همه ی زنها عاشق رنگ قرمزهستند .نه چون رنگ زیبایی ست چون زنها به عشق،سیب سرخ،گل رز و رژ و پیراهن قرمز بیشتر ازهرکس دیگری علاقه دارند.چون زنها با رنگ سرخ زیباترند...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی ۲خوابیدی و ۶ بیداری شد😴🤦♀
@adelehz
@adelehz
یک صبح از خواب بیدار شدم و بالاخره به خودم گفتم : هی فلانی امروز وقتش ست.به خدا سلام کردم،لبخندم را برداشتم و روی لبم گذاشتم.کمی فکر مثبت توی کیفم ریختم .به لحن صدایم آرامش بخشیدم ، در نگاهم سکون دریا را قرار دادم و بعد از خانه بیرون رفتم .
چون برای جنگ آن بیرون و با سختی ها فقط باید به خدا ،لبخند ،فکر مثبت، آرامش و سکون تکیه کنم.
#عادله_زمانی
@adelehz
چون برای جنگ آن بیرون و با سختی ها فقط باید به خدا ،لبخند ،فکر مثبت، آرامش و سکون تکیه کنم.
#عادله_زمانی
@adelehz
دست ها حکایت غریبی دارند...
اگر از من بپرسند قلب دوم آدم کجاست ،می گویم در دستهایش.
از ابتدایی ترین لحظه های زندگی که تکان دادنشان نشانه آغاز است تا لحظه آخر که روی هم گذاشتنشان می شود پایان ؛ و در این میان ، نبض زندگیست که در دست ها میزند.
دست ها قوی ترین مجرای احساسات آدم هستند.
وقتی خشمگین باشد مشت میشوند ، مضطرب باشد می لرزند، خوشحال باشد می رقصند و غمگین باشد ، اشک هایش را پاک می کنند.
دست ها دوستی ها را شکل می دهند وعهد ها می بندند .
واقعیت این است که بدون دخالت دست ها پای هر احساسی همیشه لنگ است و آدم شبیه همان ماشین هایی میشود که ساخته شده اند برای اینکه کارها را ( بدون دخالت دست ) انجام دهند.
دست ها میتوانند عشق های پنهان را برملا کنند ، آن زمان که حتی چشم ها شهامت ابراز ندارند.
دست ها می توانند پل بشوند برای عبور آدم از تنهایی ها.
و درست جایی که واژه ها از بیان احساس عاجز میشوند ، این دست ها هستند که میدان را دست میگیرند.
دست ها عصاره وجود آدم ها هستند
آدم میتواند گاهی حتی دلتنگ دست های کسی باشد.
دست ها حکایت غریبی دارند و من فکر میکنم شاملو بهتر از هرکسی آن را فهمیده بود که گفت : دستت را به من بده ،زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام و دست های تو با دستان من آشناست...
یاسمین نورایی
@adelehz
اگر از من بپرسند قلب دوم آدم کجاست ،می گویم در دستهایش.
از ابتدایی ترین لحظه های زندگی که تکان دادنشان نشانه آغاز است تا لحظه آخر که روی هم گذاشتنشان می شود پایان ؛ و در این میان ، نبض زندگیست که در دست ها میزند.
دست ها قوی ترین مجرای احساسات آدم هستند.
وقتی خشمگین باشد مشت میشوند ، مضطرب باشد می لرزند، خوشحال باشد می رقصند و غمگین باشد ، اشک هایش را پاک می کنند.
دست ها دوستی ها را شکل می دهند وعهد ها می بندند .
واقعیت این است که بدون دخالت دست ها پای هر احساسی همیشه لنگ است و آدم شبیه همان ماشین هایی میشود که ساخته شده اند برای اینکه کارها را ( بدون دخالت دست ) انجام دهند.
دست ها میتوانند عشق های پنهان را برملا کنند ، آن زمان که حتی چشم ها شهامت ابراز ندارند.
دست ها می توانند پل بشوند برای عبور آدم از تنهایی ها.
و درست جایی که واژه ها از بیان احساس عاجز میشوند ، این دست ها هستند که میدان را دست میگیرند.
دست ها عصاره وجود آدم ها هستند
آدم میتواند گاهی حتی دلتنگ دست های کسی باشد.
دست ها حکایت غریبی دارند و من فکر میکنم شاملو بهتر از هرکسی آن را فهمیده بود که گفت : دستت را به من بده ،زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام و دست های تو با دستان من آشناست...
یاسمین نورایی
@adelehz
آنهایی که دوست دارید و آنهایی که دوست ندارید را ببوسید .
آنهایی که دوستشان دارید را ببوسید تا دنیا زیباتر شود و آنهایی که دوستشان ندارید را ببوسید و کنار بگذارید !
چون زندگی بازار بوسه های مختلف ست.
#عادله_زمانی
۲۶ژوئن روز جهانی بوسه💋
به حالات چهره ی ساقدوش ها دقت شود😊😌
@adelehz
آنهایی که دوستشان دارید را ببوسید تا دنیا زیباتر شود و آنهایی که دوستشان ندارید را ببوسید و کنار بگذارید !
