نظافتچی ساختمان یک زن جوان است که هر هفته همراه دخترک پنج سالهش میآید.
امروز درست جلوی واحد ما صدای تی کشیدنش قاطی شده بود با گپ زدنش با بچه...
پاورچین، بیصدا، کاملا فضول! رفتم پشت چشمیِ در.
بچه را نشانده بود روی یک تکه موکت روی اولین پله.
بچه گفت: بعد از اینجا کجا میریم...
مامان: امروز دیگه هیچجا. شنبهها روز خالهبازیه...
کمی بعد بچه میپرسد: فردا کجا میریم؟
مامان با ذوق جواب میدهد: فردا صبح میریم اونجا که یه بار من رو پلههاش سُر خوردم...
بچه از خنده ریسه میرود.
مامان میگوید: دیدی یهو ولو شدم؟
بچه: دستتو نگرفته بودی به نرده میفتادیا...
مامان همانطور که تی میکشد و نفسنفس میزند میگوید: خب من قویام.
بچه: اوهوم... یه روز بریم ساختمون بستنی...
مامان میگوید که این هفته نوبت ساختمون بستنی نیست.
نمیدانم ساختمان بستنی چیست. ولی در ادامه از ساختمان پاستیل و چوبشور هم حرف میزنند.
بعد بچه یک مورچه پیدا میکند... دوتایی مورچه را هدایت میکنند روی یک تکه کاغذ و توی یک گلدان توی راهپله پیادهاش میکنند که "بره پیش بچههاش... بگه منو یه دختر مهربون نجات داد تا زیر پا نمونم"
نظافت طبقه ما تمام میشود...
دست هم راه میگیرند و همینطور که میروند طبقه پایین درباره آندفعه حرف میزنند که توی آسانسور ساختمان بادامزمینی گیر افتاده بودند.
مزهی این مادرانگی کامم را شیرین میکند.
مادرانگیای که به زاییدن و سیر کردن و پوشاندن خلاصه نشده. مادر بودنی که مهدکودک دو زبانه، لباس مارک، کتاب ضدآب و برشتوکِ عسل و بادام نیست.
ساختن دنیای زیبا وسط زشتیها از مادر، مادر میسازد.
✍سودابه فرضی پور
@adelehz
امروز درست جلوی واحد ما صدای تی کشیدنش قاطی شده بود با گپ زدنش با بچه...
پاورچین، بیصدا، کاملا فضول! رفتم پشت چشمیِ در.
بچه را نشانده بود روی یک تکه موکت روی اولین پله.
بچه گفت: بعد از اینجا کجا میریم...
مامان: امروز دیگه هیچجا. شنبهها روز خالهبازیه...
کمی بعد بچه میپرسد: فردا کجا میریم؟
مامان با ذوق جواب میدهد: فردا صبح میریم اونجا که یه بار من رو پلههاش سُر خوردم...
بچه از خنده ریسه میرود.
مامان میگوید: دیدی یهو ولو شدم؟
بچه: دستتو نگرفته بودی به نرده میفتادیا...
مامان همانطور که تی میکشد و نفسنفس میزند میگوید: خب من قویام.
بچه: اوهوم... یه روز بریم ساختمون بستنی...
مامان میگوید که این هفته نوبت ساختمون بستنی نیست.
نمیدانم ساختمان بستنی چیست. ولی در ادامه از ساختمان پاستیل و چوبشور هم حرف میزنند.
بعد بچه یک مورچه پیدا میکند... دوتایی مورچه را هدایت میکنند روی یک تکه کاغذ و توی یک گلدان توی راهپله پیادهاش میکنند که "بره پیش بچههاش... بگه منو یه دختر مهربون نجات داد تا زیر پا نمونم"
نظافت طبقه ما تمام میشود...
دست هم راه میگیرند و همینطور که میروند طبقه پایین درباره آندفعه حرف میزنند که توی آسانسور ساختمان بادامزمینی گیر افتاده بودند.
مزهی این مادرانگی کامم را شیرین میکند.
مادرانگیای که به زاییدن و سیر کردن و پوشاندن خلاصه نشده. مادر بودنی که مهدکودک دو زبانه، لباس مارک، کتاب ضدآب و برشتوکِ عسل و بادام نیست.
ساختن دنیای زیبا وسط زشتیها از مادر، مادر میسازد.
✍سودابه فرضی پور
@adelehz
دیروز فیلم کودک آزاری یک فرشته سندروم داون منتشر شد که من بخاطر جریحه دار نشدن احساسات تون تو کانال نذاشتم. احتمالا خیلی ها تون راجع بهش شنیده باشید خواستم این خبر و بذارم که بخونید
🔴دستگیری کودک آزار ظرف کمتر از ۲۴ ساعت در استان قزوین
حسین رجبی دادستان عمومی و انقلاب شهرستان تاکستان:
در پی انتشار فیلم اذیت و آزار کودک معلول در فضای مجازی بلافاصله با ورود و صدور دستور قضایی دادستانی متهم دستگیر شد.
متاسفانه این عمل غیرانسانی از سوی ناپدری دختر معلول (سندرم داون) در یکی از روستاهای تاکستان واقع شده که متهم ظرف مدت کمتر از ۲۴ ساعت دستگیر و جهت انجام تحقیقات قضائی به دادگاه بخش اسفرورین تاکستان ارجاع گردید.
گفتنی است فرد بازداشت شده به مواد مخدر از نوع شیشه اعتیاد دارد./میزان
@adelehz
🔴دستگیری کودک آزار ظرف کمتر از ۲۴ ساعت در استان قزوین
حسین رجبی دادستان عمومی و انقلاب شهرستان تاکستان:
در پی انتشار فیلم اذیت و آزار کودک معلول در فضای مجازی بلافاصله با ورود و صدور دستور قضایی دادستانی متهم دستگیر شد.
متاسفانه این عمل غیرانسانی از سوی ناپدری دختر معلول (سندرم داون) در یکی از روستاهای تاکستان واقع شده که متهم ظرف مدت کمتر از ۲۴ ساعت دستگیر و جهت انجام تحقیقات قضائی به دادگاه بخش اسفرورین تاکستان ارجاع گردید.
گفتنی است فرد بازداشت شده به مواد مخدر از نوع شیشه اعتیاد دارد./میزان
@adelehz
یادم هست یک روزی یک نفر به من میگفت باید بازار تبریز را ببینی، عاشقش میشوی .
خودش ساکن تبریز بود از تبریز برای من که فرسنگ ها از آن دور بودم داستانهای قشنگی می گفت.
از ایل گلی و بازار به خصوص بیشتر از هرجای دیگری....
وقتی حرف می زد حتی وقتی نمیتوانست فارسی را کاملا بدون لهجه حرف بزند من با حسش همراه می شدم .از عطاری های بازار که میگفت من دقیقا همه چیز را حس میکردم .عطر دارچین و گل محمدی و میخک می پیچید توی دماغم و حالم را خوب می کرد.
راستش هنوز فرصتی نشده تا بازار تبریز را ببینم آن دوست را هم مدتهاست گم کردم هیچ کدام از آن کدام خبری نداریم .ولی من گاهی بعضی شبها به بازار تبریز فکر میکنم و قدم زدن در آن را مزه مزه میکنم در حالی که در حال سروکله زدن با دکان دار عطار هستم تا گل های محمدی را کمی برایم ارزان تر حساب کند.
#عادله_زمانی
عکس فرهاد جاهدی
@adelehz
خودش ساکن تبریز بود از تبریز برای من که فرسنگ ها از آن دور بودم داستانهای قشنگی می گفت.
از ایل گلی و بازار به خصوص بیشتر از هرجای دیگری....
وقتی حرف می زد حتی وقتی نمیتوانست فارسی را کاملا بدون لهجه حرف بزند من با حسش همراه می شدم .از عطاری های بازار که میگفت من دقیقا همه چیز را حس میکردم .عطر دارچین و گل محمدی و میخک می پیچید توی دماغم و حالم را خوب می کرد.
راستش هنوز فرصتی نشده تا بازار تبریز را ببینم آن دوست را هم مدتهاست گم کردم هیچ کدام از آن کدام خبری نداریم .ولی من گاهی بعضی شبها به بازار تبریز فکر میکنم و قدم زدن در آن را مزه مزه میکنم در حالی که در حال سروکله زدن با دکان دار عطار هستم تا گل های محمدی را کمی برایم ارزان تر حساب کند.
#عادله_زمانی
عکس فرهاد جاهدی
@adelehz
ای آنکه به ملک خویش پاینده تویی
وز دامن شب صبح نماینده تویی
کار من بیچاره قوی بسته شده
بگشای خدایا که گشاینده تویی
ابوسعید ابوالخیر
شب زیبا❤️
@adelehz
وز دامن شب صبح نماینده تویی
کار من بیچاره قوی بسته شده
بگشای خدایا که گشاینده تویی
ابوسعید ابوالخیر
شب زیبا❤️
@adelehz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من به چشمانت ایمان دارم
خوب میدانم که چشمانت انتهای دنیاست وقتی به گریه می افتد
و طلوع صبح ست وقتی گشوده میشود
مرا در چشمانت غرق کن
از این دریا رهایی نخواهم
#عادله_زمانی
طلوع صبح خلیج زیبای فارس
دخترک دریا
@adelehz
خوب میدانم که چشمانت انتهای دنیاست وقتی به گریه می افتد
و طلوع صبح ست وقتی گشوده میشود
مرا در چشمانت غرق کن
از این دریا رهایی نخواهم
#عادله_زمانی
طلوع صبح خلیج زیبای فارس
دخترک دریا
@adelehz
زنهای معمولی را بیشتر درک کنید!
یک زن معمولی نمیتواند هفت قلم آرایش کند تا به چشم شما بیاید!
یا کفش 7سانتی پا کند، او معمولی است
با کتانی و تنها رژ قرمز هم جذاب میشود!
زن های معمولی را بیشتر دوست بدارید
آنها دلشان را هرجایی جا نمیگذارند
شاید سالها عاشقتان باشند؛ اما به زبان نمی آورند تا به عشقشان اعتراف کنید!
معمولی ها بهترند، بدون حاشیه،
آنها بلد نیستند یک چیپس را با ده گاز بخورند،
در عوض پایه ی صبحانه های روز جمعه تان هستند!
این زن ها موی سرشان را خودشان میبافند،
نه از سر دلبری و دلدادگی،
از سر آراسته بودن ظاهرشان!
زنی که ناخن های لاک زده ندارد،
اما رنگین کمان دلش را برای روز های مهتابی با تو بودن کنار گذاشته است!
این زن ها خیلی دوست داشتنی اند،
چون تو را برای خودت میخواهند
نه عاشق جیبتان میشوند،
نه دلباخته لکسوز زیر پایتان!
اینها همان هایی هستند که حاضرند زیر باران بی چتر با معشوقشان قدم زنند! زن های معمولی، ساده اند و دوستداشتنی...
ناشناس
#شما_فرستادین
@adelehz
یک زن معمولی نمیتواند هفت قلم آرایش کند تا به چشم شما بیاید!
یا کفش 7سانتی پا کند، او معمولی است
با کتانی و تنها رژ قرمز هم جذاب میشود!
زن های معمولی را بیشتر دوست بدارید
آنها دلشان را هرجایی جا نمیگذارند
شاید سالها عاشقتان باشند؛ اما به زبان نمی آورند تا به عشقشان اعتراف کنید!
معمولی ها بهترند، بدون حاشیه،
آنها بلد نیستند یک چیپس را با ده گاز بخورند،
در عوض پایه ی صبحانه های روز جمعه تان هستند!
این زن ها موی سرشان را خودشان میبافند،
نه از سر دلبری و دلدادگی،
از سر آراسته بودن ظاهرشان!
زنی که ناخن های لاک زده ندارد،
اما رنگین کمان دلش را برای روز های مهتابی با تو بودن کنار گذاشته است!
این زن ها خیلی دوست داشتنی اند،
چون تو را برای خودت میخواهند
نه عاشق جیبتان میشوند،
نه دلباخته لکسوز زیر پایتان!
اینها همان هایی هستند که حاضرند زیر باران بی چتر با معشوقشان قدم زنند! زن های معمولی، ساده اند و دوستداشتنی...
ناشناس
#شما_فرستادین
@adelehz
بادصبا بیا وازمن بگذر
گلی از فرش دلم بردار و بعداز گذشتن ازهر کوی وبرزن وباغ وبستان بدست اوبرسان.شاید این بار معجزه ای رخ دادو بایک گل بهارشد!
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤
@adelehz
گلی از فرش دلم بردار و بعداز گذشتن ازهر کوی وبرزن وباغ وبستان بدست اوبرسان.شاید این بار معجزه ای رخ دادو بایک گل بهارشد!
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤
@adelehz
هیچچیز فوریتر و کاملتر از حس بویایی نیست. در یک لحظه، قدرت دارد تو را به هرجایی انتقال دهد.
حس بویاییات، نه با حافظه خودت، بلکه با احساساتی که وقتی آن خاطره را میسازی و حس میکنی ارتباط دارد.
خلق دوبارهٔ حافظهٔ بویایی یکی از چالشانگیزترین و فصیحترین حرفههای ممکن است؛ شعر است، در فوریترین شکل ممکن.
📙 کلکسیونر عطر
✍🏻 کتلین تسارو
@adelehz
حس بویاییات، نه با حافظه خودت، بلکه با احساساتی که وقتی آن خاطره را میسازی و حس میکنی ارتباط دارد.
خلق دوبارهٔ حافظهٔ بویایی یکی از چالشانگیزترین و فصیحترین حرفههای ممکن است؛ شعر است، در فوریترین شکل ممکن.
📙 کلکسیونر عطر
✍🏻 کتلین تسارو
@adelehz
بخاطر تصمیم جدید واتساپ و تهدید به حذف اکانت های مردم طی ۷۲ ساعت ۲۵ میلیون نفر وارد تلگرام شدند .
