میان سکوت خیابانها میگذرم
دلم برای دختری که دو هفته سرویس نداشت تنگ می شود .
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
1
یه جا خوندم
که صادرات فرش دستباف کم شده
چقدر حیف که مردم جهان نتونند وارد این باغهای بی انتهای خوشی و رنگ بشن ❤️
@adelehz
که یک کهکشان در میان چشمت پنهان ست ..
#عادله_زمانی
@adelehz
محبوب محمد صالح علاء باید خیلی ادم‌خاصی باشه بهش میگه محبوب من
در دنیا جز شما خبری نیست
شما تنها خبر خوش این عالمید...



@adelehz
@OldmuSiCK ناجی موزیک
بیکلام پیانو گل گلدون من
اگر کسی مرا دوست داشته باشد ترجیح میدهم با تمام وجودش این کار را بکند با جز جز بدن و روحش ...
اگر کسی مرا دوست داشته باشد ترجیح میدهم بخشی از امروز و فردایش باشم
دلم مسافر دو روزه ی زندگی کسی بودن را نمی خواهد. چنانکه کسی را دو روزه دوست نخواهم داشت .
بگذریم
آقای سوزن بان
در ایستگاه هنوز قطاری برای رفتن باقی مانده است ؟؟؟

#عادله_زمانی
@adelehz
بشقاب چینی گل سرخی را شکستی
گفتم فدای سرت..
ولی این یکی دل است.
نمیشود بشکنی وبگویم فدای سرت
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی بچه بودم اینقدر تابستون و دوست داشتم هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز نرسیده به تابستون از شدت گرما حسرت پاییز و چای عصرانه ی اون موقع رو بخورم😢
گرمه بخدا ....
#چای_تایم
@adelehz
ر مثل روباه 🦊
@adelehz
وقتی دلتون برای صدای کسی لک میزنه بهش زنگ بزنید به هر بهونه ای شده صداش و بشنوید .
اصلا معطل نکنید نگید باشه بعدا
صداشون و بشنوید
نشه که یه روز حسرت شنیدن صداشون و داشته باشید و پیداشون نکنید .....
#عادله_زمانی
@adelehz
پسرک دختر را بوسید ...
دختر هربار که بوسیده می شد یک توت فرنگی کنار میگذاشت .
در آخر روز همیشه بشقابی پر از توت فرنگی و گونه ای مملو از بوسه داشت .
دختر توت فرنگی و بوسه ای ...
#عادله_زمانی
@adelehz