میتوانستم عاشقت باشم
ولی ترجیح دادم دوستت داشته باشم .
میدانی من یک باران ،نرم بار بهاری و طولانی را به یک رگبار چند دقیقه ای ترجیح میدم .
دوست داشتن ،کم اما همیشگی از عشق آتشین گذرا با ارزش تر ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
ولی ترجیح دادم دوستت داشته باشم .
میدانی من یک باران ،نرم بار بهاری و طولانی را به یک رگبار چند دقیقه ای ترجیح میدم .
دوست داشتن ،کم اما همیشگی از عشق آتشین گذرا با ارزش تر ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
ساعت نزدیک به دوازده شب است. فردا یک جلسهی مهم کاری دارم که بابت آن خوف کردهام و خواب از سرم پریده است. گوش چپم گرفته و پلک راستم میپرد. ماشینم بنزین ندارد. دیروز یادم رفته که قبض تلفن را پرداخت کنم و بابت تاخیر سی دلار جریمه شدم. پنکهی خانه خراب شده و صدای مردن میدهد. با یکی از رفیقهایم شاخ به شاخ شدهام و به من محل سگ هم نمیگذارد. کارهای رئیس مستعفیام هم افتاده گردن من. بدون هیچ اجر و مزدی.
همهی این فکرها به علاوهی صد و هفتاد فکر مخوف دیگر که بیانشان در این مقال نمیگنجد، توی کلهام وز وز میکنند. همین شده که خودم را گرفتارترین مرد جهان میپندارم و محق میدانم که همین الان کائنات دست از چرخش بیهودهاش بردارد و بیاید دو دقیقه پای درددل من بنشیند و مشکلاتم را رفع و رجوع کند و بعد برود دنبال کارش.
حالا ساعت از دوازده شب گذشته است. خواب از سرم پریده است. توی موبایلم الکی چرخ میزنم و از این ویدئو به آن ویدئو میپرم. رسیدم به یک مستند بیست دقیقهای در باب جهان و ستارگان و نجوم و هستی بینهایت. مستند خوبی بود و در خلال بیست دقیقه قانعم کرد که نسبت اندازهی مشکلات من به اندازهی کائنات، نسبت هیچ است به بینهایت. زیرپوستی تفهیم شدم که صدای پنکهی خراب خانه و سی دلار جریمه و وزن نبودن رئیس مستعفی و۱۷۰ مشکل دیگر، مثل صدای بال زدن خرمگسی است در بازار مسگرها و شنیده نمیشود. پس تلفن را خاموش کرده، یک لیوان شیر ولرم میل کرده، بر دل سیاه شیطان لعنت فرستاده، چشمها را بر هم فشار داده و با خودم تکرار میکنم که مشکلاتم در قیاس با اندازهی کلهام بزرگ هستند وگرنه در برابر کل مجموعه چیزی نیستند. دست از خودقربانی پنداری و نالهی جانکاه برداشته و تلاش میکنم به خوابی عمیق بروم در سایهی امن واقعبینی. مشکلات من بزرگ نیست. حکما دلم کوچک است.
👤 فهیم عطار
@adelehz
همهی این فکرها به علاوهی صد و هفتاد فکر مخوف دیگر که بیانشان در این مقال نمیگنجد، توی کلهام وز وز میکنند. همین شده که خودم را گرفتارترین مرد جهان میپندارم و محق میدانم که همین الان کائنات دست از چرخش بیهودهاش بردارد و بیاید دو دقیقه پای درددل من بنشیند و مشکلاتم را رفع و رجوع کند و بعد برود دنبال کارش.
