بعضی از دوست داشتن ها شکل خاصی از دلخوشی ها را ببار می آورند.
راستش را بخواهی،در واقع همه ی آدمها توان یکسانی برای خوشحال کردن عزیزانشان ندارند.همه آنقدر ثروتمند نیستند تا بتوانند همه ی نیازهای عزیزانشان را برآورده کنند اما کسانی هستند که تمام آنچه دارند را بکار میگیرند تا بتوانند ذره ای شادی ببار آورند.البته که کار این آدمها هزار مرتبه از ثروت بقیه باارزش تر ست .این را کسی درک میکند که کسی برای خوشحالیش از جوانی و شادی و خودش مایه بگذارد.نه فقط از پول و دارایی اش
#عادله_زمانی
@adelehz
راستش را بخواهی،در واقع همه ی آدمها توان یکسانی برای خوشحال کردن عزیزانشان ندارند.همه آنقدر ثروتمند نیستند تا بتوانند همه ی نیازهای عزیزانشان را برآورده کنند اما کسانی هستند که تمام آنچه دارند را بکار میگیرند تا بتوانند ذره ای شادی ببار آورند.البته که کار این آدمها هزار مرتبه از ثروت بقیه باارزش تر ست .این را کسی درک میکند که کسی برای خوشحالیش از جوانی و شادی و خودش مایه بگذارد.نه فقط از پول و دارایی اش
#عادله_زمانی
@adelehz
من هرگز به شاغلین مشاغل حسادت نکردم به جز سه پیشه .
عطرفروش ها، گل فروش ها و شیرینی فروش ها
یعنی اصلا مگر میشود آدم بوی خوب ، گل زیبا و طعم خوبِ شیرین بفروشد و خوشحال نباشد ؟
البته که همه ی عطرفروش ها،قنادها و گل فروشان خوشحال نیستند ولی من فکر میکنم این بی انصافی در حق خودشان است .
من اگر عطر فروش بودم هر صبح که بسم الله گویان کرکره ی مغازه را بالا میبردم عمیق نفس می کشیدم و ریه هایم را پر از هوای خوب میکردم .
عطر های آمیخته از چوب صندل، رایحه ی یاس وحشی نت های شیرین پرتغال و هرچیزی شبیه آن را عمیق نفس می کشیدم.
اگر شیرینی فروش بودم مثلا عطر کیک های گردویی تازه یا پای سیب ها یا حتی رولت های خامه ای را با تمام وجود می بلعیدم.
شکلات های قلبی شکل را با شادی برای مشتری های صبور بسته بندی میکردم و گاهی هم چند نون خامه ای کاملا تازه توی پاکت کاغذی از پشت پیشخوان به دست پسرک فال فروش که داخل مغازه شده بود می دادم.
یا اگر گل فروش بودم هر صبح اول مریم ها را بو می کشیدم. دسته گل های سفارشی را با حوصله و آرامش بیشتری آماده می کردم چون آنها قرار بود پیام آور عشق باشند.
و وقتی تاج گل های مراسم ترحیم را می بستم آرام آرام زیر لب فاتحه میخواندم.
میخواهم بگویم چیزهایی در دنیا وجود دارد که ابدا گران نیست ولی زیباست .نه جز زیبایی ها بلکه خود زیبایی هاست .مثل همین لذت بردن از چیزهایی که خوش عطر و خوش رنگ و خوش طعم هستند.
میدانم که تمام قنادها،گل فروش ها و عطر فروش خوشبخت نیستند اما بنظرم همه ی گلفروشی ها شیرینی فروش ها و عطر فروشی ها جز زیباترین مکان های دنیا هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
عطرفروش ها، گل فروش ها و شیرینی فروش ها
یعنی اصلا مگر میشود آدم بوی خوب ، گل زیبا و طعم خوبِ شیرین بفروشد و خوشحال نباشد ؟
البته که همه ی عطرفروش ها،قنادها و گل فروشان خوشحال نیستند ولی من فکر میکنم این بی انصافی در حق خودشان است .
من اگر عطر فروش بودم هر صبح که بسم الله گویان کرکره ی مغازه را بالا میبردم عمیق نفس می کشیدم و ریه هایم را پر از هوای خوب میکردم .
عطر های آمیخته از چوب صندل، رایحه ی یاس وحشی نت های شیرین پرتغال و هرچیزی شبیه آن را عمیق نفس می کشیدم.
اگر شیرینی فروش بودم مثلا عطر کیک های گردویی تازه یا پای سیب ها یا حتی رولت های خامه ای را با تمام وجود می بلعیدم.
