"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
To Take ...To Hold
Yanni
روزتون رو آرام و ملایم آغاز کنید .
@adelehz
آن‌ها که اهل ِصُلحند بُردند زندگی را!
وین ناکسان بمانند در جنگِ زندگانی!!!
مولانای جانم

پ.ن تاثیر ۴ سال جنگ بر روی یک نفر
@adelehz
اردیبهشت های بچگی سخت میگذشت .دراضطراب امتحانات خرداد و بعدش هم جدایی ازهمکلاسی ها و سال بعد را خدامیدانست که بازهم این همکلاسی های جون جونی همکلاسی میمانند یا نه.
حالا آن میانه سه ماه هم تعطیلی تابستانی بود که اغراق نباشد بهترین دوره ی زندگی ما بچه هابود.
اما خوب هیچ خاطره مشخصی از اردیبهشت به جز اضطراب تمام شدن مدرسه وامتحانات درذهن ما نمی ماند.
باوجود هوای سکرآمیز و درختان سبز وگلهای محمدی تازشکفته ی راه مدرسه که هربارسعی میکردیم یواشکی ودورازچشم صاحب خانه بچینیمشان.باوجود عطر خوب خاک وقتی عصرهااز مدرسه برمیگشتیم و ازآب پاشی خانه های داخل کوچه بلند میشد .باوجود بستنی های راه مدرسه که تازه با شروع فصل گرم شدن بازهم راهی مغازه ها شده بودند وبا وجود تمام این چیزهای خوب من در بچگی نمیتوانستم قدر اردیبهشت رابدانم.
حالا گاهی فکر میکنم نکند حالا که بزرگ شده ام هم ناخواسته به خاطر یک امتحان ساده لذت چیزی که دردستم دارم را حس نکنم .
نکند مثل بچگی که اردیبهشت را میباختیم چیزی رابرای چیزساده ای ببازم وبعد خیلی دیر بفهمم که کاش اینقدر سخت نمیگرفتم.
حالا،هربچه مدرسه ای را که در راه مدرسه میبینم دلم برایش میسوزد اگر با همان کوله ی خوشرنگش زیر درختان تازه توت به هوای چیدن توتهای شیرین نچرخد.
و بستنی اش را باشدت و بیخیال ازدنیا نخورد.دلم می سوزد اگر نبینم توی راه برگشت بخانه یک بغل گل دستش نیست و از ذوق رسیدن اینهمه حال خوب بچگی مدام نمیخندد.
اگر بچه مدرسه ای ها را اینطور نبینم دلم میگیرد چون پی میبرم که بازهم کسی دارد چیزی گرانبها را به بهایی مفت می بازد.
#عادله_زمانی
@adelehz
خوب البته من فرزندی ندارم . در کانال مجموعه نامه هایی منتشر شده تحت عنوان نامه هایم برای هیواد،باهشتگ #هیواد و #نامه_هایم تاحدی شبیه سبک کتاب نامه هایم به فرزندی که هرگز زاده نشد از اوریانا فالاچی هست..درسته که اولین کسی نیستم که اینکار و میکنم اما فکر میکنم لذتی خاص در نوشتن نامه برای فرزندی که هرگز وجود نداشته،وجود داره بطوریکه بنظرم هر دختری باید یکبار این حس رو تجربه کنه .. و اینکه سپاسگزارحضورتون هم هستم..🌹

