نمیدانم برای چه کاری به دنیا آمدهام!
اگر نمیدانید چه میخواهید، نترسید. کافی است خیلی ساده به خودتان تعهد بدهید که "با تمام ظرفیتهایتان" زندگی کنید. در لحظه زندگی کنید و جهان استعدادهای بیهمتایتان را به شما نشان خواهد داد.
همین تعهد شما را بهسوی جاهایی که باید بروید راهنمایی خواهد کرد، کتابهایی را که باید بخوانید نشانِتان خواهد داد و افرادی را سر راهتان قرار میدهد که شما را کمک میکنند و آموزشهای لازم را در اختیارتان قرار میدهند.
دبی فورد
@adelehz
اگر نمیدانید چه میخواهید، نترسید. کافی است خیلی ساده به خودتان تعهد بدهید که "با تمام ظرفیتهایتان" زندگی کنید. در لحظه زندگی کنید و جهان استعدادهای بیهمتایتان را به شما نشان خواهد داد.
همین تعهد شما را بهسوی جاهایی که باید بروید راهنمایی خواهد کرد، کتابهایی را که باید بخوانید نشانِتان خواهد داد و افرادی را سر راهتان قرار میدهد که شما را کمک میکنند و آموزشهای لازم را در اختیارتان قرار میدهند.
دبی فورد
@adelehz
نامزدی دخترداییم بود یکی از اقوام که دو تا پسر مجرد خیلی خوشتیپ داشت اومد به همه تبریک میګفت..
نمیدونم چرا وقتی میخواستم بگم قربون شما ایشالا قسمت پسرای شما. قاطی کردم گفتم ایشالا قربون پسرای شما 😌
چرا گاهی لال نمیشم🤦♀
@adelehz
نمیدونم چرا وقتی میخواستم بگم قربون شما ایشالا قسمت پسرای شما. قاطی کردم گفتم ایشالا قربون پسرای شما 😌
چرا گاهی لال نمیشم🤦♀
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من نشاطی را نمیجویم به جز اندوه عشق
من بهشتی را نمیخواهم به غیر از کوی دوست
👤 فروغی بسطامی
شب زیبا
@adelehz
من بهشتی را نمیخواهم به غیر از کوی دوست
👤 فروغی بسطامی
شب زیبا
@adelehz
همین که آقاجان از دهان لقِ خواهر کوچکم شنید که من با فروختن گوشواره ام یک ساز خریده ام
کمربندش را برداشت و توی حیاط دنبالم افتاد که
گیس بریده کدام عاقلی طلا را میدهد و دادار دودور می خرد؟
ننه جان هم پشت آقام درآمد و همین طور که چنگ می انداخت به صورتش گفت
به جای این غلطی که کردی می رفتی کلاس احکامی، صوتی، چیزی
نه این که مطرب بشوی که فردا توی محل اسمت بپیچد و هیچ احمقی در این خانه را نزند
آقاجان تخس شد و گفت:
جای این تکه چوب می رفتی کلاس خیاطی، که فردا بلد باشی جوراب شوهرت را بدوزی
زورم که به آن ها نرسید زدم زیر گریه
دست آخر هم یک سیلی از آقاجان خوردم و توی اتاق حبس شدم
صبح فردا خواهر کوچکم آمد و گفت که ننه جان سازت را داد سمساری و عوضش آینه شمعدان خرید، بیا ببین چقدر خوشگل است
حالا سال ها از آن روزگار میگذرد
ازدواج کرده ام و بلدم جوراب شوهرم را بدوزم
از احکام هم حسابی سرم می شود
اما به آینه ام که نگاه میکنم دختری را میبینم که در دوردست ها ساز میزند.
نسرین قنواتی
@adelehz
کمربندش را برداشت و توی حیاط دنبالم افتاد که
گیس بریده کدام عاقلی طلا را میدهد و دادار دودور می خرد؟
ننه جان هم پشت آقام درآمد و همین طور که چنگ می انداخت به صورتش گفت
به جای این غلطی که کردی می رفتی کلاس احکامی، صوتی، چیزی
نه این که مطرب بشوی که فردا توی محل اسمت بپیچد و هیچ احمقی در این خانه را نزند
آقاجان تخس شد و گفت:
جای این تکه چوب می رفتی کلاس خیاطی، که فردا بلد باشی جوراب شوهرت را بدوزی
زورم که به آن ها نرسید زدم زیر گریه
دست آخر هم یک سیلی از آقاجان خوردم و توی اتاق حبس شدم
صبح فردا خواهر کوچکم آمد و گفت که ننه جان سازت را داد سمساری و عوضش آینه شمعدان خرید، بیا ببین چقدر خوشگل است
حالا سال ها از آن روزگار میگذرد
ازدواج کرده ام و بلدم جوراب شوهرم را بدوزم
از احکام هم حسابی سرم می شود
اما به آینه ام که نگاه میکنم دختری را میبینم که در دوردست ها ساز میزند.
