دقیقا از آن لحظه ای که یاد می گیری
جهان را به حال خودش رها کنی .خوشبختی آغاز می شود
وقتی بچه تر بودم مادرم به من آموخته بود که اگر کسی دوست نداشت با تو بازی کند به او اصرار نکن . فقط برو و با لذت به تنهایی بازی کن بعد ببین چه می شود .و من چنین کردم.جالب این بود که آن کودک بعد از مدتی جذب بازی من می شد و خودش برای هم بازی شدن با من پیش قدم می شد.
به نظرم زندگی در جهان بشدت شبیه همان بازی کودکانه است . دست از اصرار به جهان بردار فقط بر خودت متمرکز شو و به بازی و ساختن شادی برای خودت بپرداز خودت خواهی دید که به زودی جهان برای همراهی تو پیش قدم خواهد شد .
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
جهان را به حال خودش رها کنی .خوشبختی آغاز می شود
وقتی بچه تر بودم مادرم به من آموخته بود که اگر کسی دوست نداشت با تو بازی کند به او اصرار نکن . فقط برو و با لذت به تنهایی بازی کن بعد ببین چه می شود .و من چنین کردم.جالب این بود که آن کودک بعد از مدتی جذب بازی من می شد و خودش برای هم بازی شدن با من پیش قدم می شد.
به نظرم زندگی در جهان بشدت شبیه همان بازی کودکانه است . دست از اصرار به جهان بردار فقط بر خودت متمرکز شو و به بازی و ساختن شادی برای خودت بپرداز خودت خواهی دید که به زودی جهان برای همراهی تو پیش قدم خواهد شد .
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
این برای من همیشه جای سوال داشت، چه اتفاقی برای روح زیبا پسند و شرقی ما افتاد که آپارتمان های بی روح و غرق در بی هنری را به این خانه ها ارجح دانستیم ؟
خانه هایی که اصلی ترین منبع هنر بودند.جایی برای نمایش هنراختلاطِ نبوغ فکر و حریر احساس معمار بودند .
روح داشتند و معنا، خانه هایی که انگار از میان راه ابریشم گذشته بودند تا به ما برسند به همان میزان خیال انگیز و وهم پرور .
اگر بخواهم درد از دست دادن این خانه ها و ساکن شدن در آپارتمانهای قوطی کبریتی را به مقیاس کلمه بگنجانم باید بگویم:
ما باختیم دوستان،بد هم باختیم .
زر دادیم و زردآب گرفتیم .
همین
#عادله_زمانی
خانه هایی که اصلی ترین منبع هنر بودند.جایی برای نمایش هنراختلاطِ نبوغ فکر و حریر احساس معمار بودند .
روح داشتند و معنا، خانه هایی که انگار از میان راه ابریشم گذشته بودند تا به ما برسند به همان میزان خیال انگیز و وهم پرور .
اگر بخواهم درد از دست دادن این خانه ها و ساکن شدن در آپارتمانهای قوطی کبریتی را به مقیاس کلمه بگنجانم باید بگویم:
ما باختیم دوستان،بد هم باختیم .
زر دادیم و زردآب گرفتیم .
همین
#عادله_زمانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از این پنجره که بروی من گشوده ست فقط تو دیده میشوی ..
تو در باران
تودر افتاب
تودر باد
تودر گلها
واینگونه ست که شهر مرا بی سلاح تسخیر کرده ای
#عادله_زمانی
@adelehz
تو در باران
تودر افتاب
تودر باد
تودر گلها
واینگونه ست که شهر مرا بی سلاح تسخیر کرده ای
#عادله_زمانی
@adelehz
اَلَیسَ اللهُ بِکاف عَبده؟
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟
سوره زمر۳۶
پ.ن آنکه تورا دارد چه ندارد ؟
شب بخیر رفقای جانم❤️
@adelehz
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟
سوره زمر۳۶
پ.ن آنکه تورا دارد چه ندارد ؟
شب بخیر رفقای جانم❤️
@adelehz
❤1
یک روز برمیگردم و به تمام چیزهایی که برای شان گوله گوله اشک ریختم میخندم.
این یک قانون نانوشته است که آن چیزهای مهمی که امروز تا سرحد مرگ برایشان میجنگیم فردا کمرنگ میشوند و بی معنا.
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
این یک قانون نانوشته است که آن چیزهای مهمی که امروز تا سرحد مرگ برایشان میجنگیم فردا کمرنگ میشوند و بی معنا.
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
گل پاسخ داد: شما نادانید!
آیا تصور می کنید شکوفه میکنم تا دیده شوم؟
من بخاطر خودم شکوفه میکنم نه دیگران، زیرا مرا شادمان میسازد.
شادی و سرور من قائم به بودن و شکوفه کردن است.
اروین یالوم
@adelehz
آیا تصور می کنید شکوفه میکنم تا دیده شوم؟
من بخاطر خودم شکوفه میکنم نه دیگران، زیرا مرا شادمان میسازد.
