Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اینکه کسی بتوند تنت را فتح کند
خیلی هم هنر بزرگی نیست...
مهم روحت بود که هزارسال
است جز سرزمینهای اشغالی من است...
#عادله_زمانی
@adelehz
خیلی هم هنر بزرگی نیست...
مهم روحت بود که هزارسال
است جز سرزمینهای اشغالی من است...
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
دوستان عزیزم
پیج جدید زنی که گم کردم در اینستاگرام
بعد از این فعال تر از همیشه در اینستاگرام در خدمتتون هستم .
برای استفاده از پستها و مطالب جدید در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
پیج جدید زنی که گم کردم در اینستاگرام
بعد از این فعال تر از همیشه در اینستاگرام در خدمتتون هستم .
برای استفاده از پستها و مطالب جدید در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
گاه آنچه مصیبتی بزرگ به نظر میرسد،
به عظیمترین خیر و صلاح زندگیمان بدل میشود ...
👤 لوییز هی
@adelehz
به عظیمترین خیر و صلاح زندگیمان بدل میشود ...
👤 لوییز هی
@adelehz
مردی كه امروز عاشقش ميشی زن های زیادی ازش متنفرن!
زنی كه امروز دوست داشتنش رو كشف ميكنی و زندگيت رو زيبا می كنه پارسال زندگی مرد ديگه ای رو نابود كرده! سربازی كه توی سنگر تو نارنجک میندازه و منتظره صدای تكه تكه شدن بدنت رو بشنوه توي خونه بچه ی سه ساله ای داره كه بهش ميگه بابا. اتاق نيمه تاريک خونه ای قديمی كه حالت ازش بهم ميخوره محل زيباترين خاطرات آدمی ديگه است...
شايد خيلى احمقانه به نظر بياد ؛
ولی زندگی بيش از اين كه خودش معنی داشته باشه، از جایی كه تو بهش نگاه ميكنی معنی پيدا می كنه...
علیرضا محمودی ایرانمهر
@adelehz
زنی كه امروز دوست داشتنش رو كشف ميكنی و زندگيت رو زيبا می كنه پارسال زندگی مرد ديگه ای رو نابود كرده! سربازی كه توی سنگر تو نارنجک میندازه و منتظره صدای تكه تكه شدن بدنت رو بشنوه توي خونه بچه ی سه ساله ای داره كه بهش ميگه بابا. اتاق نيمه تاريک خونه ای قديمی كه حالت ازش بهم ميخوره محل زيباترين خاطرات آدمی ديگه است...
شايد خيلى احمقانه به نظر بياد ؛
ولی زندگی بيش از اين كه خودش معنی داشته باشه، از جایی كه تو بهش نگاه ميكنی معنی پيدا می كنه...
علیرضا محمودی ایرانمهر
@adelehz
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد، به زودی موفق میگردد؛
ولی او میخواهد خوشبختتر از دیگران باشد و این مشکل است.
زیرا او دیگران را خوشبختتر از آنچه که هستند تصور میکند ...
✍🏻 منتسكيو
@adelehz
ولی او میخواهد خوشبختتر از دیگران باشد و این مشکل است.
زیرا او دیگران را خوشبختتر از آنچه که هستند تصور میکند ...
✍🏻 منتسكيو
@adelehz
حقیقت ، بخشش و عشق به خود
با این سه نکته ی ساده می توان تمامی جهان را شفا داد ...
میگل روئیس
صبح به خیر ❤️
@adelehz
با این سه نکته ی ساده می توان تمامی جهان را شفا داد ...
میگل روئیس
صبح به خیر ❤️
@adelehz
مرا هر صبح درآغوش بگیر
و با من چای بنوش
بگذار عطرت در خانه بپیچد و مرا متقاعد کند هر صبح دلیلی برای بیدار شدن دارم .
هر صبح در خانه ام طلوع کن
بگذار خورشید بداند من هم خورشیدکی دارم.
#عادله_زمانی
@adelehz
و با من چای بنوش
بگذار عطرت در خانه بپیچد و مرا متقاعد کند هر صبح دلیلی برای بیدار شدن دارم .
هر صبح در خانه ام طلوع کن
بگذار خورشید بداند من هم خورشیدکی دارم.