نسرین قنواتی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشگل واقعی اینا بودن بدون فیلتر و فتوشاپ🤦♀🤦♀
@adelehz
@adelehz
یاکریم دیدید؟
نزدیکش میشین تا حس خطر نکنه پرواز نمیکنه
خنگ نیست که
مهربونه! فک میکنه همه مثل خودشن و قصد ندارن
بهش آسیب بزنن
یاکریمای زندگیتونو اذیت نکنید، خنگ نیستن مهربونن
@adelehz
نزدیکش میشین تا حس خطر نکنه پرواز نمیکنه
خنگ نیست که
مهربونه! فک میکنه همه مثل خودشن و قصد ندارن
بهش آسیب بزنن
یاکریمای زندگیتونو اذیت نکنید، خنگ نیستن مهربونن
@adelehz
یه دوستی داشتم تو اوجِ حالِ خوب و بگو بخندهامون یهو ساکت میشد و هیچی نمیگفت؛
گاهی ام روزها جواب تلفن و پیامِ مارو نمیداد و وقتی نگرانش میشدیم برامون فقط یه نقطه می فرستاد که یعنی فعلا هستم ؛
زنده ام ولی کاری به کارم نداشته باشید
پاپیچَم نشید ....لطفاً!
دیگه این حالِ شو میشناختیم و خریدارش بودیم.
میدونستیم نباید کاریش داشته باشیم پیگیرش بشیم.
با گِله و شکایت هامون حوصله شو سَر نبریم و
بابتِ جواب ندادن تلفن و پیامهامون ازش توضیح نخوایم همین که به فکرِمونه و یه نقطه برای دل نگرانیهامون میفرسته کافیه!
وقتی حالش خوب میشد ازش میپرسیدیم
فلانی چت بود؟
میگُفت:
یه وقتایی تو زندگیه که خودم نمیدونم چِم شده؛
تو چه حالی ام ؛
دوست ندارم جواب کسی و بدم با کسی حرف بزنم ؛
یا توضیح بدم چون خودمم نمیدونم.
ولی تو تمام اون مدّتی که بی دلیل حوصله کسی و چیزی و ندارم ذره ای از دوست داشتنم کم نمیشه.
گفتیم یعنی چی؟
گفت: یعنی " نِمی چِمه "
دقیقا حال و احوالِ خیلی هامون
فرگل مشتاقی
@adelehz
گاهی ام روزها جواب تلفن و پیامِ مارو نمیداد و وقتی نگرانش میشدیم برامون فقط یه نقطه می فرستاد که یعنی فعلا هستم ؛
زنده ام ولی کاری به کارم نداشته باشید
پاپیچَم نشید ....لطفاً!
دیگه این حالِ شو میشناختیم و خریدارش بودیم.
میدونستیم نباید کاریش داشته باشیم پیگیرش بشیم.
با گِله و شکایت هامون حوصله شو سَر نبریم و
بابتِ جواب ندادن تلفن و پیامهامون ازش توضیح نخوایم همین که به فکرِمونه و یه نقطه برای دل نگرانیهامون میفرسته کافیه!
وقتی حالش خوب میشد ازش میپرسیدیم
فلانی چت بود؟
میگُفت:
یه وقتایی تو زندگیه که خودم نمیدونم چِم شده؛
تو چه حالی ام ؛
دوست ندارم جواب کسی و بدم با کسی حرف بزنم ؛
یا توضیح بدم چون خودمم نمیدونم.
ولی تو تمام اون مدّتی که بی دلیل حوصله کسی و چیزی و ندارم ذره ای از دوست داشتنم کم نمیشه.
گفتیم یعنی چی؟
گفت: یعنی " نِمی چِمه "
دقیقا حال و احوالِ خیلی هامون
فرگل مشتاقی
@adelehz
بۆ گەڵای زەردی پاییزی،
باسی بەهار ئەفسانەیه🍂
مارف ئاغایی
برای برگ های زرد پاییزی
سخن گفتن از بهار افسانە است...🍂
#دلبرانه_های_پاییز
نگین
سنندج
@adelehz
باسی بەهار ئەفسانەیه🍂
مارف ئاغایی
برای برگ های زرد پاییزی
سخن گفتن از بهار افسانە است...🍂
#دلبرانه_های_پاییز
نگین
سنندج
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
این من هستم در راه بازگشت به خانه بعد از شرکت در آزمون بازیگری در فیلم «کینگ کنگ» که به من گفته شد برای بازی در این فیلم بیش از اندازه «زشت» هستم.
