ممنونم که اینقدر مهربون و عزیزید❤️
دارم روزهای خیلی سختی رو می گذرانم
ولی حضور هر کدوم از شما مهربونهای من و این پیامهای قشنگ تون مثل یه معجزه از طرف خداوند برای منِ که با خودش امید به اومدن روزهای آروم تر رو نوید میده❤️
ممنونم که هستید
خدای مهربونم حامی و محافظت کننده تون باشه آمین 😔❤️
@adelehz
دارم روزهای خیلی سختی رو می گذرانم
ولی حضور هر کدوم از شما مهربونهای من و این پیامهای قشنگ تون مثل یه معجزه از طرف خداوند برای منِ که با خودش امید به اومدن روزهای آروم تر رو نوید میده❤️
ممنونم که هستید
خدای مهربونم حامی و محافظت کننده تون باشه آمین 😔❤️
@adelehz
ﺧﯿﺮ ﺩﺭ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ؛
ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺑﻮﺩ..
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺣﺎﺩﺛﻪﺍﯼ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻏﺼﻪﺩﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛
ﺍﻣﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽﺷﻮﯾﺪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ،
ﺑﺮﮐﺎﺗﯽ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻪﺑﻨﺪﯼ ﺗﻠﺦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯽﺩﻫﺪ!
ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ:
"ﺳﺎﻗﯽ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺭﯾﺰﺩ ﺍﺯ ﻟﻄﻒ ﺍﻭﺳﺖ..."
#شما_فرستادین
شب زیبا
@adelehz
ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺑﻮﺩ..
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺣﺎﺩﺛﻪﺍﯼ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻏﺼﻪﺩﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛
ﺍﻣﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽﺷﻮﯾﺪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ،
ﺑﺮﮐﺎﺗﯽ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻪﺑﻨﺪﯼ ﺗﻠﺦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯽﺩﻫﺪ!
ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ:
"ﺳﺎﻗﯽ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺭﯾﺰﺩ ﺍﺯ ﻟﻄﻒ ﺍﻭﺳﺖ..."
#شما_فرستادین
شب زیبا
@adelehz
برسد به دست احمد آقای خیابان ایرانشهر
از طرف دختری که نه دایی که بهترین رفیقش را از دست داده است .
رفیق جانم
دایی جانم
فرشته ی سالهای کودکی ام
احمد آقای بی مثال من
سلام
سلام به روی ماهت آقا
سلام به چشمان نجیبت آقا
سلام به لب پر خنده ات مهربان ترین
اما بعد از سلام
رفیقم
این قرارمان نبود....این قرارمان نبود
خسته ی چه بودی که اینقدر برای رفتن عجله داشتی ؟
دایی جانم
این رسمش نبود
کجا دنبالت بگردم .میگویند آن دور دورهایی
من از کنار کوه و دشت و بیابان گذشتم تا آمدم
هر گوشه دنبالت بودم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به هرجا بنگرم کوه و در دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم
رفیقم
سرو دردمندم
شاخ شمشاد شکسته ام
خسته بودی؟
می گفتی از همان چایی های سیاه هلداری که دوست داشتی برایت بریزم
می گفتی چند شیرینی مربایی که دوست داشتی کنارش برایت بگذارم
خستگی ات در می رفت
رفتن راهش نبود دایی جانممممم
از همان شیرینی های خوشمزه با هم میخریدیم و من با خنده میگفتم ببین این طبع شیرینی دوستی ام به خانواده ی شما رفته و تو غش میکردی از خنده ..
رفیقم
من امسال میروم دوباره از دبستان کارنامه می گیرم فقط به شوق اینکه زنگ بزنم بگویم دایی جااان شاگرد اول شدم
و آنقدر ذوق کنی که بی خبر بروی به همکارانت شیرینی بدهی و پز خواهرزاده ی شاگرد اولت را بدهی .
می پرسی چه خبر؟
جانم برایت بگوید
که تمام خیابان برایت صف کشیده
بزرگ و کوچک آمدند اشک ریختند
بچه های کوچک شان از غصه نبودن مهربانی ات مریض شده اند .
خبر تازه اینکه
دایی جانم
کبوتر پر کشیده ام
همینکه به خانه برگردم آن کیف عروسکی که در ۷ سالگی برایم خریدی را از درون وسایلم بیرون می آورم و تا صبح نگاهش میکنم .
