"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
کردها یه تعبیر پر مهری دارند به اسم
"باوان" ترجمه ی سادش میشه جگر گوشه
اما در اصل از بابان "بابا" میاد، یعنی خانه پدری
چیزی فراتر از جگر گوشه ؛
وقتی میگه "باوانم" یعنی
چنان به دل و جان من آمیختی که گویی ریشه ی منی.

@adelehz
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

حافظ

امیدوارم بزودی بهترین خبرها رو تو زندگیتون بگیرید❤️
شب خوش
@adelehz
ما اینجاییم❤️

برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .

Instagram.com/adeleh.z7
اصولا روزها همیشه تکرار می شوند.
اما حس ها نه...
اگریک روز صبح ازخواب برخاستید وحس
خاص وقشنگی داشتید حتما پیگیرش شوید چون فقط خدامیداندچندسال نوری!دیگرطول میکشد تا دوباره آن حس برگردد...

#عادله_زمانی
@adelehz
بارداری هزاران دختر نوجوان کنیا در ازای نوار بهداشتی و صابون!

هزاران دختر نوجوان اهل کنیا در ماه ژانویه که مدارس در این کشور بازگشایی خواهد شد، دیگر نمی‌توانند به کلاس‌های درس برگردند؛ چرا که این دختران در دوران قرنطینه کرونا باردار شدند.

گزارش دردناک «موسسه آفریقایی برای سیاست‌گزاری توسعه» می‌گوید بیش از ۱۵۰ هزار دختر نوجوان در کنیا در فاصله‌ی ماه‌های ژانویه تا مه سال ۲۰۲۰ باردار شدند و احتمالا رقم واقعی از این هم بیشتر است چون پای بسیاری از این دختران هرگز به کلینیک‌های بارداری و درمان نمی‌رسد.

بعد از این‌که به دلیل شیوع ویروس کرونا مدارس در کنیا نیز تعطیل شد، والدین این دختران از این‌که بتوانند نیازهای بهداشتی ضروری مثل نوار بهداشتی، صابون یا شامپو را برای دختران تامین کنند، عاجزند.

در کنیا، مدارس با بودجه‌ی دولت به دختران نوار بهداشتی و صابون رایگان می‌دهند. بسیاری از این دختران نوجوان از سر نیاز مبرم در ازای کمی پول، بسته‌ای نوار بهداشتی یا یک قالب صابون حاضر به سکس بدون کاندوم با مردان اغلب مسن شدند
و در نتیجه بارداری ناخواسته هم رخ داد. پدیده‌ای که مددکاران در کنیا از آن با عنوان «سکس برای نوار بهداشتی» و«پاندمی در سایه» نام می‌برند.

گزارش می‌گوید گاهی دختران تنها در ازای ۱۵ شیلینگ کنیا که پول یک‌بار استفاده از حمام عمومی است، حاضر به سکس شدند تا بتوانند بعدش با این پول به حمام بروند.

بسیاری از این دختران نوجوان روزها و گاه هفته‌ها امکان استحمام نداشتند، چون نه در خانه لوله‌کشی آب یا آب تمیز و حمامی وجود دارد و نه قالب صابونی پیدا می‌شود.

بنا به این گزارش برخی دیگر از دختران نوجوان در کنیا از سر این نیازهای ضروری در دام باندهای پورنوگرافی کودکان افتادند.

در کنیا، در مدارس آموزش جنسی و راه‌های پیشگیری از بارداری و رعایت بهداشت جنسی در کار نیست و بسیاری از دختران هیچ اطلاعات درست و دقیقی درباره‌ی مسائل جنسی ندارند.

صحبت از مسائل جنسی در مدارس، رسانه‌ها و خانواده‌ها در کنیا تابو است.

کنیا حتا قبل از همه‌گیری کوید-۱۹ نیز یکی از بالاترین آمار بارداری ناخواسته در بین دختران نوجوان را داشت و بنا به گزارش‌ها یک سوم دختران ۱۵ تا ۱۹ساله در کنیا باردار می‌شدند.