چون زندگی بازار بوسه های مختلف ست.
#عادله_زمانی
۲۶ژوئن روز جهانی بوسه💋
به حالات چهره ی ساقدوش ها دقت شود😊😌
@adelehz
بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی
ره به گنجینهٔ اسرار نبردهست کسی
من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟
اینقدَر صبر به عاشق نسپردهست کسی!
لب نهادم به لبِ یار و سپردم جان را
تا به امروز به این مرگ نمردهست کسی
صائب تبریزی
#شما_فرستادین
@adelehz
ره به گنجینهٔ اسرار نبردهست کسی
من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟
اینقدَر صبر به عاشق نسپردهست کسی!
لب نهادم به لبِ یار و سپردم جان را
تا به امروز به این مرگ نمردهست کسی
صائب تبریزی
#شما_فرستادین
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و بر شماست که پسران تان را اینگونه تربیت کنید .
@adelehz
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گر ز مسیح پُرسَدت
مُرده چگونه زنده کرد؟
بوسه بِده به پیش او، جان مرا
که همچنین . . .
مولانای جان
@adelehz
مُرده چگونه زنده کرد؟
بوسه بِده به پیش او، جان مرا
که همچنین . . .
مولانای جان
@adelehz
پُک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الّا نوعی لجاجت با خود،
و حتی لجاجت در تداوم ِ نوعی عادت.
عجیب ترین خوی ِ آدمی این است که می داند
فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد و به کرات هم.
هر آدمی ، دانسته و ندانسته،
به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می برد،
و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود ِ آدمی نسبت به خودش نیست.
👤محموددولت آبادی
@adelehz
و حتی لجاجت در تداوم ِ نوعی عادت.
عجیب ترین خوی ِ آدمی این است که می داند
فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد و به کرات هم.
هر آدمی ، دانسته و ندانسته،
به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می برد،
و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود ِ آدمی نسبت به خودش نیست.
👤محموددولت آبادی
@adelehz
در این شهر،هزاران خانه وجود دارد .ودرهرخانه دلی ست که دردی دارد ...ازبیرون تمام خانه ها کم وبیش یک شکلند و همچنان تمام آدمها..اما ازدرون هیچکس شبیه هیچکس نیست وحتی جنس غم آدمها هم یکسان نیست .هرکس اما بااین وجود غصه خودش رابیشتر ازدیگران میخواهد این ست که مادربزرگ میگفت ..اگر همه ی عالم جمع شوند و هرکس دردش را در یک گودال بریزد وبعد به هرکس بگویند غصه ای بردار بازهم هرکس درد خودش را برمیدارد...
درهرخانه دلی ست ودرهر دل دردی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
درهرخانه دلی ست ودرهر دل دردی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
میتوانستم تورا آرزو کنم .
مثلا آرزو کنم که داشته باشمت
احتمالا در یک شب بهاری وقتی عطر گلهای یاس در حیاط پیچیده بود و جیرجیرک آواز می خواند زیر نور ماه،میتوانستم چنین آرزویی کنم اما ...
اما در واقع چنین نکردم.
نه اینکه فکر کنی دوستت نداشتم یا نمی خواستمت
نه،من دوستت داشتم اما میدانستم اگر تورا به اصرار و التماس به خدا به دست آورم از بودنت لذتی نخواهم برد.
در واقع خدا خودش باید تورا به من میداد..
اگر این چنین بود من حلاوت حضورت را بیش از هر بار دیگری حس میکردم.
میدانی عشق متفاوت از بقیه ی اسباب جهان ست .عشق را باید به تو بدهند گرفتنش آن هم به زور هیچ ارزشی ندارد.
#عادله_زمانی
@adelehz
مثلا آرزو کنم که داشته باشمت
احتمالا در یک شب بهاری وقتی عطر گلهای یاس در حیاط پیچیده بود و جیرجیرک آواز می خواند زیر نور ماه،میتوانستم چنین آرزویی کنم اما ...
اما در واقع چنین نکردم.
نه اینکه فکر کنی دوستت نداشتم یا نمی خواستمت
نه،من دوستت داشتم اما میدانستم اگر تورا به اصرار و التماس به خدا به دست آورم از بودنت لذتی نخواهم برد.
در واقع خدا خودش باید تورا به من میداد..
اگر این چنین بود من حلاوت حضورت را بیش از هر بار دیگری حس میکردم.
میدانی عشق متفاوت از بقیه ی اسباب جهان ست .عشق را باید به تو بدهند گرفتنش آن هم به زور هیچ ارزشی ندارد.
#عادله_زمانی
@adelehz
اگر دردی وجود نداشت، چگونه میشد لذتها را درک کرد؟
عشقِ حقیقی در زمان سختیها پدیدار میشود.
📽 The Fault In Our Stars
صبح بخیر ❤️
@adelehz
عشقِ حقیقی در زمان سختیها پدیدار میشود.
📽 The Fault In Our Stars
صبح بخیر ❤️
@adelehz