حالا ساعت از دوازده شب گذشته است. خواب از سرم پریده است. توی موبایلم الکی چرخ میزنم و از این ویدئو به آن ویدئو میپرم. رسیدم به یک مستند بیست دقیقهای در باب جهان و ستارگان و نجوم و هستی بینهایت. مستند خوبی بود و در خلال بیست دقیقه قانعم کرد که نسبت اندازهی مشکلات من به اندازهی کائنات، نسبت هیچ است به بینهایت. زیرپوستی تفهیم شدم که صدای پنکهی خراب خانه و سی دلار جریمه و وزن نبودن رئیس مستعفی و۱۷۰ مشکل دیگر، مثل صدای بال زدن خرمگسی است در بازار مسگرها و شنیده نمیشود. پس تلفن را خاموش کرده، یک لیوان شیر ولرم میل کرده، بر دل سیاه شیطان لعنت فرستاده، چشمها را بر هم فشار داده و با خودم تکرار میکنم که مشکلاتم در قیاس با اندازهی کلهام بزرگ هستند وگرنه در برابر کل مجموعه چیزی نیستند. دست از خودقربانی پنداری و نالهی جانکاه برداشته و تلاش میکنم به خوابی عمیق بروم در سایهی امن واقعبینی. مشکلات من بزرگ نیست. حکما دلم کوچک است.
👤 فهیم عطار
@adelehz
بنظرم نور از بهترین هدایای الهی به آدمهاست .سبک ست ملایم ست آرام مثل یک جریان آهسته ی باد وارد اتاقت می شود و مثل یک حریر جادویی روی همه چیز می نشیند.
کافیست گاهی بروی کنار پنجره روی زمین دراز بکشی از آسمان نور بگیری و به زمین پسش بدهی، و همراه آن نور اندوه و نگرانی ها را نیز به زمین بسپاری خواهی دید که زندگی بعضی وقتها ،البته که بعضی وقتها خیلی سخاوتمند ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
کافیست گاهی بروی کنار پنجره روی زمین دراز بکشی از آسمان نور بگیری و به زمین پسش بدهی، و همراه آن نور اندوه و نگرانی ها را نیز به زمین بسپاری خواهی دید که زندگی بعضی وقتها ،البته که بعضی وقتها خیلی سخاوتمند ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
مادرم از آن دسته مادرهای پر از عشق ست که میتوانی با حرفهایش بخوابی و با عطرهایی که به راه می اندازد بیدار شوی
یکی از آن عطرها ،عطر خوب کیک و کلوچه ی تازه، املت یا نیمروی صبحانه ست .فکرش را بکن وقتی با یک بوی شیرین بیدار میشوی و ته دلت ضعف می رود .
اگر روزی مادر بشوم حتما این فاکتور را لحاظ خواهم کرد :) اصلا مادرست و چراغهایی که روشن میشود ولو که چراغ آشپزخانه
#عادله_زمانی
@adelehz
یکی از آن عطرها ،عطر خوب کیک و کلوچه ی تازه، املت یا نیمروی صبحانه ست .فکرش را بکن وقتی با یک بوی شیرین بیدار میشوی و ته دلت ضعف می رود .
اگر روزی مادر بشوم حتما این فاکتور را لحاظ خواهم کرد :) اصلا مادرست و چراغهایی که روشن میشود ولو که چراغ آشپزخانه
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
از زنونه یکی هلش داد چیکار این بنده خدا داری داشت کیفش و میکرد بیچاره😅 @adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستهای پشت پرده هنوز داره قربانی میگیره :)))
@adelehz
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@adelehz
این وظیفه ی توهست که به بهترین شکل زندگی کنی.
این وظیفه ی توهست که به بهترین شکل زندگی کنی.
پشت یک جنگل انبوه گمت کردم.کسی چه میداند شاید هرگز پیدایت نکرده بودم .شاید فقط یک سایه ی مبهم بود و من تصور کردم تویی
تو که در چهارچوب در ظاهر شدی و با لبخندی که در تاریکی می درخشید به من گفتی بیا باهم به گردش شبانه برویم در آن خیابان خلوت پر از درخت که با نور چراغها روشن شده بیا میخواهم میان درختان ببوسمت ...
