دیشب قرمه سبزی خوردم که توی سبزیش شنبلیله نداشت
والان احساس میکنم به خاطرات کودکیم خیانت شده😐
@adelehz
والان احساس میکنم به خاطرات کودکیم خیانت شده😐
@adelehz
نور خاصیت زیبایی دارد...
او شکافنده ی تاریکی هاست و قاتل سرما،وقتی دل شب در میان سرما وتنهایی نشسته ای هرگز گمان نخواهی کرد که ممکن ست ازاین شب تیره جان به سلامت بری.ولی نور همان معجزه ی لمس شدنی زندگی ست وقتی در صبح به خانه می تابد و شبت را می کشد.
نور باش گاهی برای زندگی خودت گاهی برای زندگی دیگران
شب سیاه زندگی شان را به قهقرا ببر ..
#عادله_زمانی
@adelehz
او شکافنده ی تاریکی هاست و قاتل سرما،وقتی دل شب در میان سرما وتنهایی نشسته ای هرگز گمان نخواهی کرد که ممکن ست ازاین شب تیره جان به سلامت بری.ولی نور همان معجزه ی لمس شدنی زندگی ست وقتی در صبح به خانه می تابد و شبت را می کشد.
نور باش گاهی برای زندگی خودت گاهی برای زندگی دیگران
شب سیاه زندگی شان را به قهقرا ببر ..
#عادله_زمانی
@adelehz
در آن جهان بیرون از خانه واقعیتی وجود دارد که توجه نکردن ما به آن تغییرش نمی دهد.
آدمها مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها هستند .ما همیشه داعی عاشق بودن داریم .می خندیم و میگویم باورت نمیشود ولی من عاشقش شدم .اما آیا راست می گوییم؟
ما عاشق مجموع او شدیم یا فقط عاشق خوبی هایش هستیم. هنگامی که تلخ و غیرقابل تحمل است او را همان اندازه دوست داریم که وقتی شیرین و مهربان است؟
بنظر من آدمهایی که شمارا همیشه و در هر حال دوست دارند جواهر هستند و خبر بد این است که جواهرات در دنیای ما اکثرا کمیاب و گران قیمت هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
آدمها مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها هستند .ما همیشه داعی عاشق بودن داریم .می خندیم و میگویم باورت نمیشود ولی من عاشقش شدم .اما آیا راست می گوییم؟
ما عاشق مجموع او شدیم یا فقط عاشق خوبی هایش هستیم. هنگامی که تلخ و غیرقابل تحمل است او را همان اندازه دوست داریم که وقتی شیرین و مهربان است؟
بنظر من آدمهایی که شمارا همیشه و در هر حال دوست دارند جواهر هستند و خبر بد این است که جواهرات در دنیای ما اکثرا کمیاب و گران قیمت هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
بغل کردن، رفتاری از جنس نیاز نیست. از جنس برآورده کردن نیازهای دیگری هم نیست. بلکه از جنس ابرازه، با زبان بدن. ابراز اینکه فاصله ای بین من و تو نیست. و ببین چقد لمست میکنم «و ببین چقدر دارمت و مراقبتم» ببین چقد تعلق دارم بهت. «چقدر مشتاقم بهت» و ببین چقد امنم. «و میبینی چقدر قشنگی؟ بغلت میکنم که ببینی» و میبینی چقد برای من مطبوعی؟ چقد میتونم ازت نفس بکشم؟ بغلت میکنم که ببینی عاشق عطرتم. «بغلت میکنم که قد بودنت، باورت کنم» بغلت میکنم که سهم دلخواه و انتخابشدهم از دنیا باشی «بغلت میکنم، چون آرومم میکنه و دلم میخواد آرومت کنم.» بغلت میکنم تا بگم قلبم، قلبت رو حس میکنه.
و بغلت میکنم چون دوستت دارم.
ناشناس
#شما_فرستادین
@adelehz
و بغلت میکنم چون دوستت دارم.
ناشناس
#شما_فرستادین
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم هاتون و ببندید و برای چند ثانیه به صدای بارون گوش بدید بدون هیچ حرف و فکر اضافه ای...
