🍀تو مدتی که باهاش بودم احساس میکردم خوشبخت ترین آدمه رو زمینم هر شب به آسمون نگاه میکردم گریه میکردم و خدارو شکر میکردم و میگفتم هرچیزیو که بهم ندادی به جاش اینو بهم دادی با امید از خواب پا می شدمو دنبال هدف هام میرفتم.
من اون حسو گم کردم.
از وقتی که اونو از دستش دادم اون حس و گمکردم.
🍀گمشدە زندگیم، مادربزرگمە، مهربونترین زن دنیا😔
🍀بچه که بودم پدرم مغازه خواروبار فروشی داشت ؛
هر روز یکی از لپ لپای مغازه رو برمیداشتم و باز میکردم ، انگار دنیا رو بهم میدادن ؛ یه سطل بزرگ از وسائلی که داخل پاکت لپ لپ بود جمع آوری کرده بودم ، حدود یک هفته بود که مادرم اجازه نمیداد بردارم ، بعد یک هفته یواشکی یکی برداشتم و یه خرس کوچیک دوست داشتنی ازش در آوردم ؛ شده بود زندگی من ؛ از سالی که اثاث کشی کردیم و اومدیم خونه نومون دیگه ندیدمش ؛ بعد از گذشت دوازده سیزده سال هنوز با تمام جزئیات تو ذهنمه و هیچوقت فراموشش نمیکنم
کاش معجزه میشد و پیداش میکردم...
🍀آرامش تنها چیزیه که من خیلی وقت ها پیش گمش کردم
این آرامش رو حتی لحظه ای حسش نکردم..ولی تو زندگی دیگران واسم به وضوح نمایان بود ..
این گمشده ی منه که میخوامش مثل یه گم شده است واسم که میدونم پیداش نمیکنم هیچوقت ....
آرامش وجود پدر که سالهاست ندارمش و اون روزی که اون آرامش رو از دست دادم دختر کوچیکی بودم که پدرش او را تا ابد ترک کرد ...آنوقت دیگه حتی محبت دیگه به ما لبخند نزد .
از طرف دختر یه شهید 😔😔
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است .
@adelehz
من اون حسو گم کردم.
از وقتی که اونو از دستش دادم اون حس و گمکردم.
🍀گمشدە زندگیم، مادربزرگمە، مهربونترین زن دنیا😔
🍀بچه که بودم پدرم مغازه خواروبار فروشی داشت ؛
هر روز یکی از لپ لپای مغازه رو برمیداشتم و باز میکردم ، انگار دنیا رو بهم میدادن ؛ یه سطل بزرگ از وسائلی که داخل پاکت لپ لپ بود جمع آوری کرده بودم ، حدود یک هفته بود که مادرم اجازه نمیداد بردارم ، بعد یک هفته یواشکی یکی برداشتم و یه خرس کوچیک دوست داشتنی ازش در آوردم ؛ شده بود زندگی من ؛ از سالی که اثاث کشی کردیم و اومدیم خونه نومون دیگه ندیدمش ؛ بعد از گذشت دوازده سیزده سال هنوز با تمام جزئیات تو ذهنمه و هیچوقت فراموشش نمیکنم
کاش معجزه میشد و پیداش میکردم...
🍀آرامش تنها چیزیه که من خیلی وقت ها پیش گمش کردم
این آرامش رو حتی لحظه ای حسش نکردم..ولی تو زندگی دیگران واسم به وضوح نمایان بود ..
این گمشده ی منه که میخوامش مثل یه گم شده است واسم که میدونم پیداش نمیکنم هیچوقت ....
آرامش وجود پدر که سالهاست ندارمش و اون روزی که اون آرامش رو از دست دادم دختر کوچیکی بودم که پدرش او را تا ابد ترک کرد ...آنوقت دیگه حتی محبت دیگه به ما لبخند نزد .
از طرف دختر یه شهید 😔😔
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است .
@adelehz
🍀لبخندم رو گم کردم .
🍀یک مرد مهربون اما بی وفا رو که رفت و من ک بیاد نیاورد گم کردم .
