کاش دنیا دست زن ها بود،
زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند
و قدر مخلوق خودشان را می دانند.
قدر تحمل و حوصله و یکنواختی
و برای خود هیچ کاری نتوانستن را.
شاید مردها چون هیچ وقت
خالق نبوده اند، آنقدر خود را
به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند.
اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود؟
📕 سووشون
✍🏻 سیمین دانشور
📷کابل ،افغانستان
@adelehz
زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند
و قدر مخلوق خودشان را می دانند.
قدر تحمل و حوصله و یکنواختی
و برای خود هیچ کاری نتوانستن را.
شاید مردها چون هیچ وقت
خالق نبوده اند، آنقدر خود را
به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند.
اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود؟
📕 سووشون
✍🏻 سیمین دانشور
📷کابل ،افغانستان
@adelehz
📡آسمان امشب شهاب باران میشود
▫️در نیمهشب امشب، دوشنبه ۶ مرداد و بامداد فردا سهشنبه ۷ مرداد ماه، بارش شهابی "دلتای دلوی" به اوج بارش میرسد که شهابهای این بارش در نیمکره شمالی زمین از جمله ایران قابل مشاهده است. /ایسنا
@adelehz
▫️در نیمهشب امشب، دوشنبه ۶ مرداد و بامداد فردا سهشنبه ۷ مرداد ماه، بارش شهابی "دلتای دلوی" به اوج بارش میرسد که شهابهای این بارش در نیمکره شمالی زمین از جمله ایران قابل مشاهده است. /ایسنا
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح تون پر انرژی ❤️
@adelehz
@adelehz
همهی مردها از مرگ میترسن. این کاملاً طبیعیه. ما از مرگ میترسیم چون حس میکنیم به اندازه کافی دوست داشته نشدیم یا اصلاً کسی دوستمون نداشته، که البته این دوتا چندان فرقی هم با هم ندارن. اما درست وقتی که داری با زنی که عاشقشی عشقبازی میکنی، لحظهای که بیشترین و بالاترین ارزش و احترام رو در دنیا داره، لحظهای که باعث میشه فکر کنی قویترین موجود روی زمین هستی، ترس از مرگ به کلی فراموش میشه. برای اینکه وقتی تو بدن، و مهمتر از اون قلبت رو با یه زن شریک میشی، دنیا دیگه برات کمرنگ میشه، و شما دو نفر تنها چیزایی هستین که تو اون لحظه در دنیا وجود دارین. تو بزرگترین فتح دنیا رو انجام دادی! تو تونستی قلب یه زن، یعنی ارزشمندترین چیزی که میتونه به کسی پیشنهاد بده رو فتح کنی. اونجا دیگه مرگ توی ذهنت نمیچرخه، دیگه ترس از مرگ سایه رو قلبت نمیندازه. اونجا دیگه فقط شوق داری، برای زندگی، برای عشق ورزیدن… درست زمانی که داری با زنی که عاشقشی عشقبازی میکنی، تو فناناپذیری!
📽 Midnight in Paris
@adelehz
📽 Midnight in Paris
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لک لک ها پرنده های زیبای مهاجری هستند که هر سال به مناطق خاصی سر میزنند .وقتی بچه تر بودم کارتونی میدیدم به اسم خداوند لک لک ها را دوست دارد،بی اندازه زیبا و حتی غم انگیز ولی باید به حسن سلیقه ی انتخاب اسم کارتون آفرین گفت.خداوند البته همه را دوست دارد
پیرمرد مریوانی برای سر زدن به پشت بام خانه اش رفته و دوستی از راه دور رسیده بر شانه اش نشسته ،خداوند لک لک ها را دوست دارد.
#عادله_زمانی
@adelehz
پیرمرد مریوانی برای سر زدن به پشت بام خانه اش رفته و دوستی از راه دور رسیده بر شانه اش نشسته ،خداوند لک لک ها را دوست دارد.
#عادله_زمانی
@adelehz
میتوانستم در یک شب گرم مردادی
بهمراهت به آن خیابان طولانی شمال شهر بروم
همان جایی که یک روز در دل نرم بار بهار باهم طی کرده بودیمش
میتوانستم دستت را که به سمتم دراز کرده بودی در دست بگیرم
میتوانستم حتی برایت جوک تعریف کنم و از خنده ات ریسه بروم
میتوانستی شال بلند مرا دور دستت بگیری و عطر مورد علاقه ات را نفس بکشی .
