بنظر من
جمعه
همان دلبرک قدیمی ست که سالها منتظر ماند
و معشوق به او نرسید .
صبح جمعه سالهای جوانی اش و غروب جمعه سالهای پیری اوست ..
این گونه ست که غروب جمعه در حسرت معشوق گم شده در اندوهی غلیظ فرو می رود..
#عادله_زمانی
@adelehz
جمعه
همان دلبرک قدیمی ست که سالها منتظر ماند
و معشوق به او نرسید .
صبح جمعه سالهای جوانی اش و غروب جمعه سالهای پیری اوست ..
این گونه ست که غروب جمعه در حسرت معشوق گم شده در اندوهی غلیظ فرو می رود..
#عادله_زمانی
@adelehz
همچنان که انسان خودش را پاک میکند دنیا نیز پاک می شود، چون او خود دنیاست. تمام آنچه بیرون اوست صرفا انعکاس درون اوست. وقتی خود واقعیتان شوید، هر آنچه کامل، تمام عیار، بی عیب و نقص و در خورتان است در اختیارتان قرار خواهد گرفت. خلق و آفرینش فقط وقتی ذهنتان در وضعیت صفر است اتفاق می افتد.
📕 محدودیت صفر
✍🏻 جو وایتالی
@adelehz
📕 محدودیت صفر
✍🏻 جو وایتالی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرین صدای ضبط شده از مریخ که توسط دوربین سوپرکم کاوشگر پرسورنس گرفته شده رو بشنوید.
اگه مثل من جز اون آدمهایی هستید که از صدای زوزه ی باد می ترسین بریم شکرگزار باشیم که مریخی نیستیم :)))
@adelehz
اگه مثل من جز اون آدمهایی هستید که از صدای زوزه ی باد می ترسین بریم شکرگزار باشیم که مریخی نیستیم :)))
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جهان آنقدر غرق سیاهی ست که هر نور کوچکی میتواند دلت را آرامتر کند .
من نمیگویم طوفان سیاهی و سختی از بین می رود بلکه میگویم نسیم های ملایم شادی میتوانند شهرهای غم زده را به تسلی برسانند.
به هر روزنه ی نوری که از عمق تاریکی به زندگیت تابید لبخند بزن .
شاید اینگونه زندگی آسان تر شود.
#عادله_زمانی
پ.ن نوزادی که سعی دارد به مادرش بگویید"دوستت دارم"
@adelehz
من نمیگویم طوفان سیاهی و سختی از بین می رود بلکه میگویم نسیم های ملایم شادی میتوانند شهرهای غم زده را به تسلی برسانند.
به هر روزنه ی نوری که از عمق تاریکی به زندگیت تابید لبخند بزن .
شاید اینگونه زندگی آسان تر شود.
#عادله_زمانی
پ.ن نوزادی که سعی دارد به مادرش بگویید"دوستت دارم"
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنوز هشت ساله ام صبح به کلاس رسیدم .با بچه ها قرار گذاشتیم که سه روز به سال تحویل مانده دیگر هیچکدام مان به مدرسه نیایم هرچند مثل بقیه ی قولهای بچه گانه بعید می دانم عملی شود.
مادرم دیروز تُنگ کوچکم را از بین چینی های قشنگ گلسرخی اش که برای مهمانهای خاص کنار میگذردشان بیرون کشیده است .
مادرم میخواهد برایم ماهی قرمز کوچلو بخرد بشرطی که مراقبش باشم.
از ذوق خرید ماهی کوچولوی قرمز تمام شب خوابم نبرده است مثل شبهای قبل از اردو رفتن.
قول مادرم قول است امکان ندارد بگوید باشه و بزند زیرش
ماهی کوچولوی قرمز شاید حالا خواب مرا می بیند.
#عادله_زمانی
صدای زیبا: سمیرا بهرامی❤️
۸ روز تا بهار
#روزشمار_بهار
@adelehz
مادرم دیروز تُنگ کوچکم را از بین چینی های قشنگ گلسرخی اش که برای مهمانهای خاص کنار میگذردشان بیرون کشیده است .
مادرم میخواهد برایم ماهی قرمز کوچلو بخرد بشرطی که مراقبش باشم.
از ذوق خرید ماهی کوچولوی قرمز تمام شب خوابم نبرده است مثل شبهای قبل از اردو رفتن.
قول مادرم قول است امکان ندارد بگوید باشه و بزند زیرش
ماهی کوچولوی قرمز شاید حالا خواب مرا می بیند.
#عادله_زمانی
صدای زیبا: سمیرا بهرامی❤️
۸ روز تا بهار
#روزشمار_بهار
@adelehz
چه چیز میتوانست آسمان ابری روزم را آفتابی کند مگر بوسه ای از تو ...
مثل یک خورشید درخشان که ناگهان میان ابرهای سیاه ظاهر می شود .
چه کسی می تواند بگوید که روزهایش بدون خورشید زیبا خواهد بود ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
مثل یک خورشید درخشان که ناگهان میان ابرهای سیاه ظاهر می شود .
چه کسی می تواند بگوید که روزهایش بدون خورشید زیبا خواهد بود ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
چند سال پیش، در یک روز رخوتزده مثل امروز توی خانه نشسته بودم که تلفن زنگ زد. شماره، ناشناس بود. برداشتم. صدایی گرم، کمی لرزان، کمی ضعیف گفت: سیمین جان خوبی دورت بگردم؟
.
صدا، مادربزرگی بود! از آن صداهای ننجونی! عزیزخانومی، صدای مادرجانهای مهربان، لپگلی، خوشدستپخت با زانو دردی مداوم و لبخندی مداومتر
صدا شیرین بود.
