"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
این جواب «خوبم» را معمولاً وقتی نمی‌خواهیم تمارض کنیم، به عنوان عادت می‌گوییم. حتی اگر از شدت ضعف رو به موت هم باشیم، وقتی حالمان را می‌پرسند می‌گوییم خوبیم. به این کار معمولاً می‌گویند آبروداری و فقط در نسل بشر مشاهده شده است.


ژوزه ساراماگو
@adelehz
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

قاآنی

به شکرانه ی پایان ماه خوب خدا
عیدتان مبارک ❤️
@adelehz
نامه ای بدون شماره

پسرکوچولوی آرام من
سلام ..حال دلت خوب ست ؟
این یکی نامه کمی متفاوت تر از باقی نامه هاست خواهی دید که این نامه هیچ شماره ای ندارد چون مادرت ، هرگز پیش بینی نمی کرد که نامه ای با این مضمون برای تو گل کوچکش بنویسد.
این یکی نامه ، نامه ای غیر منتظره ست .مثل همان بارانهای غیر منتظره ای که زنگهای ورزش مدرسه ات را خراب خواهد کرد و با اخم و ناراحتی تورا به خانه خواهد فرستاد.
این نامه را در حالی می نویسم که تو هنوز وجود نداری و قرار است در آن از کسی بگویم که امروز او هم وجود ندارد و طبق باورهای من هر دوی شما در جهان های دیگری بدور از دسترس من در حال زندگی هستید درحالی که من بشدت دلتنگ هر دوی شما هستم‌.


هیواد جانم

مامان این روزها اصلا خوشحال نیست .چون یکی از مهربان ترین تکیه گاه های زندگی اش را از دست داده است ..یکی از مهمترین های زندگیش
او که در زندگی افراد انگشت شماری را از اعماق قلب دوست دارد امروز با نبود یکی از همان انگشت شمارها روبرو شده است.
میتوانی حدس بزنی چقدر حس بدی ست ؟؟؟

شاید یک روز یک‌ کوله ی عروسکی قرمز به تو دادم و با آن کوله تورا به مهدکودک فرستادم احتمالا تا خود مهد غر خواهی زد و خواهی گفت که این کوله ی دخترانه را نمی خواهی اما من قانعت میکنم که این کوله برایت شانس می آورد و خوشحالت میکند .میدانی چرا ؟
چون آن کوله با عشقی سرشار وقتی من هم سن تو بودم توسط یک فرشته به من هدیه داده شد .فرشته ای که امروز مرا ترک کرده است .
و آن وقت میدانم که تو هم عاشق آن کوله ی قرمز زیبا خواهی شد ....

گل کوچک من

جهان چنین جایی ست .جایی که میتواند در یک لحظه عاشقانه با تو برخورد کند و لحظه ی بعد بشکلی غیرقابل باور اشکت را بریزد .
جهان معشوقه ای غیر قابل پیش بینی ست که تو با وجود تلخی هایش دوستش داری .
و آدمهایی که بتو نزدیکند و در قلب تو هستند همیشه در کنارت باقی نمی مانند.
پس تو باید یاد بگیری هر لحظه به آنها نگاه کنی و لبخند بزنی چون کسی به تو تضمین نمی دهد که کی دوباره خواهی دید شان .

شازده کوچلوی من

در آن جهانی که هستی بگرد و دایی جان احمد را پیدا کن و به او بگو که کی هستی مطمئنم آنقدر گرم در آغوشت خواهد گرفت که باور نکنی .
از من نپرس که مگر دایی جان احمد هم در جهان توست چون مطمئنم که اینچنین است آخر او هم مثل تو یک فرشته ی مهربان بود .

وقتی پیدایش کردی به او بگو که بخاطر کوله های عروسکی، شکلات های مترو، آدامس های تریدنت، شیرینی های مربایی، عروسک های خرسی ، کارت های تولدی که هرگز فراموش نمی کرد، به خاطر آن نامه ی کودکانه که قاب کرده بود و به دیوار اتاقش زده بود . به خاطر قاب عکس کودکی من که همیشه روی میز جلوی تختش بود، بخاطر تمام روزهایی که هرساعت به تلفن زنگ میزد و نگرانم می شد
به خاطر تکیه گاه بودنش
به خاطر ذوق کردنش وقتی خبری خوب از من میشنید به خاطر تمام سالهایی که باعث شادی من بود از او ممنونی...
به او بگو که مامانت فرصت نکرد تا لحظه ی آخر به او بگوید جهان بی وجودش خاموش تر به نظر خواهد رسید..

شیرمرد کوچکم.

