This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یلداتون مبارک ❤️
@adelehz
@adelehz
به آخرین روز پاییز خوش آمدید،پاییز زیبای ما اینک درحال ترک شهرها و روستاهای ماست.در این آخرین روز حضورش که تا سالی دگر تکرار نخواهد شد .
مثل هرسال آرام به خانه رسید در ما بارید گاهی وزید و گاهی رنگ به رنگ شد .مهمان کوچه ها و خیابانهای خلوت تر از همیشه ی ما شد .پاییز زیبای مان برای زیباتر شدن روزهای کسالت بارمان هرچه در توان داشت رو کرد.
ولی میدانی که هر آمدنی رفتنی دارد؟
به بدرقه ی پاییز زیبای مان پشت پنجره ها،در خم کوچه ها ، لابلای برگان زرد ایستاده ایم .
پاییز جان،زیبای بی ادعا تا سال بعد خدا به همراهت
نمی دانیم شانس دوباره دیدنت را خواهیم داشت یا نه ولی تو برای دیدار دوباره ی مان برگرد
ما تمام تلاش مان را برای بودن خواهیم کرد
دست خدا به همراهت پاییز جانانه ی ما
#عادله_زمانی
عکس از آخرین روز پاییزِ شیراز
ریحان
@adelehz
مثل هرسال آرام به خانه رسید در ما بارید گاهی وزید و گاهی رنگ به رنگ شد .مهمان کوچه ها و خیابانهای خلوت تر از همیشه ی ما شد .پاییز زیبای مان برای زیباتر شدن روزهای کسالت بارمان هرچه در توان داشت رو کرد.
ولی میدانی که هر آمدنی رفتنی دارد؟
به بدرقه ی پاییز زیبای مان پشت پنجره ها،در خم کوچه ها ، لابلای برگان زرد ایستاده ایم .
پاییز جان،زیبای بی ادعا تا سال بعد خدا به همراهت
نمی دانیم شانس دوباره دیدنت را خواهیم داشت یا نه ولی تو برای دیدار دوباره ی مان برگرد
ما تمام تلاش مان را برای بودن خواهیم کرد
دست خدا به همراهت پاییز جانانه ی ما
#عادله_زمانی
عکس از آخرین روز پاییزِ شیراز
ریحان
@adelehz
تو را دارم ای گل،جهان با من است
تو تا با منی، جان جان با من اســت
چـــــو میتابـــــد از دور پيشانیات
كران تا كران آسمان با من اســــــت
فریدون مشیــــری
آخرین گل بازمانده از پاییز ِکرج
زهرا قاصدی
@adelehz
تو تا با منی، جان جان با من اســت
چـــــو میتابـــــد از دور پيشانیات
كران تا كران آسمان با من اســــــت
فریدون مشیــــری
آخرین گل بازمانده از پاییز ِکرج
زهرا قاصدی
@adelehz
زنها وقتی رازی در دل دارند ،
زیاد حرف میزنند تا پنهانش کنند !
مردها وقتی رازی در دل دارند ،
سکوت میکنند ...
ماریو بارگاس یوسا
@adelehz
زیاد حرف میزنند تا پنهانش کنند !
مردها وقتی رازی در دل دارند ،
سکوت میکنند ...
ماریو بارگاس یوسا
@adelehz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نفسهای آخر پاییز است
بیایید عشق را چاشنی
کارمون قرار دهیم
با هم قدرى
مهربانتر باشیم
عشق و محبت بهترین
هدیه روزگار است...
پیشاپیش جشن باستانی یلدا بر شما خوبان فرخنده باد🌹🍉❤️
ویدیو
پریسا جان راغیان
@adelehz
بیایید عشق را چاشنی
کارمون قرار دهیم
با هم قدرى
مهربانتر باشیم
عشق و محبت بهترین
هدیه روزگار است...
پیشاپیش جشن باستانی یلدا بر شما خوبان فرخنده باد🌹🍉❤️
ویدیو
پریسا جان راغیان
@adelehz
در این آخرین شب پاییز امسال
آرزو کنم که انارهایت را چیده باشی و دانه هایشان را در ظرف بلور و گود زندگیت ریخته باشی.
آرزو کنم که شادی هایت مثل جوجه های تازه متولد شده پا به خانه ات گذاشته باشند و تو جوجه هایت را در این آخر پاییز شمرده باشی...
