"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
برایت چای بریزم از کوچه بگذری به خانه برسی
خسته باشی ولی لبخند بزنی .
بگویی چایی های من هنوز هم بعد از سالها معجزه میکند..
بنظرت خوشبختی بالاتر از این برای هیچ زنی وجود دارد ؟
به گمانم که نه ...
#عادله_زمانی
عکس
ساناز گرجیان
@adelehz
شاید آن سالها ،مثلا دویست سال یا سیصد سال پیش من یک قاصد بودم.اسبی داشتم و از درباری به درباری دیگر پیغام می رساندم.
شهر ها را پشت سر میگذاشتم و از بیابانها عبور میکردم آن وقت شبها به مساجد و کاروانسراهای بین راه می رسیدم .اطراق میکردم و حین عبور نسیم گرم تابستانی نیمه شب از لابلای دستانم به تو فکر میکردم که در یکی از آن شهرها زیر نور چراغ کم سوی اتاقت به خواب رفته ای .
کاش من آن قاصد خسته نشسته بر شبستان آن مسجد شهر دور بودم.
#عادله_زمانی
@adelehz
کجاست پاسخ سوالات ما؟
@adelehz
پسری ، دختری را که قرار بود تمام زندگی اش شود برای اولین بار به کافی شاپ دعوت کرد ،
تا به او اعلام کند که قصد ازدواج با او را دارد ،
در حال نشستن پشت میز پسر سفارش قهوه داد ،
سپس رو به پیشخدمت کرد و گفت لطفا نمک هم بیاور ،

اسم نمک که آمد تمام افراد حاضر یک مرتبه به پسر خیره شدند ،
پسر نمک را در قهوه ریخت و آرام خورد ، دختر با تعجب گفت قهوه شور میخوری؟

پسر جواب داد بچه که بودم خانه مان کنار دریا بود ، در ماسه ها بازی میکردم و طعم شور دریا را میچشیدم ،
حالا دلتنگ خانه ی کودکی شده ام ، قهوه شور مرا یاد کودکی ام می اندازد ،

ازدواج انجام شد و چهل سال تمام هر وقت دختر قهوه درست میکرد ، داخل فنجان شوهرش نمک میریخت ،

پس از چهل سال عاشقونه زندگی کردن ، مرد فوت کرد و نامه ای خطاب به همسرش برجای گذاشت:

همسر عزیزم ببخش که چهل سال تمام به تو دروغ گفتم ، آن روز آنقدر از دیدنت خوشحال و هیجان زده شده بودم که به اشتباه به جای شکر درخواست نمک کردم ، چهل سال تمام قهوه شور خوردم و نتوانستم به تو بگویم ، بدترین چیز در دنیا قهوه شور است اما اگر بار دیگر به دنیا بازگردم و باز هم داشتن تو وابسته به خوردن قهوه شور باشد تمام عمر شورترین قهوه دنیا را به خاطر چشمان پر از مهر و محبت تو خواهم خورد.

#شما_فرستادین
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو شعری عاشقانه بودی و من کودکی بودم دبستانی ..
یک روز آمدی ..تورا خواندم و استاد شدم.
استاد اشعار عاشقانه ی ناتمام.
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به معشوقان سنگ دل برسانید
اگر میدانستند کسی جایی چگونه منتظرشان ست.
هرگز به بازنگشتن فکر نمی کردند...
اگر میدانستند ...
#عادله_زمانی
شب خوش
@adelehz
صبح که از خواب بیدار می‌شوی، در نظر بیاور چه سعادتی است زنده بودن، فکر کردن، لذت بردن و دوست داشتن...