"دورت بگردم"ش دل میبرد
که بگردی دور صدایش.
گفت کی از بیمارستان مرخص شدی؟ خوبی الان؟ درد نداری؟
گفتم: کجا رو گرفتی مادرجان؟
صدا دور شد: ای وای عوضی گرفتم؟
صمیمیت از کلام رفت، ولی گرما و عطر هل نه!
گفتم بله.
عذرخواهی کرد
"خواهش میکنم" گفتم و گوشی را گذاشتیم؛ اول او، بعد من!
.
چند دقیقه دیگر کنار تلفن نشستم و دلم خواست سیمین باشم، تازه از بیمارستان مرخص شده باشم و هنوز درد داشته باشم تا بتوانم خودم را لوس کنم برای آن صدا و قربانصدقه دشت کنم.
.
امروز بیهوا یاد آن تماس کوتاه اشتباهی افتادم.
و دلم خواست بنویسم برای همهی صداهای درست و اشتباهی زندگیمان که آرامش میاندازند به دل
و برای آن صدای گرم که آن روز دل من را گرم کرد
کاش زنده باشد هنوز.
سودابه فرضی پور
#شما_فرستادین ❤️❤️
@adelehz
.
صدا، مادربزرگی بود! از آن صداهای ننجونی! عزیزخانومی، صدای مادرجانهای مهربان، لپگلی، خوشدستپخت با زانو دردی مداوم و لبخندی مداومتر
صدا شیرین بود.
"دورت بگردم"ش دل میبرد
که بگردی دور صدایش.
گفت کی از بیمارستان مرخص شدی؟ خوبی الان؟ درد نداری؟
گفتم: کجا رو گرفتی مادرجان؟
صدا دور شد: ای وای عوضی گرفتم؟
صمیمیت از کلام رفت، ولی گرما و عطر هل نه!
گفتم بله.
عذرخواهی کرد
"خواهش میکنم" گفتم و گوشی را گذاشتیم؛ اول او، بعد من!
.
چند دقیقه دیگر کنار تلفن نشستم و دلم خواست سیمین باشم، تازه از بیمارستان مرخص شده باشم و هنوز درد داشته باشم تا بتوانم خودم را لوس کنم برای آن صدا و قربانصدقه دشت کنم.
.
امروز بیهوا یاد آن تماس کوتاه اشتباهی افتادم.
و دلم خواست بنویسم برای همهی صداهای درست و اشتباهی زندگیمان که آرامش میاندازند به دل
و برای آن صدای گرم که آن روز دل من را گرم کرد
کاش زنده باشد هنوز.
سودابه فرضی پور
#شما_فرستادین ❤️❤️
@adelehz
مامان جون میگفت هیچ وقت زمستون و دست کم نگیر مادر
اگه بهش بخندی و بگی چه زمستونی بود که یه قطره بارون و برف نداشت یه روزم مونده به تموم شدنش نشونت میده زمستون یعنی چی
اصلا مادر جون هیچکس و دست کم نگیر
چون هرکس به اندازه ی خودش میتونه کاری کنه که انگشت به دهن بمونی
پس هیچ کس و وادار نکن خودشو بهت ثابت کنه..
#عادله_زمانی
برف روز ۲۳ اسفند
اسفراین زیبا
📸محمد نیکوکار
@adelehz
اگه بهش بخندی و بگی چه زمستونی بود که یه قطره بارون و برف نداشت یه روزم مونده به تموم شدنش نشونت میده زمستون یعنی چی
اصلا مادر جون هیچکس و دست کم نگیر
چون هرکس به اندازه ی خودش میتونه کاری کنه که انگشت به دهن بمونی
پس هیچ کس و وادار نکن خودشو بهت ثابت کنه..
#عادله_زمانی
برف روز ۲۳ اسفند
اسفراین زیبا
📸محمد نیکوکار
@adelehz
چنان که باوری نشکفته در شهری فرو رفته در سکوت
عشقت در وجودم پنهان شده است نه جوانه میزند نه از بین می رود .
نه میتوان آن را پرورید نه میتوان ریشه اش را کند.
همان شهر غرق در سکوتم و همان باور نشکفته در انتهای تمدنم نشسته است.
#عادله_زمانی
@adelehz
عشقت در وجودم پنهان شده است نه جوانه میزند نه از بین می رود .
نه میتوان آن را پرورید نه میتوان ریشه اش را کند.
همان شهر غرق در سکوتم و همان باور نشکفته در انتهای تمدنم نشسته است.
#عادله_زمانی
@adelehz
صبح را با دیر بیدار شدن کوتاه نکنید؛
به صبح مانند پنجمین عنصر حیات بنگرید که قدری نیز مقدس است.
✍🏻 آرتور شوپنهاور
@adelehz
به صبح مانند پنجمین عنصر حیات بنگرید که قدری نیز مقدس است.
✍🏻 آرتور شوپنهاور
@adelehz
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.
دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان.
اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد. حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده.
دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد.
روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم.
دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم.
هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد ...
📙 به همین سادگی
✍🏻 نشر نازلی
@adelehz
دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان.
اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد. حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده.
دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد.
روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم.
دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم.
هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد ...
📙 به همین سادگی
✍🏻 نشر نازلی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخاطر اضافه وزن صاحبش سعی داره بهش رژیم بده 😂
@adelehz
@adelehz
یک چیزهایی هست که شما هیچ وقت نخواهید فهمید. چیزهای به ظاهر کم اهمیتی مثلِ اینکه چه کسی، در کدام تاریخ، توی تونلِ شماره چندِ کدام جاده با گوش دادن به چه موسیقی ای یادتان کرده است...
@adelehz
@adelehz