This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از جمله اقشاری که من همیشه دوسشون داشتم که بی حاشیه هستند و حامی و نجات دهنده همین آتش نشان های فداکارند.
یادمه وقتی پلاسکو آتیش گرفته بود روبروی ایستگاه آتشنشانی نزدیک خونه مون یه میز سیاه گذاشته بودند و مردم غمگینانه میومدند شمع روشن میکردند و گل میگذاشتن.😔
یه روز غروب وقتی داشتم میرفتم خونه ازکنار اون میز که گذشتم توی اون سوز غروب و با دیدن عکسهای آتش نشان ها یه دفعه زدم زیر گریه و چنان با هق هق اشک ریختم که خودمم باورم نمیشد .
این صدای قشنگ و بشنوید با تشکر از این مهربونهای بی ادعا
#عادله_زمانی
@adelehz
یادمه وقتی پلاسکو آتیش گرفته بود روبروی ایستگاه آتشنشانی نزدیک خونه مون یه میز سیاه گذاشته بودند و مردم غمگینانه میومدند شمع روشن میکردند و گل میگذاشتن.😔
یه روز غروب وقتی داشتم میرفتم خونه ازکنار اون میز که گذشتم توی اون سوز غروب و با دیدن عکسهای آتش نشان ها یه دفعه زدم زیر گریه و چنان با هق هق اشک ریختم که خودمم باورم نمیشد .
این صدای قشنگ و بشنوید با تشکر از این مهربونهای بی ادعا
#عادله_زمانی
@adelehz
لحظه جدایی روباه گریه اش گرفت.
شهریارگفت:تقصیرخودت است.من که بدت را نمیخواستم،خودت خواستی اهلیت کنم.
آنتوان دوسنت اگزوپری
@adelehz
شهریارگفت:تقصیرخودت است.من که بدت را نمیخواستم،خودت خواستی اهلیت کنم.
آنتوان دوسنت اگزوپری
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما اینجاییم❤️
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
اگر شانس معرفی یک کتاب به دیگران داشتید اون کتاب چی بود؟وچرا ؟
برام بنویسید :
@aydel7
اگر عکسی از اون کتاب دارید هم لطفا ارسال کنید.
آغاز هشتگ
#چی_بخوانیم
برام بنویسید :
@aydel7
اگر عکسی از اون کتاب دارید هم لطفا ارسال کنید.
آغاز هشتگ
#چی_بخوانیم
به من از روزهای خوب بگو از رویاهای آبی از فرداهای درخشان
به من از شیرینی یک آبنبات چوبی ارزان بگو از یک بادکنک قرمز رها شده در باد
به من از گلهای یاس توی کوچه بگو از قاصدک های خودرو درمیان جاده ها
به من از هرچیز زیبایی که میبینی بگو ولو که کوچک باشد و ناقابل..
بگذار دنیایم را اینگونه ببینم و تو مگر منجی حالهای خوب نیستی؟
#عادله_زمانی
#دلبرانه_های_پاییز
📷رضا
سوئد
@adelehz
به من از شیرینی یک آبنبات چوبی ارزان بگو از یک بادکنک قرمز رها شده در باد
به من از گلهای یاس توی کوچه بگو از قاصدک های خودرو درمیان جاده ها
به من از هرچیز زیبایی که میبینی بگو ولو که کوچک باشد و ناقابل..
بگذار دنیایم را اینگونه ببینم و تو مگر منجی حالهای خوب نیستی؟
#عادله_زمانی
#دلبرانه_های_پاییز
📷رضا
سوئد
@adelehz
یکی از دلخوشی های کوچکم همین ست که گاهی به یک عطاری قدیمی سر میزنم
ریه هایم را پر از هوای خوب و خوش عطر درون عطاری میکنم.
نگاهم را روی رنگهای قشنگ میچرخانم...
دارچین و فلفل سیاه را میخرم .در زردی اغوا گر زردچوبه غرق میشوم ..چنددانه هل برای چای عصر من و تو بر میدارم ...
دلخوشی ها کم نیست
و هر دلخوشی الزاما نباید بزرگ و نیازمند به ثروت باشد...
#عادله_زمانی
@adelehz
ریه هایم را پر از هوای خوب و خوش عطر درون عطاری میکنم.
نگاهم را روی رنگهای قشنگ میچرخانم...
دارچین و فلفل سیاه را میخرم .در زردی اغوا گر زردچوبه غرق میشوم ..چنددانه هل برای چای عصر من و تو بر میدارم ...
دلخوشی ها کم نیست
و هر دلخوشی الزاما نباید بزرگ و نیازمند به ثروت باشد...
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
اگر شانس معرفی یک کتاب به دیگران داشتید اون کتاب چی بود؟وچرا ؟ برام بنویسید : @aydel7 اگر عکسی از اون کتاب دارید هم لطفا ارسال کنید. آغاز هشتگ #چی_بخوانیم
📚اتاق
اما داناهیو
من به مناسبت روز نه به خشونت علیه زنان این کتاب رو معرفی میکنم تا یک نوع از بیرحمانه ترین خشونتها علیه زنان رو در قالب این رمان بشناسیم.
