پس از درگذشت پدر، پسر مادرش را به خانه سالمندان برد و هر لحظه از او عیادت می کرد.
یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش درحال جان دادن است!
پس باشتاب رفت، تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.
از مادرش پرسید: مادر چه می خواهی تا برایت انجام دهم؟
مادر گفت: از تو درخواست آخری دارم. می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری چون آنها پنکه ندارند و در یخچال غذاهای خوب بگذاری، چه شبها که بدون غذا خوابیدم!!
فرزند با تعجب گفت: داری جان می دهی و از من اینها را درخواست میکنی؟
و قبلا به من گلایه نکردی!!..
مادر پاسخ داد: بله فرزندم. من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم و عادت کردم. ولی می ترسم که وقتی فرزندانت تو را در پیری به اینجا می آورند، به گرما و گرسنگی عادت نکنی .
@adelehz
یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش درحال جان دادن است!
پس باشتاب رفت، تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.
از مادرش پرسید: مادر چه می خواهی تا برایت انجام دهم؟
مادر گفت: از تو درخواست آخری دارم. می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری چون آنها پنکه ندارند و در یخچال غذاهای خوب بگذاری، چه شبها که بدون غذا خوابیدم!!
فرزند با تعجب گفت: داری جان می دهی و از من اینها را درخواست میکنی؟
و قبلا به من گلایه نکردی!!..
مادر پاسخ داد: بله فرزندم. من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم و عادت کردم. ولی می ترسم که وقتی فرزندانت تو را در پیری به اینجا می آورند، به گرما و گرسنگی عادت نکنی .
@adelehz
فاصله ی کوتاهی ست بین تولد و مرگ ...
اما چیزی مابین تولد و مرگ وجود دارد که هیچ کس نمی تواند از آن بگذرد
و آن زندگی ست .
هیچ کس در دنیا نیست که عاشق زندگی نباشد حتی آنی که آرزوی مرگ میکند هم در لحظه ی آخر دلش برای زندگی تنگ خواهد شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
اما چیزی مابین تولد و مرگ وجود دارد که هیچ کس نمی تواند از آن بگذرد
و آن زندگی ست .
هیچ کس در دنیا نیست که عاشق زندگی نباشد حتی آنی که آرزوی مرگ میکند هم در لحظه ی آخر دلش برای زندگی تنگ خواهد شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
در کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...
✍🏻 پائولو کوئلیو
#دلبرانه_های_پاییز
پریسا جان راغیان
امریکا
@adelehz
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...
✍🏻 پائولو کوئلیو
#دلبرانه_های_پاییز
پریسا جان راغیان
امریکا
@adelehz
اگر چیزی مال شما نیست به داشتنش اصرار نورزید،بیش از اندازه خودتان را کوچک نکنید .رها کنید .
بدنبال راههای جدید برای خوشحالی باشید
چنان که طبیعت صدها رنگ برای عرضه دارد زندگی هم صدها راه برای خوشحال شدن نشانتان خواهد داد.
#عادله_زمانی
@adelehz
بدنبال راههای جدید برای خوشحالی باشید
چنان که طبیعت صدها رنگ برای عرضه دارد زندگی هم صدها راه برای خوشحال شدن نشانتان خواهد داد.
#عادله_زمانی
@adelehz
هرگز از زندگی طلبکار نباشید .
کسی به شما تعهد نداده که بهترین ها نصیب تان شود.و دلیلی هم وجود ندارد که هرچیزی میخواهید به شما داده شود.
این حس طلبکار بودن از زندگی باعث میشود که همیشه یک بغض نهانی همراه آدم و نفس به نفس با او زندگی کند.
این به معنی انفعال نیست اما واقعیت این ست که زندگی بشما قول نداده تا همیشه بهترین ها را در دست تان بگذارد.
از آنچه دارید لذت ببرید .
به همین سادگی
#عادله_زمانی
@adelehz
کسی به شما تعهد نداده که بهترین ها نصیب تان شود.و دلیلی هم وجود ندارد که هرچیزی میخواهید به شما داده شود.
این حس طلبکار بودن از زندگی باعث میشود که همیشه یک بغض نهانی همراه آدم و نفس به نفس با او زندگی کند.
این به معنی انفعال نیست اما واقعیت این ست که زندگی بشما قول نداده تا همیشه بهترین ها را در دست تان بگذارد.
از آنچه دارید لذت ببرید .
به همین سادگی
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این آموزش مجازی برای بچه ها عجب داستانی شده از دیروز ویدیو های آزمایش هاشون میبینم و ریسه میرم.
یاد کاردستی درست کردن خودمون افتادم
مامان بنده ی خدا من تا ساعت دوی شب می نشست کار دستی درست میکرد ببرم مدرسه😂
الانم مادرها نشستن و این آزمایشهای کتاب علوم😄
@adelehz
یاد کاردستی درست کردن خودمون افتادم
مامان بنده ی خدا من تا ساعت دوی شب می نشست کار دستی درست میکرد ببرم مدرسه😂
الانم مادرها نشستن و این آزمایشهای کتاب علوم😄
@adelehz
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز
مولانای جان
صبح بخیر❤️
#دلبرانه_های_پاییز
زهرا مقصدی
تهران
@adelehz
تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز
مولانای جان
صبح بخیر❤️
#دلبرانه_های_پاییز
زهرا مقصدی
تهران
@adelehz
همه ی " زنهای " درون من !