نه که جدید باشد نه
بدنبال جای دستان تو خواهم گشت
راستی عزیزم
پادردت چطور است ؟
آن روزی که بین باران چتر فراموش کرده بودم و چند خیابان با پای پر از دردت دنبالم آمده بودی تا چترم را به دستم بدهی یادت هست ؟
دایی جانم باران شده ام باریده ام از آن ساعت ۴ صبحی که پرت را گشودی و رفتی....
رفیق روزهای کودکی ام
من اینجا گوشی موبایل بدست نشسته ام که تماس بگیری و بگویی
عزیزِ دایی کجایی چکار میکنی ؟
عزیزِ دایی بدون دایی دلش شکسته است .
من دلم به بودنت خوش بود راضی به شکست دلم شدی ..
همان صبحی که رفتی خوابت را دیده اند که از بیمارستان بیرونآمدی پا درد نداشتی
یک گل بزرگ هم در دستت بوده
گلایه دارم از شما آقاا
ما منتظرت بودیم تو گل وجودت را برای که بردی؟
دایی جانم عصر جمعه است
به روال هر جمعه اینساعتها باید تماست می رسید
من مطمئنم کمی فقط کمی فراموش کار شده ای وگرنه هیچ دلیل دیگری ندارد که زنگ نزنی
که تلفنت خاموش باشد..
راستی امروز یکی گفت خدا دایی جانت را بیامرزد
گفتم چی؟؟؟
چی گفتی؟
مواظب حرف زدنت باش دایی جانم
حالش خوب ست همین چندساعت پیش زنگ زده بود ...
این ها دیوانه اند دایی
توجه نکن
کارهایت که تمام شد
زودتر بیا
من چای سیاه ریخته ام
شیرینی هم خریده ام
می نشینیم میخوریم و حرف میزنیم و از خنده غش میکنیم
راستی یادم رفت بگویم
وقتی آمدی یک دل سیر بغلت خواهم کرد
مثل اینکه کسی خورشید را درآغوش بگیرد
زودتر برگرد
رفیق سالهای دور و نزدیکم
زودتر برگرد....
امضا خواهرزاده ی پرحرفت که عاشق چایی خوردن با دایی صبورش است .
#عادله_زمانی
@adelehz
از طرف دختری که نه دایی که بهترین رفیقش را از دست داده است .
رفیق جانم
دایی جانم
فرشته ی سالهای کودکی ام
احمد آقای بی مثال من
سلام
سلام به روی ماهت آقا
سلام به چشمان نجیبت آقا
سلام به لب پر خنده ات مهربان ترین
اما بعد از سلام
رفیقم
این قرارمان نبود....این قرارمان نبود
خسته ی چه بودی که اینقدر برای رفتن عجله داشتی ؟
دایی جانم
این رسمش نبود
کجا دنبالت بگردم .میگویند آن دور دورهایی
من از کنار کوه و دشت و بیابان گذشتم تا آمدم
هر گوشه دنبالت بودم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به هرجا بنگرم کوه و در دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم
رفیقم
سرو دردمندم
شاخ شمشاد شکسته ام
خسته بودی؟
می گفتی از همان چایی های سیاه هلداری که دوست داشتی برایت بریزم
می گفتی چند شیرینی مربایی که دوست داشتی کنارش برایت بگذارم
خستگی ات در می رفت
رفتن راهش نبود دایی جانممممم
از همان شیرینی های خوشمزه با هم میخریدیم و من با خنده میگفتم ببین این طبع شیرینی دوستی ام به خانواده ی شما رفته و تو غش میکردی از خنده ..
رفیقم
من امسال میروم دوباره از دبستان کارنامه می گیرم فقط به شوق اینکه زنگ بزنم بگویم دایی جااان شاگرد اول شدم
و آنقدر ذوق کنی که بی خبر بروی به همکارانت شیرینی بدهی و پز خواهرزاده ی شاگرد اولت را بدهی .
می پرسی چه خبر؟
جانم برایت بگوید
که تمام خیابان برایت صف کشیده
بزرگ و کوچک آمدند اشک ریختند
بچه های کوچک شان از غصه نبودن مهربانی ات مریض شده اند .