با این‌که دولت کنیا در اوایل سال جاری میلادی بخشنامه‌های اداری را تغییر داد و به دختران باردار اجازه می‌دهد که به مدرسه برگردند، تابو و انگ اجتماعی آن‌قدر بالاست که بسیاری از خانواده‌ها به دختر باردار اجازه بازگشت به مدرسه را نمی‌دهند. اگر هم دختران برگردند، در مدرسه مسخره شده و مورد قلدری قرار میگیرند.

از پیج ژوان


@adelehz
خوشبختی چیزی نیست
که بخواهی آن را به تملک خود درآوری،
خوشبختی کیفیتِ تفکر است،
حالت روحی ست؛
خوشبختی،
وابسته به جهان درون توست…!

دافنه دوموریه
@adelehz
عکس عجیبی که مرد ژاپنی در گوگل ارث پیدا کرد!

تصاویری که یک مرد ژاپنی با نرم افزار گوگل ارث از پدرش که ۷ سال پیش فوت کرد پیدا کرده به تصاویری داغ در توئیتر تبدیل شده اند
این مرد ژاپنی گفت این اتفاق هنگامی رخ داد که او به خاطر همه گیری کرونا با گوگل ارث سرگرم رصد خانه پدری اش بود
این مرد که نامش مشخص نشده افزود حین رصد تصاویر ناگهان تصویری از پدرش را که در کنار جاده ایستاده و منتظر رسیدن مادرش بود پیدا کرد. این در حالی بود که این مرد در این تصاویر، تصویری از مادرش را نیز که کمی آن طرف‌تر در حال قدم زدن به سمت پدرش بود پیدا کرد