و حالا تلگرام ۵۰۰میلیونی شده شاهد نوع جدیدی از مهاجرت هستیم :)))
@adelehz
و حالا تلگرام ۵۰۰میلیونی شده شاهد نوع جدیدی از مهاجرت هستیم :)))
@adelehz
چیزی وجود دارد که من گاهی بی اراده به آن فکر میکنم.هیچ قصد و تصمیمی برای اندیشیدن به آن ندارم.دلیلش قصور جهان بینی من نیست درست است که این چند سال اخیر نتوانستم چیزهای زیادی را تجربه کنم ولی عمیق شدن روحم همچنان بی وقفه به پیشرفت ادامه داد.
ناخودآگاه میان یک کار روزانه میان نوشیدن یک لیوان چای میان حرف زدن با مادرم سر برمیگردانم و یاد خاطراتی می افتم که مثل فیلمی صامت در برابرم رژه می روند .
خاطرات دختر دبیرستانی کوچه ی درختهای توت قدیمی ..با فرم سرمه ای و یک عکس سه در چهار ناشناس بین کتابش ...ناگهان نسیم کمی سرد اوایل تابستان می وزد .عطر یاس می پیچد و کتاب ادبیات سال سوم انسانی با تمام اشعارش باز میشود .ناگهان همه چیز برمیگردد به آن سالها به جز من..
منی که دیگر نه دبیرستانی هستم نه عکسی ناشناس بین کتابم دارم و نه حتی دلم یاس می خواهد .
در تمام این سالها روح من با من بزرگ شده است .قد کشیده است پخته شده است ولی هنوز نمیدانم چرا گاهی ناخودآگاه مغزم مرا به همان دختر دبیرستانی آن سالها تبدیل میکند و باعث میشود عمیقا ترین آه ممکن را از انتهای سینه ام بیرون بدهم.
زندگی ،زندگی این جادوگر گاهی مهربان و گاهی بی رحم دیگر چه جادوهایی برای غافلگیر کردن ما خواهد داشت .
کسی چه می داند.
#عادله_زمانی
@adelehz
ناخودآگاه میان یک کار روزانه میان نوشیدن یک لیوان چای میان حرف زدن با مادرم سر برمیگردانم و یاد خاطراتی می افتم که مثل فیلمی صامت در برابرم رژه می روند .
خاطرات دختر دبیرستانی کوچه ی درختهای توت قدیمی ..با فرم سرمه ای و یک عکس سه در چهار ناشناس بین کتابش ...ناگهان نسیم کمی سرد اوایل تابستان می وزد .عطر یاس می پیچد و کتاب ادبیات سال سوم انسانی با تمام اشعارش باز میشود .ناگهان همه چیز برمیگردد به آن سالها به جز من..
منی که دیگر نه دبیرستانی هستم نه عکسی ناشناس بین کتابم دارم و نه حتی دلم یاس می خواهد .
در تمام این سالها روح من با من بزرگ شده است .قد کشیده است پخته شده است ولی هنوز نمیدانم چرا گاهی ناخودآگاه مغزم مرا به همان دختر دبیرستانی آن سالها تبدیل میکند و باعث میشود عمیقا ترین آه ممکن را از انتهای سینه ام بیرون بدهم.
زندگی ،زندگی این جادوگر گاهی مهربان و گاهی بی رحم دیگر چه جادوهایی برای غافلگیر کردن ما خواهد داشت .
کسی چه می داند.
#عادله_زمانی
@adelehz
بسیار مهم است که بگذارید بعضی چیزها از بین بروند. خودتان را از آنها رها سازید و از دستشان خلاص شوید. منتظر نباشید تا قدر تلاش هایتان را بشناسند و عشق تان را بفهمند. در را ببندید، آهنگ را عوض کنید، خانه تکانی کنید، گرد و غبارها را بتکانید، از آنچه هستید دست بردارید و به آنچه که واقعا هستید روی آورید.
✍🏻 پائولو كوئلیو
@adelehz
✍🏻 پائولو كوئلیو
@adelehz
گویا شبها میاد اینجا با این دخترک دست فروش درس کار میکنه معلمی میکنه...
قشنگه
خیلی قشنگ
پرتوی مهربونی مادرانه از وجود دخترانه اش به جهان کوچک اطرافش تابیده شده
زیباست
هرچند که کوچک باشه .
#عادله_زمانی
#حال_خوب
@adelehz
قشنگه
خیلی قشنگ
پرتوی مهربونی مادرانه از وجود دخترانه اش به جهان کوچک اطرافش تابیده شده
زیباست
هرچند که کوچک باشه .
#عادله_زمانی
#حال_خوب
@adelehz