بدنبالت راه افتادم دستم را محکم گرفتی همه چیز خوب پیش می رفت اما وقتی به خیابان رسیدیم دیدیم که جنگلی انبوه جای آن خیابان دوست داشتنی ،آن مخفی گاه دونفره مان را گرفته.رو که برگرداندم نبودی گمت کرده بودم..
شاید میخواستی آنجا رهایم کنی
شاید از اول هم وجود نداشتی
دیگر هیچ حدسی مهم نیست
من تورا دیگر نداشتم ،تورا دیگر ندارم.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
تو که در چهارچوب در ظاهر شدی و با لبخندی که در تاریکی می درخشید به من گفتی بیا باهم به گردش شبانه برویم در آن خیابان خلوت پر از درخت که با نور چراغها روشن شده بیا میخواهم میان درختان ببوسمت ...
بدنبالت راه افتادم دستم را محکم گرفتی همه چیز خوب پیش می رفت اما وقتی به خیابان رسیدیم دیدیم که جنگلی انبوه جای آن خیابان دوست داشتنی ،آن مخفی گاه دونفره مان را گرفته.رو که برگرداندم نبودی گمت کرده بودم..
شاید میخواستی آنجا رهایم کنی
شاید از اول هم وجود نداشتی
دیگر هیچ حدسی مهم نیست
من تورا دیگر نداشتم ،تورا دیگر ندارم.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
هر بـــــــار که نِگـــــــاهت میکنم،
جملهای آشنـــــــا،
به ذهنم خطـــــــور میکند:
در اين ســـــــرزمين،
چيـــــــزی هست كه
ارزش زندگـــــــی كـــــــردن دارد...
محمود درویش
@adelehz
جملهای آشنـــــــا،
به ذهنم خطـــــــور میکند:
در اين ســـــــرزمين،
چيـــــــزی هست كه
ارزش زندگـــــــی كـــــــردن دارد...
محمود درویش
@adelehz
من از این پس در زندگی ام سعی میکنم با هیچ چیزی زیاد خوشحال نشوم
وقتی کسی یا چیزی من را خوشحال میکند میترسم، بسیار میترسم.
چرا که دنیا دقیقا منتظر است تا من خوشحال باشم به سراغم میآید و همان را از من میگیرد.
محبوب من، ما زیاد خوشحالی کردیم و زیاد شاد بودیم و نمیدانستیم که دنیا چقدر وحشتناک است .
وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را از تو بگیرد میگذارد چند صباحی چنین
خوشحال باشی....
سعید رویتی
@adelehz
وقتی کسی یا چیزی من را خوشحال میکند میترسم، بسیار میترسم.
چرا که دنیا دقیقا منتظر است تا من خوشحال باشم به سراغم میآید و همان را از من میگیرد.
محبوب من، ما زیاد خوشحالی کردیم و زیاد شاد بودیم و نمیدانستیم که دنیا چقدر وحشتناک است .
وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را از تو بگیرد میگذارد چند صباحی چنین
خوشحال باشی....
سعید رویتی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برایم نامه ای بنویس،بگذارش لای کتابی .صدسال بعد که نوه هایت کتابهایت را به کتابخانه شهر هدیه دادند.دخترک کتابدار نامه ات رابیابد ..آنقدر زیبا بنویس که دخترک حسرت بخورد که چرا معشوقت او نیست و منم ..و اسمم را نیز ببر تا دخترک بفهمد که من کیستم ...
برایم از هرچیزی که دلم میخواهد در این عصر غبارالود و گرم تابستانی بشنوم بنویس ...
بگذار دنیا حتی سالها بعد بداند تو مردی بودی که برای من می نوشتی و می نوشتی و می نوشتی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
برایم از هرچیزی که دلم میخواهد در این عصر غبارالود و گرم تابستانی بشنوم بنویس ...
بگذار دنیا حتی سالها بعد بداند تو مردی بودی که برای من می نوشتی و می نوشتی و می نوشتی ...
#عادله_زمانی
@adelehz