شادی و سرور من قائم به بودن و شکوفه کردن است.
اروین یالوم
@adelehz
عشق تو بهخودی خود میروید
مثل گل دادن باغها
و رویش شقایق سرخ
بر در خانههامان ...
مثل رویش بادام و صنوبر در کوهپایهها
مثل جریان یافتن شکر و شیرینی به قلب هلو ...
محبوبهام!
عشق تو ... مثل هواست
که مرا در خود میگیرد
بی آنکه بدانم یا احساس کنم
عشقات جزیرهایست که دست خیال به آن نمیرسد
خوابی مثل دیگر خوابها ...
که نه میشود گفت و نه تعبیرش کرد ...
نزار قبانی
@adelehz
مثل گل دادن باغها
و رویش شقایق سرخ
بر در خانههامان ...
مثل رویش بادام و صنوبر در کوهپایهها
مثل جریان یافتن شکر و شیرینی به قلب هلو ...
محبوبهام!
عشق تو ... مثل هواست
که مرا در خود میگیرد
بی آنکه بدانم یا احساس کنم
عشقات جزیرهایست که دست خیال به آن نمیرسد
خوابی مثل دیگر خوابها ...
که نه میشود گفت و نه تعبیرش کرد ...
نزار قبانی
@adelehz
پدرِ من دبیرستانی که بوده، کار میکرده تا خرج درس خوندن خودش و برادرهاش که از نیشابور مهاجرت کرده بودند مشهد دربیاد. وسط این دشواری، تصادف کرده و صورتش آسیب دیده بود.پولی نداشته برای عمل حیاتی و خطرناکِ صورت و بینی.
یک دکتر، سرِ فلکهی دروازه قوچانِ مشهد، شش ماه تمام بدون هیچ پولی معالجه اش کرده هزینهی درمان نگرفته از پدرم چون فهمیده این پسر بچه برای درس خوندن خودش و برادرهاش کار میکرده
هر دو روز معاینه میکرده،هم دارو میخریده هم سه بار مجانی عمل کرده سه بار
امروز بعد از پنج روز گرفتگی گوش پدرم اصرار کرد که بلند شو بریم پیش دکتر فتوحی من باید ببینمش رفتیم یک پیرمرد ۹۵ ساله، توی یک مطبِ خالیِ قدیمی نشسته بود. دائم میخندید. گوشهای خودش سنگین شده بودند. معاینهم کرد.
از پدرم پرسید «چی شدی؟داداشهات چی شدند؟»گفت «هرکدوم پروفسور یک چیزی شدند،من دیپلم که گرفتم درس نخوندم،کار کردم اونها درس بخونند.» از من پرسید «تو چیکار میکنی؟» گفتم «فلسفه میخونم. مینویسم.» داشت نسخه مینوشت. به بابام گفت «من برای همهی این چیزهای چهل سال بعد حواسم بهت بود.»❤
از پیج عالیجناب
پ.ن نسل دکترهای صبور و باوجدان
@adelehz
یک دکتر، سرِ فلکهی دروازه قوچانِ مشهد، شش ماه تمام بدون هیچ پولی معالجه اش کرده هزینهی درمان نگرفته از پدرم چون فهمیده این پسر بچه برای درس خوندن خودش و برادرهاش کار میکرده
هر دو روز معاینه میکرده،هم دارو میخریده هم سه بار مجانی عمل کرده سه بار
امروز بعد از پنج روز گرفتگی گوش پدرم اصرار کرد که بلند شو بریم پیش دکتر فتوحی من باید ببینمش رفتیم یک پیرمرد ۹۵ ساله، توی یک مطبِ خالیِ قدیمی نشسته بود. دائم میخندید. گوشهای خودش سنگین شده بودند. معاینهم کرد.
از پدرم پرسید «چی شدی؟داداشهات چی شدند؟»گفت «هرکدوم پروفسور یک چیزی شدند،من دیپلم که گرفتم درس نخوندم،کار کردم اونها درس بخونند.» از من پرسید «تو چیکار میکنی؟» گفتم «فلسفه میخونم. مینویسم.» داشت نسخه مینوشت. به بابام گفت «من برای همهی این چیزهای چهل سال بعد حواسم بهت بود.»❤
از پیج عالیجناب
پ.ن نسل دکترهای صبور و باوجدان
@adelehz
شبها همه چیز سنگین تر میشود، انگار که حجم هر چیز دوبرابر میشود .
آرامش، سکوت، سیاهی ، دلتنگی حتی گاهی هوا هم سنگین تر میشود .
همه جا در سکوت فرو می رود و یادها فرصتی پیدا میکنند تا از پستوی ذهنت بیرون بیایند .
تمام آدمهایی که در طول روز جنگیده ای تا در خاطرت بمیرند و به ذهنت خطور نکنند دوباره زنده میشوند .
دوباره می آیند و روبرویت می نشینند
پیراهن چهارخانه ی آبی پوشیده عطری که دوست داشتی زده است و با چشمانش لبخند می زند .