میتوانستی مرا ببوسی
اما....
اما هیچ کدام نشد ،زور ما به تقدیرمان نرسید
دست ما از دست هم کوتاه بود
به همین سادگی و البته تلخی...
#عادله_زمانی
@adelehz
بهمراهت به آن خیابان طولانی شمال شهر بروم
همان جایی که یک روز در دل نرم بار بهار باهم طی کرده بودیمش
میتوانستم دستت را که به سمتم دراز کرده بودی در دست بگیرم
میتوانستم حتی برایت جوک تعریف کنم و از خنده ات ریسه بروم
میتوانستی شال بلند مرا دور دستت بگیری و عطر مورد علاقه ات را نفس بکشی .
میتوانستی مرا ببوسی
اما....
اما هیچ کدام نشد ،زور ما به تقدیرمان نرسید
دست ما از دست هم کوتاه بود
به همین سادگی و البته تلخی...
#عادله_زمانی
@adelehz
می وزی همچون نسیمی در رواق چشم من
ای نسیم صبحگاهم صبح زیبایت بخیر...
عباس_جواهری
📷پریسا جان راغیان
صبح بخیر ❤️
@adelehz
ای نسیم صبحگاهم صبح زیبایت بخیر...
عباس_جواهری
📷پریسا جان راغیان
صبح بخیر ❤️
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
29جولای روز رژلب
وجز یک دختر کسی نمیتونه بفهمه رژلب چقدر در زندگی حیاتی ومهمه💋
یاد تمام تلاشهایی که کردیم تا مادرهامون وراضی کنیم بذارن رژ بزنیم گرامی باد :)
@adelehz
وجز یک دختر کسی نمیتونه بفهمه رژلب چقدر در زندگی حیاتی ومهمه💋
یاد تمام تلاشهایی که کردیم تا مادرهامون وراضی کنیم بذارن رژ بزنیم گرامی باد :)
@adelehz
👍1
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اگر زنی رژلب قرمزش را ته گنجه لباس
گم کند خیلی معنی تلخی دارد.
یعنی این زن سالهاست عاشق نشده است..
#عادله_زمانی
@adelehz
گم کند خیلی معنی تلخی دارد.
یعنی این زن سالهاست عاشق نشده است..
#عادله_زمانی
@adelehz
شماهم وقتی میرین رژلب بخرین تا یه رنگ انتخاب کنید رفتگان فروشنده رو میارین جلو چشمش؟آخرم گیج میشین یه رنگی که دارین و میخرین یا فقط من اینجوریم!💋
:(
@adelehz
:(
@adelehz
کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام برمیدارد. با خودش میگوید: "مراقب باش آسیبی نبینی." اما مگر عشق اینطور است؟
📚 ملت عشق
الیف شافاک
@adelehz
📚 ملت عشق
الیف شافاک
@adelehz
اگر روزی که پیدایت کنم
برای داشتنت دیر شده باشد
چه باید کرد ؟
اگر پیدایت نکنم جهانم آسوده تر خواهد بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
برای داشتنت دیر شده باشد
چه باید کرد ؟
اگر پیدایت نکنم جهانم آسوده تر خواهد بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی بچه بودم با مادرم که هم بازی ثابت دوره ی کودکی من بود،یک بازی اختراعی داشتیم به اسم "زینگی بازی"
قانون زینگی بازی اینجوری بود که من میشدم خواهرِ مادرم بعد یه چادر سرم میکردم بچه هام که همون عروسک هام بود و میزدم زیر بغلم و از یه شهر دور میومدم خونه ی خواهرم
خونه ی خواهرم در واقع آشپزخونه مون بود که مادرم داخلش سخت مشغول تدارک ناهار بود .بادمجان های قلمی تابستونی و سرخ میکرد یا قرمه سبزی جا افتاده ی خوش عطر بار می گذاشت یا لپه های قیمه رو پاک میکرد.
شهر دور هم اتاق خواب من بود که از آشپزخونه فاصله داشت .
اسم رمزمون زینگی بود یعنی من میومدم میگفتم زینگی
و مادرم میفهمید که خواهرش از راه دورررر به خونش اومده و میگفت کیه ؟
و من جواب میدادم منم خواهر جون! باز کن
بعد میشدم مهمون مامانم و از هرچیزی ناراحت بودم مثلا بابای بچه هام که یکمی بی حوصله بود 😅براش تعریف میکردم و مامانم فقط گوش میداد و تایید میکرد و گاهی هم یه خوراکی خوشمزه به رسم مهمانداری به مهمونش میداد...
