"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
میگویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه میتاخته، بعد آن بیچاره را میگرفته و دور گردنش، زنگوله‌ای آویزان میکرده و آخر ر‌هایش میکرده.

تا اینجا ظاهراً مشکلی نیست. البته که روباه بسار دَویده، وحشت کرده، اما زنده ا‌ست؛ هم جانش را دارد، هم دُمش و هم پوستش. میماند آن زنگوله!

از این به بعد روباه هر جا که برود زنگوله توی گردنش صدا می‌کند! دیگر نمیتواند شکار کند، چون صدای زنگوله، شکار را فراری میدهد. بنابراین «گرسنه» می‌ماند. صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد، پس «تنها» میماند. از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را «آشفته» میکند، «آرامش»‌ را از او میگیرد.

این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد. فکر و خیال رهایش نمی‌کند!

زنگوله‌ای از افکار منفی، دور گردنش قلاده می‌کند. بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، ولی نیست. برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد. آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای یک زنگوله!

راستی هر یک از ما چقدر اسیر این زنگوله هستیم؟

#شما_فرستادین
@adelehz
اگر خدا روزی از من بپرسد در دنیای من چه لذت هایی بردی ؟
من قطعا او را با چایی هایی که با تو خوردم آشنا خواهم کرد .و به او خواهم گفت لحظاتی در دنیایت وجود داشت که نباید با هیچ چیز دیگر عوضش میکردم و آن ساعت چای خوردن با آنهایی بود که دوستشان داشتم‌.
#عادله_زمانی
#چای_تایم
عکس
ساناز جان گرجیان
@adelehz
شخصی كه پیله پروانه را با بخار دهانش گرم کرد، تا آن پروانه زیبا سریع‌تر پر بگشاید
و او این داستان غمناک را از روزگار کودکی خودش، چنین تعریف کرد. “چون خروج پروانه از پیله طول میکشد، پس تصمیم گرفتم به این فرآیند شتاب ببخشم. با حرارت دهانم پیله را گرم کردم، اما مدتی بعد از بیرون آمدن، پروانه که بال‌هایش هنوز بسته بود تاب نیاورد و مُرد. بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود، اما من انتظار کشیدن نمی‌دانستم.

آن جنازه کوچک، تا به امروز یکی از سنگین‌ترین بارها بر روی وجدانم بوده، اما باعث شد بفهمم که فقط یک گناه بزرگ در این دنیا وجود دارد، و آن فشار آوردن بر قوانین کیهان و طبیعت است. بردباری لازم است و صبر، و نیز انتظار کشیدن و با اعتماد راهی را دنبال کردن که کائنات برای زندگی هریک از ما برگزیده است. اگر صبر کردن ندانیم، هزینه سنگینی خواهیم پرداخت…

“نیکوس کازانتزاکیس”
@adelehz
فرض کنیم کسی که دروغ گفته آمده است و عذرخواهی کرده .ان کسی که حرف تندی زده و دل آدم را شکسته هم پشیمان برگشته و گفته ببخشید .
فرض کنیم یک نفر بعد دعوا گفته تو دعوا حلوا پخش نمیکنند که حرفهای من عمدی نبوده تو ببخش.
یا آنکه پشت سرمان صفحه گذاشته و احیانا برایمان مشکلی تراشیده هم درخواست حلالیت کرده .
فرض کنیم تمامش درست .
ما هم بخشیدیم و حلال کردیم و گذشتیم...
با این دل لکه شده چه کنیم ؟
هی به خودمان بگویم بابا یه چیزی گفت تمام شد
هی یک صدایی از درونمان بگوید من که راضی نمی شوم ..
با این دل چرکین چه کنیم ؟
چه کنیم وقتی نمیتوانیم به طرف دیگر اعتماد کنیم ، دوستش داشته باشیم و فکر کنیم راست میگوید ؟
با این لکه ی لعنتی پاک نشدنی چکار کنیم ‌؟
بعضی وقتها عذرخواهی ها و حلالیت خواستن ها هیچ چیز را درست نمیکند .رابطه ای که بمیرد مرده است تنفس مصنوعی ها اصلا جوابگو نیست ..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی که‌گم کردم "
مرتضی پاشایی – مرتضی پاشایی-گل بیتا
این آهنگ و خیلی دوست دارم من و میبره تو یه خیابون خلوت وسط ابان
سال قبل کنکور
چکمه های سیاهی که تازه خریده بودم و پالتوی سیاهی که یکی از بهترین هدیه های زندگیم بود
پاها موبا چکمه های سیاه قشنگم با دقت روی برگهای زرد و خیس روی زمین می گذاشتم
این آهنگ و می شنیدم و فردا ها رو تصور میکردم ...
یاد روزهایی که گذشت بخیر...
@adelehz
"زنی که‌گم کردم "
@adelehz
چهاررکعت نماز ظهر را به پایان می‌رسانم، بعد از سلام نگاهم به سمت راست سُر میخورد، زاویه دیدم به پنجره خانه ویلایی روبروی اتاقم می‌ماسد. زن جوانی را میبینم از این فاصله ،از این توری درب تراس چهره‌اش را خوب نمی‌بینم ولی از رنگ موهای زیتونی‌اش و تاپ عنابی رنگش می‌توان فهمید زن جوانی‌ست.
با اشاره و حرکات دستانش می‌گوید برایم دعا کن! و من همچنان زل زده‌ام به قاب پنجره خانه ویلایی،به چهره آن زن و در آخر به در خواستی که از من دارد.
مانند جوجه غازی که از سر تخم در می آورد و سر و گردنش را در هوا می‌چرخاند من هم همین کار را می‌کنم و به زن جوان موی زیتونیِ تاپِ عنابی می‌فهمانم که حتما، کارت نباشه !!دعات می‌کنم.
همین طور که نگاهش می‌کنم یک دستش را روی دهانش میگذارد و دست دیگری را در هوا تکان می‌دهد، به گمانم یادش می‌آید سلام نکرده! من هم دستی برایش تکان می‌دهم این‌بار دو دستش را روی دهانش می‌گذارد حالت گریه به خود می‌گیرد و می رود.قاب پنجره خانه ویلایی از تصویر زن جوان خالی شد.
فکر کنم درخواستش بیشتر از یک دعا کردن بود. با خودم می‌گویم چطور آن همه بغض را با یک دست و دودست جلویش را گرفت و راحت قورت داد!؟
ای کاش او را می‌شناختم!!
نمیدانم از کی من را دیده؟ شاید از آن لحظه ای وضو گرفتم به اتاق آمدم اما من از قبلش پرده را کنار زده بودم، شاید...شاید از از اول درس خواندنم مرا دیده در اتاقم.
هنوز در فکرم چقدر غم میتواند سینه ی آدم را لگدمال میکند و راه نفس بر آدمی تنگ می‌کند که پناه می‌برد به آن طرف پنجره خانه‌اش ، به دختر در حال نمازخواندن آپارتمان روبرویی... !!
اما درمانده ماندن را خوب میفهمم... در زندگی چندین بار معنای درماندگی را چی شدم. به هر ریسمانی چنگ می‌زدم برای فراغتم.