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
Aref – Soltane Ghalbha
از جمله معدود آهنگهایی ست که میلیون ها آدم در دوره های مختلف باهاش عاشقی کردند❤️
@adelehz
@adelehz
از بچگی همیشه به ما گفتن که برای اینکه آدم خوشبخت و موفقی باشیم ، خیلی چیزا هست که باید به دست بیاریم ، مثل تحصیلات ، شغل ، جایگاه اجتماعی ، پول ، رابطه ها و آدم ها.
کمی بزرگتر که شدیم فهمیدیم که خوشبختی و موفقیت ، فقط توی (به دست آوردن ) ها خلاصه نمیشه و توانایی (نگه داشتن ) هم به همون اندازه مهمه ؛ خیلی وقتا شکست میخوریم چون نتونستیم چیزای با ارزش رو حفظ کنیم و گاهی اصلا متوجه نیستیم که در ازای به دست آوردن یه چیز ، چه چیزای با ارزش تری رو از دست میدیم و وقتی میفهمیم که دیر شده و قافیه رو باختیم.
اما من میخوام از یه چیز دیگه حرف بزنم ، چیزی که کسی بهمون یاد نداد. از همون موارد (بزرگ شدی خودت میفهمی)...
و این یکی چیزی بود که برای فهمیدنش باید خیلی بزرگ میشدیم ، بزرگ شدن نه به مفهوم سن عددی ؛ اون بزرگ شدنی که حاصل تجربه کردن و فکر کردن و تصمیم گرفتن ، مسئولیت پذیرفتن ، اشتباه کردن ، تاوان دادن ، رنج کشیدن و غصه خوردن باشه.
از ( رها کردن ) حرف میزنم
آدم اگه بدونه و بتونه هرچیزی رو اون زمانی که باید ، رها کنه ، شاید خوشبخت تر نشه ، اما قطعا از بدبختی و آسیب بیشتر جلوگیری میکنه.
فرقی نمیکنه که چی باشه ؛ گاهی ترک کردن یه محیط ، یه موقعیت ، یه جمع ، یه فکر ،یه احساس ، یه آرزو، یه انتظار یا حتی یه شخص.
فرقی نمیکنه که یه روزی چقدر برات با ارزش و عزیز و خواستنی بوده.
وقتی به اونجای داستان رسید که به جز آسیب و رنج چیزی برات نداشت باید بتونی رهاش کنی وگرنه یه روز به خودت میای و میبینی تمام جونت زخمی شده ، زخم هایی که ممکنه هرگز التیام پیدا نکنن و دردشون تا همیشه باهات بمونه
درست مثل بغل کردن یه کاکتوس میمونه
بغل کردن برای کاکتوس هیچ مفهومی نداره ، و هیچ مسئولیتی در قبال زخم هایی که به خاطر بغل کردنش برمیداری رو نمیتونه بپذیره.
اون چیزیه که هست و تغییر ناپذیره
این تو هستی که باید ازش فاصله میگرفتی ،وقتی که دیدی درد زخم خارهاش خیلی بیشتر از زیباییشه
راستی شما هم تا حالا کاکتوس ها رو محکم بغل کردین؟؟؟
یاسمین نورایی
@adelehz
کمی بزرگتر که شدیم فهمیدیم که خوشبختی و موفقیت ، فقط توی (به دست آوردن ) ها خلاصه نمیشه و توانایی (نگه داشتن ) هم به همون اندازه مهمه ؛ خیلی وقتا شکست میخوریم چون نتونستیم چیزای با ارزش رو حفظ کنیم و گاهی اصلا متوجه نیستیم که در ازای به دست آوردن یه چیز ، چه چیزای با ارزش تری رو از دست میدیم و وقتی میفهمیم که دیر شده و قافیه رو باختیم.
اما من میخوام از یه چیز دیگه حرف بزنم ، چیزی که کسی بهمون یاد نداد. از همون موارد (بزرگ شدی خودت میفهمی)...
و این یکی چیزی بود که برای فهمیدنش باید خیلی بزرگ میشدیم ، بزرگ شدن نه به مفهوم سن عددی ؛ اون بزرگ شدنی که حاصل تجربه کردن و فکر کردن و تصمیم گرفتن ، مسئولیت پذیرفتن ، اشتباه کردن ، تاوان دادن ، رنج کشیدن و غصه خوردن باشه.
از ( رها کردن ) حرف میزنم
آدم اگه بدونه و بتونه هرچیزی رو اون زمانی که باید ، رها کنه ، شاید خوشبخت تر نشه ، اما قطعا از بدبختی و آسیب بیشتر جلوگیری میکنه.
