"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
سرگذشت ندیمه
مارگارت اتوود

در این داستان، خشونت فقط از طریق مردان نبود، ما گاهی با خشونت زنی که با همسرش همراه هستیم تا زنی دیگه مورد آزار قرار بگیره
اینکه ما زن ها گاهی چقدر توسط خودمون مورد آزار قرار میگیریم و کم نمی‌بینیم این رفتارها رو، خیانت دوستان دختر به هم سر دوست پسر یا همسرشون، سر مسائل مالی، سر بچه داشتن و خیلی چیزهای دیگه..
البته موضوع کتاب این نیست ولی تاثیر کتاب میتونه امید و تلاش برای رهایی و فرار از چنگ ظلم باشه حتی اگر ناجی وجود داشته باشه، همیشه خودمون باید بهر طریقی که شده گره های سفت رو یکی یکی باز کنیم و راهی برای رهایی پیدا کنیم، این کتاب قصه ی رنجه، قصه ی درده..

#چی_بخوانیم
@adelehz
پری بودی و با من راز کردی
به ناز و عشوه عشق آغاز کردی
مرا آواز دادی، چون رسیدم
کبوتر گشتی و پرواز کردی


هوشنگ ابتهاج
@adelehz
@adelehz
دنیا هنوز به خاطر دلخوشی های کوچک ست که زیباست.
دلخوشی های رایگان و دم دستی
دلخوشی هایی مثل عطر بدن نوزاد،خنده های بی دلیل کودکانه،بوی خاکِ باران خورده،بوی غذای تازه سر ظهر توی کوچه،پیدا کردن شکلات مورد علاقه ات درون کیف یا جیبت،حس گرمای آفتاب کم توان زمستان رو پوستت،رد شدن از جلوی مغازه ی عطر فروشی....
میبینی خوشحالی ها الزاما هم گران نیستند کافیست قدری زاویه دیدت را تغییر دهی...

#عادله_زمانی

@MER30TV 👈💯
چیزی در دنیا وجود ندارد که بتواند تورا بکشد .
به شبهایی فکر کن که با گریه صبح شد
هرچه باشد باعث میشود قوی تر شوی و قوی تر
القصه اینکه مبادا به خاطر چیزی خودت را شکست خورده بدانی نه امکان ندارد که باران همیشه بماند خورشید بلاخره طلوع خواهد کرد پس تا طلوع دوباره ی خورشید از دیدن باران لذت ببر.
#عادله_زمانی

صبح به خیر ❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوب ست روابط بی توجه به احساسات و با منطق مدیریت شود.
@adelehz
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازی كه می‌بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است؟

مهدى اخوان ثالث
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه زنها ..در زندگیشان دارند شبی را که درآن سخت مرده اند.نفسشان قطع شده دلشان از حرکت ایستاده و تمام شده اند...
اما صبح همان زنها ازخواب برخاسته اند دوش گرفته اند ارایش کرده اند و رفته اند پی کار و زندگیشان ..
این است که زنها بلدند بمیرند.تمام کنند...و کتابی را ببندند ...ولی بازهم زندگی کنند.
#عادله_زمانی
با صدای دکتر ملیکا محمدی❤️❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز...
که غّوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم...!

حافظ
@adelehz
۹۷۶ روز در پس کوچه های اروپا
محمد دلاوری

با توجه به خبرنگار بودن نویسنده و بعنوان خبرنگار اعزام شدنش به بلژیک، از زوایای جدیدی ویژگی‌های اروپا و تفاوتهایی از ایران و کشورهای اروپایی رو ذکر کرده ست.

اگر می‌خواید حس مجازی زندگی در کشورهایی از اروپا رو داشته باشید کتاب مناسبیه برای خواندن.

بیان طنز و گفتگوهایی با دولتمردان و مردم عادی، این کتاب رو از خسته‌کننده بودن درآورده.



#چی_بخوانیم
@adelehz
کدام عاشق
عشق را زیر درخت بید مجنون گم کرده ست .
که شاخه های درخت سالهاست در پی یافتن آن ،سر به زمین انداخته اند؟
#عادله_زمانی

#دلبرانه_های_پاییز
تهران
بوستان ابریشم
@adelehz
خوشحالی فروشی در بازار تهران 😍
مغازه مداد فروشی
@adelehz
جوانه می زند از لابلای شب گل نور
و آنچه را ساعتی قبل سیاه و ترسناک بوده زیبا و دلپذیر میکند.
کاش خداوند در زندگی همه ی ما آدمهای دلتنگش کمی صبح بریزد که روشن کند هر زاویه ی خانه مان را

#عادله_زمانی
صبح بخیر

#دلبرانه_های_پاییز
تهران
غلام‌نجاتی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نپرس چرا به دیوانگی با تو دلخوش هستم.
بدان که زندگی موهبتی ست که فقط دیوانه های بیخیال ارزش واقعی اش را میدانند.
#عادله_زمانی
@adelehz
زنان تلاش می کنند
تا با مردان برابر شوند!

