هوس بستنی کرده بودم.
وانیلی،شاید هم شکلاتی با یک تکه تک تک اضافه که خودم روی بستنی می گذارم .
اگر زعفرانی بود هم رد نمی کردم ...
بهرحال با هرطعمی که بود هوس بستنی کرده بودم .
اصلا برایممهم نبود که در ظرف پلاستیکی یک بار مصرف باشد یا درون بستنی خوری کریستال اصل فرانسه
توی پارک روی نیمکت بشینم و بستنی بخورم یا توی بهترین و گران قیمت ترین کافه ی شهر
یک گارسون مودب و خوش تیپ برایم سرو کند یا خودم تا کمر توی یخچال سوپرمارکت محله خم شوم و بستنی را بخرم .
راستش اینچیزها اصلا مهم نبود .واقعیت این بود که من فقط در آن عصر گرم میانه ی خرداد بستنی میخواستم.
راستش زندگی هم چیزی شبیه به همین ست .روزی که بمیری خواهی فهمید که درون قصر یا خانه ی کوچک استجاری،بعنوان یک رئیس یا کارمند پاره وقت قراردادی ،با یک همسر موفق و زیبا یا تا مدتها مجرد ،تفاوتی ندارد تو فقط،میخواستی زندگی کنی و همانطور که لذت و شیرینی یک بستنی کوچک به وجدت می اورد لحظه ای شانس زنده بودن و نفس کشیدن هم خوشحالت میکند .
جزئیات را رها کن و از آنچه هست لذت ببر
شاید خدا هم خوشش بیاید و به تو لبخندی بزند.
#عادله_زمانی
@adelehz
وانیلی،شاید هم شکلاتی با یک تکه تک تک اضافه که خودم روی بستنی می گذارم .
اگر زعفرانی بود هم رد نمی کردم ...
بهرحال با هرطعمی که بود هوس بستنی کرده بودم .
اصلا برایممهم نبود که در ظرف پلاستیکی یک بار مصرف باشد یا درون بستنی خوری کریستال اصل فرانسه
توی پارک روی نیمکت بشینم و بستنی بخورم یا توی بهترین و گران قیمت ترین کافه ی شهر
یک گارسون مودب و خوش تیپ برایم سرو کند یا خودم تا کمر توی یخچال سوپرمارکت محله خم شوم و بستنی را بخرم .
راستش اینچیزها اصلا مهم نبود .واقعیت این بود که من فقط در آن عصر گرم میانه ی خرداد بستنی میخواستم.
راستش زندگی هم چیزی شبیه به همین ست .روزی که بمیری خواهی فهمید که درون قصر یا خانه ی کوچک استجاری،بعنوان یک رئیس یا کارمند پاره وقت قراردادی ،با یک همسر موفق و زیبا یا تا مدتها مجرد ،تفاوتی ندارد تو فقط،میخواستی زندگی کنی و همانطور که لذت و شیرینی یک بستنی کوچک به وجدت می اورد لحظه ای شانس زنده بودن و نفس کشیدن هم خوشحالت میکند .
جزئیات را رها کن و از آنچه هست لذت ببر
شاید خدا هم خوشش بیاید و به تو لبخندی بزند.
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما به آغوشهایی که مارا میپذیرند نیازمندیم به کسانی که آغوشهایشان را از سر خواستن مان بروی ما میگشایند .به کسانی که آغوششان بوی خوب اطمینان می دهد.نیازهای اساسی ما آب ست وغذا ،مسکن ست و سرپناه عشق ست و آغوش بی منت ...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
عقل همواره در پی برهم زدن معادلات دل ست .آنچه را دل میگوید بکن و عقل بر آن خط بطلان میکشد .
هیچ کس نمی تواند منکر شود که زندگی در سایه عقل بدون مشکل ترست .
ولی کیست که بگوید جهان به امتحان سخن دل نمی ارزد؟
#عادله_زمانی
@adelehz
هیچ کس نمی تواند منکر شود که زندگی در سایه عقل بدون مشکل ترست .