در آن جهانی که هستی خوش باش و بدان تا روزی که به جهان من بیایی منتظرت خواهم ماند
منتظرت خواهم ماند تا بیایی و یک روز دو نفره با یک کوله ی قرمز عروسکی به مهد برویم در حالی که دایی جان احمدمان در کنار جاده لبخند زنان نگاه مان می کند ...

#عادله_زمانی
#هیواد
#نامه_هایم
@adelehz
1
Mara Raha Makon [Nex1Music.IR]
Salar Aghili
مرا رها مکن
برسد به دست خدایی که بشدت کافی ست
#شب_آهنگ
@adelehz
یه اتفاقی هست که معمولا برای کسانی که ماه رمضان روزه گرفتند رخ میده و اون هم لذت خوردن صبحونه بعد از یکماه در صبح عید فطر هست
لذت قشنگیِ 🙂🍪
عیدتون مبارک
@adelehz
شاید فراقی که در این روزها
ناچار به پذیرش اش هستیم ،
خود سودمند باشد :
چیزهای بزرگ را تنها می‌توان
از دور دید.

✍🏻 جبران خلیل جبران
@adelehz
آدمین توییتر محصولات فیروز چقدر دلبرِ 🥺❤️
ندیده دوسش دارم ❤️❤️🥺

@adelehz
هربار خواستم فراموش کنم دوستت دارم .
چیزی مانع شد
نوشته ای، عطری ، یک خط شعر
حتی مردی غریبه که در خیابان شبیه تو لباس پوشیده بود.
هربار خواستم بیاد نیاورم که چقدر دلم برایت تنگ شده است .چیزی رخ داد که مانع شد .
شب باران بارید .خواننده ای انگار با بغض آواز خواند.حتی پرنده ی کوچکی آن شب مرد..
همه چیز دست در دست هم دادند تا زیر گریه بزنم و از اعماق قلب اشک بریزم و نتوانم قبول کنم که دلم برایت تنگ نشده است‌.
این راز عجیب و بی رحمی ست اما جهان در لحظه ای که میخواهی کسی را دوست نداری بیکار نمی نشیند و با تمام قوت اورا بیادت می آورد.
تا بدانی عشق گاهی زخمی میشود که تا همیشه نمی توانی از آن رها شوی.
#عادله_زمانی
@adelehz
من می نویسم تا بخونید و قلب تون آروم بشه ..
چون تک تک تون عزیزان قلبم هستید ...
ممنونم بخاطر مهربونی هاتون...
#شما_فرستادین
@adelehz
1
هیواد کیست ؟
چرا برای هیواد می نویسم ؟
بحث در مورد حراست از نوشتار شخصی نویسنده


@adelehz
عشق گل سرخی ست
هر گلبرگش خیالی باطل
و هر خارش حقیقتی ست .


شارل بودلر

@adelehz
بله
من نتوانستم مثل تو بین بحث فریاد بزنم .نه که نتوانم دست دلم به فریاد زدن در مقابلت نمی رفت .
نتوانستم صف عشاق سینه چاک زیبا و پولدار و با موقعیت اجتماعی بالا،که آرزوی پاسخ سلامم را دارند به رخ بکشم .

نتوانستم اخم کنم و حرف نزنم و روزه ی سکوت بگیرم .

نتوانستم "عزیزدلم"را به کوتاهترین فرصت و بی دلیل از فرهنگ لغتم حذف کنم .

نتوانستم در مقابل آرامش و سکوت کسی که نمی خواست ناراحتم کند با خشم حرف بزنم .
بله من نتوانستم هیچکدام از این کارها را انجام دهم ولی این به آن معنا نبود که عمیقا از تو نرنجیدم‌ و آزرده نشدم‌

سکوت و آرامشم به آن معنا نبود که در دلم غصه ای را حس نکردم و بغض گلویم را نگرفت .گرچه ظاهرم آرام است ولی دریای قلبم با کوچکترین وزش مخالفی طوفانی میشود ...

به من گفتی چرا میخواستم گذشته ات را بدانم .بدون اینکه بدانی اگر گذشته ات را نمی دانستم اگر زخم هایت را ندیده بودم نمی توانستم در بستن زخمهایت کمکت کنم .اما اشتباهم این بود که فکر نکردم شاید تو اصلا نمی خواستی من زخمهایت را ببندم .

میدانی کاج باران خورده ...

