تو را همواره می خواهم
نه گاهی داغ گاهی سرد
که عشق تو همانند درخت کاج
میان برف دوری هم
هنوزم سبز و پابرجاست ...
شب خوش❤️
@adelehz
نه گاهی داغ گاهی سرد
که عشق تو همانند درخت کاج
میان برف دوری هم
هنوزم سبز و پابرجاست ...
شب خوش❤️
@adelehz
در صبحی که قلبم یاد گرفت به خاطر جاری شدن دوباره ی نور در شهر لبخند بزند ،زندگی آغاز شد.
خنکای نسیم بین کوچه های خلوت شهر وقتی هنوز نیمی از چراغ خانه ها خاموش ست و گاهی روشن
زندگی دوباره از سکوت رخوت بار نیمه شبی گریخته و صبح اورده ست ..چه مبارک لحظه ای
#عادله_زمانی
@adelehz
خنکای نسیم بین کوچه های خلوت شهر وقتی هنوز نیمی از چراغ خانه ها خاموش ست و گاهی روشن
زندگی دوباره از سکوت رخوت بار نیمه شبی گریخته و صبح اورده ست ..چه مبارک لحظه ای
#عادله_زمانی
@adelehz
زندگی را میتوان به تکه پارچهای گلدوزی شده تشبیه کرد، هر کس در نیمهی نخست عمر، به تماشای رویهی آن مینشیند و در نیمهی دوم، پشت آن را مینگرد. پشتش چندان زیبا نیست ولی آموزندهتر است زیرا بیننده را قادر میسازد ببیند که چگونه رشتههای نخ به هم پیوستهاند.
📗 درمان شوپنهاور
✍🏻اروین یالوم
@adelehz
📗 درمان شوپنهاور
✍🏻اروین یالوم
@adelehz
بعد از مدتها به خانه برگشتم. روی کاناپه ی راحتی ام دراز کشیدم .
میدانم که خواب دارم...تعبیری که مادرم برای خواب آلودگی به کار می برد.مادرم هرگز نمی گوید خوابم می آید بلکه میگوید خواب دارم و من هم این را بیشتر می پسندم...
پیراهن مردانه ای را از سفر با خود به خانه آوردم ..بوی ادکلن می دهد پاهایم را مثل یک جنین خسته درون شکمم جمع میکنم پیراهن را در آغوشم می فشارم و چشمانم را می بندم خواب باید مرا ببرد.
آنقدر خسته ام که چاره ای جز خواب باقی نمانده است.
بین خواب و بیداری سرما را روی پوستم حس میکنم هرچقدر بیشتر سردممیشود خودم را بیشتر جمع میکنم.نه آنقدر هوشیارم که برخیزم و پتو بردارم نه آنقدر در عمق خواب که سرما را حس نکنم.
ناگهان احساس میکنم یک حجم نرم و لطیف سراسر تنم را در بر میگیرد و راه سرما را میبندد
کسی روی من پتو انداختهاست.
چشمانم گرم تر می شود و صدای بسته شدن در به گوشم می رسد .
خواب بلاخره مرا می برد....
میخواهم بگویم که در هر روز زندگی به آن دست نیاز داریم ...دستی که بی خبر می آید گرمت میکند به تو آرامش می دهد و بعد می رود دنبال کارهایش تا آمدنی دیگر ...
نیاز داریم که وقتی با گریه پاهایمان را درون شکمم مان جمع کردیم و دلتنگ بودیم دستی برای پتو انداختن بروی تن سردمان از راه برسد.
ما چقدر به آن دست عالم رویا و واقعیت نیاز داریم
خدا می داند...
#عادله_زمانی
@adelehz
میدانم که خواب دارم...تعبیری که مادرم برای خواب آلودگی به کار می برد.مادرم هرگز نمی گوید خوابم می آید بلکه میگوید خواب دارم و من هم این را بیشتر می پسندم...
پیراهن مردانه ای را از سفر با خود به خانه آوردم ..بوی ادکلن می دهد پاهایم را مثل یک جنین خسته درون شکمم جمع میکنم پیراهن را در آغوشم می فشارم و چشمانم را می بندم خواب باید مرا ببرد.
آنقدر خسته ام که چاره ای جز خواب باقی نمانده است.
بین خواب و بیداری سرما را روی پوستم حس میکنم هرچقدر بیشتر سردممیشود خودم را بیشتر جمع میکنم.نه آنقدر هوشیارم که برخیزم و پتو بردارم نه آنقدر در عمق خواب که سرما را حس نکنم.
ناگهان احساس میکنم یک حجم نرم و لطیف سراسر تنم را در بر میگیرد و راه سرما را میبندد
کسی روی من پتو انداختهاست.
