قدیم تر ها ایفون ها تصویری نبود .
وقتی زنگ می خورد دلمان هزارجور غنج می رفت که مثلا چه کسی میتواند باشد
با ذوق می دویدیم در را باز کنیم چهره ی پشت در را ناگهان میدیدیم چه ذوق ها که یکباره دوبرابر نمیشد
چه قندها که توی دل ها آب نمی شد ..
شاید بخاطر همین بود که قدیم ترها درها با ذوق بیشتری باز می شد....
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی زنگ می خورد دلمان هزارجور غنج می رفت که مثلا چه کسی میتواند باشد
با ذوق می دویدیم در را باز کنیم چهره ی پشت در را ناگهان میدیدیم چه ذوق ها که یکباره دوبرابر نمیشد
چه قندها که توی دل ها آب نمی شد ..
شاید بخاطر همین بود که قدیم ترها درها با ذوق بیشتری باز می شد....
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی بچه بودم مادرم بیشتر وقتها و به خصوص غروب ها دلتنگ خانوادهاش می شد .خانواده اش آن سالها در هرات مانده بودند.افغانستان آن روزها تحت سیطره ی طالبان بود و راه های ارتباطی اش تقریبا با جهان خارج کاملا مسدود شده بود .میلیون ها مهاجر از عزیزترین هایشان بی خبر مانده بودند .نمی دانستند زنده اند یا نه و اگر زنده اند چه میکنند و کجا هستند.
مادرم مثل میلیونها انسان سرگشته ی دیگر دلتنگ مادر و پدرش خواهر و برادرانش، خانه ی پدری و شهری بود که سالها قبل آن را با کوهی از خاطرات در میان آتش و دود جنگ ترک کرده بود..مادرم همچنان غریبانه و ناتوان دلتنگ هرات بود .
غروب های سرشار از سکوت دلتنگی اش اوج میگرفت. نه میتوانست تلفن را بردارد و صدای مادرش را بشنود نه هم نامه ای از پدرش به دستش می رسید.زن جوان دلتنگی که دستش به هیچ جا بند نبود نمیتوانست کسانی را که میخواهد پیدا کند. و دلش شکسته بود
و من که با چشمان کودکانه ام با سکوت نگاهش میکردم و می شنیدمش در حالی که "غریبی می خواند" .
"غریبی خواندن" در ادبیات فولکلور هرات یعنی همان چهار بیتی های عامیانه که با سوز و گداز خوانده می شود و بار اندوه دل انسان را کم می کند .اشعار ساده اما کوتاهی که حکایت از دلتنگی عمیق آن که میخواندشان داشت. مادرم چهار بیتی میخواند و اشک می ریخت و به شهرش فکر میکرد.به خاطرات گمشده و به عزیزانی که نمیدانست خوشحالند یا اندوهگین
سالها گذشت و من بزرگتر شدم و با هر آنچه از موسیقی فاخر و مدرن و کلاسیک بود و نبود آشنا شدم و شنیدم و لذت بردم اما..اما بازهم هر وقت دلم بشدت گرفت بازگشتم به غریبی هایی که در کودکی شنیده بودم...
بعد از سالها این غروب جمعه بیاد آن سالها افتادم .دلتنگ شدم و خواستم کسی برایم "غریبی" بخواند...
کسی بخواند و من آرام شوم و این بارِ اندوه در غروبم کاسته شود..
من هم مثل مادرم در آن سالها دلتنگ کسی شدم که پیدا نمیشود.
راستش نمیدانم از کدام خطه و شهر و فرهنگ و زبان
می آیید ولی میدانم که این چهاربیتی های کوتاه و غم انگیز تقریبا در هر شهر و دیار یافت میشود میخواهم بگویم گاهی که دلتان گرفت و دلتنگ شدید از کنار موسیقی های فاخر و مدرن بگذرید بروید یک گوشه و غریبی ها گوش بدهید.
بگذارید روح شرقی تان به خانه برگردد و آرام شود...
#عادله_زمانی
@adelehz
مادرم مثل میلیونها انسان سرگشته ی دیگر دلتنگ مادر و پدرش خواهر و برادرانش، خانه ی پدری و شهری بود که سالها قبل آن را با کوهی از خاطرات در میان آتش و دود جنگ ترک کرده بود..مادرم همچنان غریبانه و ناتوان دلتنگ هرات بود .
غروب های سرشار از سکوت دلتنگی اش اوج میگرفت. نه میتوانست تلفن را بردارد و صدای مادرش را بشنود نه هم نامه ای از پدرش به دستش می رسید.زن جوان دلتنگی که دستش به هیچ جا بند نبود نمیتوانست کسانی را که میخواهد پیدا کند. و دلش شکسته بود
و من که با چشمان کودکانه ام با سکوت نگاهش میکردم و می شنیدمش در حالی که "غریبی می خواند" .
"غریبی خواندن" در ادبیات فولکلور هرات یعنی همان چهار بیتی های عامیانه که با سوز و گداز خوانده می شود و بار اندوه دل انسان را کم می کند .اشعار ساده اما کوتاهی که حکایت از دلتنگی عمیق آن که میخواندشان داشت. مادرم چهار بیتی میخواند و اشک می ریخت و به شهرش فکر میکرد.به خاطرات گمشده و به عزیزانی که نمیدانست خوشحالند یا اندوهگین
سالها گذشت و من بزرگتر شدم و با هر آنچه از موسیقی فاخر و مدرن و کلاسیک بود و نبود آشنا شدم و شنیدم و لذت بردم اما..اما بازهم هر وقت دلم بشدت گرفت بازگشتم به غریبی هایی که در کودکی شنیده بودم...
بعد از سالها این غروب جمعه بیاد آن سالها افتادم .دلتنگ شدم و خواستم کسی برایم "غریبی" بخواند...
کسی بخواند و من آرام شوم و این بارِ اندوه در غروبم کاسته شود..
من هم مثل مادرم در آن سالها دلتنگ کسی شدم که پیدا نمیشود.
راستش نمیدانم از کدام خطه و شهر و فرهنگ و زبان
می آیید ولی میدانم که این چهاربیتی های کوتاه و غم انگیز تقریبا در هر شهر و دیار یافت میشود میخواهم بگویم گاهی که دلتان گرفت و دلتنگ شدید از کنار موسیقی های فاخر و مدرن بگذرید بروید یک گوشه و غریبی ها گوش بدهید.
بگذارید روح شرقی تان به خانه برگردد و آرام شود...
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
وقتی بچه بودم مادرم بیشتر وقتها و به خصوص غروب ها دلتنگ خانوادهاش می شد .خانواده اش آن سالها در هرات مانده بودند.افغانستان آن روزها تحت سیطره ی طالبان بود و راه های ارتباطی اش تقریبا با جهان خارج کاملا مسدود شده بود .میلیون ها مهاجر از عزیزترین هایشان بی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
که هرچی میگم از دل، کمنمیشه
دل پر غم مه بی غم نمیشم
دوا از شهر هرات گر بیارید
به زخم دل مه مرهم نمیشه
که تو دوری و مه دورم چی فایده
به زخم های تو رنجورم چی فایده
درخت حسن تو گل بار اورده
از آن گلها نمی چینم چی فایده
@adelehz
دل پر غم مه بی غم نمیشم
دوا از شهر هرات گر بیارید
به زخم دل مه مرهم نمیشه
که تو دوری و مه دورم چی فایده
به زخم های تو رنجورم چی فایده
درخت حسن تو گل بار اورده
از آن گلها نمی چینم چی فایده
@adelehz
مدتهاست احساس میکنم همان دخترک 4یا 5 ساله ای هستم که چندخیابان دورتر از خانه اش گم شده ست .خسته ام از گشتن و اندوهگینم از پیدا نشدن ..
حس میکنم میان خیابانهایی نااشنا در به در میگردم .درهای خانه،پنجره ها و حتی کاسبهای محله ها هیچکدام آشنا به نظر نمی رسند هم دلم میخواهد راهم را بیابم هم نمیتوانم ...
این غم انگیزترین حالت استیصال ست...
ان دخترک 5ساله بلاخره پیدا شد به خانه برگشت و دوباره گم نشد
اما من واقعا نمیدانم پیدا شدنی در موردم در کار هست یا نه ...
خسته ام از گشتن های متوالی خسته ام از پیدا نشدن ها ...
کاش روزی راهم را بیابم
همین...
#عادله_زمانی
@adelehz
حس میکنم میان خیابانهایی نااشنا در به در میگردم .درهای خانه،پنجره ها و حتی کاسبهای محله ها هیچکدام آشنا به نظر نمی رسند هم دلم میخواهد راهم را بیابم هم نمیتوانم ...
این غم انگیزترین حالت استیصال ست...
ان دخترک 5ساله بلاخره پیدا شد به خانه برگشت و دوباره گم نشد
اما من واقعا نمیدانم پیدا شدنی در موردم در کار هست یا نه ...
خسته ام از گشتن های متوالی خسته ام از پیدا نشدن ها ...
کاش روزی راهم را بیابم
همین...