زنهای زیادی در من زندگی می کنند.
اقدس خانم چادری است و سر وقت نمازش را می خواند.
لباس های گشاد به تن می کند و رویش را از غریبه ها می پوشاند.
بقیه زنها مسخره اش می کنند، می گویند فکرش بسته است.
من لبم را گاز می گیرم که:« چکارش دارید کاری به کارش نداشته باشید.»
اقدس خانم کوتاه نمی آید، بحث می کند و با دلایل خودش قصد راهنمایی دارد، می خواهد بقیه زنهای وجودم را به راه راست هدایت کند.
فتانه خانم ناخن هایش را سوهان می کشد و به سر انگشتانش فوت می کند، می گوید:« به تو چه! مگر ما را با تو توی یک قبر می گذارند؟ عیسی به دین خود، موسی به دین خود!...»
اقدس خانم زیر لب استغفراللهی می گوید و دانه های تسبیح را لای انگشتانش می گرداند. من نگاهشان می کنم، خودکار را بین دو انگشتم تکان می دهم.
پروانه خانم ِهمیشه محجوب، سوزن را آرام توی پارچه فرو می کند و می پرسد:« عصبی هستی؟ از صبح ساکتی!...»
مونس خانم هم همیشه ساکت است اما کسی نگران او نمی شود، از صبح می سابد و می شوید و می روبد، لاکلام حرفی نمی زند مگر وقتی از او سوال کنند.
شکوه خانم اما برعکس او صبح تا شب حرف می زند، به قول فتانه خانم فک می زند، گاهی حتی صندلی می گذارد دم در خانه می نشیند و به عابرها نگاه می کند، گاهی به آنها سلام می کند.
شهلا خانم دم توت فرنگی ها را می گیرد و آنها را توی قابلمه می ریزد، از روی کتاب رزا منتظمی به اندازه شکر می پاشد. شراره اما اهل کار خانه نیست، هر روز به خودش می رسد و از خانه بیرون می رود، توی هر آینه ایی خودش را نگاه می کند، توی شیشه ی مغازه حتی.
جمیله خانم توی سرم لزگی می رقصد، زنها دوره اش می کنند و دست می زنند، فتانه خانم می گوید:« تن جمیله استخوان ندارد از بس نرم است، نرم می رقصد...» اقدس خانم را صدا می کند، اقدس خانم از همان دور دست می زند. من به شمعدانی هایم آب می دهم و برایشان آواز می خوانم.
مریم سمیع زادگان
@adelehz
زنهای زیادی در من زندگی می کنند.
اقدس خانم چادری است و سر وقت نمازش را می خواند.
لباس های گشاد به تن می کند و رویش را از غریبه ها می پوشاند.
بقیه زنها مسخره اش می کنند، می گویند فکرش بسته است.
من لبم را گاز می گیرم که:« چکارش دارید کاری به کارش نداشته باشید.»
اقدس خانم کوتاه نمی آید، بحث می کند و با دلایل خودش قصد راهنمایی دارد، می خواهد بقیه زنهای وجودم را به راه راست هدایت کند.
فتانه خانم ناخن هایش را سوهان می کشد و به سر انگشتانش فوت می کند، می گوید:« به تو چه! مگر ما را با تو توی یک قبر می گذارند؟ عیسی به دین خود، موسی به دین خود!...»
اقدس خانم زیر لب استغفراللهی می گوید و دانه های تسبیح را لای انگشتانش می گرداند. من نگاهشان می کنم، خودکار را بین دو انگشتم تکان می دهم.
پروانه خانم ِهمیشه محجوب، سوزن را آرام توی پارچه فرو می کند و می پرسد:« عصبی هستی؟ از صبح ساکتی!...»
مونس خانم هم همیشه ساکت است اما کسی نگران او نمی شود، از صبح می سابد و می شوید و می روبد، لاکلام حرفی نمی زند مگر وقتی از او سوال کنند.
شکوه خانم اما برعکس او صبح تا شب حرف می زند، به قول فتانه خانم فک می زند، گاهی حتی صندلی می گذارد دم در خانه می نشیند و به عابرها نگاه می کند، گاهی به آنها سلام می کند.
شهلا خانم دم توت فرنگی ها را می گیرد و آنها را توی قابلمه می ریزد، از روی کتاب رزا منتظمی به اندازه شکر می پاشد. شراره اما اهل کار خانه نیست، هر روز به خودش می رسد و از خانه بیرون می رود، توی هر آینه ایی خودش را نگاه می کند، توی شیشه ی مغازه حتی.
جمیله خانم توی سرم لزگی می رقصد، زنها دوره اش می کنند و دست می زنند، فتانه خانم می گوید:« تن جمیله استخوان ندارد از بس نرم است، نرم می رقصد...» اقدس خانم را صدا می کند، اقدس خانم از همان دور دست می زند. من به شمعدانی هایم آب می دهم و برایشان آواز می خوانم.
مریم سمیع زادگان
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
این آموزش مجازی برای بچه ها عجب داستانی شده از دیروز ویدیو های آزمایش هاشون میبینم و ریسه میرم. یاد کاردستی درست کردن خودمون افتادم مامان بنده ی خدا من تا ساعت دوی شب می نشست کار دستی درست میکرد ببرم مدرسه😂 الانم مادرها نشستن و این آزمایشهای کتاب علوم😄 @adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در ادامه ی هنرنمایی های امسال دانش آموزان 😂
@adelehz
@adelehz