"زنی که‌گم کردم "
4.44K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
اولین باری که رد خون را
در لباس زیرمان دیدیم،
بدون شک تمامی مان وحشت کردیم.

بعد آمدند
در گوش مان گفتند
این یک راز است
و هیچ مردی نباید از آن بو ببرد.
دردهای یواشکی ِزیادی کشیدیم.
دردهایی از ناحیه ی کمر تا زیر شکم.
حالت تهوع از شدت درد.
در فصل سرما عرق کردیم.
فوبیای رد خون بر پشت فرم های مدرسه داشتیم...
آن هایی که مذهبی بودند
ماه رمضان ها در خانه باید ادای روزه دارها را در می آوردند.

سه بار سکته میکردیم
تا برویم
داروخانه و از اقای پشت پیشخوان نوار بهداشتی بخواهیم...
به شخصه امتحان های زیادی را سر همین درد ماهیانه،
خراب کردم.
اردوهای زیادی را کنسل کردم.
کلاس های مهمی را غایب کردم...
وسط جنگل های شمال از درد به خود پیچیدم
و صدایم در نیامد.

پایم را گذاشته بودم
مشهد
و به دلیل همین قاعدگیِ لعنتی توی هتل مانده بودم.
دریای کیش را دیده بودم
و تنها ساق پایم را داخلش برده بودم.
دبیرستانی که بودم
اگر وسط زنگ یکدفعه دردم میگرفت
باید با آژانس به خانه برمیگشتم.

شب هایی که از درد و عرق از خواب جا میپریدم
و آنقدر آن شب طولانی بود
که حتی از گریه هم خوابم نمیبرد...
تمام این ها به کنار.
اگر یک روز بعد از یک ماه این درد دیرتر به سراغمان بیاید
وحشت به جانمان می افتد.
سونوگرافی باید برویم.
پله ها را نباید بالا و پایین برویم.
باید پسته و موز بخوریم.
ولی در این بین تنها چیزی که دردش بیشتر از درد جسم است،
درد روان ماست.
دردی که باید تمام این دردها را مخفی کرد.

که مبادا برادر و پدرت بفهمند
تو درد میکشی.
که مبادا استاد دانشگاه بفهمد
تو از درد به خود میپیچی.
که یکدفعه اگر توی خیابان از شدت ضعف به زمین بخوری
نباید بگویی
پریود هستم...
سال آخر مقطع کارشناسی که بودم
به سیم آخر زدم.

یک روز وسط امتحان که درد امانم را بریده بود
و به زور جواب ها را مینوشتم،
پایین برگه ام ضمیمه کردم:
استاد شما از درد پریود چیزی نمیدانید
و حق دارید
به برگه ی پر از جفنگ من نمره ندهی!...
دردهایم را در خانه بروز دادم.
جیغ میکشیدم
و از عمد می آمدم
وسط سالن و از درد به خود میپیچیدم.
سحرهای ماه رمضان بیدار نشدم
و اعلام کردم من یک هفته مرخصی دارم
و در ازایش درد میکشم
و خون میبینم.

یک هفته در ماه نفرت مان را نسبت به تمام مردهای اطرافم،
اعلام میکردم...
اما هیچ چیز این وسط تغییر نکرد.
نه مردها درک شان افزایش یافت
و نه از دردهای من کم شد...
چیزی که میخواهم بگویم
این است
که 28 می روز بهداشت قاعدگی،
چیزی فراتر از بهداشت جسمی ست.

بهداشت روحی و ساپورت روانی زن ها در طی این شش روز،
یک هفته،
ده روز و...
مهم ترین مسئله ای ست
که یک زن به آن احتیاج دارد.
حالا که جامعه ی ما یک تاریخ شمسی به این روز اختصاص نمیدهد
و ما دست به گریبان تاریخ و مناسبت میلادی این روز میشویم
لطفا کمی هوای زن ها را داشته باشید.
لااقل در ماه شش روزش را..