انگار نه انگار این همان آدمی ست که از او دور بودی شب دوباره تورا دلتنگش کرده است .
دلتنگ حضورش و اینکه بازهم سعی کند با چشمانش لبخند بزند .
بنظرم شبها موذی هستند
به شکلی موذیانه سعی دارند به تو بفهمانند کسی را که مدتها تلاش کردی در ذهنت دفن کنی بار دیگر در قلبت زنده کرده ام
این اگر کار یک موجود موذی نیست پس چیست ؟
بهرحال گویی شب در این نبرد تن به تن موفق تر از ماست.
آن نامهربانان رفته باردیگر زنده میشوند و با عطر های دلخواه برگشته اند .
شب فرصتی میدهد تا دوباره عمیق نگاهش کنی تا دوباره بخواهی نگرانش شوی و به خودت بگویی چقدر دلم برای بودنش تنگ شده است .
شب اما ماندنی نیست ..
همینکه بارش را بست و خواست برود آن نامهربانان دل آزار را هم با خود خواهد برد .
وقتی که ما در خوابیم شب با یاد آن محبوبان دل آزار خواهد رفت
صبح
روز
شروع دوباره باز هم فصل پیروزی ماست
ما که تلاش میکنیم آن دلداران نامهربان را فراموش کنیم .روز فصل فراموشی ست
ولی وقتی دوباره شب شد ...
آنها خواهند آمد
یادشان خواهد آمد
شب با خاطره ها خواهد آمد ...
#عادله_زمانی
@adelehz
آرامش، سکوت، سیاهی ، دلتنگی حتی گاهی هوا هم سنگین تر میشود .
همه جا در سکوت فرو می رود و یادها فرصتی پیدا میکنند تا از پستوی ذهنت بیرون بیایند .
تمام آدمهایی که در طول روز جنگیده ای تا در خاطرت بمیرند و به ذهنت خطور نکنند دوباره زنده میشوند .
دوباره می آیند و روبرویت می نشینند
پیراهن چهارخانه ی آبی پوشیده عطری که دوست داشتی زده است و با چشمانش لبخند می زند .
انگار نه انگار این همان آدمی ست که از او دور بودی شب دوباره تورا دلتنگش کرده است .
دلتنگ حضورش و اینکه بازهم سعی کند با چشمانش لبخند بزند .
بنظرم شبها موذی هستند
به شکلی موذیانه سعی دارند به تو بفهمانند کسی را که مدتها تلاش کردی در ذهنت دفن کنی بار دیگر در قلبت زنده کرده ام
این اگر کار یک موجود موذی نیست پس چیست ؟
بهرحال گویی شب در این نبرد تن به تن موفق تر از ماست.
آن نامهربانان رفته باردیگر زنده میشوند و با عطر های دلخواه برگشته اند .
شب فرصتی میدهد تا دوباره عمیق نگاهش کنی تا دوباره بخواهی نگرانش شوی و به خودت بگویی چقدر دلم برای بودنش تنگ شده است .
شب اما ماندنی نیست ..
همینکه بارش را بست و خواست برود آن نامهربانان دل آزار را هم با خود خواهد برد .
وقتی که ما در خوابیم شب با یاد آن محبوبان دل آزار خواهد رفت
صبح
روز
شروع دوباره باز هم فصل پیروزی ماست
ما که تلاش میکنیم آن دلداران نامهربان را فراموش کنیم .روز فصل فراموشی ست
ولی وقتی دوباره شب شد ...
آنها خواهند آمد
یادشان خواهد آمد
شب با خاطره ها خواهد آمد ...
#عادله_زمانی
@adelehz
حتی در غم انگیزترین زندگی ها نیز به لحظاتی درخشان برمیخوریم
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید.
هرمان هسه
پ. ن:زندگی تون پر از گلهای کوچک شادی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید.
هرمان هسه
پ. ن:زندگی تون پر از گلهای کوچک شادی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
میدانی کوچولو، شیرینیپزی و عشق مثل هماند.
پای طراوت در میان است و همهی مواد آن، حتی تلخترینشان، به شیرینی دلپذیری تبدیل میشوند...
کریستین بوبن
@adelehz
پای طراوت در میان است و همهی مواد آن، حتی تلخترینشان، به شیرینی دلپذیری تبدیل میشوند...
کریستین بوبن
@adelehz
سیاهی همیشه وجود دارد .تاریکی از آغاز خلقت بوده است اما رنگ و نور و شادی مسافران چند روزه اند .
وقتی به دستت رسیدند بی توجه از کنارشان عبور نکن
از حضورشان لذت ببر
کسی نمیداند دوباره کی مهمانت خواهند شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی به دستت رسیدند بی توجه از کنارشان عبور نکن
از حضورشان لذت ببر
کسی نمیداند دوباره کی مهمانت خواهند شد.
#عادله_زمانی
@adelehz