"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک داستان واقعی

سروش صحت

صبح ها مسیر ثابتی دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ایستگاه منتظر می مانم تا تاکسی مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده این تاکسی را دوست دارم.
راننده پیر و درشت هیکلی با دست های قوی و آفتاب سوخته و چشم های مشکی رنگ است که تابستان و زمستان سر شیشه ماشین را باز می گذارد و با آنکه چهار سال است بیشتر صبح ها سوار ماشینش می شوم فقط سه چهار بار صدای بم و خش دارش را شنیده ام. ماشینش نه ضبط دارد، نه رادیو و شاید همین سکوت، حضورش را این چنین لذت بخش می کند.

ما هر روز از مسیر ثابتی می رویم، فقط چهارشنبه ی آخر هر ماه راننده مسیر همیشگی مان را عوض می کند. یکی از چهارشنبه های آخر ماه به او گفتم «از این طرف راهمون دور می شه ها.» «می دونم.» دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم و او باز هر روز از مسیر همیشگی می رفت و چهارشنبه های آخر ماه مسیر دورتر را انتخاب می کرد.

چهارشنبه آخر ماه پیش وقتی از مسیر دورتر می رفت، سر یک کوچه ترمز کرد نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت؛ «ببخشید الان برمی گردم» و از ماشین پیاده شد. دوباره کمی این طرف و آن طرف را نگاه کرد، یک کوچه را تا نیمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتیم. به دست هایش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسیدم از جا کنده شود، اما لرزش دست هایش پیدا بود، پرسیدم «حالتون خوبه؟» گفت «نه.» نگاهش کردم و بعد برایم تعریف کرد.

چهل و شش سال پیش عاشق دختر جوانی می شود. چهارشنبه آخر یک ماه دختر جوان به او می گوید خانواده اش اجازه نمی دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان می خواهد لااقل ماهی یک بار او را از دور ببیند. دختر جوان قول می دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر این کوچه بیاید. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور دیده و رفته است. از راننده پرسیدم «دختر جوان ازدواج کرد؟» نمی دانست. پرسیدم «آدرسشو دارین؟» نداشت.

در این چهل و شش سال
با او حتی یک کلمه هم حرف نزده بود فقط چهارشنبه های آخر هر ماه دختر جوان را دیده بود و رفته بود. راننده گفت «چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولی دو ماهه نمیاد.» به راننده گفتم «شاید یه مشکلی پیش اومده.» راننده گفت:
«خدا نکنه» بعد گفت «اگر ماه دیگر نیاد می میرم.»
@adelehz
برای استفاده از پستها و مطالب جدید در اینستاگرام با ما همراه باشید .
❤️❤️
Instagram.com/adeleh.z7
جوانه می زند از لابلای شب گل نور
و آنچه را ساعتی قبل سیاه و ترسناک بوده زیبا و دلپذیر میکند.
کاش خداوند در زندگی همه ی ما آدمهای دلتنگش کمی صبح بریزد که روشن کند هر زاویه ی خانه مان را

#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را...
کاین عمر طی نمودیم‌ اندر امیدواری

سعدی
@adelehz
یک جایی از جهان ناخودآگاه برميگردی و به خودت نگاه میکنی. تمام دغدغه ها و دلواپسی ها و ناراحتی هایت را کنار میگذاری و ناگهان روی زمین می نشینی. مثل یک جنین در رحم مادر تمام بدنت را درون بازوانت جمع میکنی و در سکوت مطلق به خودت فکر میکنی.از خودت خواهی پرسید که هی فلانی چرا اینقدر بد می آوری؟ممکن ست بغضی درون گلویت رخنه کند و قطره ای اشک بروی گونه ات سر بخورد.
میدانی زندگی همین ست آن لحظه واقعا از خودت میپرسی چرا به چیزهایی که میخواهی نمی رسی؟ چرا اصلا همیشه قلبت از آرزو پر و دستت از حاصل خالی می ماند؟شاید هم به خدا فکر کنی و بپرسی که پس آن همه دعا کجا رفت؟
راستش را بخواهی هیچکس نميتواند آن لحظه بتو پاسخ بدهد.و هرگز هم جوابی یافت نخواهی کرد. راستش را بخواهی حتی خودم هم نمی دانم پاسخ این سوالها چه خواهد بود.
اما تنها یک چیز را خوب میدانم که تو نهایتا از زمین بلند میشوی و به بقیه راه زندگی ات ادامه میدهی چنان که من این کار را خواهم کرد و تمام آدمهای دنیا هم...
ما آدمهای فراموش کردن دردها و دل بستن به امیدها هستیم هرچند که سالها منتظر و بارها شکست خورده باشیم بازهم دلمان میخواهد باور کنیم روزی دستمان از حاصل پر خواهد شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
چیزی در دنیا وجود ندارد که بتواند تورا بکشد .
به شبهایی فکر کن که با گریه صبح شد
هرچه باشد باعث میشود قوی تر شوی و قوی تر
القصه اینکه مبادا به خاطر چیزی خودت را شکست خورده بدانی نه امکان ندارد که باران همیشه بماند خورشید بلاخره طلوع خواهد کرد پس تا طلوع دوباره ی خورشید از دیدن باران لذت ببر.
#عادله_زمانی
@adelehz
افغانها برای نوروز خوراکی خاصی تهیه میکنند به نام هفت میوه
که مشتق از ۷ مغز و کشمش و برگه زردآلو و سنجد خیسانده شده در آب ست .شربت گوارا و لطیفی هم دارد احساس میکنم الان به چنین چیزی نیاز دارم 🥺
@adelehz
حافظه‌ مردی به تدریج در حال از کار افتادن بود. پزشکی پس از معاینه‌ی دقیق، گفت که می‌تواند با عمل جراحی حافظه‌ی مرد را برگرداند اما این کار یک خطر بزرگ دارد و آن این که ممکن است مرد، بینایی هر دو چشم‌اش را از دست بدهد.