فرقی نمیکنه که چی باشه ؛ گاهی ترک کردن یه محیط ، یه موقعیت ، یه جمع ، یه فکر ،یه احساس ، یه آرزو، یه انتظار یا حتی یه شخص.
فرقی نمیکنه که یه روزی چقدر برات با ارزش و عزیز و خواستنی بوده.
وقتی به اونجای داستان رسید که به جز آسیب و رنج چیزی برات نداشت باید بتونی رهاش کنی وگرنه یه روز به خودت میای و میبینی تمام جونت زخمی شده ، زخم هایی که ممکنه هرگز التیام پیدا نکنن و دردشون تا همیشه باهات بمونه
درست مثل بغل کردن یه کاکتوس میمونه
بغل کردن برای کاکتوس هیچ مفهومی نداره ، و هیچ مسئولیتی در قبال زخم هایی که به خاطر بغل کردنش برمیداری رو نمیتونه بپذیره.
اون چیزیه که هست و تغییر ناپذیره
این تو هستی که باید ازش فاصله میگرفتی ،وقتی که دیدی درد زخم خارهاش خیلی بیشتر از زیباییشه
راستی شما هم تا حالا کاکتوس ها رو محکم بغل کردین؟؟؟
یاسمین نورایی
@adelehz
به کودکی که سالها بعد شاید نامه ام را بخواند .
من این یادداشت را برای یک کودک می نویسم که نمیدانم کیست و چه زمانی قرارست آن را بخواند.اما به حیث یک انسان که روزی روی این زمین زندگی کرده ست بر خود واجب می دانم تاچیزهایی که به آن در طول زندگی باور پیدا کردم را برای او بنگارم.دنیا را چه دیدی شاید یک روز به کارش آمد.ومگر نه آنکه مارکز میگوید باید جهان را بهتر از آن چه تحویل گرفته ای تحویل دهی خواه با فرزندی خوب،خواه با باغچه ای سبز ومن اضافه میکنم خواه با هدیه دادن تجربیاتی که به بهای عمرت بدست آورده ای به دیگرانی که هنوز ابتدای راه زندگی هستند.
دوست ناشناخته ی من
سلام
حالا که این یادداشت را برایت می نویسم میانه ی یک غروب غلیظ تابستانی ست.هیچ بارانی در راه رسیدن به شهر نمی باشد و هیچ بلبل نغمه خوانی در اطراف این خانه به چشمنمیخورد تا نغمه سرایی کند اما میبینی که بازهم زندگی ادامه دارد.
کودک شیرین؛
که قطعا هنوز دنیا را از چهارچوب صادقانه و پاک کودکانه ات میبینی، تو که حتما دلآرام و دلخواه کسی یا کسانی در جهان هستی میخواهم چند خط برایت بنگارم تا بخوانی ولی قبل از آن بگذار تا با یک آرزو برای تو آغاز کنیم.
من برایت آرزو میکنم که خوب و خوش باشی و "جانت"درد نکند .در این دنیای گاه دل آزار مهم است که جانت آرام باشد.آدمی گاهی چنان در درد جانش غرق میشود که حتی خودش هم نمیداند چگونه این جان بدرد آمده را آرام سازد.
باید بدانی که گاهی جان آدمی بیرون از بدنش زندگی میکند .تعجب نکن! اگر می پرسی چگونه؟ به تو پاسخ خواهم داد.
مثلا ؛ مادرها ،جانشان را بیرون از تن شان میگذارند.فرزندان آنها جان های ایشان هستند گاهی مادری این سوی زمین ست و جانش آن سوی زمین .
می توانی تصور کنی چقدر اندوهناک ست ؟
یا مثلا؛ سرزمین، برای بعضی آدمها وطن جانشان ست حتما تا بحال باید با مفهوم وطن آشنا شده باشی.وطن یعنی خانه،مجموعه ی احساسات دلخواه و نوستالژی های شخصی
آدم ها گاهی مجبور می شوند جان شان را در دست دشمن رها کنند و از آن دور بمانند .هر بار که وطن ایشان درد داشته باشد جان ایشان هم متحمل درد خواهد بود آنها با وطن شان یکجا اشک می ریزند و می خندند حتی اگر از هم دور باشند.
گاهی آدمیزاد آنقدر کسی را دوست دارد که جانش را به او می بخشد هربار که او ترکش کند جان آدمی بدرد می آید .
القصه آنکه آدمیزاد میتواند به هزار گونه متحمل درد جانش شود و من همچنان برای تو آرزو میکنم که هرگز سبب درد کسی نشوی .ظالم ترین ِما در دنیا آنهایی هستند که جان دیگران را بدرد می سپارند.