ساناز گرجیان
باران زمستانی بابل
@adelehz
ساناز گرجیان
باران زمستانی بابل
@adelehz
به رویاهای گذشته ات فکر میکنی و دیگر دلت گرم نمیشود.
نمیدانم چه چیزی باعث شده که حتی فکر کردن به چیزهایی که روزی دوستشان داشتم هم آزار دهنده شود.میخواهم بگویم رویاها همیشه قشنگ نیستند ،رویاها اگر از زمان واقعی شدنشان گذشت و به دست نیامدند دیگر نه تنها شیرین نیستند بلکه آزار دهنده و تلخ میشوند.
رویاها تاریخ انقضا دارند چیزی که دوسال پیش خوشحالت میکرد امروز شاید حتی لبخندی هم روی لبت نیاورد.
القصه رویاهای واقعی نشده همان لیمو شیرین های قاچ شده اند که سر وقتش کسی سراغشان نرفته و تلخ شدند.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
نمیدانم چه چیزی باعث شده که حتی فکر کردن به چیزهایی که روزی دوستشان داشتم هم آزار دهنده شود.میخواهم بگویم رویاها همیشه قشنگ نیستند ،رویاها اگر از زمان واقعی شدنشان گذشت و به دست نیامدند دیگر نه تنها شیرین نیستند بلکه آزار دهنده و تلخ میشوند.
رویاها تاریخ انقضا دارند چیزی که دوسال پیش خوشحالت میکرد امروز شاید حتی لبخندی هم روی لبت نیاورد.
القصه رویاهای واقعی نشده همان لیمو شیرین های قاچ شده اند که سر وقتش کسی سراغشان نرفته و تلخ شدند.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
فکر می کنم هر کسی در دوره ای از زندگی دچار سندروم" خود گم کردگی" میگردد .سندرومی که سخت دل آزار و عذاب آور است.
سندروم خود گم کردگی دیر یا زود به سراغ آدمها می آید. وقتی در آینه به خودت نگاه میکنی و میگویی هی فلانی با آن دنیایی از رویا که همراه خودت داشتی چه کردی ؟ کجای این مسیر طولانی زندگی جا گذاشته ای شان؟
راستی فلانی اینی که امروز هستی همانی بود که آن زمانها دوست داشتی باشی؟
بگذارید صادقانه بگویم اکثر ما شبیه رؤیاهایمان نمی شویم. نمیخواهم جملات تکراری اساتید سخن را تکرار کنم و فریاد بکشم که رویاهاتو واقعی کن ...
من عاشق انرژی های مثبتم ولی فریب دادن خود را نمی پسندم.حقیقت این است که نمیتوانیم تمام رؤیاهایمان را واقعی کنیم .جایی از زندگی دستت چنان در پوست گردو می ماند که باور کن هیچ راهی باقی نمی ماند.
حالا چه کنیم ؟
دلممیخواهد شجاع باشم.شجاعانه به پذیرش و اگر لازم است اصلاح خود جدید بروم .خودی که شبیه رویاهای چهارده سالگی من که نه ولی آن قدرها هم دوست نداشتنی نیست.
میخواهم شجاعانه با آن خود واقعی درون اینه کنار بیایم بپذیرمش و کمکش کنم بعضی چیزها را اصلاح کند.
راستش را بخواهی نمیخواهم به او فشار بیاورم از اینکه از دست بدمش می ترسم پس میخواهم همراهش باشم و اجازه ندهم به خاطر آن خود رویایی غصه بخورد.
من این خود را دوست دارم هرچه که باشد با تمام نقص هایش
دلممیخواهد کمکش کنم راه برود حتی اگر زمان زیادی گذشته باشد.
چقدر این سندروم خود گم کردگی چیز احمقانه ای ست و چقدر ما همه به قبول خود واقعی مان نیاز داریم .
فقط همین
#عادله_زمانی
@adelehz
سندروم خود گم کردگی دیر یا زود به سراغ آدمها می آید. وقتی در آینه به خودت نگاه میکنی و میگویی هی فلانی با آن دنیایی از رویا که همراه خودت داشتی چه کردی ؟ کجای این مسیر طولانی زندگی جا گذاشته ای شان؟
راستی فلانی اینی که امروز هستی همانی بود که آن زمانها دوست داشتی باشی؟
بگذارید صادقانه بگویم اکثر ما شبیه رؤیاهایمان نمی شویم. نمیخواهم جملات تکراری اساتید سخن را تکرار کنم و فریاد بکشم که رویاهاتو واقعی کن ...
من عاشق انرژی های مثبتم ولی فریب دادن خود را نمی پسندم.حقیقت این است که نمیتوانیم تمام رؤیاهایمان را واقعی کنیم .جایی از زندگی دستت چنان در پوست گردو می ماند که باور کن هیچ راهی باقی نمی ماند.
حالا چه کنیم ؟
دلممیخواهد شجاع باشم.شجاعانه به پذیرش و اگر لازم است اصلاح خود جدید بروم .خودی که شبیه رویاهای چهارده سالگی من که نه ولی آن قدرها هم دوست نداشتنی نیست.
میخواهم شجاعانه با آن خود واقعی درون اینه کنار بیایم بپذیرمش و کمکش کنم بعضی چیزها را اصلاح کند.
راستش را بخواهی نمیخواهم به او فشار بیاورم از اینکه از دست بدمش می ترسم پس میخواهم همراهش باشم و اجازه ندهم به خاطر آن خود رویایی غصه بخورد.
من این خود را دوست دارم هرچه که باشد با تمام نقص هایش
دلممیخواهد کمکش کنم راه برود حتی اگر زمان زیادی گذشته باشد.
چقدر این سندروم خود گم کردگی چیز احمقانه ای ست و چقدر ما همه به قبول خود واقعی مان نیاز داریم .
فقط همین
#عادله_زمانی
@adelehz
تبدیل به خودِ رویایی که یک روز تصورش میکردید ، شدید؟؟؟
anonymous poll
نه،من خودی جدید دارم که شبیه رویاهای سالهای قبلم نیست. – 154
👍👍👍👍👍👍👍 79%
بله – 40
👍👍 21%
👥 194 people voted so far.
anonymous poll
نه،من خودی جدید دارم که شبیه رویاهای سالهای قبلم نیست. – 154
👍👍👍👍👍👍👍 79%
بله – 40
👍👍 21%
👥 194 people voted so far.
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما اینجاییم❤️
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
صبح آمده
برخیز که خورشید تویي...
در عالم نا امیدی ،
امید تویی ...
در جشن طلوع صبح در باغ وجود
آن گل که
به روی صبح خندید تویی...
مولانای جان
@adelehz
برخیز که خورشید تویي...
در عالم نا امیدی ،
امید تویی ...
در جشن طلوع صبح در باغ وجود
آن گل که
به روی صبح خندید تویی...
مولانای جان
@adelehz
گاهی وقت ها با خودت بگو
میخواد بشه میخواد نه
میخواد بخواد میخواد نخواد
میخواد بگذره میخواد نگذره
غصه خوردن ممنوع !
یه وقتهایی بیخیال همه ی محاسبات دنیا بشو و فقط از یه چیز کوچیک حتی شده یه لیوان چای گرم بی دغدغه لذت ببر .
دوست خوبم ، لذت های کوچیک و فدای حسرت های کوچیک نکن .
شد،شد نشد.
بیا واست چایی بریزم :)
#عادله_زمانی
@adelehz
میخواد بشه میخواد نه
میخواد بخواد میخواد نخواد
میخواد بگذره میخواد نگذره
غصه خوردن ممنوع !
یه وقتهایی بیخیال همه ی محاسبات دنیا بشو و فقط از یه چیز کوچیک حتی شده یه لیوان چای گرم بی دغدغه لذت ببر .
دوست خوبم ، لذت های کوچیک و فدای حسرت های کوچیک نکن .
شد،شد نشد.
بیا واست چایی بریزم :)
#عادله_زمانی
@adelehz
نظافتچی ساختمان یک زن جوان است که هر هفته همراه دخترک پنج سالهش میآید.
امروز درست جلوی واحد ما صدای تی کشیدنش قاطی شده بود با گپ زدنش با بچه...
پاورچین، بیصدا، کاملا فضول! رفتم پشت چشمیِ در.