#عادله_زمانی
@adelehz
دیدی چه شد ؟
نه من گلت بودم
نه تو شاهزاده کوچلوی من
سیاره را اشتباه آمده بودیم...
#عادله_زمانی
@adelehz
نه من گلت بودم
نه تو شاهزاده کوچلوی من
سیاره را اشتباه آمده بودیم...
#عادله_زمانی
@adelehz
الزعل على قد المعزّة، مو على قد الغلط
رنجش از دیگران، بسته به اندازهی دلبستگیست، نه به اندازهی خطا.
@adelehz
رنجش از دیگران، بسته به اندازهی دلبستگیست، نه به اندازهی خطا.
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
آیدای خوشگلم!
مشامم از عطر آغوش تو پر است،
همان عطری که تو ناقلا هیچوقت نمیگذاری به مراد دلم از آن سیراب شوم
دست هایم بوی اطلسی های تو را به خود گرفته است و همه ی پست و بلند اندامت را با پست و بلند اندام خودم حس میکنم حس میکنم که مثل گربه ی کوچولوی شیطانی در آغوش من چپیده ای و من با همه ی تنم تو را در بر گرفته ام احساس دست نوازشگرت
(که این جور موقع ها با من دشمنی دارد)
دلم را از غمی که نزدیک دو سال است تلخیش را چکه چکه میچشم پر کرد
آخر چرا تو نباید الان پیش من باشی!؟
تو همزاد من هستی من سایه ای هستم که بر اثر وجود تو بر زمین افتاده ام، زیر پاهایت و اگر تو نباشی، من نیستم
تو را دوست، دوست، دوست میدارم.
احمد شاملو
از نامه های "احمد شاملو" به آیدا
📚مثل خون در رگ های من
@adelehz
مشامم از عطر آغوش تو پر است،
همان عطری که تو ناقلا هیچوقت نمیگذاری به مراد دلم از آن سیراب شوم
دست هایم بوی اطلسی های تو را به خود گرفته است و همه ی پست و بلند اندامت را با پست و بلند اندام خودم حس میکنم حس میکنم که مثل گربه ی کوچولوی شیطانی در آغوش من چپیده ای و من با همه ی تنم تو را در بر گرفته ام احساس دست نوازشگرت
(که این جور موقع ها با من دشمنی دارد)
دلم را از غمی که نزدیک دو سال است تلخیش را چکه چکه میچشم پر کرد
آخر چرا تو نباید الان پیش من باشی!؟
تو همزاد من هستی من سایه ای هستم که بر اثر وجود تو بر زمین افتاده ام، زیر پاهایت و اگر تو نباشی، من نیستم
تو را دوست، دوست، دوست میدارم.
احمد شاملو
از نامه های "احمد شاملو" به آیدا
📚مثل خون در رگ های من
@adelehz
🔴کرونا در آینده شبیه سرماخوردگی معمولی خواهد شد
نتایج یک مطالعه در آمریکا نشان می دهد: بیماری کووید-۱۹ در آینده می تواند همچون سرماخوردگی معمولی شود.
بر اساس این مطالعه، کروناویروس جدید که عامل بیماری کووید-۱۹ است نمی تواند طی دهه آینده بیش از سرفه های شایع سرماخوردگی و احتقان بینی باشد.
پ.ن خدا کنه هر چه زودتر این اتفاق بیوفته😔
@adelehz
نتایج یک مطالعه در آمریکا نشان می دهد: بیماری کووید-۱۹ در آینده می تواند همچون سرماخوردگی معمولی شود.
بر اساس این مطالعه، کروناویروس جدید که عامل بیماری کووید-۱۹ است نمی تواند طی دهه آینده بیش از سرفه های شایع سرماخوردگی و احتقان بینی باشد.
پ.ن خدا کنه هر چه زودتر این اتفاق بیوفته😔
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به این خبرای عجیب چند روز اخیر توجه نکنید
اون حیوانی که میتونه فرزندش و بکشه و تیکه تیکه کنه پدر نامیده نمیشه.
ذات پدر یعنی تکیه گاه
یعنی تو برو من پشتتم
یعنی غصه نخوری ها خودم ردیفش میکنم .
پدر یعنی هیشکی نباشه اون هست .
هیشکی نخوادت اون میخوادت.
همه ولت کنن اون تا آخرین توانش پشتت هست.
پدر یعنی این
به بقیه چیزها توجه نکنید.
#عادله_زمانی
@adelehz
اون حیوانی که میتونه فرزندش و بکشه و تیکه تیکه کنه پدر نامیده نمیشه.
ذات پدر یعنی تکیه گاه
یعنی تو برو من پشتتم
یعنی غصه نخوری ها خودم ردیفش میکنم .