ولی کیست که بگوید جهان به امتحان سخن دل نمی ارزد؟
#عادله_زمانی
@adelehz
بیاد دارم که وقتی مدرسه می رفتم تا سالهای اول دبیرستان مادرم هر صبح و ظهر شخصا مرا به مدرسه می برد و بعدازظهر به خانه بر می گرداند.
بماند که وقتی وارد دبیرستان شدم دست از این کار کشید آن هم فقط به شرط گرفتن سرویس رفت و برگشت برای من.
این بود که ساعت ۷ صبح مادرم از خواب شیرینش می زد و در حالی که هیچ لزومی نداشت با من در خیابانهای منتهی به مدرسه راه می رفت.
در تمام آن سالها گاهی با مادرم بحث میکردم که من مثلا ۱۳،۱۴یا ۱۵ سال دارم بچه ی دبستانی که نیستم چرا اجازه ندارم تنها به مدرسه بروم ؟
و او همیشه جواب میداد من به تو اعتماد دارم ولی به جامعه نه
خیال میکردم مادرم سعی دارد مرا قانع کند و حرفش را نمیپذیرفتم .
بهرحال آن سالها گذشت .
امروز که بزرگتر شده ام و پخته تر
میفهمم که مادرم چیزهایی را می دید که من در آن سالها قادر به دیدنش نبودم.
اگر آن روزها که ۱۴ ساله بودم سر راه مدرسه پسری ۲۷ساله جلوی پایم را می گرفت و میگفت که تو زیباترین دختر مدرسه ای و دلم عاشقت شده ست شایدحرفش را باور میکردم و غرق در احساساتی میشدم که از همه چیز دورم میکرد.
اگر آنقدر به او وابسته میشدم که هرچه میخواست انجام میدادمتا رهایم نکند و اگر او فرد سواستفاده گری بود چه می شد ؟
متوجه شدم که مادرم تمام این ها را دیده و پیش بینی کرده بود .حالا میفهمم که او دخترش را بد نمیدانست اما میدانست که دخترش یک نوجوان خام ست و هر حرفی از علاقه میتواند جذبش کند، و اورا در توهم عشق فرو برد.
بیاد دارم که وقتی درس میخواندم در کلاسمان مرسوم نبود که هیچ کدام به خانه هم برای رفع مشکل برویم و اگر هم چنین اتفاقی می افتاد اول والدینمان مطمئن میشدند که خانه ی دوستمان جای آرام و مطمئنی ست و در آن ساعت پسر جوانی در آن رفت و آمد نمی کند .و بعد خودشان مارا به آن خانه میبردند و برمی گرداند.
ما براساس قوانینی بزرگ میشدیم
امروز که دختران نوجوان در سفره خانه و پارکها و حتی خانه ی دوست پسرها در رفت و آمدند من از خودم می پرسم آیا پدر و مادر از این نوجوان پرسشی درمورد غیب چندساعته اش نمی پرسد؟
خبر قتل آن دختر ۱۴ساله تالشی مرا لرزاند .موضوع از هر حیث تاسف بارست .
پدر چرا نمیداند که روابط فرزند خام و نابالغش که حتی به بلوغ و کمال جسمی نرسیده چه رسد به بلوغ عقلی، چگونه پیش می رود ؟
چقدر زمان بین آن دختر و پسر گذشت که حرف ازدواج پیش آمد و در آن زمان سپری شده پدر چرا نپرسید که دختر تو کجایی و چه میکنی؟
بله،هیچکس موافق سخت گیری افراطی بر نوجوانان نیست ولی اگر شما والدین یک دختر یا پسر نوجوانید بدانید که آزادی عمل بیش از حد،نیاموختن عملی قانون و مهارت های زندگی به او ،توجه نکردن به محیط ها و افرادی که با وی سر و کار دارند .بزرگترین ظلمی ست که میتوانید در حق کودکتان بکنید .