این یک لحظهی سرنوشت ساز برای من بود. این نظر بیرحمانه میتوانست رویاهایم برای بازیگر شدن را نابود کند و یا اینکه من را وادار کند که خودم را بالا بکشم و به خودم ایمان داشته باشم،
من نفس عمیقی کشیدم و در جواب گفتم «متاسفم که شما من را برای بازی در فیلمتان زشت میدانید، اما شما تنها یک نظر هستید در دریایی از هزاران نظر و حالا منتظر یک جذر و مد مهربانتر در این دریا میمانم.»
👤 مریل استریپ
@adelehz
این یک لحظهی سرنوشت ساز برای من بود. این نظر بیرحمانه میتوانست رویاهایم برای بازیگر شدن را نابود کند و یا اینکه من را وادار کند که خودم را بالا بکشم و به خودم ایمان داشته باشم،
من نفس عمیقی کشیدم و در جواب گفتم «متاسفم که شما من را برای بازی در فیلمتان زشت میدانید، اما شما تنها یک نظر هستید در دریایی از هزاران نظر و حالا منتظر یک جذر و مد مهربانتر در این دریا میمانم.»
👤 مریل استریپ
@adelehz
ساز خودت را بزن
به ساز غم نرقص
غم،نمیخواهد شاد باشی .
با تمام سختی به جنگ غم برو
ساز خودت را بزن
#عادله_زمانی
@adelehz
به ساز غم نرقص
غم،نمیخواهد شاد باشی .
با تمام سختی به جنگ غم برو
ساز خودت را بزن
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from مرسی تی وی🌿🌺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میان رویش گلها در بهار و ریختن برگها در خزان جایی را برای خودت خالی بگذار
برای حال خودت و دل خودت برای رسیدن به آنچه که لایقش هستی و آن نه الزاما ثروت قارون یا عمر نوح ست بلکه تنها آرامشی ست که سزاوارش هستی ..
@adelehz
#عادله_زمانی
@MER30TV 👈💯
برای حال خودت و دل خودت برای رسیدن به آنچه که لایقش هستی و آن نه الزاما ثروت قارون یا عمر نوح ست بلکه تنها آرامشی ست که سزاوارش هستی ..
@adelehz
#عادله_زمانی
@MER30TV 👈💯
در انتهای شبِ سیاه
آنجا دشتی ست از گل
خورشید برفرازش ایستاده و نور هدیه می دهد به رهگذران
آنجا دشتی ست آکنده از بوی گل
آنجا خوشبختی منتظر توست.
در انتهای شب،صبح ایستاده ست .
تو شاید هرگز به آن توجه نکنی ولی آن دشتِ پر از گل و فراخ هر صبح برویت گشوده میشود .
گلی بچین قبل از آنکه خیلی دیر شود
آنجا دشتی ست پر از نور .
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
آنجا دشتی ست از گل
خورشید برفرازش ایستاده و نور هدیه می دهد به رهگذران
آنجا دشتی ست آکنده از بوی گل
آنجا خوشبختی منتظر توست.
در انتهای شب،صبح ایستاده ست .
تو شاید هرگز به آن توجه نکنی ولی آن دشتِ پر از گل و فراخ هر صبح برویت گشوده میشود .
گلی بچین قبل از آنکه خیلی دیر شود
آنجا دشتی ست پر از نور .
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
بسطامی را گفتند :
اگر در روز رستاخيز خداوند بگويد چه آورده ای چه خواهی گفت ؟
بايزيد گفت :
وقتي فقيری بر كريمی وارد ميشود
به او نميگويند چه آورده ای بلكه ميگويند چه ميخواهی ؟؟؟؟
@adelehz
اگر در روز رستاخيز خداوند بگويد چه آورده ای چه خواهی گفت ؟
بايزيد گفت :
وقتي فقيری بر كريمی وارد ميشود
به او نميگويند چه آورده ای بلكه ميگويند چه ميخواهی ؟؟؟؟
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دنیا صاحبخانه زیاد دارد و مهمان کم
@adelehz
@adelehz
نمیدانم این روزها نیم جمله ی "جانِ پدر کجاستی؟"به گوشتان خورده ست یا نه ؟
اگر بدانید که هیچ اما اگر نمی دانید برایتان شرح میدهم.
در حدود ده روز پیش حمله ی تروریستی در پوهنتون یا دانشگاه کابل رخ داد.
چند مهاجم تروریست وارد یکی از ساختمان های اصلی پوهنتون شدند و ۲۲ دانشجو یا آن طور که در زبان عامیانه ی خود کابلیان رایج ست محصل را به کام مرگ فرستادند .
کابل،افغانستان و حتی جهان در بهت سنگینی فرو رفته بود.
۲۲ جوان زیبای پر امید به کلاس درسی رفته بودند که بازگشتی نداشت.
کابل در آن شب در سکوت سیاهی غرق شده بود.
در ایران همدردی بسیاری دیده شد .برج آزادی لحظاتی به رنگ پرچم افغانستان درآمد و بنرهای بسیاری در سطح کلان شهر ها با هشتگ جانِ پدر کجاستی به نمایش در آمد.
و من هنرمندان بسیاری را دیدم که تحت تاثیر این نیم جمله قرار گرفتند و در مورد انغم بزرگ حرف زده بودند.
اما داستان جان ِ پدر کجاستی چیست ؟
بعد از حمله ی تروریستها و پخش خبر در سطح مدیا خانواده های بسیاری با ترس و وحشت شروع به تماس گرفتن با فرزندان شان کردند .یکنفر تمام گوشی های گاه آغشته به خون را جمع آوری کرده تا بتواند به خانواده ها خبر دهد که مشق امشب فرزند شان مرگ بوده ست و چه بد خبری....
تصویر یکی از این تلفن ها در سطح رسانه های اجتماعی دست به دست می گشت پدری ۱۴۲ بار با دخترش (حنیفه) تماس گرفته بود و وقتی از پاسخ نگرفتن خسته شده بود نا امیدانه در یک پیام پرسیده بود : جانِ پدر کجاستی؟؟؟
اصطلاح جانِ پدر بین مخاطبین ایرانی در عین حزن انگیز بودن واکنش های مثبتی را برانگیخته بود .
عشق و اشتیاق پدرانه در همان یک کلام کوتاه به خوبی منتقل شده بود.
جدا از بعد تراژدیک موضوع همین نیم جمله ی کوتاه مرا به فکر فرو برد.
به اصطلاحات عامیانه بسیاری فکر کردم که افغان ها در طول روز از آن استفاده میکنند اما سراسر عاطفه و عشق ست .
زبان رسمی بیشتر متکلمین در افغانستان پشتو و فارسی دری ست البته زبانهای دیگری هم وجود دارد.
چهل سال جنگ گرچه چیزهای زیادی را از مردم در آن کشور گرفته ست ولی هنوز اصطلاحات زیبایی در زبان شان یافت میشود.
افغان ها زن باردار را "امیدوار" می نامند یعنی زنی که امیدی در راه دارد.
به آدم فقیر "کم بغل " میگویند یعنی آدمی که وسعت اغوشش را فقر و غم کاسته ست .
همراه مریض را "نگران" می گویند یعنی کسی که بخاطر بیماری عزیزش آرام ندارد.
فرزندان را "جانِ پدر /جانِ مادر " می نامند .
ضرب المثلی دارند که میگوید: خدا هیچ خانه ای را بی بچه نکند و هیچ تنوری را بی کلوچه ...
قدیم ترها که زنان در خانه نان میپختند بعد از پایان پختن نان ها ،به تعداد کودکان خانه کلوچه به تنور داغ می زدنند.در واقع کلوچه ها نماد کودکان خانه بودند.
یادم می آید که وقتی کوچک بودم پدرم مرا "آهو بره" صدا میکرد البته که به اندازه ی آهو زیبا نبودم اما این اوج عشق پدرم را می رساند.
در پشتو مردان همسران شان را "کور دانه"می نامند یعنی خانه ساز بعضی از آن مردان معتقدند خانه شان با وجود همسرشان ساخته میشود.
این ست که وقتی مردی همسرش را از دست می دهد دیگران میگویند خانه اش ویران شده ست.
بنظرم زندگی همین الفاظ کوتاه و عاشقانه ست
همین چند قلم کلمه ی سراسر عاطفه
کسی چه میداند چند روز دیگر زنده خواهد بود در مصاحبه ای خواندم که پدر حنیفه یا همان جان ِ پدر گفته بود کاش پیش از رفتنش به پوهنتون صورتش را بوسه باران میکردم
همین....