پدر یعنی هیشکی نباشه اون هست .
هیشکی نخوادت اون میخوادت.
همه ولت کنن اون تا آخرین توانش پشتت هست.
پدر یعنی این
به بقیه چیزها توجه نکنید.
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
گل سرخم چرا پژمرده حالی؟
بيا قسمت كنيم دردی كه داری
بيا قسمت كنيم، بيشش به من ده
كه تو کوچک دلی، طاقت نداری
@adelehz
بيا قسمت كنيم دردی كه داری
بيا قسمت كنيم، بيشش به من ده
كه تو کوچک دلی، طاقت نداری
@adelehz
🍀تو مدتی که باهاش بودم احساس میکردم خوشبخت ترین آدمه رو زمینم هر شب به آسمون نگاه میکردم گریه میکردم و خدارو شکر میکردم و میگفتم هرچیزیو که بهم ندادی به جاش اینو بهم دادی با امید از خواب پا می شدمو دنبال هدف هام میرفتم.
من اون حسو گم کردم.
از وقتی که اونو از دستش دادم اون حس و گمکردم.
🍀گمشدە زندگیم، مادربزرگمە، مهربونترین زن دنیا😔
🍀بچه که بودم پدرم مغازه خواروبار فروشی داشت ؛
هر روز یکی از لپ لپای مغازه رو برمیداشتم و باز میکردم ، انگار دنیا رو بهم میدادن ؛ یه سطل بزرگ از وسائلی که داخل پاکت لپ لپ بود جمع آوری کرده بودم ، حدود یک هفته بود که مادرم اجازه نمیداد بردارم ، بعد یک هفته یواشکی یکی برداشتم و یه خرس کوچیک دوست داشتنی ازش در آوردم ؛ شده بود زندگی من ؛ از سالی که اثاث کشی کردیم و اومدیم خونه نومون دیگه ندیدمش ؛ بعد از گذشت دوازده سیزده سال هنوز با تمام جزئیات تو ذهنمه و هیچوقت فراموشش نمیکنم
کاش معجزه میشد و پیداش میکردم...
🍀آرامش تنها چیزیه که من خیلی وقت ها پیش گمش کردم
این آرامش رو حتی لحظه ای حسش نکردم..ولی تو زندگی دیگران واسم به وضوح نمایان بود ..
این گمشده ی منه که میخوامش مثل یه گم شده است واسم که میدونم پیداش نمیکنم هیچوقت ....
آرامش وجود پدر که سالهاست ندارمش و اون روزی که اون آرامش رو از دست دادم دختر کوچیکی بودم که پدرش او را تا ابد ترک کرد ...آنوقت دیگه حتی محبت دیگه به ما لبخند نزد .
از طرف دختر یه شهید 😔😔
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است .
@adelehz
من اون حسو گم کردم.
از وقتی که اونو از دستش دادم اون حس و گمکردم.
🍀گمشدە زندگیم، مادربزرگمە، مهربونترین زن دنیا😔
🍀بچه که بودم پدرم مغازه خواروبار فروشی داشت ؛
هر روز یکی از لپ لپای مغازه رو برمیداشتم و باز میکردم ، انگار دنیا رو بهم میدادن ؛ یه سطل بزرگ از وسائلی که داخل پاکت لپ لپ بود جمع آوری کرده بودم ، حدود یک هفته بود که مادرم اجازه نمیداد بردارم ، بعد یک هفته یواشکی یکی برداشتم و یه خرس کوچیک دوست داشتنی ازش در آوردم ؛ شده بود زندگی من ؛ از سالی که اثاث کشی کردیم و اومدیم خونه نومون دیگه ندیدمش ؛ بعد از گذشت دوازده سیزده سال هنوز با تمام جزئیات تو ذهنمه و هیچوقت فراموشش نمیکنم
کاش معجزه میشد و پیداش میکردم...
🍀آرامش تنها چیزیه که من خیلی وقت ها پیش گمش کردم
این آرامش رو حتی لحظه ای حسش نکردم..ولی تو زندگی دیگران واسم به وضوح نمایان بود ..
این گمشده ی منه که میخوامش مثل یه گم شده است واسم که میدونم پیداش نمیکنم هیچوقت ....
آرامش وجود پدر که سالهاست ندارمش و اون روزی که اون آرامش رو از دست دادم دختر کوچیکی بودم که پدرش او را تا ابد ترک کرد ...آنوقت دیگه حتی محبت دیگه به ما لبخند نزد .
از طرف دختر یه شهید 😔😔
#گمشده_ام
هر شبدر چهاربرگ نماد یک گمشده است .
@adelehz