@adelehz
یک وقت هایی آدم خسته است. حوصله اش نمیکشد چیزی که دلش میخواهد را به زبان بیاورد .
میخواهد دراز بکشد
دستش را بزند زیر سرش
با چشمانش خیره شود به اسمان بالای سرش
و بگوید
اللهم همان که می دانی
و دیگر هیچ
#عادله_زمانی
شب بخیر ❤️
@adelehz
"زنی که‌گم کردم "
بارداری هزاران دختر نوجوان کنیا در ازای نوار بهداشتی و صابون! هزاران دختر نوجوان اهل کنیا در ماه ژانویه که مدارس در این کشور بازگشایی خواهد شد، دیگر نمی‌توانند به کلاس‌های درس برگردند؛ چرا که این دختران در دوران قرنطینه کرونا باردار شدند. گزارش دردناک…
چیز ساده و دم دستی مثل نوار بهداشتی و صابون که برای ما بدیهی و پیش پا افتاده است برای هزاران نفر اون سر دنیا یک نیاز بالقوه محسوب میشه که حاضرند به خاطرش تن فروشی کنند 🤦‍♀
قدر داشته هامون و بدونیم
@adelehz
‍ خیلی سال پیش با رفیق دوران دبیرستانم رفته بودیم شیراز برای کاری،یکی دو شب بود نخوابیده بودم موقع برگشتن که رانندگی میکردم یک جا نزدیک بود بخاطر خواب آلودگی تصادف کنم زدم کنار و اون نشست پشت فرمون و حرکت کردیم.شب بود و جاده با چراغهای ماشین روشن شده بود توی صندلی فرو رفته بودم و سعی میکردم بخوابم اما از خستگی خوابم نمیبرد.بیخوابی که طولانی میشه حالتی شبیه مستی در انسان ایجاد میکنه ملاحظات معمول کنار میره و آدم با صداقت بیشتری حرف میزنه و گاهی خواب و بیداری قاطی میشه،در همین حالت ناگهان گفتم "میدونستی من خواهرتو دوست داشتم" نگاهی کرد و چیزی نگفت و من ادامه دادم: آره دوستش داشتم یعنی اول که باهم رفیق شدیم نه،بعدا!یادته بعد سال اول نمیدونم بابات ورشکست شده بود چی شده بود از تهران رفتید شهریار،خود شهریار هم نه،یک جا اطراف شهریار،یک دهات کوره ای، اسمش چی بود یادم نمیاد.پر از مهاجرهای وازده و بدبخت بیچاره که کارشون تریاک فروشی بود و خلاف.اولین بار که اومدم با موهای ژل زده،شلوار راسته و آزان تیزان شده، از نگاه آدمهاش فکر میکردم اینجا کتک نخوریم شانس آوردیم.با بدبختی پیدا کردم زنگ هم که نداشتید در زدم و تازه شک داشتم واقعا اینجا خونه شما باشه،اینجا کجاست دیگه؟ اینا چرا اینجا اومدن؟بعد خواهرت درو باز کرد، گرم سلام علیک کرد و گفت نیستی رفتی بیرون میای،میوه هایی که خریده بودم رو دادم بهش و گفتم بیرون منتظرش میمونم تا بیاد.عجب چشمان هشیار و براقی داشت ازشون هوش و سرزندگی میزد بیرون مثل یک صبح آفتابی بانشاط بودن،برعکس قیافه پپه تو.چند لحظه بعد برگشت و گفت "آقا امید مادرم میگه تشریف بیارید داخل تا مجتبی بیاد" این پا اون پا با تعارف تکلیف رفتم داخل.واقعا بیغوله و محقر بود، از در حیاط دو قدم برمیداشتی بالکن بود کنارش توالت و کنار توالت یک نیمچه حوض سیمانی زیر شیر آب.خونه نیمه کاره با در و پنجره ای ضدزنگ خورده،داخل خونه گچ و خاک شده،اما وسایلش برای یک خانه تهرانی طبقه متوسط.
واقعا برام اعتماد بنفسش عجیب بود انگار که به نظر دیگران اهمیتی نمیداد و حتی شوخی هم میکرد
-آقاامید میخواید خونه ما بیاید باید با تانک بیایید.
-آره دیدم واقعا گل و شل عجیبی بود حالا تانک که نه اما سری بعد با چکمه میام.
شاید من اگه بودم از خجالت آب میشدم یا میرفتم توی اتاق قایم میشدم تا بره یا اصلا به مادرم میگفتم بره دم در.اما اون انقد راحت بود انقد با عزت و اعتماد به نفس بود که به آدم احساس راحتی میداد،بعد از اون دیگه به بهانه تو بیشتر میومدم اما خب برای دیدن خواهرت هم بود. یک بارم یادت باشه با ماشین بابام اومدم خواهرت هم برداشتیم رفتیم شهریار چرخ زدیم بستنی خوردیم و من از آینه اون چشمان براق و پرامید رو میدیدم.
ولی هیچوقت هم نشد باهاش تنها باشم و خب این مساله هم بود که نباید به خواهر رفیقت نظر داشته باشی،این داستان ناموس بازی هم گرفتاریی بود برای خودش.