پزشک گفت: کدام‌یک را انتخاب می‌کنید؟ بینایی یا حافظه‌تان را؟
بیمار کمی فکر کرد و گفت: بینایی‌ای را ترجیح می‌دهم که ببینم به کجا خواهم رفت تا این که به خاطر بیاورم به کجا رفته‌ام ...

📙 آینده‌ی مقدس
✍🏻 چارلز کترنیگ
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏اون آقا خیلی بی دلیل وقتی رد میشه یه ضربه کوچولو میزنه رو شونه مرده ولی با همین کار بی دلیلش جون مرد رو نجات داد!
‏این تصویر رو دوربین های مداربسته گرفتن و تو 24 ساعت میلیون ها نفر تو شبکه های اجتماعی دیدنش و اسمش رو گذاشتن "ضربه یک فرشته"

و اینکه خدا برای محافظت از تو راه های بی شماری داره ...

@adelehz
از این پنجره که بروی من گشوده ست فقط تو دیده میشوی ..
تو در باران
تودر افتاب
تودر باد
تودر گلها
واینگونه ست که شهر مرا بی سلاح تسخیر کرده ای
#عادله_زمانی
@adelehz
اصولا روزها همیشه تکرار می شوند.
اما حس ها نه...
اگریک روز صبح ازخواب برخاستید وحس
خاص وقشنگی داشتید حتما پیگیرش شوید چون فقط خدامیداندچندسال نوری!دیگرطول میکشد تا دوباره آن حس برگردد...

#عادله_زمانی
@adelehz
که برداری غم از پیراهن من
نهی مقصود من در دامن من


امیرخسرو دهلوی
@adelehz
خودت را گاهی آنچنان در آغوش بگیر که انگار گمشده ای را پس از سالها پیدا کرده ای.
خودت را گاهی چنان از اعماق قلب صدا بزن که انگار آشنایی را بعد از سالها دیده ای.
خودت را گاهی چنان دوست بدار که انگار معشوقه ای قدیمی را دوباره یافته ای .
خودت ،این خودِ خسته و قوی ات را دوست بدار خودی که هرگز ترکت نخواهد کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
باد زنگولهء دنیاست،
کوه‌ها شاید
کوهان شتری!

خواه بازرگان جاده ابریشم،
خواه مسافر راه شیری...
من به تجارت عشق آمده‌ام
و عطردان سرم
پر از هواهای توست

جواد گنجعلی

@adelehz
سرخ پوستان اعتقادداشتنداین
حلقه وپرهای اویخته برآن توانایی
شکارخوابهای بدرادارند.
واگربردرخانه ای اویخته بشود کابوسهاراشکارمیکننداینومیذارم به امید شکارکابوس هاتون❤️
شب تون آرام و دلخواه🌙⭐️
@adelehz
من به چشم‌های بی‌قرار تو قول می‌دهم
ریشه‌های ما به آب
شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
ما دوباره سبز می‌شویم

قیصر امین پور

صبح بخیر ❤️
@adelehz
‏سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم 
پس به نام زندگی
هرگز ، نگو هرگز

پل الوار

🌌پریسا جان راغیان
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM