"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
بانوی‌ من‌ !
دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری‌ دوستت‌ می‌داشتم‌ 
در عصری‌ مهربان‌تر و شاعرانه‌تر 
عصری‌ که‌ عطرِ کتاب‌ ،
عطرِ یاس‌ و عطرِ آزادی‌ را بیشتر حس‌ می‌کرد.

دلم‌ می‌خواست‌ تو را
در عصر شمع‌ دوست‌ می‌داشتم‌ !
در عصر هیزم‌ و بادبزن‌های‌ اسپانیایی‌
و نامه‌های‌ نوشته‌ شده‌ با پر
و پیراهن‌های‌ تافته‌ی‌ رنگارنگ
نه‌ در عصر دیسکو ،
ماشین‌های‌ فراری‌ و شلوارهای‌ جین‌ 

دلم‌ می‌خواست‌ تو را در عصرِ دیگری‌ می‌دیدم
عصری‌ که‌ در آن‌
گنجشکان‌ ، پلیکان‌ها و پریان‌ دریایی‌ حاکم‌ بودند
عصری‌ که‌ از آن‌ِ نقاشان‌ بود ،
از آن‌ِ موسیقی‌دان‌ها ،
عاشقان‌ ،
شاعران‌ ،
کودکان‌
و دیوانگان

دلم‌ می‌خواست‌ تو با من‌ بودی‌
در عصری‌ که‌ بر گل‌ و شعر و بوریا و زن‌ ستم‌ نبود
ولی‌ افسوس‌ 
ما دیر رسیدیم‌
ما گل عشق‌ را جستجو می‌کنیم‌ ،
در عصری‌ که‌ با عشق بیگانه‌ است

نزار قبانی
@adelehz
کتابها
دوستان خوبی هستند
میتوانی درون دنیایشان غرق شوی
میتوانی عاشقشان شوی
میتوانی شبها بگذاریشان بالای تختت و وقتی به خواب رفتی درون دنیایشان به پرواز دربیایی
میدانی عزیزترینم
بهترین هدیه کتاب ست نه اینکه کلیشه باشد واقعا اینطورست .
هیچکس از یک دوست آرام و مهربان و همیشگی بدش نمی آید....
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی حوصله میخواد بخدا
من در خودم همچین صبری و نمی بینم
احسنت به حوصله پدرمادرها🙏
@adelehz
عزیز دیروزم
امروز بعد از گذشت مدتها سوار مترو شدم .میدانی مدتهاست مترو سوار نمیشوم ...و وقتی در ایستگاهی که برایم یادآور روزهای عجیبی بود ناخوداگاه پیاده شدم .تنم از این رخداد یخ کرد ..از قطار پیاده شدم و میان همهمه جمعیت از پله ها بالارفتم بوی تند عطری آشنا ،مشامم را پر کرد همان عطری که همیشه در عطر فروشی مترو میان اشانتیونها به دست رهگذرها داده می شد بویش مرا یاد تو انداخت...
نمیدانم اما تو همیشه برای من روبروی ایستگاه مترو تکیه داده به دیوار ایستاده ای حتی اگر نباشی و شاید دلیلش همین باشد که من دیگر دلم نمیخواهد سوار هیچ مترویی شوم ...
شاید هیچ وقت به تو نگفته باشم که گذشته هرگز پاک نمیشود گاهی کمرنگ تر میشود ولی فقط به یک عطر به یک لحظه به یک نشانه بستگی دارد تا همه چیز دوباره زنده شود.
با پاهای خسته از پله ها بالا آمدم و راهی خیابان شدم ...زخم گذشته را با خودم به خیابان بردم کسی نمیداند دوباره کی و کجا زنده خواهد شد تمام خاطراتی که مدتها برای کشتنشان کوشیده ای...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آسید علی میرزا اهل طبس در ایام جوانی‌اش عاشق دختری به نام مریم می‌شود. اما خانواده سید علی میرزا با وصلت وی با مریم شدیدا مخالفت می‌کنند و زندگی را برای میرزا، پوچ و بی معنی می‌کنند.