لحظات سخت و جان‌فرسایی ست. جدال نفس‌گیری با آن حسی که فکر می‌کنی دنیا می‌خواهد تمام تو را یک جا قورت دهد و تو کاری
باید دعا کنم برای همه ی دلهای بی قرار،برای آن زن جوان موی زیتونی خانه ویلایی روبروی پنجره اتاقم که نمیدانم دردش چیست اما یحتمل دردی جانکاه به استخوانش رسوخ کرده که چنین از قاب پنجره ملتمس یک غریبه می شود.
کاش خدا چون بلور آفتاب به قلب آن زن می‌تابید و یک ذکر "لاتخف" در قلبش می گفت تا آرام بگیرید قهرمان قاب پنجره خانه ویلایی من.
کاش روزهای آخر اسفند ، اسپند روی آتش گرفتاری ها نباشیم، سخت است!!رنج است! انسان بودن رنج است.
دریا بانو
@adelehz
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست ...

سیدتقی‌سیدی
@adelehz
آفتاب صبح روزهای آخر زمستان
از آن دلبر هایی ست که میشود مدتها با او عشق بازی کرد.
گرم است اما نمیسوزاند، روشن است اما چشم را نمی زند ذرات معلق خاک در هوا را با واسطه اش با چشم میبینی .می نشیند روی پوستت مثل یک حریر نازک که روی بدن بنشیند و نفوذ میکند لابلای وجودت انگار بخواهد میان رگهایت نور بپاشد و جاری شود...
این زیبایی ست
از نظر من زیبایی مطلق است .
بگونه ای مطلق و خواستنی
#عادله_زمانی
@adelehz
هنر و علم و سیاست
همه خوبند ولی

ای به قربان همانی
که رفاقت بلد است ...

محمد مهدی درویش
@adelehz
زبان خوب است.
شعر عالی ست .
حرف زدن با تو را دوست دارم .
اما گاهی فقط با نگاهت با من سخن بگو.
بی کلام،بی زبان، بدون هیچ شعری..
#عادله_زمانی
@adelehz
دعا میکنم
خدا یه طوری برات بسازه
که هیچ کس نتونه خرابش کنه😍
شب زیبا ❤️❤️
@adelehz
زندگی سفر کوتاهی ست که ارزش جنگیدن دارد
جنگیدن برای بدست آوردن کسانی یا چیزهایی که دوستشان داری .
زندگی فرصت سفر کوتاهی ست ولی آنقدر لذت بخش ست که دلت نمی خواهد بزودی تمام شود
پس قدر زندگی را با فراز ها و نشیب هایش بدان .
چون این طلیعه ی الهی ارزش زیادی دارد.
میلیونها آدم آن زیر،زیر خاک خوابیده اند که آرزویشان این بود تا بتوانند فقط یک روز دیگر زندگی کنند.
#عادله_زمانی
پ.ن شما منتظر آلوچه و گوجه سبزید منم منتظر توت😉
@adelehz
خیابان ها امانت دار ترین عناصر شهر هستند .
چنان خاطراتت را تا سالها در دلشان حفظ میکنند که باورش برای خودت نیز سخت خواهد بود.
فقط کافی ست
یک بار از دل شان بگذری...
#عادله_زمانی
@adelehz
قدرِ نوشیدن یک چای بمانی کافیست...

معین صباغ قدم
@adelehz
یه افسانه‌ی ژاپنی میگه:
اگه توو این زندگی آرزوی برآورده نشده و رویای واقعی نشده‌ای داریم، حتما توو زندگی قبلی بهش رسیدیم و دیدیم خوش نمی‌گذره...

فکرشو نکن رفیق!❤️

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای خانه‌های سوخته،
باز شاید بشود خانه‌ای بنا کرد
دل سوخته را بگو چه کنیم ...؟!

"نادر ابراهیمی"
@adelehz