بچه را نشانده بود روی یک تکه موکت روی اولین پله.
بچه گفت: بعد از اینجا کجا میریم...
مامان: امروز دیگه هیچجا. شنبهها روز خالهبازیه...
کمی بعد بچه میپرسد: فردا کجا میریم؟
مامان با ذوق جواب میدهد: فردا صبح میریم اونجا که یه بار من رو پلههاش سُر خوردم...
بچه از خنده ریسه میرود.
مامان میگوید: دیدی یهو ولو شدم؟
بچه: دستتو نگرفته بودی به نرده میفتادیا...
مامان همانطور که تی میکشد و نفسنفس میزند میگوید: خب من قویام.
بچه: اوهوم... یه روز بریم ساختمون بستنی...
مامان میگوید که این هفته نوبت ساختمون بستنی نیست.
نمیدانم ساختمان بستنی چیست. ولی در ادامه از ساختمان پاستیل و چوبشور هم حرف میزنند.
بعد بچه یک مورچه پیدا میکند... دوتایی مورچه را هدایت میکنند روی یک تکه کاغذ و توی یک گلدان توی راهپله پیادهاش میکنند که "بره پیش بچههاش... بگه منو یه دختر مهربون نجات داد تا زیر پا نمونم"
نظافت طبقه ما تمام میشود...
دست هم راه میگیرند و همینطور که میروند طبقه پایین درباره آندفعه حرف میزنند که توی آسانسور ساختمان بادامزمینی گیر افتاده بودند.
مزهی این مادرانگی کامم را شیرین میکند.
مادرانگیای که به زاییدن و سیر کردن و پوشاندن خلاصه نشده. مادر بودنی که مهدکودک دو زبانه، لباس مارک، کتاب ضدآب و برشتوکِ عسل و بادام نیست.
ساختن دنیای زیبا وسط زشتیها از مادر، مادر میسازد.
✍سودابه فرضی پور
@adelehz
امروز درست جلوی واحد ما صدای تی کشیدنش قاطی شده بود با گپ زدنش با بچه...
پاورچین، بیصدا، کاملا فضول! رفتم پشت چشمیِ در.
بچه را نشانده بود روی یک تکه موکت روی اولین پله.
بچه گفت: بعد از اینجا کجا میریم...
مامان: امروز دیگه هیچجا. شنبهها روز خالهبازیه...
کمی بعد بچه میپرسد: فردا کجا میریم؟
مامان با ذوق جواب میدهد: فردا صبح میریم اونجا که یه بار من رو پلههاش سُر خوردم...
بچه از خنده ریسه میرود.
مامان میگوید: دیدی یهو ولو شدم؟
بچه: دستتو نگرفته بودی به نرده میفتادیا...
مامان همانطور که تی میکشد و نفسنفس میزند میگوید: خب من قویام.
بچه: اوهوم... یه روز بریم ساختمون بستنی...
مامان میگوید که این هفته نوبت ساختمون بستنی نیست.
نمیدانم ساختمان بستنی چیست. ولی در ادامه از ساختمان پاستیل و چوبشور هم حرف میزنند.
بعد بچه یک مورچه پیدا میکند... دوتایی مورچه را هدایت میکنند روی یک تکه کاغذ و توی یک گلدان توی راهپله پیادهاش میکنند که "بره پیش بچههاش... بگه منو یه دختر مهربون نجات داد تا زیر پا نمونم"
نظافت طبقه ما تمام میشود...
دست هم راه میگیرند و همینطور که میروند طبقه پایین درباره آندفعه حرف میزنند که توی آسانسور ساختمان بادامزمینی گیر افتاده بودند.
مزهی این مادرانگی کامم را شیرین میکند.
مادرانگیای که به زاییدن و سیر کردن و پوشاندن خلاصه نشده. مادر بودنی که مهدکودک دو زبانه، لباس مارک، کتاب ضدآب و برشتوکِ عسل و بادام نیست.
ساختن دنیای زیبا وسط زشتیها از مادر، مادر میسازد.