☘کودکی های زود گذرم رو گم کردم
☘گمشده من زمانی بود که میتونستم داشته باشمش ولی غفلت کردم ترسیدم و از دست دادمش،همیشه جلو چشممه ولی گمشدمه
☘گمشده من اونه
کسی که با رفتنش دنیامو از هم پاشوند و همه هدف ها و اما و اگر هامو برد 😔
☘ گمشده ی من دخترعمومه که سالها عاشقش موندم و یکسال پیش عروس خونه ی کسی دیگه شد .
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یکگمشده است
@adelehz
🍀یک مرد مهربون اما بی وفا رو که رفت و من ک بیاد نیاورد گم کردم .
☘کودکی های زود گذرم رو گم کردم
☘گمشده من زمانی بود که میتونستم داشته باشمش ولی غفلت کردم ترسیدم و از دست دادمش،همیشه جلو چشممه ولی گمشدمه
☘گمشده من اونه
کسی که با رفتنش دنیامو از هم پاشوند و همه هدف ها و اما و اگر هامو برد 😔
☘ گمشده ی من دخترعمومه که سالها عاشقش موندم و یکسال پیش عروس خونه ی کسی دیگه شد .
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یکگمشده است
@adelehz
🍀۱۸ ماه می گم شد, من چله نشین زیارت عاشورا بودم. پیدا نشد, تمام ماه رمضان چشم به راهش بودم . ۲۳ ماه ژوئن پلیس خبر آورد که در ۲۳ ماه می یک جنازه از آب پیدا شد که بعداز مراحل طولانی تشخیص هویت ثابت شد که دختر شماست. و من برای همیشه گمشده ام را ندیدم
گمشده من دختر ۱۷ ساله ام بود,جانم بود, نفسم بود.
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است .
گمشده من دختر ۱۷ ساله ام بود,جانم بود, نفسم بود.
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است .
"زنی کهگم کردم "
تا بحال توی زندگی تون چیزی رو گم کردید که هرگز نتونستید فراموشش کنید ؟ اگه جواب بله هست چی ؟ برام بنویسید امشب با هم از گمشده هامون حرف بزنیم @aydel7 #گمشده_ام
دوست دارم برم به یه دنیای سحر آمیز که پر از آدما و وسایل و خنده ها و شادی های گم شدس همه رو بردارم با خودم بیارم بزارم سر جاش بهشون بسپارم از جاشون تکون نخورن چون جای خالیشون معادلات زندگی رو بهم میزنه 😔
#شما_فرستادین
#گمشده_ام
@adelehz
#شما_فرستادین
#گمشده_ام
@adelehz
☘استعداد و تمرکزم رو گم کردم و سه ساله دنبالشم ☹️
☘بعضی موقع ها همه چی هست ،
بجز اونی که باید باشه ،
مثلا یه بچه ی تنها که اسباب بازیم داره ها ،
ولی کسی نیست که باهاش با همون اسباب بازیه بازی کنه ،
اون موقعه س که با همه قهر میکنه ،
حتی با اسباب بازیش ...
من عشقمو گم کردم
درست زمانی که بهش نیاز داشتم
از اون پس
با ادما
با زندگی
و
از همه مهمتر با خودم قهر کردم ...
☘گم شده ی من،خودم هستم در اویی که دیگر نیست.
☘گم شده من عشقی بود که با اینکه خواستم ولی نخواست
نخواست و گم شد و من آواره ودر به در او همه جا را دنبال گم شده ام گشتم و پیدا نکردم
آری من عشقم را گم کرده ام😔
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است.
@adelehz
☘بعضی موقع ها همه چی هست ،
بجز اونی که باید باشه ،
مثلا یه بچه ی تنها که اسباب بازیم داره ها ،
ولی کسی نیست که باهاش با همون اسباب بازیه بازی کنه ،
اون موقعه س که با همه قهر میکنه ،
حتی با اسباب بازیش ...
من عشقمو گم کردم
درست زمانی که بهش نیاز داشتم
از اون پس
با ادما
با زندگی
و
از همه مهمتر با خودم قهر کردم ...
☘گم شده ی من،خودم هستم در اویی که دیگر نیست.
☘گم شده من عشقی بود که با اینکه خواستم ولی نخواست
نخواست و گم شد و من آواره ودر به در او همه جا را دنبال گم شده ام گشتم و پیدا نکردم
آری من عشقم را گم کرده ام😔
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است.