مارکوس اورلیوس
صبح بخیر ❤️
@adelehz
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی یک جورایی سخته. یعنی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می‌کنی نداره. من بهش می‌گم اصل بقای سختی. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل می‌شه ولی نابود نمی‌شه. برای همین هم توی یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی‌کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون . آدمهای پف کرده، آدمهای بد حال؛ آدمهای روی لبه ی تیغ , خیلی‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن. حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام سیزارتا یا همون بودا گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا». هایدگر بهش می‌گه «اضطراب وجودی».
چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می‌تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می‌رفتی مثل «ریسمان» بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون. یکی از این طناب‌ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر، و اونجا که از هرحرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. عموما موقع جشن و شادی می‌رقصن اما تو مثل زوربای یونانی برای رقصیدن منتظر بهانه نمون. هرجا ریتمی شنیدی که می‌شد باهاش برقصی، خودت رو تکون تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروونی باشه. رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستیه. رقصیدن رو جدی بگیر ولی موقع رقص جدی نباش. بی‌مهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی کوچهٔ بن‌بست، توی آسانسور، توی جمعیت. «برقص، برقص، وگرنه گم خواهی شد». شایدم کم بیاری.
راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش می‌تونی برای خودت بخونی.
چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه.
تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیم‌ها بیشتر فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.
طناب‌های دیگه‌ای هم هست؛ چیزهایی مثل مجسمه ساختن , نقاشی کردن , کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت. ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن. اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی پیدا کن و از مصاحبت‌شون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد. در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها محدود نکن. تو می‌تونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گل‌ها، علف‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها، و حتی گربه‌ها. حیوون‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛
سر ریسمان رو ول نکن. اما مراقب باش که به طناب‌های پوسیده مثل آدمهای بخیل, الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمی‌آره و بد‌تر ولت می‌کنه ته چاه. بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ ببافش.
کسی چه می‌دونه؛ شاید یک روز تو هم طناب خودت رو پیدا کنی....


#شما_فرستادین
@adelehz
احساس میکنم به یک توکل بدون قید و شرط نیازمندم.
نه به اینکه بگویم اگر چیزی به همان شکل که من میخواهم پیش برود خوب ست .به آن شکل که بگویم مطمئنم تو یک راه خوب برای خوشحالی ام پیدا خواهی کرد.
خدایا من میخواهم چنین خودم را بتو بسپارم من به چنین‌چیزی در این لحظه زندگیم نیازمندم.
#عادله_زمانی
@adelehz
میتوانستم در یک شب گرم مردادی
به همراهت به آن خیابان طولانی شمال شهر بروم همان جایی که یک روز در دلِ نرم بار بهار باهم طی کرده بودیمش.
میتوانستم دستت را که به سمتم دراز کرده بودی در دست بگیرم‌.میتوانستم حتی برایت جوک تعریف کنم و از خنده ات ریسه بروم .

میتوانستی شال بلند مرا دور دستت بگیری و عطر مورد علاقه ات را نفس بکشی .
حتی میتوانستی مرا در آن خلوت شبانه ببوسی
اما....
اما هیچ کدام رخ نداد،زور ما به تقدیرمان نرسید .
دست ما از دست هم کوتاه بود
به همین سادگی و البته تلخی...
#عادله_زمانی
@adelehz
من به چشم‌های بی‌قرار تو قول می‌دهم
ریشه‌های ما به آب
شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
ما دوباره سبز می‌شویم

قیصر امین پور

شب بخیر ❤️
@adelehz
صبح قشنگ تون بخیر ❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست! متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه‌ای بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می‌کنی؟
مادر گفت: پسرم، همسایه‌ی فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب می‌کند، دوست داشتم از آن‌ها چیز ساده‌ای بخواهم که تهیه آن برای آن‌ها سخت نباشد، در حالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آن‌ها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آن‌ها آسان باشد و شرمنده نشوند...

پ.ن ما با این تفکر بزرگ‌شدیم که بوی غذا بلند شده باید از اون غذا به همسایه ها بدیم .
نمیدونم چرا امروز اینطوری شدیم که تا شواف غذامون و تو اینستا نکنیم اون و نمیخوریم😔

@adelehz