چشمانم گرم تر می شود و صدای بسته شدن در به گوشم می رسد .
خواب بلاخره مرا می برد....
میخواهم بگویم که در هر روز زندگی به آن دست نیاز داریم ...دستی که بی خبر می آید گرمت میکند به تو آرامش می دهد و بعد می رود دنبال کارهایش تا آمدنی دیگر ...
نیاز داریم که وقتی با گریه پاهایمان را درون شکمم مان جمع کردیم و دلتنگ بودیم دستی برای پتو انداختن بروی تن سردمان از راه برسد.
ما چقدر به آن دست عالم رویا و واقعیت نیاز داریم
خدا می داند...
#عادله_زمانی
@adelehz
شمس گفت:
«دو مسیر برای رسیدن به تقدس وجود دارد:
مسیر طولانی و دراز ...»
و اشاره به کتاب ها کرد.
«یا مسیر کوتاه»
مولانا پرسید:
«نام آن مسیر کوتاه چیست؟»
شمس گفت:
«طریقت عشق»
@adelehz
«دو مسیر برای رسیدن به تقدس وجود دارد:
مسیر طولانی و دراز ...»
و اشاره به کتاب ها کرد.
«یا مسیر کوتاه»
مولانا پرسید:
«نام آن مسیر کوتاه چیست؟»
شمس گفت:
«طریقت عشق»
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
این جواب «خوبم» را معمولاً وقتی نمیخواهیم تمارض کنیم، به عنوان عادت میگوییم. حتی اگر از شدت ضعف رو به موت هم باشیم، وقتی حالمان را میپرسند میگوییم خوبیم. به این کار معمولاً میگویند آبروداری و فقط در نسل بشر مشاهده شده است.
ژوزه ساراماگو
@adelehz
ژوزه ساراماگو
@adelehz
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
قاآنی
به شکرانه ی پایان ماه خوب خدا
عیدتان مبارک ❤️
@adelehz
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
قاآنی
به شکرانه ی پایان ماه خوب خدا
عیدتان مبارک ❤️
@adelehz
نامه ای بدون شماره
پسرکوچولوی آرام من
سلام ..حال دلت خوب ست ؟
این یکی نامه کمی متفاوت تر از باقی نامه هاست خواهی دید که این نامه هیچ شماره ای ندارد چون مادرت ، هرگز پیش بینی نمی کرد که نامه ای با این مضمون برای تو گل کوچکش بنویسد.
این یکی نامه ، نامه ای غیر منتظره ست .مثل همان بارانهای غیر منتظره ای که زنگهای ورزش مدرسه ات را خراب خواهد کرد و با اخم و ناراحتی تورا به خانه خواهد فرستاد.
این نامه را در حالی می نویسم که تو هنوز وجود نداری و قرار است در آن از کسی بگویم که امروز او هم وجود ندارد و طبق باورهای من هر دوی شما در جهان های دیگری بدور از دسترس من در حال زندگی هستید درحالی که من بشدت دلتنگ هر دوی شما هستم.
هیواد جانم
مامان این روزها اصلا خوشحال نیست .چون یکی از مهربان ترین تکیه گاه های زندگی اش را از دست داده است ..یکی از مهمترین های زندگیش
او که در زندگی افراد انگشت شماری را از اعماق قلب دوست دارد امروز با نبود یکی از همان انگشت شمارها روبرو شده است.
میتوانی حدس بزنی چقدر حس بدی ست ؟؟؟
شاید یک روز یک کوله ی عروسکی قرمز به تو دادم و با آن کوله تورا به مهدکودک فرستادم احتمالا تا خود مهد غر خواهی زد و خواهی گفت که این کوله ی دخترانه را نمی خواهی اما من قانعت میکنم که این کوله برایت شانس می آورد و خوشحالت میکند .میدانی چرا ؟
چون آن کوله با عشقی سرشار وقتی من هم سن تو بودم توسط یک فرشته به من هدیه داده شد .فرشته ای که امروز مرا ترک کرده است .
و آن وقت میدانم که تو هم عاشق آن کوله ی قرمز زیبا خواهی شد ....
گل کوچک من
جهان چنین جایی ست .جایی که میتواند در یک لحظه عاشقانه با تو برخورد کند و لحظه ی بعد بشکلی غیرقابل باور اشکت را بریزد .
جهان معشوقه ای غیر قابل پیش بینی ست که تو با وجود تلخی هایش دوستش داری .
و آدمهایی که بتو نزدیکند و در قلب تو هستند همیشه در کنارت باقی نمی مانند.
پس تو باید یاد بگیری هر لحظه به آنها نگاه کنی و لبخند بزنی چون کسی به تو تضمین نمی دهد که کی دوباره خواهی دید شان .