خبر تازه اینکه
دایی جانم
کبوتر پر کشیده ام
همینکه به خانه برگردم آن کیف عروسکی که در ۷ سالگی برایم خریدی را از درون وسایلم بیرون می آورم و تا صبح نگاهش میکنم .
نه که جدید باشد نه
بدنبال جای دستان تو خواهم گشت
راستی عزیزم
پادردت چطور است ؟
آن روزی که بین باران چتر فراموش کرده بودم و چند خیابان با پای پر از دردت دنبالم آمده بودی تا چترم را به دستم بدهی یادت هست ؟
دایی جانم باران شده ام باریده ام از آن ساعت ۴ صبحی که پرت را گشودی و رفتی....
رفیق روزهای کودکی ام
من اینجا گوشی موبایل بدست نشسته ام که تماس بگیری و بگویی
عزیزِ دایی کجایی چکار میکنی ؟
عزیزِ دایی بدون دایی دلش شکسته است .
من دلم به بودنت خوش بود راضی به شکست دلم شدی ..
همان صبحی که رفتی خوابت را دیده اند که از بیمارستان بیرونآمدی پا درد نداشتی
یک گل بزرگ هم در دستت بوده
گلایه دارم از شما آقاا
ما منتظرت بودیم تو گل وجودت را برای که بردی؟
دایی جانم عصر جمعه است
به روال هر جمعه اینساعتها باید تماست می رسید
من مطمئنم کمی فقط کمی فراموش کار شده ای وگرنه هیچ دلیل دیگری ندارد که زنگ نزنی
که تلفنت خاموش باشد..
راستی امروز یکی گفت خدا دایی جانت را بیامرزد
گفتم چی؟؟؟
چی گفتی؟
مواظب حرف زدنت باش دایی جانم
حالش خوب ست همین چندساعت پیش زنگ زده بود ...
این ها دیوانه اند دایی
توجه نکن
کارهایت که تمام شد
زودتر بیا
من چای سیاه ریخته ام
شیرینی هم خریده ام
می نشینیم میخوریم و حرف میزنیم و از خنده غش میکنیم
راستی یادم رفت بگویم
وقتی آمدی یک دل سیر بغلت خواهم کرد
مثل اینکه کسی خورشید را درآغوش بگیرد
زودتر برگرد
رفیق سالهای دور و نزدیکم
زودتر برگرد....
امضا خواهرزاده ی پرحرفت که عاشق چایی خوردن با دایی صبورش است .
#عادله_زمانی
@adelehz
😢4
"ماورای باورهای ما ماورای بودن و نبودن های ما، آنجا دشتی است فراتر از همه تصورات راست و چپ، تو را آنجا خواهم دید"
مولانای جان
به آدمهایی فکر میکنم که هرکدام مان از دست داده ایم .
به آن سفر کرده گان بی بازگشت..
و روزی که در ماورای بودن ها همدیگر را در آن دشت جادویی خواهیم دید...
#عادله_زمانی
@adelehz
مولانای جان
به آدمهایی فکر میکنم که هرکدام مان از دست داده ایم .
به آن سفر کرده گان بی بازگشت..
و روزی که در ماورای بودن ها همدیگر را در آن دشت جادویی خواهیم دید...
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
برسد به دست احمد آقای خیابان ایرانشهر از طرف دختری که نه دایی که بهترین رفیقش را از دست داده است . رفیق جانم دایی جانم فرشته ی سالهای کودکی ام احمد آقای بی مثال من سلام سلام به روی ماهت آقا سلام به چشمان نجیبت آقا سلام به لب پر خنده ات مهربان ترین…
به تلفنت زنگ زدم
صدایی پشت خط گفت خاموش است .
شماره ات را عوض کردی و به من نگفتی بی معرفت؟
من که کد بهشت را نمیدانم 😭😔
#عادله_زمانی
@adelehz
صدایی پشت خط گفت خاموش است .
شماره ات را عوض کردی و به من نگفتی بی معرفت؟
من که کد بهشت را نمیدانم 😭😔
#عادله_زمانی
@adelehz
ليس كل شيء في القلب يقال، لذلك خلق الله التنهيدة، الدموع، النوم الطويل، الإبتسامة الباردة، ورجفة اليدين
هر آنچه در قلب میگذرد را نمیتوان گفت، برای همین خدا “آه”، “اشک”، “خواب طولانی”، “لبخند سرد” و “لرزش دستان” را خلق کرد.
@adelehz
هر آنچه در قلب میگذرد را نمیتوان گفت، برای همین خدا “آه”، “اشک”، “خواب طولانی”، “لبخند سرد” و “لرزش دستان” را خلق کرد.
@adelehz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به من بگو چه کسی خواهد توانست شکلی از درد درون قلب مان را بیرون از وجود به ما نشان دهد ؟
من برای گفتن بعضی چیزها با وجود داشتن زبان لالم.
کلمه ها برای بیان عمق بعضی چیزها نا لایق و سطحی هستند.
به من بگو چه کسی می تواند درد را از درون ما به بیرون به تصویر بکشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
من برای گفتن بعضی چیزها با وجود داشتن زبان لالم.
کلمه ها برای بیان عمق بعضی چیزها نا لایق و سطحی هستند.
به من بگو چه کسی می تواند درد را از درون ما به بیرون به تصویر بکشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
الهی
از كوی تو بيرون نشود پای خيالم
نكند فرق به حالم
که برانی
چه بخوانی
چه به اوجم برسانی
چه به خاكم بكشانی
نه من آنم كه برنجم
نه تو آنی كه برانی...
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد، نروم باز به جايی
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهی
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهی...❤️
پیر هرات
شب زیبا
@adelehz
از كوی تو بيرون نشود پای خيالم
نكند فرق به حالم
که برانی
چه بخوانی
چه به اوجم برسانی
چه به خاكم بكشانی
نه من آنم كه برنجم
نه تو آنی كه برانی...
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد، نروم باز به جايی
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهی
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهی...❤️
پیر هرات
شب زیبا
@adelehz
شبی که بارون شدیدی می بارید،
" پرویز شاپور " از " احمد شاملو " پرسید: چرا اینقدر عجله داری؟!
شاملو گفت: می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم.
شاپور گفت: من می رسونمت.
شاملو پرسید: مگه ماشین داری؟
شاپور گفت: نه، اما چتر دارم!
" دوست واقعی کسی است که یاری رسان شما باشد حتی اگر دقیقا انچه شما می خواهید را نداشته باشد. "
@adelehz
" پرویز شاپور " از " احمد شاملو " پرسید: چرا اینقدر عجله داری؟!
شاملو گفت: می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم.
شاپور گفت: من می رسونمت.
شاملو پرسید: مگه ماشین داری؟
شاپور گفت: نه، اما چتر دارم!
" دوست واقعی کسی است که یاری رسان شما باشد حتی اگر دقیقا انچه شما می خواهید را نداشته باشد. "
@adelehz
جهان این گونه است جانم
نه متعلق به توست
نه متعلق به من
چیزی به ما نمی رسد
جز عشقی که می ورزیم
جز عشقی که به ما بخشیده می شود .
#عادله_زمانی
@adelehz
نه متعلق به توست
نه متعلق به من
چیزی به ما نمی رسد
جز عشقی که می ورزیم
جز عشقی که به ما بخشیده می شود .
#عادله_زمانی
@adelehz
منتظر روزهای خوب هستیم
غافل از اینکه این روزهای در حال گذر
به نام روزهای خوب سند خورده اند.
منتظر هیچ روز خوبی نمان
از لحظه لذت ببر
#عادله_زمانی
@adelehz
غافل از اینکه این روزهای در حال گذر
به نام روزهای خوب سند خورده اند.
منتظر هیچ روز خوبی نمان
از لحظه لذت ببر
#عادله_زمانی
@adelehz
همسایه ارمنی دایی مسلمانم برایش حلوا درست کرده و آورده است.
جهان پیرامون او چنین بود
دوستی و همدیگر خواهی و پذیری
من مطمئنم او در آن جهان نیز همسایه های مهربانی دارد😔💔
#عادله_زمانی
@adelehz
جهان پیرامون او چنین بود
دوستی و همدیگر خواهی و پذیری
من مطمئنم او در آن جهان نیز همسایه های مهربانی دارد😔💔
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خداوندا باری که فراتر از تحمل من است بر دوش من قرار نده ...
@adelehz
@adelehz