"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
دخترکم
لطفا این را بدان و بخاطر بسپار
هیچ کس و هیچ کس قول نداده ست که خوشبختت کند .آن کسی هم که قول داد معلوم نیست بتواند سر قولش بایستد یا نه
دخترکم
خوشبخت شو
اینجا کسی مسئول لبخندت نیست .
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بنظرم مادر هدیه ی بزرگ خدا به بندگانش بود .نمیدانم اگر مادر نبود چه کسی حرفها را میشنید،چه کسی غصه ها را میخورد چه کسی همیشه دل نگران می ماند.
میدانی مادر مفهوم خاصی ست من نمیتوانم تصور کنم که با تمام بدی های احمقانه ام هنوز کسی مرا اینچنین دوست داشته باشد و میفهمم که همه ی مادرها احمق های کوچولوی گاهی غیرقابل تحملشان را همین قدر دوست دارند .
وقتی بچه بودم همیشه از دور شدن از مادرم می ترسیدم حالا که بزرگم هنوز هم همینطور ست .طبیعی ست که بخواهم همیشه نزدیک کسی باشم که نه ماه با یک بند خونی به وجودش،قلبش و حیاتش وصل بودم‌.
اگر مادرها هرگز خلق نمیشدند خداوند چه چیزی داشت تا با آن عشق عمیقش را به بندگانش نشان دهد؟
نمیدانم.
#عادله_زمانی
از فیلم مادر اثر مرحوم علی حاتمی
@adelehz
ما اینجاییم❤️
برای استفاده از پستها و مطالب جدید در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک طايفه هر صبح
به اميد تو برخاست
يك سلسله هر شام
به سوداى تو افتاد...

فروغى بسطامى
صبح چهارشنبه بخیر ❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آمریکا خانمی در یک موقعیت اورژانسی به پلیس زنگ میزنه و پیتزا سفارش میده!
وقتی حرف زدن سخته ما باید خوب بشنویم.
@adelehz
کی‌ام من؟ آرزو گم‌ کرده‌ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی

رهی معیری
@adelehz
نترس و اندوهگین نباش ما نجاتت می دهیم.
سوره عنکبوت
شب زیبا❤️
@adelehz
یک جایی از جهان ناخودآگاه برميگردی و به خودت نگاه میکنی. تمام دغدغه ها و دلواپسی ها و ناراحتی هایت را کنار میگذاری و ناگهان روی زمین می نشینی. مثل یک جنین در رحم مادر تمام بدنت را درون بازوانت جمع میکنی و در سکوت مطلق به خودت فکر میکنی.از خودت خواهی پرسید که هی فلانی چرا اینقدر بد می آوری؟ممکن ست بغضی درون گلویت رخنه کند و قطره ای اشک بروی گونه ات سر بخورد.
میدانی زندگی همین ست آن لحظه واقعا از خودت میپرسی چرا به چیزهایی که میخواهی نمی رسی؟ چرا اصلا همیشه قلبت از آرزو پر و دستت از حاصل خالی می ماند؟شاید هم به خدا فکر کنی و بپرسی که پس آن همه دعا کجا رفت؟
راستش را بخواهی هیچکس نميتواند آن لحظه بتو پاسخ بدهد.و هرگز هم جوابی یافت نخواهی کرد. راستش را بخواهی حتی خودم هم نمی دانم پاسخ این سوالها چه خواهد بود.
اما تنها یک چیز را خوب میدانم که تو نهایتا از زمین بلند میشوی و به بقیه راه زندگی ات ادامه میدهی چنان که من این کار را خواهم کرد و تمام آدمهای دنیا هم...
ما آدمهای فراموش کردن دردها و دل بستن به امیدها هستیم هرچند که سالها منتظر و بارها شکست خورده باشیم بازهم دلمان میخواهد باور کنیم روزی دستمان از حاصل پر خواهد شد.
#عادله_زمانی
@adelehz