شکلات های قلبی شکل را با شادی برای مشتری های صبور بسته بندی میکردم و گاهی هم چند نون خامه ای کاملا تازه توی پاکت کاغذی از پشت پیشخوان به دست پسرک فال فروش که داخل مغازه شده بود می دادم.
یا اگر گل فروش بودم هر صبح اول مریم ها را بو می کشیدم. دسته گل های سفارشی را با حوصله و آرامش بیشتری آماده می کردم چون آنها قرار بود پیام آور عشق باشند.
و وقتی تاج گل های مراسم ترحیم را می بستم آرام آرام زیر لب فاتحه میخواندم.
میخواهم بگویم چیزهایی در دنیا وجود دارد که ابدا گران نیست ولی زیباست .نه جز زیبایی ها بلکه خود زیبایی هاست .مثل همین لذت بردن از چیزهایی که خوش عطر و خوش رنگ و خوش طعم هستند.
میدانم که تمام قنادها،گل فروش ها و عطر فروش خوشبخت نیستند اما بنظرم همه ی گلفروشی ها شیرینی فروش ها و عطر فروشی ها جز زیباترین مکان های دنیا هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
میدانی
در ناخوداگاه من دخترکی روستایی زندگی میکند . از آن دسته دخترهایی که موهای بلند دارند و هرصبح زیر نور افتاب شانه میکشند برموهایشان
تمام روز را در باغ پدری مشغول کارست و شبانگاهان خودش را در رخت عروسی کنار همان پسرک روستایی که هفته پیش گلی چیده و پیش پایش انداخته بود تصور میکند تا با این رویای شیرین به خواب رود..
در من دخترکی روستایی زنده ست که با بوی کاهگل نم خورده گل از گلش میشکفد و با دیدن بزغاله ی شیرینی که پشت سر مادرش شیطنت میکند غرق شادی میشود.
در من دخترکی روستایی سخت منتظر باران ست برای مزرعه های داغ و سوزان و برای سیراب شدن دلی که مدتهاست می سوزد...
#عادله_زمانی
@adelehz
در ناخوداگاه من دخترکی روستایی زندگی میکند . از آن دسته دخترهایی که موهای بلند دارند و هرصبح زیر نور افتاب شانه میکشند برموهایشان
تمام روز را در باغ پدری مشغول کارست و شبانگاهان خودش را در رخت عروسی کنار همان پسرک روستایی که هفته پیش گلی چیده و پیش پایش انداخته بود تصور میکند تا با این رویای شیرین به خواب رود..
در من دخترکی روستایی زنده ست که با بوی کاهگل نم خورده گل از گلش میشکفد و با دیدن بزغاله ی شیرینی که پشت سر مادرش شیطنت میکند غرق شادی میشود.
در من دخترکی روستایی سخت منتظر باران ست برای مزرعه های داغ و سوزان و برای سیراب شدن دلی که مدتهاست می سوزد...
#عادله_زمانی
@adelehz
کمی قبل تر ها که هنوز رابطه ها به اندازه ی امروز پوشالی نشده بود .مثلا دوران پدرها و مادرهای ما چیزهای قشنگ زیادی برای دیدن وجود داشت .آن وقتها که آدمها عمیق تر به هم نگاه میکردند و از دیدن هم کیف میکردند.وقتی که هرچیزی از آدم مورد علاقه ات برای تو زیبا بود و اصلا اینقدر همه چیز ساده بود که سادگی خودش مساوی با زیبایی به حساب می آمد.
مثلا بیاد دارم که شبها نزدیکِ وقت خواب مادرم کرم مرطوب کننده ی خارجی که بابا برایش از آرایش فروشی عباس آقا خریده بود را به پوستش می زد .عباس آقا از آن دسته فروشنده های جوان و به روزی بود که اورکت چرمی می پوشید و زنجیر طلای کلفتی به گردن می انداخت ولی همیشه بهترین آرایش های شهر را هم به مغازه می آورد.
مادرم آن کرم خوشبوی صورتی را با خودش از اتاق می آورد توی پذیرایی و یک لحظه که به خودت می آمدی می دیدی غرق بوی خوبش شده ای .
بابا با آن سبیل های تابیده شده درحالی که پک ملایمی به سیگارش می زد چشمان سیاهش را تنگ میکرد و به مادرم خیره می شد که سرگرم کرم زدن به دستانش بود.آنقدر عمیق نگاهش می کرد که آدم فکر میکرد دارد در پشت جسم مادرم دنبال یک گنج می گردد.