شازده کوچلوی من
در آن جهانی که هستی بگرد و دایی جان احمد را پیدا کن و به او بگو که کی هستی مطمئنم آنقدر گرم در آغوشت خواهد گرفت که باور نکنی .
از من نپرس که مگر دایی جان احمد هم در جهان توست چون مطمئنم که اینچنین است آخر او هم مثل تو یک فرشته ی مهربان بود .
وقتی پیدایش کردی به او بگو که بخاطر کوله های عروسکی، شکلات های مترو، آدامس های تریدنت، شیرینی های مربایی، عروسک های خرسی ، کارت های تولدی که هرگز فراموش نمی کرد، به خاطر آن نامه ی کودکانه که قاب کرده بود و به دیوار اتاقش زده بود . به خاطر قاب عکس کودکی من که همیشه روی میز جلوی تختش بود، بخاطر تمام روزهایی که هرساعت به تلفن زنگ میزد و نگرانم می شد
به خاطر تکیه گاه بودنش
به خاطر ذوق کردنش وقتی خبری خوب از من میشنید به خاطر تمام سالهایی که باعث شادی من بود از او ممنونی...
به او بگو که مامانت فرصت نکرد تا لحظه ی آخر به او بگوید جهان بی وجودش خاموش تر به نظر خواهد رسید..
شیرمرد کوچکم.
در آن جهانی که هستی خوش باش و بدان تا روزی که به جهان من بیایی منتظرت خواهم ماند
منتظرت خواهم ماند تا بیایی و یک روز دو نفره با یک کوله ی قرمز عروسکی به مهد برویم در حالی که دایی جان احمدمان در کنار جاده لبخند زنان نگاه مان می کند ...
#عادله_زمانی
#هیواد
#نامه_هایم
@adelehz
پسرکوچولوی آرام من
سلام ..حال دلت خوب ست ؟
این یکی نامه کمی متفاوت تر از باقی نامه هاست خواهی دید که این نامه هیچ شماره ای ندارد چون مادرت ، هرگز پیش بینی نمی کرد که نامه ای با این مضمون برای تو گل کوچکش بنویسد.
این یکی نامه ، نامه ای غیر منتظره ست .مثل همان بارانهای غیر منتظره ای که زنگهای ورزش مدرسه ات را خراب خواهد کرد و با اخم و ناراحتی تورا به خانه خواهد فرستاد.
این نامه را در حالی می نویسم که تو هنوز وجود نداری و قرار است در آن از کسی بگویم که امروز او هم وجود ندارد و طبق باورهای من هر دوی شما در جهان های دیگری بدور از دسترس من در حال زندگی هستید درحالی که من بشدت دلتنگ هر دوی شما هستم.
هیواد جانم
مامان این روزها اصلا خوشحال نیست .چون یکی از مهربان ترین تکیه گاه های زندگی اش را از دست داده است ..یکی از مهمترین های زندگیش
او که در زندگی افراد انگشت شماری را از اعماق قلب دوست دارد امروز با نبود یکی از همان انگشت شمارها روبرو شده است.
میتوانی حدس بزنی چقدر حس بدی ست ؟؟؟
شاید یک روز یک کوله ی عروسکی قرمز به تو دادم و با آن کوله تورا به مهدکودک فرستادم احتمالا تا خود مهد غر خواهی زد و خواهی گفت که این کوله ی دخترانه را نمی خواهی اما من قانعت میکنم که این کوله برایت شانس می آورد و خوشحالت میکند .میدانی چرا ؟
چون آن کوله با عشقی سرشار وقتی من هم سن تو بودم توسط یک فرشته به من هدیه داده شد .فرشته ای که امروز مرا ترک کرده است .
و آن وقت میدانم که تو هم عاشق آن کوله ی قرمز زیبا خواهی شد ....
گل کوچک من
جهان چنین جایی ست .جایی که میتواند در یک لحظه عاشقانه با تو برخورد کند و لحظه ی بعد بشکلی غیرقابل باور اشکت را بریزد .
جهان معشوقه ای غیر قابل پیش بینی ست که تو با وجود تلخی هایش دوستش داری .
و آدمهایی که بتو نزدیکند و در قلب تو هستند همیشه در کنارت باقی نمی مانند.
پس تو باید یاد بگیری هر لحظه به آنها نگاه کنی و لبخند بزنی چون کسی به تو تضمین نمی دهد که کی دوباره خواهی دید شان .
شازده کوچلوی من
در آن جهانی که هستی بگرد و دایی جان احمد را پیدا کن و به او بگو که کی هستی مطمئنم آنقدر گرم در آغوشت خواهد گرفت که باور نکنی .