و چه تلاش بیهوده و مبهمی است
برابری با مردانی که
دنیا را به آشوب و جنگ کشیده اند
و کلید انفجار جهان را در دست دارند

اینطور نمی شود!
باید فکر دیگری کرد...

شاید بهتر باشد
مردان تلاش کنند
تا با زنان برابر شوند!

برابری با زنانی که
تمام شب های جنگ زده ی تاریخ را
با رویای صلح خوابیده اند!

سیمون دوبوار
📚 کتاب "جنس دوم"
@adelehz
چقدر خوب شد زن شدیم!
کمد و اتاقمان را به هم می‌ریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب می‌گذاریم آن وقت فکر می‌کنیم آماده‌ایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ!
وسط غم‌بادهای روزانه شروع می‌کنیم به شستن ظرف‌ها و بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی، تمام غم‌هایمان را همراه سرامیک‌ها آشپزخانه می‌ساییم و می‌ساییم و با قدرت‌تر می‌سایم، جارو را محکمتر روی فرش می‌کشیم و فکر می‌کنیم تمام خوره‌های فکریمان از لوله جارو بالا میرود، دست به ساختن می‌زنیم، شیرینی و کیک و غذاهای عجیب غريب میپزیم و از خلق کردن‌هایمان حس بهتری می‌گیریم،
می‌نشینم برای مرتب کردن فکرهایمان رج به رج کامواها را همراه فکرها می‌بافیم!

دکور خانه را عوض می‌کنیم و تنهایی با کشیدن مبل‌ها خودمان را ازنفس می‌اندازیم و فکر می‌کنیم چه انتقامی! بعد به جان خودمان و صورتمان و دستهای‌مان می افتیم.
داشتم فکر می‌کردم چه خوب است به جز پیاده رفتن و سیگار کشیدن‌های معمول مردها ما کارهای متنوع‌ تری داریم برای مقابله با مشکلات.

چقدر خوب شد که زن شدیم.

ناشناس

@adelehz
ما و مشکلات زندگی 🤦‍♀
@adelehz
هر چیزی در عالم دوبار خلق میشود,یکبار در ذهنتان و بار دیگر در واقعیت. درزندگی هیچ اشتباهی وجود ندارد.در زندگی تنها درس هایی وجود دارند که باید از آنها بیاموزیم.چیزی به عنوان یک خاطره ی منفی و بد وجود ندارد

🎧 راهبی که فراری اش را فروخت
اثر:رابین اس شارما
#چی_بخوانیم

@adelehz
استاد ادبیات با نگاهی مطمئن به دانشجویانش گفت: عشق چیست؟!
کلاس در همهمه ای فرو رفت.
استاد از آنها خواست نظرات خود را بر روی کاغذ بنویسند و به او تحویل دهند.
دختر جوانی بر روی آخرین صندلی کلاس بی آنکه چیزی بنویسد استاد خود را می نگریست.
استاد پوزخندی زد و با طعنه گفت:
حضور در کلاس برای نمره آوردن در این درس کافی نیست.اگر تنبلی را کنار بگذارید و کمی تلاش کنید مجبورم نمی شوید برای چندمین بار این درس را بردارید!
دانشجویان همه به دختر نگاه کردند و خنده ای کردند.
دختر شرمنده و خجالت زده نگاهش را از استاد بر گرفت و مشغول نوشتن شدو بعد از مدتی کاغذ را روی میز خود گذاشت و از کلاس خارج شد.
بعد از جمع شدن تمام برگه ها استاد شروع به خواندن آنها با صدای بلند کرد و هر جمله ای که از نظرش جای بحث داشت روی تخته می نوشت.
ناگهان نگاهش بر روی برگه ای ثابت ماند و حالت چهره اش دگرگون شد و کنار تخته رفت و روی تمام جملات خط کشید و نوشت:
''عشق وسیع تر از قضاوت ماست''
و بعد خیره شد به صندلی خالی آخر کلاس.
هیچ کدام از دانشجویان متوجه علت رفتار استاد نشدند.
اما بر روی کاغذی که دست استاد بود چنین نوشته شده بود:
''عشق برگه امتحان سفیدی است که هر ترم خطی از غرور بر رویش کشیدی و نخواندی اش!
عشق امروز روی صندلی آخر کلاس مُرد! ''
ناشناس
@adelehz