نوجوان ۱۴ ساله هنوز یک کودک ست .او سیاهی و سفیدی دنیا را نمی فهمد جوشش احساساتش اورا در ورطه های خطرناک سوق می دهد و اگر والدین هم اورا هدایت نکنند که وای بر حال وی ...
این بار اگر دختر نوجوانی را ببینم که ساعت ۳ظهر درون یک پارک با گروهی پسر و دختر دیگر نشسته است و هیچ مادر یا پدری در آن حوالی نیست که بپرسد دخترم چرا در این ساعت در خانه نیستی ؟
خواهم ترسید
چرا که حالا بهتر میدانم که چه خطرهایی ممکن ست بیرون از خانه در کمین یکنوجوان باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
بماند که وقتی وارد دبیرستان شدم دست از این کار کشید آن هم فقط به شرط گرفتن سرویس رفت و برگشت برای من.
این بود که ساعت ۷ صبح مادرم از خواب شیرینش می زد و در حالی که هیچ لزومی نداشت با من در خیابانهای منتهی به مدرسه راه می رفت.
در تمام آن سالها گاهی با مادرم بحث میکردم که من مثلا ۱۳،۱۴یا ۱۵ سال دارم بچه ی دبستانی که نیستم چرا اجازه ندارم تنها به مدرسه بروم ؟
و او همیشه جواب میداد من به تو اعتماد دارم ولی به جامعه نه
خیال میکردم مادرم سعی دارد مرا قانع کند و حرفش را نمیپذیرفتم .
بهرحال آن سالها گذشت .
امروز که بزرگتر شده ام و پخته تر
میفهمم که مادرم چیزهایی را می دید که من در آن سالها قادر به دیدنش نبودم.
اگر آن روزها که ۱۴ ساله بودم سر راه مدرسه پسری ۲۷ساله جلوی پایم را می گرفت و میگفت که تو زیباترین دختر مدرسه ای و دلم عاشقت شده ست شایدحرفش را باور میکردم و غرق در احساساتی میشدم که از همه چیز دورم میکرد.
اگر آنقدر به او وابسته میشدم که هرچه میخواست انجام میدادمتا رهایم نکند و اگر او فرد سواستفاده گری بود چه می شد ؟
متوجه شدم که مادرم تمام این ها را دیده و پیش بینی کرده بود .حالا میفهمم که او دخترش را بد نمیدانست اما میدانست که دخترش یک نوجوان خام ست و هر حرفی از علاقه میتواند جذبش کند، و اورا در توهم عشق فرو برد.
بیاد دارم که وقتی درس میخواندم در کلاسمان مرسوم نبود که هیچ کدام به خانه هم برای رفع مشکل برویم و اگر هم چنین اتفاقی می افتاد اول والدینمان مطمئن میشدند که خانه ی دوستمان جای آرام و مطمئنی ست و در آن ساعت پسر جوانی در آن رفت و آمد نمی کند .و بعد خودشان مارا به آن خانه میبردند و برمی گرداند.
ما براساس قوانینی بزرگ میشدیم
امروز که دختران نوجوان در سفره خانه و پارکها و حتی خانه ی دوست پسرها در رفت و آمدند من از خودم می پرسم آیا پدر و مادر از این نوجوان پرسشی درمورد غیب چندساعته اش نمی پرسد؟
خبر قتل آن دختر ۱۴ساله تالشی مرا لرزاند .موضوع از هر حیث تاسف بارست .
پدر چرا نمیداند که روابط فرزند خام و نابالغش که حتی به بلوغ و کمال جسمی نرسیده چه رسد به بلوغ عقلی، چگونه پیش می رود ؟
چقدر زمان بین آن دختر و پسر گذشت که حرف ازدواج پیش آمد و در آن زمان سپری شده پدر چرا نپرسید که دختر تو کجایی و چه میکنی؟
بله،هیچکس موافق سخت گیری افراطی بر نوجوانان نیست ولی اگر شما والدین یک دختر یا پسر نوجوانید بدانید که آزادی عمل بیش از حد،نیاموختن عملی قانون و مهارت های زندگی به او ،توجه نکردن به محیط ها و افرادی که با وی سر و کار دارند .بزرگترین ظلمی ست که میتوانید در حق کودکتان بکنید .