@adelehz
این شگفتیِ آفرینش است که یک زن، هر ماه برای آفریننده بودن و زایش و تضمینِ بقای هستی، از درونِ خویش، پوست می‌اندازد، برای پروانه شدن، پیله می درَد و باورِ امتداد و بودن را با طاقتِ زنانه‌اش به نبض سلول‌های جهان، می‌بخشد ...
اینکه گرایشِ چرخه‌ی هستی به تحول و نو شدن را در کالبد یک زن می‌توان دید،
این که شکست دادنِ دردها و مشکلات را در لبخندِ زنانه‌ای می‌توان فهمید؛
بزرگترین اعجازِ دنیای پیچیده‌ی آدم هاست !

👤نرگس صرافیان طوفان

امروز 28 مِی، روز جهانیِ بهداشت قاعدگی است .

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این زمین ماست .
زمین‌کوچک و خسته ی ما
از آن بالاترها نه نژاد نه مذهب نه کشورمان دیده نمیشود.
تنها وتنها زمین ست و زمین
این‌زمین ماست ..
جایی که در زیرخاکش میلیاردها آدم به خواب رفته اند و بروی خاکش میلیاردها انسان با امید ها و آرزوها غصه ها و شادی ، هر شب به خواب می روند و صبح روز بعد بیدار می شوند .
این‌ زمین ماست ...
جایی که ناخواسته به آن‌امده ایم و ناخواسته آن را ترک میکنیم بی آنکه بدانیم آیا دوباره برخواهیم گشت یا نه ..
این زمین ماست ..
جایی که مارا در هر حالتی در آغوش میگیرد..آنجا که هیچ چیز ابدی نیست ولی ما دلبسته ی آن لحظات موقتی هستیم .
این زمین ماست..
از دورترها
آرام و بیصدا به نظر می رسد .
گویی در حال آرام کردن فرزندانش است .
#عادله_زمانی

پ.ن فیلم در حین گردش فضایی توسط فضانورد اولگ آرتمیف روسی فیلمبرداری شده است.

@adelehz
1
کسی را که دوست دارید .
بی مقدمه ببوسید ...
چنین چیز با ارزشی نباید به تعویق بیفتد
#عادله_زمانی
@adelehz
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روباه دلتنگ بود .
راه جنگل طولانی
دلش میخواست گل سرخی که شازده کوچلو عاشقش بود را می دید .یا نه دلش میخواست خودش گلی سرخ داشته باشد .
دلش میخواست کسی در اعماق جنگل منتظرش باشد .
کسی که روباه به او فکر کند و لبخند بزند.
#عادله_زمانی
@adelehz
اولاً: أحبك!
ثانیاً: مهما حدث بیننا لاتنس أولاً...

اولاً: دوستت دارم!
ثانیاً: «هر آن‌چه بینمان رخ داد، اولاً را از یاد نبر...»

محمود درویش

@adelehz
تو چه پرسی که کدامی
تو در این عشق چه نامی

صنما شاه جهاني
ز تو من شاد جهانم

مولانای جان

صبح بخیر

@adelehz
شمال
جنوب
شرق
غرب
سمت چشمانت ..
وخودت باید بهتربدانی من هرصبح پنجره های خانه ام را به کدام یک ازاین پنج سمت اصلی باز میکنم.
#عادله_زمانی
@adelehz
توی حموم وقتی سرت کفیه و چشمات بسته
برق نرفته که تو تاریکی چشمات و باز کنی از ترس اینکه کور شدی داد بزنی تا عاشقی یادت بره😐😧

@adelehz
رادیو داشت آهنگی از آرو پِرت پخش می‌ کرد که تا آن روز نشنیده بودم و نداشتمش. چقدر آهنگ‌ های قشنگ در این دنیا وجود داشت که من نشنیده بودم. چقدر چهره‌ های زیبا از برابرم گذشتند که من آن‌ ها را ندیدم، چقدر رویاهای عجیب دیدم که وقتی از خواب بیدار شدم، هرگز دیگر به یادم نیامد، و بوی عطری از دست رفته در دلم چنگ زد که همیشه تا همیشه خودم را نبخشم.