آرزو کنم که دلت مثل آخرین خرمالوی پاییز امسال رسیده و جاافتاده شده باشد و طعم گس ندهد...
آرزو کنم که پاییزت به خیر گذشته باشد و زمستانت هم خوش عبور کند...
#عادله_زمانی
@adelehz
آرزو کنم که انارهایت را چیده باشی و دانه هایشان را در ظرف بلور و گود زندگیت ریخته باشی.
آرزو کنم که شادی هایت مثل جوجه های تازه متولد شده پا به خانه ات گذاشته باشند و تو جوجه هایت را در این آخر پاییز شمرده باشی...
آرزو کنم که دلت مثل آخرین خرمالوی پاییز امسال رسیده و جاافتاده شده باشد و طعم گس ندهد...
آرزو کنم که پاییزت به خیر گذشته باشد و زمستانت هم خوش عبور کند...
#عادله_زمانی
@adelehz
خانواده اش اتاقی را در خانه ی یکی از خویشاوندان مان اجاره کرده بود و من برای دیدار آن خویشاوند رفته بودم.
موقع برگشتن، هنگام عبور از داخل حیاط دیدم اش، از همان فاصله ای که عکس را گرفتم عاشق شدم. نه کلمه ای بین مان رد و بدل شد، نه خواستم بدانم کیست و هیچ گاه هم دیگر ندیدمش.
من خود دانشجویی کم بضاعت با هزار مساله بودم و حالا اگر زنده باشد لابد پیر زنی است همچون پیر مردی که منم.
نصرالله كسراييان ؛ خرم آباد ۱۳۴۶
چه حکایت ها که داریم ما آدمها..
@adelehz
موقع برگشتن، هنگام عبور از داخل حیاط دیدم اش، از همان فاصله ای که عکس را گرفتم عاشق شدم. نه کلمه ای بین مان رد و بدل شد، نه خواستم بدانم کیست و هیچ گاه هم دیگر ندیدمش.
من خود دانشجویی کم بضاعت با هزار مساله بودم و حالا اگر زنده باشد لابد پیر زنی است همچون پیر مردی که منم.
نصرالله كسراييان ؛ خرم آباد ۱۳۴۶
چه حکایت ها که داریم ما آدمها..
@adelehz
خدا، گاهی به صورت لیوانی آب خنک است، گاهی به صورت پسرکی که به روی زانوان شما می جهد، یا زنی افسونگر و یا فقط به صورت یک گردش کوتاه سحری. خوشا به سعادت کسی که بتواند او را در زیر هر نقابی بشناسد!
نیکوس کازانتزاکیس
صبح بخیر ❤️
@adelehz
نیکوس کازانتزاکیس
صبح بخیر ❤️
@adelehz
در حالی که پرستار مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید : "چقدر وقت دارم؟"
"بیست و چهار ساعت, شاید کم تر"
ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند.
" میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم. "
"و خواهش دوم چیست؟"
می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!! من که همیشه گرم میپوشیدم, همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.
خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم,به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم,تمام قهوه هایی را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم.
می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.احساسات من همیشه بوده اند,فقط پنهان شان می کردم.
👤 پائولو کوئلیو
📚 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
@adelehz
"بیست و چهار ساعت, شاید کم تر"
ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند.
" میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم. "
"و خواهش دوم چیست؟"
می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!! من که همیشه گرم میپوشیدم, همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.
خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم,به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم,تمام قهوه هایی را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم.
می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.احساسات من همیشه بوده اند,فقط پنهان شان می کردم.
👤 پائولو کوئلیو
📚 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
@adelehz
غالبا زیباترین لحظات زندگی ما با حضور دیگران رقم میخورد.با این حال همیشه از ضرورت و لذت خلوت و تنهایی می گوییم آیا ما انسانهای ناسپاسی نسبت به حضور عزیزانمان هستیم ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
کسی می گفت شبها آدم عاشق تر می شود .اما من میگویم صبحها فرصت بهتری برای فکر کردن به عشق هست.
مگر عشق چیزی جز روشنایی و زیبایی و درخشش است ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
مگر عشق چیزی جز روشنایی و زیبایی و درخشش است ؟
#عادله_زمانی
@adelehz