القصه سالها از اون موقع گذشت ،من بزرگ شدم چادر نماز کوچلوم دیگه اندازم نشد و عروسک هامم کهنه شدند . و زینگی بازی از یاد هر دومون رفت.
ولی امشب بعد سالها وقتی تو آشپزخونه بودم سرش و از پنجره آورد داخل و گفت زینگی...
و من و یهو پرت کرد بین اون خونه ی بزرگ و نور گیر مون ،آشپزخونه ی قشنگ و روزهای خوب هفت سالگی...روزهای قشنگ هم بازی بودنمون
دیدم دلم هنوز زینگی بازی میخواد یعنی همه مون دلمون زینگی بازی میخواد
دلمون میخواد که بریم زنگ در خونه ی یه جانان مهربونی و بزنیم در و باز کنه برامون بریم بشینیم یه دل سیر براش از غصه هامون بگیم اونم گوش بده و گوش بده و گوش بده
بعد هم یه چایی و شیرینی بهمون بده و راهی خونه مون کنه...
زینگی بازی و اونی که در و باز میکنه یه تیکه از بهشته
باور کن.
#عادله_زمانی
@adelehz
قانون زینگی بازی اینجوری بود که من میشدم خواهرِ مادرم بعد یه چادر سرم میکردم بچه هام که همون عروسک هام بود و میزدم زیر بغلم و از یه شهر دور میومدم خونه ی خواهرم
خونه ی خواهرم در واقع آشپزخونه مون بود که مادرم داخلش سخت مشغول تدارک ناهار بود .بادمجان های قلمی تابستونی و سرخ میکرد یا قرمه سبزی جا افتاده ی خوش عطر بار می گذاشت یا لپه های قیمه رو پاک میکرد.
شهر دور هم اتاق خواب من بود که از آشپزخونه فاصله داشت .
اسم رمزمون زینگی بود یعنی من میومدم میگفتم زینگی
و مادرم میفهمید که خواهرش از راه دورررر به خونش اومده و میگفت کیه ؟
و من جواب میدادم منم خواهر جون! باز کن
بعد میشدم مهمون مامانم و از هرچیزی ناراحت بودم مثلا بابای بچه هام که یکمی بی حوصله بود 😅براش تعریف میکردم و مامانم فقط گوش میداد و تایید میکرد و گاهی هم یه خوراکی خوشمزه به رسم مهمانداری به مهمونش میداد...
القصه سالها از اون موقع گذشت ،من بزرگ شدم چادر نماز کوچلوم دیگه اندازم نشد و عروسک هامم کهنه شدند . و زینگی بازی از یاد هر دومون رفت.
ولی امشب بعد سالها وقتی تو آشپزخونه بودم سرش و از پنجره آورد داخل و گفت زینگی...
و من و یهو پرت کرد بین اون خونه ی بزرگ و نور گیر مون ،آشپزخونه ی قشنگ و روزهای خوب هفت سالگی...روزهای قشنگ هم بازی بودنمون
دیدم دلم هنوز زینگی بازی میخواد یعنی همه مون دلمون زینگی بازی میخواد
دلمون میخواد که بریم زنگ در خونه ی یه جانان مهربونی و بزنیم در و باز کنه برامون بریم بشینیم یه دل سیر براش از غصه هامون بگیم اونم گوش بده و گوش بده و گوش بده
بعد هم یه چایی و شیرینی بهمون بده و راهی خونه مون کنه...
زینگی بازی و اونی که در و باز میکنه یه تیکه از بهشته
باور کن.
#عادله_زمانی
@adelehz
گاهی وقتها به این فکر میکنم که شاید دلتنگی آدمها گاهی به ستاره تبدیل میشود .و این چنین میشود که شبها اسمان پر از ستاره ست .
من اگر بخواهم ستاره ای داشته باشم باید به چشمان تو فکر کنم دلم برای چشمانت تنگ شود و دلتنگی ام ستاره ای شود در آسمان
#عادله_زمانی
@adelehz
من اگر بخواهم ستاره ای داشته باشم باید به چشمان تو فکر کنم دلم برای چشمانت تنگ شود و دلتنگی ام ستاره ای شود در آسمان
#عادله_زمانی
@adelehz