@adelehz
نامه دهم
پسرک کوچلوی نازنینم سلام
این دهمین نامه ایست که برایت مینویسم البته هنوز خیلی کم است.من برایت هفتادهزارنامه در دلم دارم ..
این روزها مدام اخبار گم شدن بچه های کوچلو به گوشم می رسد..این خوب بدترین خبری ست که میتوان بعد از خبر جنگ شنید .اصلا گم شدن برای بچه های کوچلو خوب نیست و پسرم شما کوچلوها هرگز نباید گم بشوید ..
گم شدن البته گاهی لازم است اما نه برای کوچک تر ها ...
پسرم وقتی بزرگتر شوی باید برای بعضی روزهای ابری زندگیت که احتمال باران دارد یک جای خصوصی پیدا کنی .یک گوشه دنج میتواند کافه ای باشد که هیچ کس ادرسش را نداشته باشد یا باغ کوچک و پردرختی که فقط خودت ازوجودش خبر داری .میتواند یک کوهپایه دورافتاده و دنج باشد یا حتی کلبه ای روستایی در یک شهر کوچک خوش اب وهوا ...تا دران روز ابری زندگیت فارغ از همه چیز بروی و دران جا باخیال راحت از انظار انها که اذیتت کردند گم شوی ...عزیزم گم شدن برای ادم بزرگها اصولا چیز خیلی بدی نیست مدتی اگر ادم گم شود اگر در دسترس نباشد اگر فرصت کند به خودش و دلش برسد .خیلی خوب است .این طوری مجبور نیستی به ادمها به خاطر ابری بودنت توضیح پس بدهی و این موفقیت بزرگی ست.میتوانی در پناه گاهت کتاب بخوانی فیلم ببینی ..از طبیعیت لذت ببری و خودت هر غذایی که دوس داشتی را بپزی و فقط به خودت فکر کنی و خودت
گم شدن البته فقط برای ادم بزرگها خوب است آن هم گاهی وقتها و به مدت کوتاه
وگرنه هیچ بچه ای حق گم شدن ندارد.
#عادله_زمانی
#نامه_هایم
#هیواد
@adelehz
پنهان کرده ای
در لابلای آن هیبت مردانه ات
یک پسرک مهربان و خجالتی
که وقتی اندوهگین میشود می رود یک گوشه پنهان میشود و غصه میخورد .
در پس آن چهره ی جدی مردانه
یک جفت چشم کودکانه ی حریصِ محبت پنهان شده است .که دوست دارد مردانه به جهان بنگرد و عشق را فریاد بزند.
گاهی دوست دارم آن پسرک خجالتی و مهربان را بین بازوانم پنهان کنم و به او بگویم قوی باش تمام روزهای سخت خواهد گذشت ..
شاید آن هیبت مردانه بین بازوان کوچک من جا نشود اما آن پسرک دلخسته حتما در دستان من رها خواهد شد‌.
و من همیشه به آن پسرک خسته فکر میکنم که سر ظهری جان سوز ، خسته و نفس زنان به دنبال سر پناهی به من رسید...
و منی که دلم میخواست تا همیشه به آن چشمان نگاه کنم و بازوانم را به سویش بگشایم...
#عادله_زمانی
@adelehz
به خانه برگشته ام
پای تلفن نشسته ام و منتظرم زنگ بزنی
و تو که هرگز دوباره شماره ام را نمیگیری
اخ چقدر نبودنت بدون توجیه و دلیل است عزیزم
دایی جان مهربانم ❤️😔
@adelehz
هیچوقت یادم نمیره
ده - یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم... ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد... بدجور زخم شد... خیلی درد کشیدم...خیلی طول کشید تا کم کم جای اون زخم یکم بهتر شد و کمتر اذیتم کرد...
اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم... دوستی که مثل خانوادم بود... دوستی که بهش اعتماد داشتم...
تو مدرسه فقط اون می دونست ساق پای راستم زخم شده...اون تنها کسی بود که جای زخمم رو بلد بود...
چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد...یادم نمیاد سر چی...یادم نمیاد کی مقصر بود... فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی می کردیم...وسط فوتبال وقتی داشتم شوت می زدم با کف پا اومد ساق پای راستم رو زد...کاری به توپ نداشت... اومد که زخمم رو بزنه... زخمم دوباره تازه شد! دوباره درد و درد و درد... چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم...ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه...زخمم کجاست...
از این اتفاق سال ها می گذره ولی هروقت کسی رو می بینم که درد داره، زخم داره، بهش میگم
هیچوقت هیچوقت هیچوقت نذار کسی بفهمه جای زخمت کجاست... نذار بفهمه چی نابودت می کنه...شاید یه روز زخم شد رو زخمت ! زخمت رو...دردت رو واسه خودت نگه دار...
میگم مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش...اونا می تونن با یه حرف... با یه کنایه... با یه خاطره کاری کنن که دوباره زخمت سر باز کنه... دوباره تو می مونی و درد و درد و درد...

حسین حائریان
#شما_فرستادین

@adelehz
موهای طلایی مادرم را بافتم.
دلم‌ میخواهد این روزها برایش مادری کنم
نمیتوانم گمشده اش را برایش پیدا کنم
ولی میتوانم سخت در آغوشش بگیرم و بگویم عزیزدلم غصه نخور
گرچه هنوز هم غصه میخورد
امروز من مادرم و او دخترک کوچک اندوهگینم
و چه مادر ناتوانی هستم که نمیتوانم چیزی که میخواهد را برایش پیدا کنم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
من هر شب به آن باغ جادویی برخواهم گشت .