✍سودابه فرضی پور
@adelehz
دیروز فیلم کودک آزاری یک فرشته سندروم داون منتشر شد که من بخاطر جریحه دار نشدن احساسات تون تو کانال نذاشتم. احتمالا خیلی ها تون راجع بهش شنیده باشید خواستم این خبر و بذارم که بخونید
🔴دستگیری کودک آزار ظرف کمتر از ۲۴ ساعت در استان قزوین
حسین رجبی دادستان عمومی و انقلاب شهرستان تاکستان:
در پی انتشار فیلم اذیت و آزار کودک معلول در فضای مجازی بلافاصله با ورود و صدور دستور قضایی دادستانی متهم دستگیر شد.
متاسفانه این عمل غیرانسانی از سوی ناپدری دختر معلول (سندرم داون) در یکی از روستاهای تاکستان واقع شده که متهم ظرف مدت کمتر از ۲۴ ساعت دستگیر و جهت انجام تحقیقات قضائی به دادگاه بخش اسفرورین تاکستان ارجاع گردید.
گفتنی است فرد بازداشت شده به مواد مخدر از نوع شیشه اعتیاد دارد./میزان
@adelehz
🔴دستگیری کودک آزار ظرف کمتر از ۲۴ ساعت در استان قزوین
حسین رجبی دادستان عمومی و انقلاب شهرستان تاکستان:
در پی انتشار فیلم اذیت و آزار کودک معلول در فضای مجازی بلافاصله با ورود و صدور دستور قضایی دادستانی متهم دستگیر شد.
متاسفانه این عمل غیرانسانی از سوی ناپدری دختر معلول (سندرم داون) در یکی از روستاهای تاکستان واقع شده که متهم ظرف مدت کمتر از ۲۴ ساعت دستگیر و جهت انجام تحقیقات قضائی به دادگاه بخش اسفرورین تاکستان ارجاع گردید.
گفتنی است فرد بازداشت شده به مواد مخدر از نوع شیشه اعتیاد دارد./میزان
@adelehz
یادم هست یک روزی یک نفر به من میگفت باید بازار تبریز را ببینی، عاشقش میشوی .
خودش ساکن تبریز بود از تبریز برای من که فرسنگ ها از آن دور بودم داستانهای قشنگی می گفت.
از ایل گلی و بازار به خصوص بیشتر از هرجای دیگری....
وقتی حرف می زد حتی وقتی نمیتوانست فارسی را کاملا بدون لهجه حرف بزند من با حسش همراه می شدم .از عطاری های بازار که میگفت من دقیقا همه چیز را حس میکردم .عطر دارچین و گل محمدی و میخک می پیچید توی دماغم و حالم را خوب می کرد.
راستش هنوز فرصتی نشده تا بازار تبریز را ببینم آن دوست را هم مدتهاست گم کردم هیچ کدام از آن کدام خبری نداریم .ولی من گاهی بعضی شبها به بازار تبریز فکر میکنم و قدم زدن در آن را مزه مزه میکنم در حالی که در حال سروکله زدن با دکان دار عطار هستم تا گل های محمدی را کمی برایم ارزان تر حساب کند.
#عادله_زمانی
عکس فرهاد جاهدی
@adelehz
خودش ساکن تبریز بود از تبریز برای من که فرسنگ ها از آن دور بودم داستانهای قشنگی می گفت.
از ایل گلی و بازار به خصوص بیشتر از هرجای دیگری....
وقتی حرف می زد حتی وقتی نمیتوانست فارسی را کاملا بدون لهجه حرف بزند من با حسش همراه می شدم .از عطاری های بازار که میگفت من دقیقا همه چیز را حس میکردم .عطر دارچین و گل محمدی و میخک می پیچید توی دماغم و حالم را خوب می کرد.
راستش هنوز فرصتی نشده تا بازار تبریز را ببینم آن دوست را هم مدتهاست گم کردم هیچ کدام از آن کدام خبری نداریم .ولی من گاهی بعضی شبها به بازار تبریز فکر میکنم و قدم زدن در آن را مزه مزه میکنم در حالی که در حال سروکله زدن با دکان دار عطار هستم تا گل های محمدی را کمی برایم ارزان تر حساب کند.
#عادله_زمانی
عکس فرهاد جاهدی
@adelehz