عباس معروفی
@adelehz
خواهان حضورت هستم .
حضورت بدون کم و کاست
بدون اما واگر
من دلم میخواهد تورا بدون پیش شرط داشته باشم.
تمامت را
اخم ها و لبخندها و خوشگلی ها و زشتی هایت را
که آنچه به غایت کامل باشد بیشتر دل میبرد از آنچه ناقص باشد ولو که خوب ..
#عادله_زمانی
عکس سانازجان گرجیان
#چای_تایم
@adelehz
توأم خراب کنی
هم تو باشی‌ام معمار

مولانای جان

@adelehz
چند روز پیش از کنار کوچه ی آخرین مدرسه ای که در آن مقطع پیش دانشگاهی را گذراندم گذشتم .
از شما چه پنهان چندسالی ست هوس برگشتن به آن کوچه و عبور از کنار مغازه های آن خیابان بزرگ و درب مدرسه ی سابقم را دارم .
چیزی که تا امروز نتوانستم عملی اش کنم.
مادرم در طول سالهای تحصیلم اجازه نمی داد بدون سرویس به مدرسه بروم گاهی هم که ان‌اطراف کار داشت خودش به دنبالم می آمد اینچنین بود که من تجربه ای از پیاده روی در طول مسیر مدرسه تا خانه الی سال آخر دبیرستانم را نداشتم‌.
سال آخر
سرویس ها چند هفته ای دیرتر دسته بندی شده بودند و به دانش آموزانی که سرویس داشتند اعلام شده بود که تا دو هفته باید خودشان رفت و آمد کنند .
و این اولین اعلام رسمی من به مادرم در مورد بزرگ شدن بود!
گفتم این دو هفته را خودم میروم و می آیم و به محض آمادگی سرویس دوباره روال به حالت عادی برمیگردد.
واضح ست که اول مادرم یک نه ی بزرگ کف دستم گذاشت اما رفته رفته آماده ی پذیرفتن واقعیت در مورد بزرگ شدن دخترش شد و اجازه داد بشرط بردن تلفن همراه آن مسیر را تنها بروم و بیایم.

آن سالها
آن‌سالهای طلایی ِ امید و آرزو
با آغاز دو هفته با طعم بزرگ شدن زیباترین سالهای زندگی من بود .
صبح زود با لباس فرم در حالی که از تمام بچه مدرسه ای های شهر بزرگتر محسوب میشدم و در جایگاهی قرار داشتم که سالها با دیدن دختران سال آخر، حسرتش را می خوردم.
با کتانی های سفید براق و دستبند اسپرت جین
با خرس کوچلوی زرد آویخته به کوله ام به مدرسه می رفتم و هوای خوب اوایل پاییز را نفس می کشیدم و ظهر ها در حالی به خانه برمی گشتم که آهنگهای مرتضی پاشایی در گوشم‌تکرار میشد و به رویای فرداها فکر میکردم .

لذت ان‌سالها بی انتها بودن رویاهایم بود .
من از پایان راه نمیترسیدم چون اصولا معنی پایان و فقدان و شکست و نرسیدن را نمی دانستم.
تنها باور داشتم که اگر تلاش کنم و زمان‌بگذرد هرچه بخواهم بدست خواهم آورد...چه خیال کودکانه ای ..
آن دو هفته
آن‌سالها
آن روزهای طلایی بسرعت برق و باد گذشت .
حین عبور از آن سالها فهمیدم که ان‌رویاهای بچگانه بزودی تمام میشود .
آن زمان بی انتهای پیش رو همراه روبرو شدن با واقعیات گاهی تلخ زندگی روز به روز محدودتر می شد.
راستش را بخواهی
حالا من از برگشتن به آن خیابان ابا دارم . از روبرو شدن با دختر نوجوان خوشحال و امیدواری که او را در آن کوچه ها جا گذاشتم.
از روبرو شدن با رویاهایی که بعضی هایشان را حتی بیاد ندارم .
از روبرو شدن با آن‌حجم از امید و ناآگاهی از جهان پیش رو میترسم .
حالا آن دخترک را آنجا رها کرده ام و به خانه برگشتم
فقط گاهی وقتها
اوایل پاییزها
اواخر تابستانها
صبح ها که از میان سکوت خیابانها میگذرم
دلم برای دختری که دو هفته سرویس نداشت تنگ می شود .
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
1
یه جا خوندم
که صادرات فرش دستباف کم شده
چقدر حیف که مردم جهان نتونند وارد این باغهای بی انتهای خوشی و رنگ بشن ❤️
@adelehz
که یک کهکشان در میان چشمت پنهان ست ..
#عادله_زمانی
@adelehz