هانا.ر
سنندج
#چی_بخوانیم
@adelehz
اما داناهیو
من به مناسبت روز نه به خشونت علیه زنان این کتاب رو معرفی میکنم تا یک نوع از بیرحمانه ترین خشونتها علیه زنان رو در قالب این رمان بشناسیم.
هانا.ر
سنندج
#چی_بخوانیم
@adelehz
خشونت عليه زنان هميشه يک چشم کبود
و دندان شکسته و دماغ خوني نيست.
خشونت اضطرابي است که
در جان زن است که فکر ميکند بايد لاغرتر باشد چاق تر باشد ،
زيباتر باشد ،
خوشحال تر باشد،
سنگين تر باشد،
سکسي تر باشد ،
خانه دار تر باشد،
عاقل تر باشد.
خشونت آن چيزي است که
زن نيست و فکر ميکند بايد باشد.
خشونت آن نقابي است که زن به صورتش ميزند
تا خودش نباشد
تا ...!
براي مرد کافي باشد.....
تهمينه ميلانی
#شما_فرستادین
@adelehz
و دندان شکسته و دماغ خوني نيست.
خشونت اضطرابي است که
در جان زن است که فکر ميکند بايد لاغرتر باشد چاق تر باشد ،
زيباتر باشد ،
خوشحال تر باشد،
سنگين تر باشد،
سکسي تر باشد ،
خانه دار تر باشد،
عاقل تر باشد.
خشونت آن چيزي است که
زن نيست و فکر ميکند بايد باشد.
خشونت آن نقابي است که زن به صورتش ميزند
تا خودش نباشد
تا ...!
براي مرد کافي باشد.....
تهمينه ميلانی
#شما_فرستادین
@adelehz
ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ، مرد ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻂ میکشید.
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﮔﻔﺖ: ﺧﺎﻧﻪ میساﺯﻡ
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ میفروشی؟ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﻢ.
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ! ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺎﻥ ﻓﻘﯿﺮﺍﻥ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﺮﺩ. ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺐ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺷﺪﻩ، ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺮ ﺗﻮﺳﺖ !!.. ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ!
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻗﺼﻪﯼ ﺁﻥ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ!
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ میکند ﻭ ﺧﺎﻧﻪ میسازد! ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯽ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ: میفروشم! ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻬﺎﯾﺶ ﭼﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ!
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻧﺎﭼﯿﺰﯼ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﯼ !
دیوانه ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻩ میخری!!!
ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ، ﻓﺮﻕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ !!!
@adelehz
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﮔﻔﺖ: ﺧﺎﻧﻪ میساﺯﻡ
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ میفروشی؟ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﻢ.
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ! ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺎﻥ ﻓﻘﯿﺮﺍﻥ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﺮﺩ. ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺐ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺷﺪﻩ، ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺮ ﺗﻮﺳﺖ !!.. ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ!
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻗﺼﻪﯼ ﺁﻥ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ!
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ میکند ﻭ ﺧﺎﻧﻪ میسازد! ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯽ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ: میفروشم! ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻬﺎﯾﺶ ﭼﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ!
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻧﺎﭼﯿﺰﯼ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﯼ !
دیوانه ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻩ میخری!!!
ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ، ﻓﺮﻕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ !!!
@adelehz
آخرین انار دنیا
قصر پرندگان غمگین
لاوین
من عاشق کتابهای بختیارعلی هستم
مخصوصا( آخرین انار دنیا )کە واقعیت حلبچە رو با تخیل و عشق ترکیب کرده
و رمان (قصر پرندگان غمگین) کە وقتی میخونیش حس میکنی تو اون دنیای جذاب شاهد ماجرایی عاشقانە و غمگین و عاقلانە هستی
رمانی کە سە جوان را از عشق بە عقل هدایت میکند.
#چی_بخوانیم
@adelehz
قصر پرندگان غمگین
لاوین
من عاشق کتابهای بختیارعلی هستم
مخصوصا( آخرین انار دنیا )کە واقعیت حلبچە رو با تخیل و عشق ترکیب کرده
و رمان (قصر پرندگان غمگین) کە وقتی میخونیش حس میکنی تو اون دنیای جذاب شاهد ماجرایی عاشقانە و غمگین و عاقلانە هستی
رمانی کە سە جوان را از عشق بە عقل هدایت میکند.
#چی_بخوانیم
@adelehz
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند..
شاید روزی دربهشت سمیر و عبدالله بهم پیوستند..
ولی چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
@adelehz
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند..
شاید روزی دربهشت سمیر و عبدالله بهم پیوستند..