نوجوان ۱۴ ساله هنوز یک کودک ست .او سیاهی و سفیدی دنیا را نمی فهمد جوشش احساساتش اورا در ورطه های خطرناک سوق می دهد و اگر والدین هم اورا هدایت نکنند که وای بر حال وی ...
این بار اگر دختر نوجوانی را ببینم که ساعت ۳ظهر درون یک پارک با گروهی پسر و دختر دیگر نشسته است و هیچ مادر یا پدری در آن حوالی نیست که بپرسد دخترم چرا در این ساعت در خانه نیستی ؟
خواهم ترسید
چرا که حالا بهتر میدانم که چه خطرهایی ممکن ست بیرون از خانه در کمین یکنوجوان باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برام سوال که چطور توی این سریالهای ترکی اینقدر قشنگ و با میکاپ از خواب بیدار میشن؟
من هرکسی و که دیدم و می شناسم دقیقا همین شکلی از خواب بیدار میشه :)))
@adelehz
من هرکسی و که دیدم و می شناسم دقیقا همین شکلی از خواب بیدار میشه :)))
@adelehz
برایت آرزو میکنم
که دستانت پر شود از آرزوهایی که در دلت داری .
که بتوانی بهانه ی محکمی برای خوشحالی پیدا کنی .
که باخودت بگویی بلاخره درست شد.
که هرچقدر دور هرچقدر دیر آرزویت به دستت برسد...
#عادله_زمانی
صبح به خیر ❤️
@adelehz
که دستانت پر شود از آرزوهایی که در دلت داری .
که بتوانی بهانه ی محکمی برای خوشحالی پیدا کنی .
که باخودت بگویی بلاخره درست شد.
که هرچقدر دور هرچقدر دیر آرزویت به دستت برسد...
#عادله_زمانی
صبح به خیر ❤️
@adelehz
دوستی تعریف میکرد که روزی به سوپر مارکت رفتم .
در حین انتظارم در مغازه جوانی افغان وارد مغازه شد .روبه مغازه دار کرد و با آرامش گفت : سلام ،آقا شما تخم دارید ؟؟؟؟
مغازه دار که مشغول حساب و کتاب مشتری قبلی بود ناگهان برافروخته سر بلند کرد و با صدایی شبیه به فریاد گفت :بله که دارم،خوبشم دارم مرتیکه خجالت نمیکشی ؟؟؟
میدانستم که در برخی نقاط افغانستان و در محاوره ی عادی به تخم مرغ، تخم میگویند و در بین ایشان اگر به کسی بگویی تخم داری ؟ توهین حساب نمیشود و صرفا یک سوال ست برای آگاهی از وجود یا عدم وجود تخم مرغ .
جوان افغان هاج و واج به مغازه دار پرخاشگر خیره شده بود و احتمالا از خود میپرسید که مگر من چه حرف بدی زده ام ؟
و مرد مغازه دار هر لحظه قرمز تر میشد و حتما باخود میگفت این جوان چطور چنین جسارتی کرده ست ؟
دیدم وضعیت قرمز ست پادرمیانی کردم و توضیح دادم که موضوع سوتفاهم ست.و هیچ تعمدی وجود نداشته ست.
مغازه دار آرام شد البته بعد از آنکه به او اطمینان دادم مقصود جوان از تخم ،تخم مرغ ست و ابدا قصد زیر سوال بردن مردانگی وی را ندارد. :)))))
القصه مراقب تفاوت های زبانی باشید گاهی مشکلات بزرگی خلق میکنند..