من دعوا کردن بلد نیستم .فریاد نمی زنم بحث نمیکنم غر زدن هم که اصلا راست کار من نیست
من فقط سکوت میکنم می روم درون دنیای خودم و در را بروی خودم می بندم.جایی که فقط خودم بمانم و خودم
بی آنکه دوباره بخواهم زخم کسی را ببندم یا قلب کسی را نوازش کنم .
وقتی حضورم کسی را آزار دهد. وقتی بودنم کسی را مجبور به فریاد زدن کند وقتی کسی مرا در مقام مقایسه با دیگران قرار دهد و تهدیدم کند به بی رحمانه گرفتن خودش از من
جدال نخواهم کرد ...فریاد نخواهم کشید سکوت خواهم کرد .
آنگاه وجودم را برمی دارم و می روم به عمق جنگلی که درونش هیچ گل یاسی رشد نکند .
که اینگونه قطعا زیباتر خواهد بود ...

و این است که کاج باران خورده ام ..

گاهی دلی بی صدا می شکند اما هر شکستنی فریاد زده نمیشود بلکه بعضی وقتها کسی دل شکسته اش را برمی دارد و بی خبر می رود آن وقت یک روز که بیادش بیاوری بر خواهی گشت و خواهی دید که کسی میان جنگل کاج های باران خورده ی نا آشنا که هیچ گل یاسی درونش نمی روید برای همیشه گم شده است .

همین ...
#عادله_زمانی
@adelehz
امروز می‌خواهم از زن‌هایی یاد کنم که کار می‌کنند. نه آن دسته که خودشان دوست دارند شاغل باشند. نه آن دسته که یک شغل شیک و مجلسی با حقوق و مزایای عالی دارند. نه آن دسته که کار برایشان فان است و توی تایم کاریشان عشق و حال می‌کنند. می‌خواهم از آن دسته زن‌های شاغلی بنویسم که اگر کار نکنند چرخ زندگی لنگ می‌زند...
همان‌ها که همیشه خسته‌اند. مانتوهای اداری و رسمی با پارچه‌های ارزان قیمت، کفش‌های ساده و بدون پاشنه، پوست‌های بی‌رنگ...
این‌ها خیلی بزرگند که آخر ماه کارت بانکی‌شان را می‌کشند به حساب صاحبخانه. ته‌مانده حسابشان را کارت به کارت می‌کنند برای شهریه بچه. ده هزار تومنی ته کیفشان را از سر کوچه سیب‌زمینی می‌خرند برای شام. حاصل یک ماه سر کار رفتن و با هزار جور گاومیش سر و کله زدن شاید پنج روزه تمام شود و اینجای کار بیست و پنج روز هنوز تا سر ماه مانده!
بیست و پنج روز دیگر باید از میله‌های اتوبوس آویزان شود و زیر چشمی زل بزند به زن زیبای ویولون به دست، که سرحال و خندان روی صندلی لم داده و زیر لب بگوید این ماه هم نشد. ماه پیش هم نشده بود و ماه‌های پیشترش...
خیلی وقت بود دلش می‌خواست از حقوقش یک ساز بخرد و شاید هیچ‌وقت هم نشود اصلا. ماه‌ها که پشت سر هم می‌گذرند خرج‌هایش گنده تر و لیست آرزوهای شخصی‌اش کوتاه‌تر...
دستش به میله اتوبوس سست‌تر و مانتویش بی‌رنگ‌تر...

من از همین‌جا به این زن سلام می‌کنم.
سلام بانو...

فاطمه شاهبگلو
@adelehz
چرا ازدواج نکردی؟
پیش نیامد...اول ها فکر می کردم کارهای مهم تری باید بکنم. بعد فکر کردم باید با زنی در مسایل مثلا خیلی مهم تفاهم داشته باشم. دیر فهمیدم که تفاهمی مهم تر از این نیست که مثلا دیوار را چه رنگی کنیم و اسباب خانه را چه جوری بچینیم و تابلوها را کجا بکوبیم و شام و ناهار چی درست کنیم و سر همه این ها با هم بخندیم!

✍🏻 زویا پیرزاد
@adelehz
نشانِ بوسه ی من در کدام سوی تنت نیست؟

حسین منزوی

@adelehz
11 A Time For Us
<unknown>
درس زیاد می‌خواندم و هر جایی که برایم مهم بود، با یک مداد زیرش خط می‌کشیدم .
"قانون اول نیوتن" همیشه یکی از سوال‌های امتحانی بود ، قانون جاذبه هم ...
گفتم جاذبه ، یاد چشم‌های مادرم افتادم. یاد چشم‌های بی بی. یاد چشم‌های تو ...
و چشم عضو مهمی‌ست ... اگر نه زن‌ها اینقدر با دقت و رو به آینه زیرش با مداد خط نمی‌کشیدند !

حميد جديدى
@adelehz
ما را شراب و روضه‌ی شاهی به‌کار نیست
یک چایِ تلخ و یارِ خراباتم آرزوست


@adelehz