مادرم بیخیال دنیا با آن بیگودی های آبجوشی بی آنکه بداند در حال دلبری کردن بود .بیگودی های آبجوشی مثل همان کرم های صورتی اسباب های زیبایی ساده ای بودند که روزگاری مادران ما با آنها برای پدرانمان دلبری می کردند.
در آن شب ها در آن نگاه های عمیق پدرم در آن دلبری های ناخواسته و دل خواهانه ی مادرم سادگی و شوری نهفته بود که بعدها هیچ جای دیگر آن را ندیدم.
بنظرم نسل پدرومادران ما نسل عاشقانه های عمیقی بودند .چیزی که ما از آن محروم ماندیم .
این روزها کم تر فرصت میکنیم بهم عمیق نگاه کنیم.کجاست آن حوصله های افلاطونی که بخواهد برای خوشحالی یکنفر تمام شب را با بیگودی روی سرش بخوابد. اصلا این روزها عباس آقای خوشتیپ با آن کرمهای اصل آمریکایی هم که پیدا نمیشود.
شبها همه کرم پوست می زنند اما کجاست آن چشمان مشتاقی که به معشوق خیره بماند و یک پک عمیق تر به سیگارش بزند.
آن جان هایی که پدرهایمان هنگام صدا کردن مادرها به ته اسم شان می چسباندند آنقدر واقعی بود که بعید می دانم در هیچ نسل دیگری دوباره تکرار شود.
انگار عاشقانه های ساده و صمیمی پدر ومادرها در پیج و تاب سالهای گذشته جا مانده اند.
شاید امروز ما از پدران و مادران مان جوان تر باشیم اما عاشق تر
بعید می دانم .
خیلی بعید می دانم .
#عادله_زمانی
@adelehz
مثلا بیاد دارم که شبها نزدیکِ وقت خواب مادرم کرم مرطوب کننده ی خارجی که بابا برایش از آرایش فروشی عباس آقا خریده بود را به پوستش می زد .عباس آقا از آن دسته فروشنده های جوان و به روزی بود که اورکت چرمی می پوشید و زنجیر طلای کلفتی به گردن می انداخت ولی همیشه بهترین آرایش های شهر را هم به مغازه می آورد.
مادرم آن کرم خوشبوی صورتی را با خودش از اتاق می آورد توی پذیرایی و یک لحظه که به خودت می آمدی می دیدی غرق بوی خوبش شده ای .
بابا با آن سبیل های تابیده شده درحالی که پک ملایمی به سیگارش می زد چشمان سیاهش را تنگ میکرد و به مادرم خیره می شد که سرگرم کرم زدن به دستانش بود.آنقدر عمیق نگاهش می کرد که آدم فکر میکرد دارد در پشت جسم مادرم دنبال یک گنج می گردد.
مادرم بیخیال دنیا با آن بیگودی های آبجوشی بی آنکه بداند در حال دلبری کردن بود .بیگودی های آبجوشی مثل همان کرم های صورتی اسباب های زیبایی ساده ای بودند که روزگاری مادران ما با آنها برای پدرانمان دلبری می کردند.
در آن شب ها در آن نگاه های عمیق پدرم در آن دلبری های ناخواسته و دل خواهانه ی مادرم سادگی و شوری نهفته بود که بعدها هیچ جای دیگر آن را ندیدم.
بنظرم نسل پدرومادران ما نسل عاشقانه های عمیقی بودند .چیزی که ما از آن محروم ماندیم .
این روزها کم تر فرصت میکنیم بهم عمیق نگاه کنیم.کجاست آن حوصله های افلاطونی که بخواهد برای خوشحالی یکنفر تمام شب را با بیگودی روی سرش بخوابد. اصلا این روزها عباس آقای خوشتیپ با آن کرمهای اصل آمریکایی هم که پیدا نمیشود.
شبها همه کرم پوست می زنند اما کجاست آن چشمان مشتاقی که به معشوق خیره بماند و یک پک عمیق تر به سیگارش بزند.
آن جان هایی که پدرهایمان هنگام صدا کردن مادرها به ته اسم شان می چسباندند آنقدر واقعی بود که بعید می دانم در هیچ نسل دیگری دوباره تکرار شود.
انگار عاشقانه های ساده و صمیمی پدر ومادرها در پیج و تاب سالهای گذشته جا مانده اند.
شاید امروز ما از پدران و مادران مان جوان تر باشیم اما عاشق تر
بعید می دانم .