#عادله_زمانی
#تفاوت_لهجه
@adelehz
در حین انتظارم در مغازه جوانی افغان وارد مغازه شد .روبه مغازه دار کرد و با آرامش گفت : سلام ،آقا شما تخم دارید ؟؟؟؟
مغازه دار که مشغول حساب و کتاب مشتری قبلی بود ناگهان برافروخته سر بلند کرد و با صدایی شبیه به فریاد گفت :بله که دارم،خوبشم دارم مرتیکه خجالت نمیکشی ؟؟؟
میدانستم که در برخی نقاط افغانستان و در محاوره ی عادی به تخم مرغ، تخم میگویند و در بین ایشان اگر به کسی بگویی تخم داری ؟ توهین حساب نمیشود و صرفا یک سوال ست برای آگاهی از وجود یا عدم وجود تخم مرغ .
جوان افغان هاج و واج به مغازه دار پرخاشگر خیره شده بود و احتمالا از خود میپرسید که مگر من چه حرف بدی زده ام ؟
و مرد مغازه دار هر لحظه قرمز تر میشد و حتما باخود میگفت این جوان چطور چنین جسارتی کرده ست ؟
دیدم وضعیت قرمز ست پادرمیانی کردم و توضیح دادم که موضوع سوتفاهم ست.و هیچ تعمدی وجود نداشته ست.
مغازه دار آرام شد البته بعد از آنکه به او اطمینان دادم مقصود جوان از تخم ،تخم مرغ ست و ابدا قصد زیر سوال بردن مردانگی وی را ندارد. :)))))
القصه مراقب تفاوت های زبانی باشید گاهی مشکلات بزرگی خلق میکنند..
#عادله_زمانی
#تفاوت_لهجه
@adelehz
یه جایی به نقل از یکی از ساکنین روستای این دختر ۱۴ ساله تالشی خوندم که روزی که داشتن دفن میکردن این دختر رو یک طوفان خیلی وحشتناک شروع شده بوده و همه جا رو سیاه کرده بوده ...
برای یک ثانیه حس کردم قلبم لرزید 😔
@adelehz
برای یک ثانیه حس کردم قلبم لرزید 😔
@adelehz
دل کوچه باغ های قدیمی پرست از قرارهای یواشکی عاشقانه ی سالهای دور ...
از عشاقی که معلوم نیست بهم رسیدند یا فراق بینشان دیوار کشید .
عشاقی که حتی کسی بعد از سالیان دراز نمی داند کجایند و اگر هستند هنوز عاشقند یا نه ..
#عادله_زمانی
عکس : اسما جان ❤
@adelehz
از عشاقی که معلوم نیست بهم رسیدند یا فراق بینشان دیوار کشید .
عشاقی که حتی کسی بعد از سالیان دراز نمی داند کجایند و اگر هستند هنوز عاشقند یا نه ..
#عادله_زمانی
عکس : اسما جان ❤
@adelehz
كسی چه ميداند
كه هر شب
چند نفر
در بستر های جدا
يكديگر را در آغوش گرفتهاند...
ازدمير اصاف
شب زیبا 🌛
@adelehz
كسی چه ميداند
كه هر شب
چند نفر
در بستر های جدا
يكديگر را در آغوش گرفتهاند...
ازدمير اصاف
شب زیبا 🌛
@adelehz
ای باد آرام بهاری که گاهی رنگ تابستان به خود گرفته ای
هنگام عبورت از شهر ،هنگام چرخ زدنت میان حیاط خانه ها .. حالی خوب را برایمان بیاور .. و میان هر خانه بگذار .
پنجره را هر صبح به امید آمدنت باز می گذارم
مبادا که آدرس خانه ی هیچ کدام مان را فراموش کنی ..
#عادله_زمانی
صبح به خیر
@adelehz
هنگام عبورت از شهر ،هنگام چرخ زدنت میان حیاط خانه ها .. حالی خوب را برایمان بیاور .. و میان هر خانه بگذار .