@adelehz
تو را همواره می خواهم
نه گاهی داغ گاهی سرد
که عشق تو همانند درخت کاج
میان برف دوری هم
هنوزم سبز و پابرجاست ...

شب خوش❤️

@adelehz
در صبحی که قلبم یاد گرفت به خاطر جاری شدن دوباره ی نور در شهر لبخند بزند ،زندگی آغاز شد.
خنکای نسیم بین کوچه های خلوت شهر وقتی هنوز نیمی از چراغ خانه ها خاموش ست و گاهی روشن
زندگی دوباره از سکوت رخوت بار نیمه شبی گریخته و صبح اورده ست ..چه مبارک لحظه ای

#عادله_زمانی
@adelehz
زندگی را می‌توان به تکه پارچه‌ای گلدوزی شده تشبیه کرد، هر کس در نیمه‌ی نخست عمر، به تماشای رویه‌ی آن می‌نشیند و در نیمه‌ی دوم، پشت آن را می‌نگرد. پشتش چندان زیبا نیست ولی آموزنده‌تر است زیرا بیننده را قادر می‌سازد ببیند که چگونه رشته‌های نخ به هم پیوسته‌اند.

📗 درمان شوپنهاور
✍🏻اروین یالوم
@adelehz
بعد از مدتها به خانه برگشتم. روی کاناپه ی راحتی ام دراز کشیدم .
میدانم که خواب دارم...تعبیری که مادرم برای خواب آلودگی به کار می برد.مادرم هرگز نمی گوید خوابم می آید بلکه میگوید خواب دارم و من هم این را بیشتر می پسندم...
پیراهن مردانه ای را از سفر با خود به خانه آوردم ..بوی ادکلن می دهد پاهایم را مثل یک جنین خسته درون شکمم جمع میکنم پیراهن را در آغوشم می فشارم و چشمانم را می بندم خواب باید مرا ببرد.
آنقدر خسته ام که چاره ای جز خواب باقی نمانده است.
بین خواب و بیداری سرما را روی پوستم حس میکنم هرچقدر بیشتر سردم‌میشود خودم را بیشتر جمع میکنم.نه آنقدر هوشیارم که برخیزم و پتو بردارم نه آنقدر در عمق خواب که سرما را حس نکنم.
ناگهان احساس میکنم یک حجم نرم و لطیف سراسر تنم را در بر میگیرد و راه سرما را میبندد
کسی روی من پتو انداخته‌است.
چشمانم گرم تر می شود و صدای بسته شدن در به گوشم می رسد .
خواب بلاخره مرا می برد....
میخواهم بگویم که در هر روز زندگی به آن دست نیاز داریم ...دستی که بی خبر می آید گرمت میکند به تو آرامش می دهد و بعد می رود دنبال کارهایش تا آمدنی دیگر ...
نیاز داریم که وقتی با گریه پاهایمان را درون شکمم مان جمع کردیم و دلتنگ بودیم دستی برای پتو انداختن بروی تن سردمان از راه برسد.
ما چقدر به آن دست عالم رویا و واقعیت نیاز داریم
خدا می داند...
#عادله_زمانی
@adelehz
دلِ نازک به نگاهِ کَجی آزرده شَوَد ...

صائب

@adelehz
شمس گفت:
«دو مسیر برای رسیدن به تقدس وجود دارد:
مسیر طولانی و دراز ...»
و اشاره به کتاب ها کرد.
«یا مسیر کوتاه»
مولانا پرسید:
«نام آن مسیر کوتاه چیست؟»
شمس گفت:
«طریقت عشق»
@adelehz
لذت افطار در دنبال باشد روزه را
صبح اگر بندد دری ایزد گشاید وقت شام

#صائب_تبریزی

@adelehz
این جواب «خوبم» را معمولاً وقتی نمی‌خواهیم تمارض کنیم، به عنوان عادت می‌گوییم. حتی اگر از شدت ضعف رو به موت هم باشیم، وقتی حالمان را می‌پرسند می‌گوییم خوبیم. به این کار معمولاً می‌گویند آبروداری و فقط در نسل بشر مشاهده شده است.


ژوزه ساراماگو
@adelehz
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

قاآنی

به شکرانه ی پایان ماه خوب خدا
عیدتان مبارک ❤️
@adelehz
نامه ای بدون شماره

پسرکوچولوی آرام من
سلام ..حال دلت خوب ست ؟
این یکی نامه کمی متفاوت تر از باقی نامه هاست خواهی دید که این نامه هیچ شماره ای ندارد چون مادرت ، هرگز پیش بینی نمی کرد که نامه ای با این مضمون برای تو گل کوچکش بنویسد.
این یکی نامه ، نامه ای غیر منتظره ست .مثل همان بارانهای غیر منتظره ای که زنگهای ورزش مدرسه ات را خراب خواهد کرد و با اخم و ناراحتی تورا به خانه خواهد فرستاد.
این نامه را در حالی می نویسم که تو هنوز وجود نداری و قرار است در آن از کسی بگویم که امروز او هم وجود ندارد و طبق باورهای من هر دوی شما در جهان های دیگری بدور از دسترس من در حال زندگی هستید درحالی که من بشدت دلتنگ هر دوی شما هستم‌.


هیواد جانم

مامان این روزها اصلا خوشحال نیست .چون یکی از مهربان ترین تکیه گاه های زندگی اش را از دست داده است ..یکی از مهمترین های زندگیش
او که در زندگی افراد انگشت شماری را از اعماق قلب دوست دارد امروز با نبود یکی از همان انگشت شمارها روبرو شده است.
میتوانی حدس بزنی چقدر حس بدی ست ؟؟؟

شاید یک روز یک‌ کوله ی عروسکی قرمز به تو دادم و با آن کوله تورا به مهدکودک فرستادم احتمالا تا خود مهد غر خواهی زد و خواهی گفت که این کوله ی دخترانه را نمی خواهی اما من قانعت میکنم که این کوله برایت شانس می آورد و خوشحالت میکند .میدانی چرا ؟
چون آن کوله با عشقی سرشار وقتی من هم سن تو بودم توسط یک فرشته به من هدیه داده شد .فرشته ای که امروز مرا ترک کرده است .
و آن وقت میدانم که تو هم عاشق آن کوله ی قرمز زیبا خواهی شد ....

گل کوچک من

جهان چنین جایی ست .جایی که میتواند در یک لحظه عاشقانه با تو برخورد کند و لحظه ی بعد بشکلی غیرقابل باور اشکت را بریزد .
جهان معشوقه ای غیر قابل پیش بینی ست که تو با وجود تلخی هایش دوستش داری .
و آدمهایی که بتو نزدیکند و در قلب تو هستند همیشه در کنارت باقی نمی مانند.
پس تو باید یاد بگیری هر لحظه به آنها نگاه کنی و لبخند بزنی چون کسی به تو تضمین نمی دهد که کی دوباره خواهی دید شان .

شازده کوچلوی من

در آن جهانی که هستی بگرد و دایی جان احمد را پیدا کن و به او بگو که کی هستی مطمئنم آنقدر گرم در آغوشت خواهد گرفت که باور نکنی .
از من نپرس که مگر دایی جان احمد هم در جهان توست چون مطمئنم که اینچنین است آخر او هم مثل تو یک فرشته ی مهربان بود .

وقتی پیدایش کردی به او بگو که بخاطر کوله های عروسکی، شکلات های مترو، آدامس های تریدنت، شیرینی های مربایی، عروسک های خرسی ، کارت های تولدی که هرگز فراموش نمی کرد، به خاطر آن نامه ی کودکانه که قاب کرده بود و به دیوار اتاقش زده بود . به خاطر قاب عکس کودکی من که همیشه روی میز جلوی تختش بود، بخاطر تمام روزهایی که هرساعت به تلفن زنگ میزد و نگرانم می شد
به خاطر تکیه گاه بودنش
به خاطر ذوق کردنش وقتی خبری خوب از من میشنید به خاطر تمام سالهایی که باعث شادی من بود از او ممنونی...
به او بگو که مامانت فرصت نکرد تا لحظه ی آخر به او بگوید جهان بی وجودش خاموش تر به نظر خواهد رسید..

شیرمرد کوچکم.

در آن جهانی که هستی خوش باش و بدان تا روزی که به جهان من بیایی منتظرت خواهم ماند
منتظرت خواهم ماند تا بیایی و یک روز دو نفره با یک کوله ی قرمز عروسکی به مهد برویم در حالی که دایی جان احمدمان در کنار جاده لبخند زنان نگاه مان می کند ...

#عادله_زمانی
#هیواد
#نامه_هایم
@adelehz
1