تو این را بدان که زندگی در این سیاره ی خاکی ناخواسته آغاز میشود اما ادامه دادنش هنر توست چرا که هر زنده ماندنی زندگی نیست و هر رهگذری جان نیست.
زندگی کردن در واقع یک هنرست پس آنکه بداند مفهوم زندگی چیست هنرمند ست. اما متاسفانه تعداد هنرمندان در این دنیا انگشت شمار هستند.
زندگی کردن خیلی فرمول پیچیده ای ندارد یعنی بتوانی برای فرداهایت چیزی پس انداز کنی ؛یک مهربانی،یک عشق ،یک دعا و یا حتی یک لبخند
تو باید بدانی که زندگی مثل یک رنگین کمان هفت رنگ طیف های رنگی مختلفی دارد؛شادی،اندوه،لبخند،اشک
اما واقعیت آن ست که رنگهای مختلف در کنار هم معنا پیدا میکنند اگر غم را مزه مزه نکنی هرگز نخواهی توانست حلاوت شادی را تجربه کنی. این یک قانون نانوشته است که بهمراه هر اندوه یک شادی فرا می رسد پس هربار که چیزی تورا در جهان سخت اندوهگین ساخت لبخند بزن و منتظر روزهای خوب باقی بمان .بعد از هر باران منتظر آفتاب بنشین و بعد از هر برف و سرما به انتظار خورشید گرم باش .هرگز اتفاق نیافتاده ست که خورشید طلوع کردن را از یاد ببرد .
تا زمانی که زنده ایم موظف به زندگی کردن هستیم حالت یا میتوانی خودت را محکوم به آن کنی یا میتوانی خودت را خوش شانس از داشتن نعمت زندگانی بدانی.فرزندم،همه چیز به نوع نگاه تو بستگی خواهد داشت.
این را هم بدان که آن چیزی که امروز برایش اشک می ریزی شاید فردا بیاد نیاوردی و آنچه امروز تورا به خنده وا میدارد شاید فردا وجود نداشته باشد .پس به اندازه ای که دور میشوی برگرد، به اندازه ی که اشک می ریزی بخند و به اندازه ی که متنفر میشوی و یا حتی بیشتر عاشق شو .
اگر باز هم فرصتی بدست دهد و این غلظت غم اندود تابستانی مرا مجال دهد برایت خواهم نوشت .
تو نیز هرکجا هستی و زیر هر آسمانی که نشسته ای با خواندن این خط ها لبخند بزن تا من احساس کنم که توانسته ام به اندازه ی سر سوزنی چیزی را برای کسی به یادگار بگذارم .
حتی اگر چند خط باشد
برسد به دست کودکی که نمیشناسمش
#عادله_زمانی
@adelehz
من این یادداشت را برای یک کودک می نویسم که نمیدانم کیست و چه زمانی قرارست آن را بخواند.اما به حیث یک انسان که روزی روی این زمین زندگی کرده ست بر خود واجب می دانم تاچیزهایی که به آن در طول زندگی باور پیدا کردم را برای او بنگارم.دنیا را چه دیدی شاید یک روز به کارش آمد.ومگر نه آنکه مارکز میگوید باید جهان را بهتر از آن چه تحویل گرفته ای تحویل دهی خواه با فرزندی خوب،خواه با باغچه ای سبز ومن اضافه میکنم خواه با هدیه دادن تجربیاتی که به بهای عمرت بدست آورده ای به دیگرانی که هنوز ابتدای راه زندگی هستند.
دوست ناشناخته ی من
سلام
حالا که این یادداشت را برایت می نویسم میانه ی یک غروب غلیظ تابستانی ست.هیچ بارانی در راه رسیدن به شهر نمی باشد و هیچ بلبل نغمه خوانی در اطراف این خانه به چشمنمیخورد تا نغمه سرایی کند اما میبینی که بازهم زندگی ادامه دارد.
کودک شیرین؛
که قطعا هنوز دنیا را از چهارچوب صادقانه و پاک کودکانه ات میبینی، تو که حتما دلآرام و دلخواه کسی یا کسانی در جهان هستی میخواهم چند خط برایت بنگارم تا بخوانی ولی قبل از آن بگذار تا با یک آرزو برای تو آغاز کنیم.