پنجره را هر صبح به امید آمدنت باز می گذارم
مبادا که آدرس خانه ی هیچ کدام مان را فراموش کنی ..
#عادله_زمانی
صبح به خیر
@adelehz
بهداشت قاعدگی_ مصائب یک عادت برای زنان
یک روز معمولی است؛ مثل همه روزها. لباس میپوشید، کیفتان را بر میدارید و از خانه میزنید بیرون برای انجام کارهای روزمرهتان.
اما چند دقیقه بعد دردی عمیق تمام ناحیه شکمتان را در بر میگیرد و عرق سردی روی بدنتان مینشاند.
به اطرافتان نگاه میکنید، اما هیچ سرویس بهداشتی نمیبینید.
حالا آن درد جای خودش را به یک ترس میدهد که مبادا لکههای قرمز روی لباستان پدیدار شود و بیآبرو شوید!
هفتم خردادماه، روز جهانی «بهداشت قاعدگی» بود
همان چیزی که خیلی از زنها به نشانه شرم و حیا پنهانش میکنند، اما بسیاری از کشورهای دنیا در چنین روزی همایشها و سمینارهای مهمی درباره آن برگزار و از موضوع مهم بهداشت قاعدگی صحبت میکنند.
این روز در ۲۸ ماه می توسط انجمن NGO WASH مستقر در برلین آلمان به نام روز جهانی بهداشت قاعدگی نامگذاری شد
چون ماه میپنجمین ماه سال است و بسیاری از بانوان هم به طور متوسط پنج روز در هر ماه دچار خونریزی میشوند و چرخه قاعدگی بانوان معمولاً ۲۸ روز است، ۲۸ ماه میبهعنوان نمادی برای توجه به بهداشت قاعدگی انتخاب شده است تا زنهای جهان در اینباره حرف بزنند.
اما زنها برای این عادت ماهانه هنوز که هنوز است با مصائب زیادی دست و پنجه نرم میکنند. اما چه مصائبی؟
فرزانه ۲۸ ساله میگوید:
«مهمترین مسئله من این است که هیچکس خودش را موظف نمیداند در دستشوییهای عمومی در سطح شهر یا حتی سرویسهای بهداشتی سازمانها، رستورانها و … نوار بهداشتی یا دستمال کاغذی قرار دهد. در حالی که این موضوع در همه جای جهان حل شده و جزء هزینهکردهای عادی برای هر سازمانی محسوب میشود. در ایران هیچکس متوجه نیست که وجود دستمال کاغذی و نوار بهداشتی در دستشویی به اندازه مایع دستشویی مهم است. متأسفانه ما زنها نه تنها در اینباره صحبت نمیکنیم بلکه انتظار هم نداریم کسی این کار را برایمان انجام دهد.
همه فکر میکنند که ما موظف هستیم حتماً در کیف دوشیمان یک عدد نوار بهداشتی داشته باشیم، اما من میگویم وقتی قرار نیست سرویسهای بهداشتی به این نیازهای مهم توجه داشته باشند پس دلیل تفکیک جنسی سرویسهای بهداشتی چیست؟ مگر یکی از دلایل تفکیک این نیست که نیازهای زن و مرد با هم فرق دارند؟ آیا واقعاً نصب پلاک زنانه و مردانه سر در سرویسهای بهداشتی دغدغه ماست؟
من یک روز در رستورانی پریود شدم و به سرعت به سمت سرویس بهداشتی رفتم، اما در سرویس زنانه حتی دستمال کاغذی هم نبود. من از این بابت به مدیر رستوران اعتراض کردم و به او گفتم وظیفه شماست که در سرویس بهداشتی زنانه نیازهای زنان را پیشبینی کنید، اما او یکجوری با تعجب به من نگاه کرد که انگار دارم چه حرف عجیبی میزنم! حتی دوستم که با من بود و اتفاقاً او هم دختر بود از این اعتراض من تعجب کرد. متأسفانه در کشور ما تعداد دستشوییهایی زنانه بسیار کم است و آن تعداد کم هم بدون امکانات هستند. حرف من این است که هر کس مسئول سازمانی میشود به نیازهای زنان فکر کند و متوجه شود که نوار بهداشتی به اندازه مایع دستشویی مهم است!»