مریم نیز که از میرزا ناامید می‌شود بر حسب اجبار با مرد دیگری ازدواج می‌کند و زندگی میرزا را به یاس مطلق مبدل می‌کند. ادامه زندگی بدون مریم به حدی برای میرزا دردآور و غیر قابل تصور می‌شود که چاره ای جز جنون نمی‌یابد.

آسیدعلی میرزا که فیلم مستند «پ مثل پلیکان» اثر پرویز کیمیاوی بر مبنای زندگی او ساخته شده است، در زلزله‌ی سال ۵۷ طبس، جان خود را از دست داد.
به دنبال خاک‌برداری و بازسازی ارگ طبس، جسد نسبتا سالم «آسیدعلی میرزا» یکی از قربانیان زلزله‌ی طبس، بعد از بیست‌وسه‌سال کشف شد و در یکی از راهروهای ارگ به خاک سپرده شد.❤️

از کانال ژوان
@adelehz
اگر بخواهید در زندگی به زور کسی یا چیزی را بدست بیاورید، نشانه ی آن است که آن شخص یا آن چیز موهبت شما نیست. آنچه را که به زور به چنگ آورید، برای نگاه داشتن اش نیز باید بجنگید.

✍🏻 کاترین پاندر
📷الهه کریمی
@adelehz
برای خانه‌های سوخته،
باز شاید بشود خانه‌ای بنا کرد
دل سوخته را بگو چه کنیم ...؟!

"نادر ابراهیمی"
@adelehz
اگر انسان نبودم،میخواستم پرنده ای کوچک باشم که هیچ آسمان مشخصی،وطن او نیست .
هر آسمان هرجای دنیا میتوانست خانه اش باشد.
و هر غروب که دلش از دنیا بگیرد پر زند و برود ..
پرنده ای که اسیر هیچ غروب آزار دهنده ای نیست.
#عادله_زمانی
@adelehz
شادی بزرگترین سلاح جنگ با زندگی ست .
زندگی هربار در پی دزدیدن لبخندت ست ،نگذار بفهمد ترسیده ای .چون راحت تر به زمینت خواهد زد.
#عادله_زمانی
📸پریسا جان راغیان
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امیدوارم همچین پسری داشته باشم😍
@adelehz
دریای چشمانش❤️
پسرک افغان
@adelehz
میتوانستم در یک شب گرم مردادی
بهمراهت به آن خیابان طولانی شمال شهر بروم
همان جایی که یک روز در دل نرم بار بهار باهم طی کرده بودیمش
میتوانستم دستت را که به سمتم دراز کرده بودی در دست بگیرم
میتوانستم حتی برایت جوک تعریف کنم و از خنده ات ریسه بروم
میتوانستی شال بلند مرا دور دستت بگیری و عطر مورد علاقه ات را نفس بکشی .
میتوانستی مرا ببوسی
اما....
اما هیچ کدام نشد ،زور ما به تقدیرمان نرسید
دست ما از دست هم کوتاه بود
به همین سادگی و البته تلخی...
#عادله_زمانی
@adelehz
من به چشمانت ایمان دارم
خوب میدانم که چشمانت انتهای دنیاست وقتی به گریه می افتد
و طلوع صبح ست وقتی گشوده میشود
مرا در چشمانت غرق کن
از این دریا رهایی نخواهم
#عادله_زمانی
طلوع صبح خلیج زیبای فارس
📷اسما جان
@adelehz
صبح است دلارامم، ای حضرتِ مستانه
مضمونِ دوبیتی ها، دردانه ی این خانه ...
امروز چه خوش یُمن است صبحانه کنار تو
لبخند حلالت باد، خوش مزه ی دیوانه ...

امین شاهسواری


@adelehz
کشتی شكستگانيم
ای باد شرطه برخیز
باشد که باز ببینیم
دیدار آشنا را...


حافظ
📷پریسا جان راغیان

@adelehz