@adelehz
🍀مهری ( دختر دایی) همیازی بچگیم و رفیق شفیقمکه در بیمارستان تخصصی سرطان ، برای همیشه وقتی ۸ ساله بودیم همدیگر را گم کردیم و من حالا بازی زندگی را تنها و بجای او هم بازی می کنم.
بجایش می رقصم و به جایش هرگلی را می بویم و هر روز جایش را کنارم خالی می کنم.
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است.
@adelehz
بجایش می رقصم و به جایش هرگلی را می بویم و هر روز جایش را کنارم خالی می کنم.
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است.
@adelehz
تورا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هرشب
شب زیبا ❤️❤️
@adelehz
بدینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هرشب
شب زیبا ❤️❤️
@adelehz
هر تکّه از تهران گویی شخصیتی شبه انسانی دارد. انگار بیست و چند زن و مرد کنار هم یک چیدمان انسانی ساختهاند که نامش تهران است. از آن بالا نیاوران یک مرد ثروتمند کراواتی است، کت و شلوار فرانسوی بر تنش سفارشی دوخته شده روی مبل چرمی لم داده، پشت سرش حرفها زیاد است ولی او با پول دهانها را میبندد. سعادتآباد تازه به دوران رسیده است، تلاش زیادی کرده تا گران بخرد و بپوشد ولی از راه رفتنش پیداست اصالت ندارد. چشمهایش دو دو میزند، نگران انتقام کسی است که هیچ کس نمیداند کیست جز خودش. ولنجک زن ماتیک زدهای است که پالتو پوست تنش است، دو معشوق دارد، او پا روی پا انداخته با کفش فندی و سیگار مارلبرو گُلد از پنجره پنتهاوسش به نقطهای نا معلوم نگاه میکند. شوش مرد معتادی است که متجاهر مینامندش، افسریه مرد میانسالِ دو شغله است، آریاشهر زن کارمندی است که تاب زندگی خسته کننده متاهلی را نداشته و روی پای خودش ایستاده، تهرانپارس مرد متوسط وا ماندهای است که صورتش هنوز با سیلی سرخ است، شهرک غرب کارخانهدار و سیاستمدار است.
یافتآباد پیک موتوری است، گیشا دختر رویا پرداز تهران است، امیرآباد پسر لیسانسی است که به حشیش پناه برده، خیابان ولیعصر از میدان تا راه آهن بیوه تنهاست، از میدان تا تجریش پا اندازِ شبهای تهران، منیریه زنِ هنوز عاشقی است که خوشنویسی میکند، مجیدیه پسر فیلسوف مسلک یه لا قبا، میدان هفت تیر مرد تنهای شب است و اکباتان پسر گیتار به دوشی است که کنار ایستگاههای مترو پینک فلوید مینوازد. میرداماد دلال بورس است. فرمانیه پدرسالارِ ثروتمندی که فرزندانش را منتظر تقسیم ارث گذاشته، چیتگر زنی است که چایش همیشه یخ میکند، لب نزده. یوسف آباد هم مردی است که همیشه روی مبل میخوابد. حکیمیه سرهنگ پاسداری است نگرانِ دختر نوجوانش. کهریزک پیرمردی است که فراموشی دارد. ستّارخان زن تنهایی است که تا دیر وقت حافظ میخواند. تقاطع گاندی و جردن بوسه تابستانیِ شاهرخ و سمیه است که جاودانه شده. آه از دَروس زن زیبای پیانیستی که سمفونی شماره نُه بتهوون مینوازد موهایش غرق عطر آمواژ آنر...
تهران اجتماع زنان و مردانی است که در فقر و تبعیض و ترس در هم تنیدهاند، تماس چشمی آنها باهم آزار دهنده است، یکی خمار است دیگری نشئه، یکی از سیری حالت تهوع دارد دیگری از گرسنگی زرد آب بالا آورده. تهران اجتماع مردان و زنانی است که در خیالِ زندگی آن دیگری روز را شب میکنند.
✍رسول اسدزاده
@adelehz
یافتآباد پیک موتوری است، گیشا دختر رویا پرداز تهران است، امیرآباد پسر لیسانسی است که به حشیش پناه برده، خیابان ولیعصر از میدان تا راه آهن بیوه تنهاست، از میدان تا تجریش پا اندازِ شبهای تهران، منیریه زنِ هنوز عاشقی است که خوشنویسی میکند، مجیدیه پسر فیلسوف مسلک یه لا قبا، میدان هفت تیر مرد تنهای شب است و اکباتان پسر گیتار به دوشی است که کنار ایستگاههای مترو پینک فلوید مینوازد. میرداماد دلال بورس است. فرمانیه پدرسالارِ ثروتمندی که فرزندانش را منتظر تقسیم ارث گذاشته، چیتگر زنی است که چایش همیشه یخ میکند، لب نزده. یوسف آباد هم مردی است که همیشه روی مبل میخوابد. حکیمیه سرهنگ پاسداری است نگرانِ دختر نوجوانش. کهریزک پیرمردی است که فراموشی دارد. ستّارخان زن تنهایی است که تا دیر وقت حافظ میخواند. تقاطع گاندی و جردن بوسه تابستانیِ شاهرخ و سمیه است که جاودانه شده. آه از دَروس زن زیبای پیانیستی که سمفونی شماره نُه بتهوون مینوازد موهایش غرق عطر آمواژ آنر...
تهران اجتماع زنان و مردانی است که در فقر و تبعیض و ترس در هم تنیدهاند، تماس چشمی آنها باهم آزار دهنده است، یکی خمار است دیگری نشئه، یکی از سیری حالت تهوع دارد دیگری از گرسنگی زرد آب بالا آورده. تهران اجتماع مردان و زنانی است که در خیالِ زندگی آن دیگری روز را شب میکنند.
✍رسول اسدزاده
@adelehz
دوستی ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﯾﻪ ﻧﯿﺴﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﯿﺴﺎﻧﯿﻪ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ!
ﺑﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﻭﻏﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﺧﯿﻠﯽ ﻧﯿﺴﺎﻧﺸﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﺷَﻢ ﺗﻌﺼﺐ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
ﯾﺎﺩﻣﻪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻢ، ﺍﯾﻨﻘﺪ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺷﻤﺎ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟!!
ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﭼﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯽ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻠﯽ ﺷﺪ؟
ﮔﻔﺖ: ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﭘﺮﺕ ﺷﺪ ﺍﻭﻟﺶ ﯾﻪ ﺗﺮﮎ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩ، ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﮔﺮﻣﺎ، ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ...
ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﺮﮎ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺗﻌﻤﯿﺮﺵ ﮐﻨﻪ!
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺩﻭﺳِﺶ ﺩﺍﺷﺖ...
ﻣﺎ ﺁﺩﻣﺎ هم ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻢ...!
ﻋﯿﺒﺎﻣﻮﻧﻮ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺍﯾﺮﺍﺩﺍﻣﻮﻧﻮ ﻧﻤﯽﭘﺬﯾﺮﯾﻢ ﻭ ﺍﺻﻼﺣﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺰﺭگﺗﺮ ﻣﯿﺸﻦ...
ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺪ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻤﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﺪ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐﻫﺎ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﺪﻟﯿﻞ ﺩﯾﺪ ﮐﻢ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ!
✨ﻫﻤﯿﻦ ﻋﯿﺒﺎﻣﻮﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺎﺑﻮﺩﯾﻤﻮﻥ ﻣﯿﺸﻦ...
ﻫﻤﯿﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﭘﺬﯾﺮﯾﻤﺸﻮﻥ!
#شما_فرستادین
@adelehz
ﺑﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﻭﻏﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﺧﯿﻠﯽ ﻧﯿﺴﺎﻧﺸﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﺷَﻢ ﺗﻌﺼﺐ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
ﯾﺎﺩﻣﻪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻢ، ﺍﯾﻨﻘﺪ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺷﻤﺎ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟!!
ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﭼﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯽ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻠﯽ ﺷﺪ؟
ﮔﻔﺖ: ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﭘﺮﺕ ﺷﺪ ﺍﻭﻟﺶ ﯾﻪ ﺗﺮﮎ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩ، ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﮔﺮﻣﺎ، ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ...
ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﺮﮎ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺗﻌﻤﯿﺮﺵ ﮐﻨﻪ!
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺩﻭﺳِﺶ ﺩﺍﺷﺖ...
ﻣﺎ ﺁﺩﻣﺎ هم ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻢ...!
ﻋﯿﺒﺎﻣﻮﻧﻮ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺍﯾﺮﺍﺩﺍﻣﻮﻧﻮ ﻧﻤﯽﭘﺬﯾﺮﯾﻢ ﻭ ﺍﺻﻼﺣﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺰﺭگﺗﺮ ﻣﯿﺸﻦ...
ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺪ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻤﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﺪ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐﻫﺎ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﺪﻟﯿﻞ ﺩﯾﺪ ﮐﻢ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ!
✨ﻫﻤﯿﻦ ﻋﯿﺒﺎﻣﻮﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺎﺑﻮﺩﯾﻤﻮﻥ ﻣﯿﺸﻦ...
ﻫﻤﯿﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﭘﺬﯾﺮﯾﻤﺸﻮﻥ!
#شما_فرستادین
@adelehz
گفتی می آیی
پنجره ها را رو به جاده باز کردم .
کسی از انتهای جاده نمودار شد
چای دم کشیده بود
سرمه ی مغز بادامم را به چشمم کشیدم .
همه چیز آماده ی آمدنت بود
مسافر انتهای جاده نزدیکتر آمد
شبیه تو نبود
تو نبودی
جاده خالی شد.
چای بوی ماندگی گرفت
سرمه ام زیر چشم ریخت .
پنجره را بستم..
#عادله_زمانی
@adelehz
پنجره ها را رو به جاده باز کردم .
کسی از انتهای جاده نمودار شد
چای دم کشیده بود
سرمه ی مغز بادامم را به چشمم کشیدم .
همه چیز آماده ی آمدنت بود
مسافر انتهای جاده نزدیکتر آمد
شبیه تو نبود
تو نبودی
جاده خالی شد.
چای بوی ماندگی گرفت
سرمه ام زیر چشم ریخت .
پنجره را بستم..
#عادله_زمانی
@adelehz
جوانه می زند از لابلای شب گل نور
و آنچه را ساعتی قبل سیاه و ترسناک بوده زیبا و دلپذیر میکند.
کاش خداوند در زندگی همه ی ما آدمهای دلتنگش کمی صبح بریزد که روشن کند هر زاویه ی خانه مان را
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤
@adelehz
و آنچه را ساعتی قبل سیاه و ترسناک بوده زیبا و دلپذیر میکند.
کاش خداوند در زندگی همه ی ما آدمهای دلتنگش کمی صبح بریزد که روشن کند هر زاویه ی خانه مان را
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤
@adelehz
بوسههای خداحافظی تلخاند
تلخ،
آقای مسئولِ کنترلِ بلیت!
و تلختر آنکه ما هردو شاعریم
قطارها سوت میکشند
و شاعرانی که نزدیک ایستگاه خانه دارند
شعرهای غمگینتری مینویسند
لیلا کردبچه
@adelehz
تلخ،
آقای مسئولِ کنترلِ بلیت!
و تلختر آنکه ما هردو شاعریم
قطارها سوت میکشند
و شاعرانی که نزدیک ایستگاه خانه دارند
شعرهای غمگینتری مینویسند
لیلا کردبچه
@adelehz
Audio
محبوبِ دل خواه من
عشق چیزی فراتر از لحظاتی ست که باهم گذراندیم .
فراتر از خنده های ظاهری و گریه های پنهانی مان
فراتر از دلتنگی ها و دل خواهی هایمان..
ما روزی خواهیم مرد .
من میخواهم بدانی عشق همان چیزی ست که در جهان های دیگر ما را به هم وصل خواهد کرد.
در هر بار زندگی به دنبالت خواهم گشت به آن امید که هربار مرا پیدا کنی...
#عادله_زمانی
صدا:سخا
@JaaneMaah
عشق چیزی فراتر از لحظاتی ست که باهم گذراندیم .
فراتر از خنده های ظاهری و گریه های پنهانی مان
فراتر از دلتنگی ها و دل خواهی هایمان..
ما روزی خواهیم مرد .
من میخواهم بدانی عشق همان چیزی ست که در جهان های دیگر ما را به هم وصل خواهد کرد.
در هر بار زندگی به دنبالت خواهم گشت به آن امید که هربار مرا پیدا کنی...
#عادله_زمانی
صدا:سخا
@JaaneMaah
Forwarded from "زنی کهگم کردم "