«باران» که یک مهندس نساجی است هم از دغدغههایش برایمان میگوید: «بارها برایم پیش آمده است که برای سرکشی به کارخانه که محیطی مردانه است رفتهام و آنجا پریود شدهام و تقریباً توان راه رفتن را از دست دادهام.
رنگ صورتم میپرد و از درد به خودم میپیچم و نمیتوانم به هیچکس بگویم چه اتفاقی برایم افتاده!
بارها وقتی در این شرایط قرار گرفتهام، مدیرم رو به من گفته که خانم مهندس! چرا امروز متمرکز نیستید؟ و من مجبورم لبخند بزنم و همه چیز را عادی جلوه دهم.
در صورتی که اگر یک مریضی بود میتوانستم با صدای بلند اعلام کنم که مثلاً سرم درد میکند، اما هیچ زنی نمیتواند فریاد بزند که من امروز پریودم؛ دست از سرم بردارید
البته من در زندگی شخصی با همسرم هم این مشکل را دارم.
همسرم پس از ۱۰ سال زندگی مشترک هنوز نمیداند در این دوران باید بیشتر مراعات حال من را بکند و سر مسائل کوچک با من نجنگد.
این روایتها بخش بسیار کوچکی از چالشهای زنان درباره قاعدگی هستند و زنان زیادی در اطراف ما بابت این چرخه بسیار متداول که نشاندهنده سلامت جسمی یک زن است، خجالتزده هستند و از صحبت کردن درباره آن شرم دارند. اما آنچه که همه خانمها باید بدانند این است که این فرایند بهطور طبیعی در دوران باروری جنسی پستانداران ماده رخ میدهد و هیچ اتفاق عجیب، شرمآور و ترسناکی نیست._ایسنا
@adelehz
یک روز معمولی است؛ مثل همه روزها. لباس میپوشید، کیفتان را بر میدارید و از خانه میزنید بیرون برای انجام کارهای روزمرهتان.
اما چند دقیقه بعد دردی عمیق تمام ناحیه شکمتان را در بر میگیرد و عرق سردی روی بدنتان مینشاند.
به اطرافتان نگاه میکنید، اما هیچ سرویس بهداشتی نمیبینید.
حالا آن درد جای خودش را به یک ترس میدهد که مبادا لکههای قرمز روی لباستان پدیدار شود و بیآبرو شوید!
هفتم خردادماه، روز جهانی «بهداشت قاعدگی» بود
همان چیزی که خیلی از زنها به نشانه شرم و حیا پنهانش میکنند، اما بسیاری از کشورهای دنیا در چنین روزی همایشها و سمینارهای مهمی درباره آن برگزار و از موضوع مهم بهداشت قاعدگی صحبت میکنند.
این روز در ۲۸ ماه می توسط انجمن NGO WASH مستقر در برلین آلمان به نام روز جهانی بهداشت قاعدگی نامگذاری شد
چون ماه میپنجمین ماه سال است و بسیاری از بانوان هم به طور متوسط پنج روز در هر ماه دچار خونریزی میشوند و چرخه قاعدگی بانوان معمولاً ۲۸ روز است، ۲۸ ماه میبهعنوان نمادی برای توجه به بهداشت قاعدگی انتخاب شده است تا زنهای جهان در اینباره حرف بزنند.