ولی چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
بوی محبوبه شب
همچو شرابی گیراست
مست و شیدا کند این
جام پر از نوش مرا
بوی محبوبه شب
جلوه جادویی اوست
آنکه کرده است
به یکباره فراموش مرا.
فریدون مشیری
شب خوش
@adelehz
همچو شرابی گیراست
مست و شیدا کند این
جام پر از نوش مرا
بوی محبوبه شب
جلوه جادویی اوست
آنکه کرده است
به یکباره فراموش مرا.
فریدون مشیری
شب خوش
@adelehz
کاش میتوانستم یک بار در زندگی شیشه ی رنگی خانه ی دوست باشم .
نور را بی رنگ از خورشید بگیرم و به صد جلوه آراسته به درون خانه اش بپاشم.
میخواستم حوض آبی خانه شان باشم .هر صبح جلوه ی فیروزه ای خود را به او نشان دهم تا دلش آبی شود .
کاش اُرسی پنجره اش بودم تا در بهار وقتی بالا می رفتم عطر شکوفه ها به درون اتاقش می رسید.
اما افسوس که وقتی رسیدم او ساکن آپارتمانی کوچک و بی روح شده بود تنها توانستم گلدانی باشم کنار پنجره رو به خیابانی شلوغ که گاهی به آن لبخند می زد.
#عادله_زمانی
@adelehz
نور را بی رنگ از خورشید بگیرم و به صد جلوه آراسته به درون خانه اش بپاشم.
میخواستم حوض آبی خانه شان باشم .هر صبح جلوه ی فیروزه ای خود را به او نشان دهم تا دلش آبی شود .
کاش اُرسی پنجره اش بودم تا در بهار وقتی بالا می رفتم عطر شکوفه ها به درون اتاقش می رسید.
اما افسوس که وقتی رسیدم او ساکن آپارتمانی کوچک و بی روح شده بود تنها توانستم گلدانی باشم کنار پنجره رو به خیابانی شلوغ که گاهی به آن لبخند می زد.
#عادله_زمانی
@adelehz
طبیعت، یک عاشق کامل واقعی است
چرا که هرگز خود را تکرار نمیکند
دو پاییز همرنگ، دو بهار همسان، دو تابستان همگون، دو زمستان مثل هم، هرگز، در تمام طول حیات انسان پیش نیامده است.
نادر ابراهیمی
#دلبرانه_های_پاییز
کرانه ی زاینده رود چهارمحال و بختیاری
باران
@adelehz
چرا که هرگز خود را تکرار نمیکند
دو پاییز همرنگ، دو بهار همسان، دو تابستان همگون، دو زمستان مثل هم، هرگز، در تمام طول حیات انسان پیش نیامده است.
نادر ابراهیمی
#دلبرانه_های_پاییز
کرانه ی زاینده رود چهارمحال و بختیاری
باران
@adelehz
بسیاری از دختران ما به احساسات مردانی اهمیت می دهند که بدترین صدمه را از آنها خورده اند.
همهٔ اینها ، پیامدهای فاجعه بارِ دوستداشتنی بودن است
پس به جای اینکه به دخترت یاد بدهی که دلبر و دوستداشتنی باشد، به او یاد بده که صادق و مهربان باشد.
یاد بده که شجاع باشد
او را ترغیب کن که افکارش را به زبان بیاورد، حقایق وجودیاش را بیرون بریزد و وقتی اینگونه شد، او را مدح و ستایش کن.
به او یاد بده که دوست داشتنی بودن را فراموش کند.
وظیفهٔ او این نیست که خودش را دوست داشتنی کند، بلکه وظیفه دارد که خودِ خودش باشد
خودی که صادق است و نسبت به مساوات همهٔ انسانها حساس است.
چیمامانداآدیشی
@adelehz
همهٔ اینها ، پیامدهای فاجعه بارِ دوستداشتنی بودن است
پس به جای اینکه به دخترت یاد بدهی که دلبر و دوستداشتنی باشد، به او یاد بده که صادق و مهربان باشد.
یاد بده که شجاع باشد
او را ترغیب کن که افکارش را به زبان بیاورد، حقایق وجودیاش را بیرون بریزد و وقتی اینگونه شد، او را مدح و ستایش کن.
به او یاد بده که دوست داشتنی بودن را فراموش کند.
وظیفهٔ او این نیست که خودش را دوست داشتنی کند، بلکه وظیفه دارد که خودِ خودش باشد
خودی که صادق است و نسبت به مساوات همهٔ انسانها حساس است.
چیمامانداآدیشی
@adelehz
- آنا گاوالدا
- من او را دوست داشتم
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد ، آنقدر که اشکها خشک شوند !
باید این تنِ اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد، به چیز دیگری فکر کرد، باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد ...
#چی_بخوانیم
@adelehz
- من او را دوست داشتم
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد ، آنقدر که اشکها خشک شوند !
باید این تنِ اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد، به چیز دیگری فکر کرد، باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد ...
#چی_بخوانیم
@adelehz