‏براي هر زنى بايد
قلبی بزرگ
در اتاقی كوچك بتپد
بی تاب
بی مرز
بی هيچ هراسی

نیکی فیروزکوهی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
والله بقران 😒
چه احساس خوشحالی داره آخه زن حسابی
اینم سوال بود؟
من یادمه وقتی میرفتم صبح مدرسه نه تنها خودم بلکه یک ایل و قبیله هم همراه من عذاب میکشیدن😂
@adelehz
دختر جوانی بودم ،شاید نوزده شاید بیست ساله ،یک روز که در گرمای ماه دوم تابستان عرق ریزان از خیابان بزرگ مرکز شهر میگذشتم .چشمم به ویترین یک کفش فروشی خیره ماند.یک جفت صندل تابستانی جدید که بندهای شکلاتی قشنگ داشت و یک گل صورتی بزرگ روی هرکدام از لنگهایش خودنمایی میکرد.عاشقش شده بودم تصور میکردم که آن را باپیراهنی حریر و بلند به پا میکنم و کل شهر را باآن میگردم.دل توی دلم نماند .به مغازه رفتم و کل پس انداز ماهم را روی صندلها پرداختم .خوب میدانستم این کار یعنی تااخر ماه نمیتوانم خرج اضافه ی دیگری داشته باشم .اما راضی بودم.
باصندلهای زیبایم به خانه رسیده بودم ذوق زده بودم زود خودم را به آشپزخانه رساندم و کفشهایم را بیرون کشیدم تا مادرم ببیند چقد خوشحالم.
خوب یادم می آید که مادرم داشت سبزی هایش را خرد میکرد .
با ذوق گفتم مادر این و ببینید عاشقش شدم.
مادرم نیم نگاهی به صندلها انداخت و گفت اهان .برای توی خونه بد نیست!
وا رفتم . داخل خونه؟؟
مادرم پوزخندی زد و گفت نکند فکر کردی میتوانی این صندلها با این گل بزرگ صورتی را بیرون بپوشی؟
این کفشهای سبک و جلف را؟
مردم چه میگویند؟؟
بعدهم بی توجه به لبخندی که روی لب من خشک شده بود رفت تا با تلفن به خواهرش ازهمان حرفهایی بزند که مردم میگویند!
من درخانه پدرم هیچوقت آن کفشهارا نپوشیدم .سالها بعدهم ازدواج کردم بازهم نپوشیدمشان .شاید چون همسرم هم مانند مادرم به حرف مردم اعتقاد داشت!
خوب البته هیچ کس نپرسید که خودت چه میخواهی.در آستانه ی شصت سالگی من هنوزهم آن کفشهارا درون کمدم دست نخورده نگاه داشتم.مانند یک رویا پیچیده در مخمل لای صندوقی از چوب شمشاد
بزرگترین گناهکار در داستان من و صندلهای گل درشت نه مادرم بود نه همسرم ونه حتی مردم
بزرگترین گناهکار من بودم که خوشی و ذوقم را فدای مردمی کردم که حتی بیاد نمی اوردند که من چه کسی هستم.
و مطمینم روزی که بمیرم هم مردم نخواهند گفت او چه روزهایی داشت و یا حتی کسی نخواهد دانست که من روزی دیوانه ی یک جفت صندل تابستانی گل درشت بودم.
#عادله_زمانی
@adelehz
خودم‌ را بی‌ تو
دلخوش ‌می‌کنم ‌جانا به‌ هر نوعی
گَهى ‌با اشک جان‌فرسا
گَهى ‌لبخند مصنوعی...!

هوشنگ ابتهاج


@adelehz
باورم نمیشه امسال بهار و تابستان چجوری رد شد؟؟؟ که ما رسیدیم به پاییز 😢
فردا مدرسه ها باز میشه
چقدر زود گذشت .
@adelehz
محبوبم!
شما طعم چای چین اول دشت‌های لاهیجان‌اید، یک قندان قند که حبه حبه کامم را شیرین می‌کند...

محمدصالح‌علاء
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی همین اندازه که میبینی سخته
ولی تو دوسش داری
@adelehz