اما زنها برای این عادت ماهانه هنوز که هنوز است با مصائب زیادی دست و پنجه نرم میکنند. اما چه مصائبی؟
فرزانه ۲۸ ساله میگوید:
«مهمترین مسئله من این است که هیچکس خودش را موظف نمیداند در دستشوییهای عمومی در سطح شهر یا حتی سرویسهای بهداشتی سازمانها، رستورانها و … نوار بهداشتی یا دستمال کاغذی قرار دهد. در حالی که این موضوع در همه جای جهان حل شده و جزء هزینهکردهای عادی برای هر سازمانی محسوب میشود. در ایران هیچکس متوجه نیست که وجود دستمال کاغذی و نوار بهداشتی در دستشویی به اندازه مایع دستشویی مهم است. متأسفانه ما زنها نه تنها در اینباره صحبت نمیکنیم بلکه انتظار هم نداریم کسی این کار را برایمان انجام دهد.
همه فکر میکنند که ما موظف هستیم حتماً در کیف دوشیمان یک عدد نوار بهداشتی داشته باشیم، اما من میگویم وقتی قرار نیست سرویسهای بهداشتی به این نیازهای مهم توجه داشته باشند پس دلیل تفکیک جنسی سرویسهای بهداشتی چیست؟ مگر یکی از دلایل تفکیک این نیست که نیازهای زن و مرد با هم فرق دارند؟ آیا واقعاً نصب پلاک زنانه و مردانه سر در سرویسهای بهداشتی دغدغه ماست؟
من یک روز در رستورانی پریود شدم و به سرعت به سمت سرویس بهداشتی رفتم، اما در سرویس زنانه حتی دستمال کاغذی هم نبود. من از این بابت به مدیر رستوران اعتراض کردم و به او گفتم وظیفه شماست که در سرویس بهداشتی زنانه نیازهای زنان را پیشبینی کنید، اما او یکجوری با تعجب به من نگاه کرد که انگار دارم چه حرف عجیبی میزنم! حتی دوستم که با من بود و اتفاقاً او هم دختر بود از این اعتراض من تعجب کرد. متأسفانه در کشور ما تعداد دستشوییهایی زنانه بسیار کم است و آن تعداد کم هم بدون امکانات هستند. حرف من این است که هر کس مسئول سازمانی میشود به نیازهای زنان فکر کند و متوجه شود که نوار بهداشتی به اندازه مایع دستشویی مهم است!»
«باران» که یک مهندس نساجی است هم از دغدغههایش برایمان میگوید: «بارها برایم پیش آمده است که برای سرکشی به کارخانه که محیطی مردانه است رفتهام و آنجا پریود شدهام و تقریباً توان راه رفتن را از دست دادهام.
رنگ صورتم میپرد و از درد به خودم میپیچم و نمیتوانم به هیچکس بگویم چه اتفاقی برایم افتاده!
بارها وقتی در این شرایط قرار گرفتهام، مدیرم رو به من گفته که خانم مهندس! چرا امروز متمرکز نیستید؟ و من مجبورم لبخند بزنم و همه چیز را عادی جلوه دهم.
در صورتی که اگر یک مریضی بود میتوانستم با صدای بلند اعلام کنم که مثلاً سرم درد میکند، اما هیچ زنی نمیتواند فریاد بزند که من امروز پریودم؛ دست از سرم بردارید
البته من در زندگی شخصی با همسرم هم این مشکل را دارم.
همسرم پس از ۱۰ سال زندگی مشترک هنوز نمیداند در این دوران باید بیشتر مراعات حال من را بکند و سر مسائل کوچک با من نجنگد.
این روایتها بخش بسیار کوچکی از چالشهای زنان درباره قاعدگی هستند و زنان زیادی در اطراف ما بابت این چرخه بسیار متداول که نشاندهنده سلامت جسمی یک زن است، خجالتزده هستند و از صحبت کردن درباره آن شرم دارند. اما آنچه که همه خانمها باید بدانند این است که این فرایند بهطور طبیعی در دوران باروری جنسی پستانداران ماده رخ میدهد و هیچ اتفاق عجیب، شرمآور و ترسناکی نیست._ایسنا
@adelehz