"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
تو نرگس و گل سرخ و بنفشه ای ورنه 
اگر تو باغ نباشی گلی نخواهم چید...

حسین منزوی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک دانه ز تسبیح نماز سحرت را
یکباربه نام من محتاج بینداز
شاید که همان دانه تسبیح دعایت
یکباره بیفتد به دریای اجابت💔
@adelehz
ممنونم که اینقدر مهربون و عزیزید❤️
دارم روزهای خیلی سختی رو می گذرانم
ولی حضور هر کدوم از شما مهربونهای من و این پیام‌های قشنگ تون مثل یه معجزه از طرف خداوند برای منِ که با خودش امید به اومدن روزهای آروم تر رو نوید میده❤️
ممنونم که هستید
خدای مهربونم حامی و محافظت کننده تون باشه آمین 😔❤️

@adelehz
ﺧﯿﺮ ﺩﺭ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ؛
ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺑﻮﺩ..

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺣﺎﺩﺛﻪﺍﯼ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻏﺼﻪﺩﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛
ﺍﻣﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽﺷﻮﯾﺪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ،
ﺑﺮﮐﺎﺗﯽ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻪﺑﻨﺪﯼ ﺗﻠﺦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯽﺩﻫﺪ!

ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ:
"ﺳﺎﻗﯽ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺭﯾﺰﺩ ﺍﺯ ﻟﻄﻒ ﺍﻭﺳﺖ..."

#شما_فرستادین
شب زیبا
@adelehz
دایی جانم پر کشید ........
برسد به دست احمد آقای خیابان ایرانشهر
از طرف دختری که نه دایی که بهترین رفیقش را از دست داده است .

رفیق جانم
دایی جانم
فرشته ی سالهای کودکی ام
احمد آقای بی مثال من
سلام‌
سلام به روی ماهت آقا
سلام به چشمان نجیبت آقا
سلام به لب پر خنده ات مهربان ترین

اما بعد از سلام
رفیقم‌
این قرارمان نبود....این قرارمان نبود
خسته ی چه بودی که اینقدر برای رفتن عجله داشتی ؟
دایی جانم
این رسمش نبود
کجا دنبالت بگردم .میگویند آن دور دورهایی
من از کنار کوه و دشت و بیابان گذشتم تا آمدم
هر گوشه دنبالت بودم

به دریا بنگرم دریا تو بینم
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به هرجا بنگرم کوه و در دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم
رفیقم
سرو دردمندم
شاخ شمشاد شکسته ام
خسته بودی؟
می گفتی از همان چایی های سیاه هلداری که دوست داشتی برایت بریزم
می گفتی چند شیرینی مربایی که دوست داشتی کنارش برایت بگذارم
خستگی ات در می رفت
رفتن راهش نبود دایی جانممممم
از همان شیرینی های خوشمزه با هم میخریدیم و من با خنده میگفتم ببین این طبع شیرینی دوستی ام به خانواده ی شما رفته و تو غش میکردی از خنده ..

رفیقم
من امسال میروم دوباره از دبستان کارنامه می گیرم فقط به شوق اینکه زنگ بزنم بگویم دایی جااان شاگرد اول شدم
و آنقدر ذوق کنی که بی خبر بروی به همکارانت شیرینی بدهی و پز خواهرزاده ی شاگرد اولت را بدهی .

می پرسی چه خبر؟
جانم برایت بگوید
که تمام خیابان برایت صف کشیده
بزرگ و کوچک آمدند اشک ریختند
بچه های کوچک شان از غصه نبودن مهربانی ات مریض شده اند .

خبر تازه اینکه
دایی جانم
کبوتر پر کشیده ام
همینکه به خانه برگردم آن کیف عروسکی که در ۷ سالگی برایم خریدی را از درون وسایلم بیرون می آورم و تا صبح نگاهش میکنم .
نه که جدید باشد نه
بدنبال جای دستان تو خواهم گشت
راستی عزیزم
پادردت چطور است ؟
آن روزی که بین باران چتر فراموش کرده بودم و چند خیابان با پای پر از دردت دنبالم آمده بودی تا چترم را به دستم بدهی یادت هست ؟
دایی جانم باران شده ام باریده ام از آن ساعت ۴ صبحی که پرت را گشودی و رفتی....

رفیق روزهای کودکی ام
من اینجا گوشی موبایل بدست نشسته ام که تماس بگیری و بگویی
عزیزِ دایی کجایی چکار میکنی ؟

عزیزِ دایی بدون دایی دلش شکسته است .
من دلم به بودنت خوش بود راضی به شکست دلم شدی ..
همان صبحی که رفتی خوابت را دیده اند که از بیمارستان بیرون‌آمدی پا درد نداشتی
یک گل بزرگ هم در دستت بوده
گلایه دارم از شما آقاا
ما منتظرت بودیم تو گل وجودت را برای که بردی؟
دایی جانم عصر جمعه است
به روال هر جمعه این‌ساعتها باید تماست می رسید
من مطمئنم کمی فقط کمی فراموش کار شده ای وگرنه هیچ دلیل دیگری ندارد که زنگ نزنی
که تلفنت خاموش باشد..
راستی امروز یکی گفت خدا دایی جانت را بیامرزد
گفتم چی؟؟؟
چی گفتی؟
مواظب حرف زدنت باش دایی جانم
حالش خوب ست همین چندساعت پیش زنگ زده بود ...
این ها دیوانه اند دایی
توجه نکن
کارهایت که تمام شد
زودتر بیا
من چای سیاه ریخته ام
شیرینی هم خریده ام
می نشینیم میخوریم و حرف میزنیم و از خنده غش میکنیم
راستی یادم رفت بگویم
وقتی آمدی یک دل سیر بغلت خواهم کرد
مثل اینکه کسی خورشید را درآغوش بگیرد
زودتر برگرد
رفیق سالهای دور و نزدیکم

زودتر برگرد....

امضا خواهرزاده ی پرحرفت که عاشق چایی خوردن با دایی صبورش است .
#عادله_زمانی
@adelehz
😢4
"ماورای باورهای ما ماورای بودن و نبودن های ما، آنجا دشتی است فراتر از همه تصورات راست و چپ، تو را آنجا خواهم دید"
مولانای جان

به آدمهایی فکر میکنم که هرکدام مان از دست داده ایم .
به آن سفر کرده گان بی بازگشت..
و روزی که در ماورای بودن ها همدیگر را در آن دشت جادویی خواهیم دید...
#عادله_زمانی
@adelehz