خیلی بعید می دانم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤1
🔴جهان علم در شوک:
🔹ماتئو پرستار آمریکایی در سن دیه گو، هشت روز پس از زدن واکسن فایزر، کرونا گرفت./توییت پرس
😐😐
@adelehz
🔹ماتئو پرستار آمریکایی در سن دیه گو، هشت روز پس از زدن واکسن فایزر، کرونا گرفت./توییت پرس
😐😐
@adelehz
جهان کوچک من سراسر نور بود سراسر آرامش
جهانی کوچک اما بلورین
میدانی
باورهای آدمها معماران جهان های کوچک آنهاست.
شاید آن روز که جهان من بلورین بود یعنی باورهای زیبایی داشتم.
راز من این است باورت را هرگز به چیزی که اشتباه است آلوده نکن.
#عادله_زمانی
@adelehz
جهانی کوچک اما بلورین
میدانی
باورهای آدمها معماران جهان های کوچک آنهاست.
شاید آن روز که جهان من بلورین بود یعنی باورهای زیبایی داشتم.
راز من این است باورت را هرگز به چیزی که اشتباه است آلوده نکن.
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
🔴جهان علم در شوک: 🔹ماتئو پرستار آمریکایی در سن دیه گو، هشت روز پس از زدن واکسن فایزر، کرونا گرفت./توییت پرس 😐😐 @adelehz
خبر اومده كه پرستار آمريكايى ٨ روز بعد از دريافت واكسن فايزر تست كروناش مثبت شده. دو نكته اينجا مهم هست كه در اين خبر هم توضيح داده شده:
١) دوز اول به ١٠-١٤ روز احتياج داره تا ٪٥٠ ايمنى ايجاد كنه
٢) ويروس حداقل ٢ هفته دوره incubation اش هست كه يعنى اين پرستار قبل از دريافت واكسن متاسفانه در معرض ويروس كرونا قرار گرفته و واكسن ديگه تاثيرى نداشته.
خيلى مهمه كه همه متوجه بشن ١٠-١٤ روز طول ميكشه تا دوز اول پنجاه درصد ايمنى و دوز دوم نود و پنج درصد ايمنى ايجاد كنه.
از پیج عالی جناب
@adeleh
١) دوز اول به ١٠-١٤ روز احتياج داره تا ٪٥٠ ايمنى ايجاد كنه
٢) ويروس حداقل ٢ هفته دوره incubation اش هست كه يعنى اين پرستار قبل از دريافت واكسن متاسفانه در معرض ويروس كرونا قرار گرفته و واكسن ديگه تاثيرى نداشته.
خيلى مهمه كه همه متوجه بشن ١٠-١٤ روز طول ميكشه تا دوز اول پنجاه درصد ايمنى و دوز دوم نود و پنج درصد ايمنى ايجاد كنه.
از پیج عالی جناب
@adeleh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من ڪَرفتار شبم در پی ماه آمدهام
سیب را دست تو دیدم به ڪَناه آمدهام
شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمدهام
فریدون مشیری
@adeleh
سیب را دست تو دیدم به ڪَناه آمدهام
شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمدهام
فریدون مشیری
@adeleh
به صبح جمعه می مانی .
مایه ی خوشحالی و سبک بالی
اندکی غم درون چشمانت دیده میشود
آدم فکر میکند تا غروب جمعه فرصت زیادی باقی ست.
بی آنکه بفهمد چشم برهم زدنی صبح جمعه را به غروب پیوند می دهد.
و تو باز هم به صبح جمعه می مانی
#عادله_زمانی
@adeleh
مایه ی خوشحالی و سبک بالی
اندکی غم درون چشمانت دیده میشود
آدم فکر میکند تا غروب جمعه فرصت زیادی باقی ست.
بی آنکه بفهمد چشم برهم زدنی صبح جمعه را به غروب پیوند می دهد.
و تو باز هم به صبح جمعه می مانی
#عادله_زمانی
@adeleh
در حسرتِ زندگیِ دیگران بودن
برای این است که از بیرون که نگاه میکنی،
زندگیِ دیگران یک کل است که وحدت دارد
اما زندگیِ خودمان، که از درون نگاهش میکنیم،
همهاش تکهتکه و پارهپاره به نظر میآید
و ما هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم ...
آلبر کامو
@adeleh
برای این است که از بیرون که نگاه میکنی،
زندگیِ دیگران یک کل است که وحدت دارد
اما زندگیِ خودمان، که از درون نگاهش میکنیم،
همهاش تکهتکه و پارهپاره به نظر میآید
و ما هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم ...
آلبر کامو
@adeleh
همه ی یه نفر و تو زندگیمون داریم که دوست داریم با این قیافه باهاش روبرو بشیم😁
@adeleh
@adeleh