از من نپرس که مگر دایی جان احمد هم در جهان توست چون مطمئنم که اینچنین است آخر او هم مثل تو یک فرشته ی مهربان بود .
وقتی پیدایش کردی به او بگو که بخاطر کوله های عروسکی، شکلات های مترو، آدامس های تریدنت، شیرینی های مربایی، عروسک های خرسی ، کارت های تولدی که هرگز فراموش نمی کرد، به خاطر آن نامه ی کودکانه که قاب کرده بود و به دیوار اتاقش زده بود . به خاطر قاب عکس کودکی من که همیشه روی میز جلوی تختش بود، بخاطر تمام روزهایی که هرساعت به تلفن زنگ میزد و نگرانم می شد
به خاطر تکیه گاه بودنش
به خاطر ذوق کردنش وقتی خبری خوب از من میشنید به خاطر تمام سالهایی که باعث شادی من بود از او ممنونی...
به او بگو که مامانت فرصت نکرد تا لحظه ی آخر به او بگوید جهان بی وجودش خاموش تر به نظر خواهد رسید..
شیرمرد کوچکم.
در آن جهانی که هستی خوش باش و بدان تا روزی که به جهان من بیایی منتظرت خواهم ماند
منتظرت خواهم ماند تا بیایی و یک روز دو نفره با یک کوله ی قرمز عروسکی به مهد برویم در حالی که دایی جان احمدمان در کنار جاده لبخند زنان نگاه مان می کند ...
#عادله_زمانی
#هیواد
#نامه_هایم
@adelehz
❤1
یه اتفاقی هست که معمولا برای کسانی که ماه رمضان روزه گرفتند رخ میده و اون هم لذت خوردن صبحونه بعد از یکماه در صبح عید فطر هست
لذت قشنگیِ 🙂🍪
عیدتون مبارک
@adelehz
لذت قشنگیِ 🙂🍪
عیدتون مبارک
@adelehz
شاید فراقی که در این روزها
ناچار به پذیرش اش هستیم ،
خود سودمند باشد :
چیزهای بزرگ را تنها میتوان
از دور دید.
✍🏻 جبران خلیل جبران
@adelehz
ناچار به پذیرش اش هستیم ،
خود سودمند باشد :
چیزهای بزرگ را تنها میتوان
از دور دید.
✍🏻 جبران خلیل جبران
@adelehz
هربار خواستم فراموش کنم دوستت دارم .
چیزی مانع شد
نوشته ای، عطری ، یک خط شعر
حتی مردی غریبه که در خیابان شبیه تو لباس پوشیده بود.
هربار خواستم بیاد نیاورم که چقدر دلم برایت تنگ شده است .چیزی رخ داد که مانع شد .
شب باران بارید .خواننده ای انگار با بغض آواز خواند.حتی پرنده ی کوچکی آن شب مرد..
همه چیز دست در دست هم دادند تا زیر گریه بزنم و از اعماق قلب اشک بریزم و نتوانم قبول کنم که دلم برایت تنگ نشده است.
این راز عجیب و بی رحمی ست اما جهان در لحظه ای که میخواهی کسی را دوست نداری بیکار نمی نشیند و با تمام قوت اورا بیادت می آورد.
تا بدانی عشق گاهی زخمی میشود که تا همیشه نمی توانی از آن رها شوی.
#عادله_زمانی
@adelehz
چیزی مانع شد
نوشته ای، عطری ، یک خط شعر
حتی مردی غریبه که در خیابان شبیه تو لباس پوشیده بود.
هربار خواستم بیاد نیاورم که چقدر دلم برایت تنگ شده است .چیزی رخ داد که مانع شد .
شب باران بارید .خواننده ای انگار با بغض آواز خواند.حتی پرنده ی کوچکی آن شب مرد..
همه چیز دست در دست هم دادند تا زیر گریه بزنم و از اعماق قلب اشک بریزم و نتوانم قبول کنم که دلم برایت تنگ نشده است.
این راز عجیب و بی رحمی ست اما جهان در لحظه ای که میخواهی کسی را دوست نداری بیکار نمی نشیند و با تمام قوت اورا بیادت می آورد.
تا بدانی عشق گاهی زخمی میشود که تا همیشه نمی توانی از آن رها شوی.
#عادله_زمانی
@adelehz
من می نویسم تا بخونید و قلب تون آروم بشه ..
چون تک تک تون عزیزان قلبم هستید ...
ممنونم بخاطر مهربونی هاتون...
#شما_فرستادین
@adelehz
چون تک تک تون عزیزان قلبم هستید ...
ممنونم بخاطر مهربونی هاتون...
#شما_فرستادین
@adelehz
❤1