بعدش هم دیگه درگیری های کار من و تو و از اون طرف قبولی دانشگاه خواهرت در رشته معماری، رابطه ها رو کمتر کرد اما همیشه به یادش بودم و مطمئن بودم اون شما رو نجات میده،رفت دانشگاه، راستی چطوری صبحها از اونجا میکوبید میومد تهران،چند روز چندسال،سرما گرما باید هرصبح مصمم باشی که میخوام روزگار و سرنوشتم رو تغییر بدم و از وسط خراب آباد سوار مینی بوس اتوبوسهای لکنته و وسط آدمهای پریشان بری برسی دانشگاه.درون این آدم چی بود که انقد انگیزه داشت؟و بالاخره شد،روابط خوبی ساخت وارد چندتا پروژه شد و بالاخره شما رو از اونجا کشید بیرون،بعدش هم ازدواج خوبی با همکارش داشت، ای بابا ،یادمه به اون آدم حسادت کردم و چقد اون مرد خوش شانس بود.عروسی اش هم میخواستم بیام که یادم نیست سفری پیش اومد چی شد که نشد...
و رفیقم در سکوت فقط گوش میکرد،دیگه داشتم در خواب فرو میرفتم جاده و شب همچنان یکنواخت ادامه داشت، خوابم برد، فقط یادمه تک و توک بگی نگی بیدار شدم: پمپ بنزینی که ایستاد...رستورانی برای پر کردن فلاکس و خرید سیگار...چراغهای عوارضی... و باز جاده و خواب.
خورشید طلوع کرده بود که به ورودی تهران رسیدیم دیگه بیدار شدم وارد هیاهوی شهر شدیم رسیدیم در خونمون:
-پس ماشین رو ببر فردا بیار بذار جلو دفتر.
-باشه،راستی فاطمه هم هنوز سراغت رو میگیره همیشه احوالپرسته میگه اون رفیقت تنها کسی بود که رفتیم شهریار اومد و بهمون سر میزد...
خداحافظی کردیم نگاه کردم به آفتاب صبح و سایه های کوچه،کلید انداختم به در،مکثی کردم ناخودآگاه لبخند زدم و به خودم گفتم: پس اینطوری است که عشق، صبحی کوتاه است با شبی طولانی.
امید حنیف
@adelehz
روزگاری گل کوچکی داشتم که در عین کوچکی درسهای بزرگی به من می آموخت.
من از گل کوچکم یاد گرفته بودم که زیبایی همیشه در انبوه بودن نیست گلم کوچک بود ولی به اندازه یک باغ میتوانست مرا شادکند.
و آموخته بودم که قلب تنها میتواند برای یک گل باغچه شود.سخت میشود دو گل را در یک دل کاشت.
بنظرم همه ی آدمها به گلهای کوچک زیبایی نیاز دارند تا از آنها درس زندگی بیاموزند.
#عادله_زمانی
@adelehz
دوستی داشتم که یک بار به شوخی زیر یک درخت کاج وقتی باران بشدت می بارید گفت عادله کاش می شد بوی کاج باران خورده را توی شیشه کنم و هرجا رسیدم نفس بکشم‌ بعد هم با آن لبان قیطانی صورتی اش زد زیر خنده.
ولی من آن زمان کاملا جدی به حرفش فکر کردم البته من عاشق بوی کاج باران خورده نبودم نه که دوست نداشته باشم‌ولی بحث عاشقش بودن جداست .
من جدا به این فکر کردم که کاش میشد و اجازه داشتم بعضی بوها را همان لحظه ی اول استثمام کردنشان توی شیشه کنم و شیشه را با یک نخ به گردنم بیندازم آن شیشه باید جایی نزدیک قلبم معلق می ماند .
و راستش به غیر از عطر تن مادرم و عطر موهای پدرم من دلم میخواست یک شیشه را هم به عطر پیراهن تو اختصاص دهم .
همان پیراهن آبی آسمانی که قبلا از آن زیاد گفتم .راستش اگر زندگی مجال دوباره ای برای دیدنت به من داد حتما یک شیشه ی کوچک را یواشکی به پیراهنت خواهم کشید خدا را چه دیدی شاید توانستم عطرت را میان آن شیشه اسیر کنم‌...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
زندگی همینه که هست.
اگه سخت بگیری، اونم بهت سخت می‌گذرونه. این ماییم که بهش ارزش می‌دیم.
با همه‌ی کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی‌های خودش رو هم داره.
نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم.
نمی‌شه باهاش جنگید!
بهتر اینه که نیمه‌ی پر لیوان رو ببینیم. 
ژان تولی
پ.ن دلمان عطر میوه فروشی در یک روز گرم تابستانی خواست میوه‌های خوشمزه تابستانی😍
@adelehz
زنان تلاش می کنند
تا با مردان برابر شوند!

و چه تلاش بیهوده و مبهمی است
برابری با مردانی که
دنیا را به آشوب و جنگ کشیده اند
و کلید انفجار جهان را در دست دارند

اینطور نمی شود!
باید فکر دیگری کرد...

شاید بهتر باشد
مردان تلاش کنند
تا با زنان برابر شوند!

برابری با زنانی که
تمام شب های جنگ زده ی تاریخ را
با رویای صلح خوابیده اند!

سیمون دوبوار
📚 کتاب "جنس دوم"
@adelehz
توت فرنگی توی این فصل سال گل و میوه داده😍
درسته که نباید اینطوری باشه ولی من شخصا ضعف کردم براش😍

ساناز جان گرجیان
نوشهر
@adelehz
من میگویم خدای نظمِ عالم و آدم
ناممکن ست زندگی مرا نامنظم آفریده باشد .
اگر چیزی به نظرم نادرست می آید شاید هنوز کامل نشده ست .میدانم که گر صبر کنم حتما روزی پازلش به زیبایی مرتب خواهد شد .
#عادله_زمانی
شب قشنگ تون بخیر❤️

@adelehz