#عادله_زمانی
@adelehz
اگر بدانید که هیچ اما اگر نمی دانید برایتان شرح میدهم.
در حدود ده روز پیش حمله ی تروریستی در پوهنتون یا دانشگاه کابل رخ داد.
چند مهاجم تروریست وارد یکی از ساختمان های اصلی پوهنتون شدند و ۲۲ دانشجو یا آن طور که در زبان عامیانه ی خود کابلیان رایج ست محصل را به کام مرگ فرستادند .
کابل،افغانستان و حتی جهان در بهت سنگینی فرو رفته بود.
۲۲ جوان زیبای پر امید به کلاس درسی رفته بودند که بازگشتی نداشت.
کابل در آن شب در سکوت سیاهی غرق شده بود.
در ایران همدردی بسیاری دیده شد .برج آزادی لحظاتی به رنگ پرچم افغانستان درآمد و بنرهای بسیاری در سطح کلان شهر ها با هشتگ جانِ پدر کجاستی به نمایش در آمد.
و من هنرمندان بسیاری را دیدم که تحت تاثیر این نیم جمله قرار گرفتند و در مورد انغم بزرگ حرف زده بودند.
اما داستان جان ِ پدر کجاستی چیست ؟
بعد از حمله ی تروریستها و پخش خبر در سطح مدیا خانواده های بسیاری با ترس و وحشت شروع به تماس گرفتن با فرزندان شان کردند .یکنفر تمام گوشی های گاه آغشته به خون را جمع آوری کرده تا بتواند به خانواده ها خبر دهد که مشق امشب فرزند شان مرگ بوده ست و چه بد خبری....
تصویر یکی از این تلفن ها در سطح رسانه های اجتماعی دست به دست می گشت پدری ۱۴۲ بار با دخترش (حنیفه) تماس گرفته بود و وقتی از پاسخ نگرفتن خسته شده بود نا امیدانه در یک پیام پرسیده بود : جانِ پدر کجاستی؟؟؟
اصطلاح جانِ پدر بین مخاطبین ایرانی در عین حزن انگیز بودن واکنش های مثبتی را برانگیخته بود .
عشق و اشتیاق پدرانه در همان یک کلام کوتاه به خوبی منتقل شده بود.
جدا از بعد تراژدیک موضوع همین نیم جمله ی کوتاه مرا به فکر فرو برد.
به اصطلاحات عامیانه بسیاری فکر کردم که افغان ها در طول روز از آن استفاده میکنند اما سراسر عاطفه و عشق ست .
زبان رسمی بیشتر متکلمین در افغانستان پشتو و فارسی دری ست البته زبانهای دیگری هم وجود دارد.
چهل سال جنگ گرچه چیزهای زیادی را از مردم در آن کشور گرفته ست ولی هنوز اصطلاحات زیبایی در زبان شان یافت میشود.
افغان ها زن باردار را "امیدوار" می نامند یعنی زنی که امیدی در راه دارد.
به آدم فقیر "کم بغل " میگویند یعنی آدمی که وسعت اغوشش را فقر و غم کاسته ست .
همراه مریض را "نگران" می گویند یعنی کسی که بخاطر بیماری عزیزش آرام ندارد.
فرزندان را "جانِ پدر /جانِ مادر " می نامند .
ضرب المثلی دارند که میگوید: خدا هیچ خانه ای را بی بچه نکند و هیچ تنوری را بی کلوچه ...
قدیم ترها که زنان در خانه نان میپختند بعد از پایان پختن نان ها ،به تعداد کودکان خانه کلوچه به تنور داغ می زدنند.در واقع کلوچه ها نماد کودکان خانه بودند.
یادم می آید که وقتی کوچک بودم پدرم مرا "آهو بره" صدا میکرد البته که به اندازه ی آهو زیبا نبودم اما این اوج عشق پدرم را می رساند.
در پشتو مردان همسران شان را "کور دانه"می نامند یعنی خانه ساز بعضی از آن مردان معتقدند خانه شان با وجود همسرشان ساخته میشود.
این ست که وقتی مردی همسرش را از دست می دهد دیگران میگویند خانه اش ویران شده ست.
بنظرم زندگی همین الفاظ کوتاه و عاشقانه ست
همین چند قلم کلمه ی سراسر عاطفه
کسی چه میداند چند روز دیگر زنده خواهد بود در مصاحبه ای خواندم که پدر حنیفه یا همان جان ِ پدر گفته بود کاش پیش از رفتنش به پوهنتون صورتش را بوسه باران میکردم
همین....
#عادله_زمانی
@adelehz
❤1