من برایت آرزو میکنم که خوب و خوش باشی و "جانت"درد نکند .در این دنیای گاه دل آزار مهم است که جانت آرام باشد.آدمی گاهی چنان در درد جانش غرق میشود که حتی خودش هم نمیداند چگونه این جان بدرد آمده را آرام سازد.
باید بدانی که گاهی جان آدمی بیرون از بدنش زندگی میکند .تعجب نکن! اگر می پرسی چگونه؟ به تو پاسخ خواهم داد.
مثلا ؛ مادرها ،جانشان را بیرون از تن شان میگذارند.فرزندان آنها جان های ایشان هستند گاهی مادری این سوی زمین ست و جانش آن سوی زمین .
می توانی تصور کنی چقدر اندوهناک ست ؟
یا مثلا؛ سرزمین، برای بعضی آدمها وطن جانشان ست حتما تا بحال باید با مفهوم وطن آشنا شده باشی.وطن یعنی خانه،مجموعه ی احساسات دلخواه و نوستالژی های شخصی
آدم ها گاهی مجبور می شوند جان شان را در دست دشمن رها کنند و از آن دور بمانند .هر بار که وطن ایشان درد داشته باشد جان ایشان هم متحمل درد خواهد بود آنها با وطن شان یکجا اشک می ریزند و می خندند حتی اگر از هم دور باشند.
گاهی آدمیزاد آنقدر کسی را دوست دارد که جانش را به او می بخشد هربار که او ترکش کند جان آدمی بدرد می آید .
القصه آنکه آدمیزاد میتواند به هزار گونه متحمل درد جانش شود و من همچنان برای تو آرزو میکنم که هرگز سبب درد کسی نشوی .ظالم ترین ِما در دنیا آنهایی هستند که جان دیگران را بدرد می سپارند.
تو این را بدان که زندگی در این سیاره ی خاکی ناخواسته آغاز میشود اما ادامه دادنش هنر توست چرا که هر زنده ماندنی زندگی نیست و هر رهگذری جان نیست.
زندگی کردن در واقع یک هنرست پس آنکه بداند مفهوم زندگی چیست هنرمند ست. اما متاسفانه تعداد هنرمندان در این دنیا انگشت شمار هستند.
زندگی کردن خیلی فرمول پیچیده ای ندارد یعنی بتوانی برای فرداهایت چیزی پس انداز کنی ؛یک مهربانی،یک عشق ،یک دعا و یا حتی یک لبخند
تو باید بدانی که زندگی مثل یک رنگین کمان هفت رنگ طیف های رنگی مختلفی دارد؛شادی،اندوه،لبخند،اشک
اما واقعیت آن ست که رنگهای مختلف در کنار هم معنا پیدا میکنند اگر غم را مزه مزه نکنی هرگز نخواهی توانست حلاوت شادی را تجربه کنی. این یک قانون نانوشته است که بهمراه هر اندوه یک شادی فرا می رسد پس هربار که چیزی تورا در جهان سخت اندوهگین ساخت لبخند بزن و منتظر روزهای خوب باقی بمان .بعد از هر باران منتظر آفتاب بنشین و بعد از هر برف و سرما به انتظار خورشید گرم باش .هرگز اتفاق نیافتاده ست که خورشید طلوع کردن را از یاد ببرد .
تا زمانی که زنده ایم موظف به زندگی کردن هستیم حالت یا میتوانی خودت را محکوم به آن کنی یا میتوانی خودت را خوش شانس از داشتن نعمت زندگانی بدانی.فرزندم،همه چیز به نوع نگاه تو بستگی خواهد داشت.
این را هم بدان که آن چیزی که امروز برایش اشک می ریزی شاید فردا بیاد نیاوردی و آنچه امروز تورا به خنده وا میدارد شاید فردا وجود نداشته باشد .پس به اندازه ای که دور میشوی برگرد، به اندازه ی که اشک می ریزی بخند و به اندازه ی که متنفر میشوی و یا حتی بیشتر عاشق شو .
اگر باز هم فرصتی بدست دهد و این غلظت غم اندود تابستانی مرا مجال دهد برایت خواهم نوشت .
تو نیز هرکجا هستی و زیر هر آسمانی که نشسته ای با خواندن این خط ها لبخند بزن تا من احساس کنم که توانسته ام به اندازه ی سر سوزنی چیزی را برای کسی به یادگار بگذارم .
حتی اگر چند خط باشد
برسد به دست کودکی که نمیشناسمش
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدرسوخته ی پررو😡😁
@adelehz
@adelehz